)جسد تیکه تیکه شده ی تدی را پیدا کنند هردو روی یک کپه چیز قهوه ای سر خوردند و با سر در یک کپه چیز نارنجی فرو رفتند!بلیز با انزجار بلند شد و در حالی که از صحنه روبرو حالش بهم خورده بود لگدی به آنی مونی زد و گفت
_اَه اَه اینا چیه؟؟
آنی مونی انگشتش را در کپه نارنجی رنگ فـرو کرد و بعد در حالی که زیر ناخن هایش پر از چیز های نارنجی رنگ شده بود تو دهنش برد
_هووم.،جقد خوشمزه هم هست..بلیز اون جوری نگاه نکن یک مزه ی استیک له شده با سس قرمز رو میده!
بلــیز با یادواری غذای دیـشب که فقط رودولف بهش دست زده بود حالش بهم خورد و با عصبانیت گفت
_پاشو اه حالمو بهم زدی!
دو مرگخوار کمی جلـو تر رفتند ،انی در حالی که دچار دلضعفه شده بود با صدای لرزانی که حاکی از حال خرابش بود گفت
_ بلیز نیگا کن این چیزای قهوه ای بوی کباب های بلا رو میده!
بلیز که کم کم دچار سرگیـجه شده بود بی تفاوت به انی مونی به راهش ادامه داد که ناگهان روی جنازه ی موش سر خورد و روی مایع زرد رنگ و بدبویی افتاد و تمام لباس هایش خیس شد.می خواست ناله کند که انی مونی صدایش کرد
_بلـیز نگاه کن بین این کباب ها یک دسـت پیدا کردم که یک چیز گـرد هم تو مشتشه!
بلـیز خواست فریاد بزند که «این عروسک بارتیه اونم توپشه» که یاد انگشتر لرد و تدی افتـاد و با عجلـه به طرف آنی مونی رفت!
بیرون فاضلاب لـرد همچنان سعی می کرد که بارتی را از بالای دیوار پایین بکشـد
_عزیز بابا بیا پایین
بارتی در حالی که دیوار را محکم تر گرفته بود تا سر نخورد گفت
_نمی ام بابایی .کروشیو می کنی!
لرد :نه عزیز بابا تو بیا پایین من بهت شوکولات می دم
بارتی :نمی ام بابایی!شوکولات دندونامو خراب می کنه..خاله بده گفت که شوکولات بخورم باید مسکوات بزنم
لرد با خشم به بلاتریکس نگاه کرد و بعد گفت :
_خب تو بیا عزیز بابا من برات جایزه می خرم
بارتی _چی می خری بابایی؟!
_چی می خوای عزیز بابا؟!
بارتی نگاهی به جسد تیکه تیکه شده ی جیمز انداخت و اب دهنش رو قورت داد و گفت :بابایی من رنک بهترین جادوگر رو می خوام!
لرد :باشه عزیز بابا بیا پایین بهت می دم
بارتی از روی دیوار سر خورد و جلوی پای لرد شپلخ گشت!
_مرسی بابایی خیلی مرسی
_کروشیو پسرم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

بارتی حالم رو بهم زدی ، به کمک یکی احتیاج دارم بره تو این سوراخ ، باید جیمز رو بفرستی پایین چون اینجا کوچیکه فقط آن میتونه رد بشه ...




اون تو چي كار ميكنه؟
كرد.


اوندفعه كه داشتي صحبتش رو هم ميكردي ، بلاتريكس اومد خفتمون كرد. نميخواد حرفش رو بزني...تو فكر كنم. بعدا با هم مشورت ميكنيم.




... هوووم ؟! خوبه . پیداش کردین منو خبر کنین .
.جيمز خودش را جمع و جور كرد و بعد گفت:تقصير خودت بود.ميخواستي كلاه ردات رو محكم تر بچسبي.اگه به آلبوس نگفتم!