بوووووووووووووم....در با صورتش برخورد می کنه.
هدویگ:اِ...سلام سالی..چطوری؟!
سالازار:این چه وضع اومدنه؟!
هدویگ:اتفاقه دیگه!کالین توئه؟
سالازار:آره...کاری داری باهاش؟
هدویگ:می خوام اسپانسر کارخونه بشم!
---دقایقی بعد---
سالی و هدویگ پست میز کالین نشستن و دارن بهش نگاه می کنن.
کالین:دِ سالی باز که تو برگشتی!باز چی کار داری؟
سالی و هدویگ:

کالین:جاســــــــــم!
هدویگ:باشه بابا می گیم!من می خوام اسپانسر کارخونه بشم.
کالین:قدمتون روی چشممون!
جاسم یه دو تا چایی بردار بیار!جاسم:آقا دارم با نورممد گل کوچیک بازی می کنم!باشه برا بعد!
سالازار چوب دستیشو به سمت جاسم گرفت...
_آواداکداورا!
سالی:بی خاصیت بود!

هدویگ:بله می گفتیم...من هزار گالیون می ریزم تو شرکت و عوضش باید عکس من به همراه یه آرم نوک طلایی روی آفتابه باشه...قرار داد رو هم همین الان می بندیم!
کالین:نورممد اون قولنامه ها رو بردار بیار ببینم!
نورممد:آقا این جسد جاسم راهمو بسته!یه چند دقیقه صبر کنید!
_آواداکداورا!
سالی:اینم بی خاصیت بود!خودم می شم آبدارچیت!
کالین:

هدویگ:قبولش کن کالین!بیچاره عیال واره...اونم از نوع خداش!
کالین:روش فکر می کنم...رو پیشنهاد تو هم فکر می کنم...فعلا بیرون!می خوام ببینم بدون آبدارچی چه خاکی به سرم بریزم!
هدویگ و سالازار بلند شدن و به سمت در به راه افتادن...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


کالین : خوب میفرمودین! اتفاقا بنده خودم به این فکر افتاده بودم که یکمکی این جا رو گشادش کنم!
سالازار:
و نور ممد
خود قيچي را بگرفتو کارخانه را افتتاح بنمود...