شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
از وقتی وارد هافل شدم / از خوشی دارم میمیرم عضو محفل شدمبروبچز این جا باحالندهمشون مثل من و تو اهل حالندکوییدیچ رو قبول شدن اونا امسالبابا ایول دیگه زد زیادحرفام کامل نیست همش خلاصس پس شروع می کنم 1،2،3 (از اینجا را کمی شل و یواش بخوانید)ما بروبچز هافلپافی یکی شدن رو دوست داریم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
It's not easy to come back but I can because I love hufflepuff wait for me ~Only Hufflepuff~
چه خبر شد در این جادوگران؟ چه خبرتونه؟؟؟ چه خبببررررتووونهه؟ لرد تاریکی می کند کل کل با کسی... رکسان خالی که می گویید ناکاملی به وینکی... حسنی چون مصطفی عزم سفر کردندی... تا ورژن سایت ارتقا یابندی... تاغی سایت به نام لرد بزرگ با سفر زاویه ها داشتندی... (ناراحت شدی ارباب؟....) لیک پرسش من این باشد، من ندانم که سفر، چاره ی کار بودندی؟؟؟؟...
پس چرا ایمان نمی آورید؟....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1398/6/24 0:26:20
یه شعر از کلاه گروهبندی درباره ی هافلپاف میگم(البته بیشتر شبیه شعار هست ) هافلپاف نازنین از دره گشاد. هافلپاف سخت کوشی میپسندید، بدین شرط پذیرش را همین دید.
کفشهایم کو ... ؟ چه کسی بود صدا زد پیوز ... ؟ آشنا بود صدا ... مثل خلأ، با تن روح ... بوی هجرت میآید ...
ناظران در خوابند، و رفیقان قدیم و شاید، همه جادورگران ...
صبح خواهد شد و پس پنجره این تالار سرزمین همه بیناموسی ها با پگاهی دیگر، جریان خواهد داشت ...
باید امشب بروم ...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم رولی از جنس قلم نشنیدم ... هیچکس، عاشقانه به هافل عهد نداشت کسی از دیدن جام هلگا، مات و مجذوب نشد هیچکس روح پیر تالار را، در میان در و دیوار سالنهای هافل، هیچ جدی نگرفت
باید امشب بروم ...
باید امشب چمدانی را که به اندازه چوبدستی من جا دارد بردارم و به سمتی برم که شکوه بیناموسی پیداست ... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند پشت این پنجرههای تالار یک نفر باز صدا زد : پیوز ! کفشهایم کو ... ؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ... « هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
گروه سرود ریون پروداکشن تقدیم میکند: اسم گریک میاد همه میرن کنار ریونی بودن ینی یه افتخار قلمم رو برگس فقط بذار بنویسم تا دهنت صاف شه الان ---- یکم باید خرج کنین از هوش نداشتتون تا بتونین برا کاری قصد کنین عرق کردین ترسیدین بدناتونو تر دیدیم پ نکنین تردیدی که ما بالاییم پ حرفی نی فاصله گرفتیم ما ازتون شده مسابقه یوز و حلزون --- پنی ، کریس ، گریک ، سو ، تام و لینی ، آنی ، گادی ، ریموند و لایتینا ، کنار همیم ما تا آخره این دنیا
پرچممون بالاس ، اون بالا رو ابراس ، میدرخشه مث الماس ، آبی و نقره ای ، روش چیه ؟ یه عقاب ، جا نمیشیم تو یه قاب --- میچرخونم قلم رو تا بسازم قلمرو پا ها شدن قلم طور براتون آشی بپزم که داشته باشه قلم، جو --- باید این راهو برین تا برسین به ما تا مشکلی پیش اومد بگین غلط کردیم کار ما بود اشتباه --- برای درک حرفام لازمه فکر باز که وقتی بفهمی میکنی سکته داش بعد تکیه به چوبایی که اونا کار ماست --- پرچممون بالاس ، اون بالا رو ابراس ، میدرخشه مث الماس ، آبی و نقره ای ، روش چیه ؟ یه عقاب ، جا نمیشه تو یه قاب --- حاجی، هوش ما همه جا سردستس مث عقاب بالاس داداش زندگیه شمام گاماس گاماس چسبیده به ما مثه آدامس آدامس سرتونم که اضافس میکنمش با داس بالانس ----- ما مث فنچ ها نمیکنیم پرواز نمه نمه فکرامون زلال مث آبِ زَمزمه ایده هامونم که زیر لبتون زِمزمه ---- اینم آخر کارمه نیا جلو چون پیرهن سفیدت میشه پرچم ژاپن ---- پرچممون بالاس ، اون بالا رو ابراس ، میدرخشه مث الماس ، آبی و نقره ای ، روش چیه ؟ یه عقاب ، جا نمیشه تو یه قاب
پرچممون بالاس ، اون بالا رو ابراس ، میدرخشه مث الماس ، آبی و نقره ای ، روش چیه ؟ یه عقاب ، جا نمیشه تو یه قاب ..................................................................................
پ.ن: این متن ورس (متن رپش ) از گریک الیواندر و کورس ( متن تکرار شده ) توسط من نوشته شده
و اینک ورژن جدیدی از اشعار من اکران میشود... اینبار با موضوع تالار گریف
توضیحات: در این شعر سعی کردم اسم چند تا از تاپیک ها و فعالیت های منتخب تالار و اعضایی رو که من توی این چند ماه عضویتم باهاشون آشنا شدم رو بکار ببرم... یه بیت هم افتخاری سرکادوگان هم نوشتم چون باور دارم یجورایی هنوز اینجاس. امیدوارم مورد پسند واقع شه.
و میرسیم به اصل مطلب:
اندرون قلعه ای پر رمز و راز همگی گویند آنرا هاگوارتز پشت آن تابلوی بانوی چاق هست اوضاع جالب و پرشور و داغ هست تالاری که گویندش گریف خالی از هر آه و حسرت، آن بُوَد رغم خریف اهل ویارش شیر دل، پاک و نجیب دور از هر کینه و مکر و فریب ناظرانش صاف و ساده همچو آب از پس بهبود تالار، فاقد از هرگونه خواب ادوارد و کالین، همیش، گیدوین و رون در کنار آستریکس چند بشکه خون هرماینی، گوالیندن و تاتسویا جینی و لیزا، کتی و مینروا تو توانی یابی آشکار و نهان همه جای تالار، تابلوی سرکادوگان آرسینوس شاه است، شاه این جهان جانشین وینکی آن جن خوب مهربان بر سر داریم سایه دامبلدوران استاد املا بُوَد هاگرید خان ارتش غیور سرخ، با هدف ساماندهی آرتور، پروتی، مودی اندر مرکز فرماندهی پست ها گردند روانه راه به راه از پس دریافت کارتی که دهد استاد انشا ای گریفی خسته ای؟ اینجا بیا چاشنی گریفی جالبتر بُوَد با مافیا با رقیبت کن دوئل از این طریق کی نویسد پست بهتر ای رفیق؟ سالن جشن های برتر داریم اندر آن، غودبای پارتی جعفر داریم هیچ آداب و ترتیبی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو همگی گوییم رسا و یکصدا میکنیم پرواز تا به سدر المنتهی میرویم قدم قدم تا روشنی عاری از هر ترس، ذره سوزنی نیستیم نه ضعیف و نه نحیف چون که گویند ما را اهل گریف
ما دانش آموزان هاگوارتزیم، فرزندان رووناییم تالار ریونکلاو را بهتر زهورکراکس می دانیم آباد باشی ای ریونکلاو آزاد باشی ای ریونکلاو از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای روونا ما باید دانا باشیم هوشیاروبینا باشیم از بهر حفظ ریونکلا باید توانا باشیم آباد باشی ای ریونکلاو آزاد باشی ای ریونکلاو از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای روونا