هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
پیام زده شده در: ۲۰:۳۹:۵۸ یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰
#1
تام واقعاً درک نمی‌کرد که چطور گرسنگی وزیر جزو مشکلاتِ کلان کشوری است، اما به خودش هم شک داشت. به‌هرحال یک چای‌بَر در وزارت قدرت درک بالایی ندارد حتماً. این شد که تصمیم گرفت گوش به حرف وزیر بدهد و مشکلِ بزرگ کشور را به اعضای کابینه مخابره کند.

این شد که سراسیمه به در کوبید و وارد اتاق معاونت شد.
- تامِ مامان! جلو پاتو ببین!

تام با چای‌ هل و دارچینِ پخش شده روی زمین روبرو شد، اما اکنون اهمیتِ خبری که باید مخابره می‌کرد بیشتر بود.
- بانو... بانو... چیز شده... بدبخت شدیم.
- یا تک تک رنگدانه‌های پوست حلیم‌بادمجون مامان، چی شده؟

تام نفسی تازه کرد.
- ایوا گشنشه.

ضربۀ دمپایی ابری اگر به جایِ مناسب وارد شود، فردِ مضروب درد بسیاری را متحمل می‌شود.

***


- یخچال که پر بود... کمکی نمی‌کنه؟

تام به دنبال پیشنهاد آرکو به سمت یخچال وزارت‌خانه رفت. وجود نداشت. یخچال یک‌جا خورده شده بود.
به پیشِ اعضای کابینۀ متفکر که نزدیک چارچوبِ در اتاق وزیر ایستاده بودند برگشت.
- نیست... یه‌جا قورتش داده.

تاکنون شیرینی‌هایِ شیرینی‌فروشیِ کنار وزارت، صندلی‌های ارباب رجوع، تیرآهن‌های بازسازی قبلی وزارت و خیلی راه‌های دیگر را امتحان کرده بودند... اما ایوا هنوز سیر نشده بود.
مروپ، داخل اتاق رفت تا وضعیت ایوا را بسنجد.
- ایوای مامان؟

نگاهِ عجیب الکساندرا از پشت پنجره به تازه‌واردی که برای دریافت شناسنامه وارد ساختمان وزارت می‌شد، فکری را به سر مروپ انداخت.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: دفتر فرماندهی کاراگاهان
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۳۲ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#2
سلام به همگی!

بدینوسیله، بازگشایی اداره کاراگاهان در دولت کج و کوله-ملت گوشت و دنبه اعلام می‌شه!

توضیحات، نحوه عضویت، و روندِ پیش‌روی شکایات و جرایم رو می‌تونید توی این پست بخونید.

تصویر کوچک شده


مجرمان را به گوله‌های چربی ببندید!



آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: تالار رمزتازها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶:۴۱ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰
#3
خلاصه:
سیستم جابجایی جادویی وزارتخونه مختل شده و رمزتاز ها بین وسایل مختلف داخل شهر پخش شدن و هرکسی تلپورت کنه یا از رمزتازها استفاده کنه، به جای نامعلومی منتقل میشه. حالا لرد سیاه داخل چاه مرلینگاه گیر افتاده و بانو مروپ هم می‌خواد براش شلغم پلو پرت کنه پایین، در همین بین یهو صدای مهیبی از داخل اتاق میاد.

****


مرگخواران همه شوکه شدند. همانطور که در تمامی پست‌های 3 سال اخیر می‌شدند. مرگخواران کلاً شوکه شدن را دوست داشتند، حتی شواهدی وجود دارد که گاه همینطور که نشسته‌اند شوکه می‌شوند. شوک آدرنالین بدن را بالا نگه می‌دارد. شوک برای بازدهی بالا مناسب است.

این‌ها افکاری بود که در ذهن لینی وارنر می‌گذشت، یک ریونکلاوی همیشه همین‌گونه است، اگر کسی چشمانی با قدرت بالا داشت، می‌توانست دفترچه‌ای که در آن لینی نکات را برای روز مبادا یادداشت می‌کند را ببیند. دفترچه‌ای که بخشی از صفحاتش مهر محرمانه خورده بودند و فقط کلمات کلیدی‌ای چون «بروسلی، پسر، پدر، مرگ بر آن نقش بسته بود.
اما چشمی قدرت دیدن این صحنه را نداشت، یا اگر هم داشت، در این شلوغی متوجهش نمی‌شد. زیرا نگاه‌ها به چیز دیگری دوخته شده بود. چیزی که زیر لینی وارنر بود.

- آم... لن!
- چی شده تام ریدل؟
- هیچی تکون نخور فقط.

خب شما وقتی به کسی می‌گویید تکان نخور، قطعاً نمی‌توانید انتظار این را داشته باشید که تکان نخورد. مثل این است جلوی شیر گرسنه‌ای آهویی دست‌وپا بسته بگذارید و بگویید نخور. شدنی نیست به جان روونا.
این‌ها سبب شدند تا لینی تکان را بخورد. سرش را خم کرد و زیرش را دید.
- قورباغه... اونم... اونم... انقدر بزرگ!

و قبل از اینکه قورباغه مذکور زبان دراز کند در جهت خوردنش از هوش رفت و توسط بلا نجات پیدا کرد.

نگاهِ متفکر ریونی‌ دیگری بین قورباغه و مرلینگاهِ حاوی لرد در حال جابجایی بود.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱:۲۷ جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰
#4
خلاصه:

مرگخوارا و محفلیا قصد دارن توی سالن تئاتر هاگزمید نمایش "هری پاتر و لرد ولدمورت" رو اجرا کنن. فعلا نوبت اجرای مرگخواراست. از اونجایی که رئیس تئاتر گفته: "هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه"، مرگخوارا دامبلدور و هری رو گریم کردن و پیش لرد آوردن. بعد از اینکه لرد با گریم دامبلدور مخالفت کرد، مرگخوارا مجبور شدن ریش‌های دامبلدور رو بِکنن تا از مهربونی صورتش کم شه، توی این گیر و دار، یه هندونه هم از ناکجا اومد و توی سر لرد خورد و سرش توی هندونه گیر کرد.
حالا مرگخوارا باید قبل از اینکه بیننده‌های توی سالن عصبی‌تر از این بشن، نمایش رو جلو ببرن.
---


همیشه باید از کمترین امکانات موجود، بیشترین استفاده را برد.
زمان‌هایی در زندگی هست که شمایید، جنگلی، تکه‌سنگ‌هایی و خورشیدی که به خاموشی می‌گراید. در این لحظات چه باید کنید؟ آیا باید تسلیم تاریکی شوید و خود را به دست حیوانات نااهلیِ پسِ درختان بسپارید؟ یا باید بایستید، آن‌قدر سنگ‌ها را به یکدیگر بسابید تا به آتش برسید؟
خب... جواب این سوال بستگی به فردی دارد که از او می‌پرسید. برای مثال اگر چنین سوالی از الکساندرا بشود، احتمالاً خوشحال نیز می‌شود. به‌هرحال در تاریکی بهتر می‌شود حیوانات را قورت داد. یا اگر از سدریک بپرسید، احتمالاً از تاریکی و سکوت مناسب خوابیدن رضایت‌مند خواهد بود.
اما مسئله اینجاست که اصلاً چرا باید همچین سوالی بپرسید؟ مگر اینجا جنگل است؟ نه‌خیر! اینجا سالنی پر از تماشاگران منتظر اجرایِ مرگخواران است.

این شد که لینی، رو به مرگخواران، لرد سیاه و دامبلدور کرد و در حالی که سعی می‌کرد آن‌قدر جدیّت در صدایش باشد تا مرگخواران متوجهش شوند و از سویی دیگر، آن‌قدر لطافت تا لرد سیاه را مکدر نکند، گفت:
- ببینید... الان که ارباب کله‌شون هندونه‌ای شده... دامبلدور هم که صورتش از بالای من نرم‌تره... بیاید بگیم اجرامون یه اقتباس آزاد از وقایعِ بین ارباب و دامبلدوره که توی دنیای موازی اتفاق می‌افته!

ساختن یک اقتباس آزاد در دنیای موازی اما درست به سختیِ سابیدن سنگ‌ها برای رسیدن به آتش بود.
همه مشغول به کارگیری خلاقیت‌شان شدند.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱:۲۸ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
#5
آرکو سرمایه‌گذاری زیادی روی این انتخابات کرده بود.
او از نشریات استفاده کرده بود، به تلویزیون رفته بود، حتی ریسه‌های آر جی بی در ستادش نصب کرده بود و اکنون قافیه را به جوانکی همه‌چیز خوار می‌باخت؟
ابداً. اگر قرار بود اون برندۀ این انتخابات نباشد، ترجیح می‌داد حداقل ایوانوا هم نباشد.
این شد که از میان همان لباس خرگوشی، چاقویش را در آورد.

- صبر کن... تو چاقو داری؟

این را مامور انتظامات ساختمان که مشغول برق انداختن دستگیره در بود گفت.

- آره دارم، مشکلیه؟!

آرکو از این همه منفعل بودن خسته شده بود، ناسلامتی او چاقوکش محل بود. نباید عشقش وزارت را به این راحتی می‌داد.
در حال آماده کردن چاقویش برای پرتاب به سمت پنجره‌ای که پشتِ آن، ایوا مشغول تصور کردنِ املت با پودر سیر و گوجۀ آب‌دار بلغاری بود، قدمی به جلو برداشت. چاقو را برای پرتاب عقب برد.

- آرکو... نکن. شر میشه.

و در کمال تعجب آرکو نکرد که شر نشود.
دنیای جادویی است دیگر... مردمانش همچین عقل با منطقی هم ندارند.

- بولقاری دو نونه دوروق نگو! من خودم دیدم مردوم ذیر میز میزدن. بیا ویزارت رو تهویل ویلبرت بده.

الکساندرا استخوان ماهی‌ای که در حال جویدنش بود را هم قورت داد، آکواریوم را سر کشید و دوباره سرش را از پنجره بیرون آورد.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: ستاد انتخاباتی الکساندرا ایوانوا
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲:۲۶ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#6
- ، ،
- سالمی تام؟
- ها چیز نه... یعنی آره... این جیغ و سوت و هورا در جهت حمایت بود!


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: ستاد انتخاباتی تام جاگسن
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷:۴۴ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#7
نقل قول:
هر شروع پایانی دارد و هر پایان، شروع قصه‌ای نوست.


بدینوسیله، انصراف خودم در جهت راحت‌تر شدن انتخاب انقلابی اصلحِ کاندیداها توسط مردم اعلام می‌کنم و در کمال صحتِ عقلی، روحی، جسمی و بدون ذره‌ای ترس از آرواره‌های الکساندرا ایوانوا و فقط و فقط به دلیل جوان‌گرایی به نفع این جوان شایسته از رقابتِ نفس‌گیرِ انتخابات هفدهم کناره‌گیری می‌کنم.

- آخیش... چقدر سخته از این نامه‌ها نوشتن ها. خب، اینم که کشیدیم کنار. ایشالروونا که نتیجه به نفع ملته؛ بریم ستاد ایوا جیغ و سوت و هورا بزنیم.



آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: ستاد انتخاباتی تام جاگسن
پیام زده شده در: ۲۱:۰۲:۱۴ سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰
#8
سلام به همگی!

مهرگان سوخته آمدند و جملاتِ سس‌ماست خور نوشتند و رفتند... کاری نداریم.

پیغمبر خدا!
نقل قول:
مضمحل هستی آقای جاگسن.

نفهمیدم چی شد حقیقتاً... ولی پیامبر خدا که حرف بد نمی‌زنه. استدعا دارم مرلین جان، خودتی. اصلاً مضمحل بودن تویی. ما غلط بکنیم جلو شما بخوایم مضمحل باشیم. اضمحلال وجودی شما چراغ راه ماست؛ مضمحل بودی که یاد گرفتیم!

نقل قول:
صبح تا شب راه افتادی در ستاد ملت شبهه پراکنی می‌کنی که نشان دهی فردی هستی تیزبین و ریزبین. ولی این ذغال هایی که رنگ می‌کنی را ملت قبلا ازش جوجه کشیدن. دیگر بر جامعه فهیم جادوگری محرز شده است شما آدم سرکیسه کنی هستی. می‌خواهی در دوران وزارتت همه ما را سرکیسه کنی.

و به این کار افتخار می‌کنیم! همۀ ما برای جادوگران می‌جنگیم، پیدا کردن باگ‌های دیگر کاندیداها از افتخاراتمونه اصلاً.

نقل قول:
بیا و خودت انصراف بده و تعلقات دنیوی را رها کن تا خودم تعلقاتت را رها نکردم.

مرلین جان حالا که بحث متعلقات شد، اون عینک شما نیست افتاده پشتِ اون کاه‌ها؟ شما متعلقاتتو بردار قول میدیم تعلقی نداشته باشیم ما.

کاندیدای سیم‌خور!

نقل قول:
آقای جاگسن!

خانم ایوانوا!

نقل قول:
من واقعا انتظار یه عملکرد بهتر از طرف شما رو داشتم! شما که از کاخ زوپس حضور به عمل رسوندید، هیچ برنامه ای ارائه نمیدید و به عنوان یک مدیر باعث کمتر شدن جذابیت سایت میشید!

ای بابا... ای بابا... شرمنده‌ام واقعاً. قول میدم توی انتخابات چهارمی که خواستم پوکرِ حضور بکنم جبران کنم.

نقل قول:
انتخابات رو به شوخی و سخره گرفتید شما!

نبود مگه؟

نقل قول:
دولتی در نظر گرفتید که هیچ کاری نکنه!
بیاید برنامه های جدی تری برای وزارتتون ارائه کنید تا باعث گمراهی اعضای تازه وارد سایت نشید.

از خدا و پیغمبرش و تمامِ شونزده تا وزیر و کابینۀ قبلی که پنهون نیست، باور کنید دولتی که هیچ‌کاری نکنه بیشتر می‌چسبه. این همه دولت برای ملت دوید، یکمی هم دولتامون بشینن باد بخورن. چه معنی داره دوندگی کنه برای خواسته‌های ملت؟

و اما ترکش‌هایی که رها می‌شوند و هوایی‌هایی که زده‌ می‌شوند!
اول از هر چیز، من نه در مقام نصیحت و نه در مقام بزرگتر، بلکه به عنوان یکی از افراد مورد خطاب قرار گرفته جواب می‌دم و چیزی جز شفاف‌سازی و پاسخ‌دهی هدفم نیست. به‌هرحال بی‌احترامیه حرف بی‌جواب بمونه.
ترسی از کسی هم که نداریم، نقل قول کنیم انگشت ملت برای دنبالِ منبع گشتن خسته نشه.

نقل قول:
چیزی که میخوام به مردم شریف جامعه جادوگری بگم اینه: این اواخر یه سری زمزمه هایی به گوش میاد که بعضی از اعضا میگن چون وزرای قبل برنامه داشتن و به برنامه هاشون عمل نکردن، به یکی رای بدیم که برنامه جدی نداشته باشه همینطور واسه محض خنده اومده، تا چشمش رو باز کرده همه چی جدی شده و یه عده هم ازش طرفداری می کنن!
سوال من اینه؟ واقعا به نظرتون برنامه جدی نداشتن، دست روی دست گذاشتن بهتر از برنامه داشته؟

خیر.
اول از همه‌چیز یه نکته توی صحبتا جلب‌نظر می‌کنه و اونم متهم کردنِ کاندیداها به قصد جدی برای وزارت نداشتن و "محض خنده اومدن"ـه. من به این جمله اینجا اعتراض دارم به این دلیل که هیچکس همچین حرفی رو به طور مستقیم نزده به جز من. و بنده هم حامی‌ای نمی‌بینم در تاپیکم، در نتیجه اگر خطاب با من باشه که طرفداری‌ای ندیدیم و اگر با غیر من، "محض خنده حاضر شدن" اتهام درستی نیست.
غیر از اون، اگر عضوی از ترجیحِ وزارتِ بی‌ادعا به وزارتی که برنامه‌های متعددی ارائه کرده حرف می‌زنه، مشکلش با برنامه داشتن نیست؛ بلکه عدم شناخت نسبت به اختیارات و وظایفه که در ادامه بهتر جواب داده می‌شه.

نقل قول:
من قبول دارم وزرای قبلی خراب کردن یکی که کلا فعالیت نکرد، یکیم رفت و وظایفش رو روی دوش معاونش گذاشت، حالا اسم نمی بریم ولی می دونم اعضای قدیمی می دونن منظورم کیه. من خودم کاندیدای اون دوره بودم (الان شاید بعضی ها حدس بزنن من کی ام) کلی داد زدم "گفتم اینهمه برنامه نمی شه، اجرایی نمیشه باز اون جناب کلی طرفدار پیدا کرد و رای آورد. اون حناب وزیر مذکور یه سری برنامه های فضایی داشت و معلوم نبود چقدر وعده نظارت به" چند نفر داده بود.

گفتم توی جوابِ پاراگراف قبلی که اتهام‌ها زیبنده نیستن. همچین جملاتی جز دلخوری چیز دیگه‌ای رو پیش نمیاره و قطعاً هدفِ عضوی که برای وزارت پا پیش می‌گذاره هم این نیست. اما مفهومی که از صحبت‌ها برداشت می‌شه، چیز دیگریه.
"معلوم نبود چقدر وعده نظارت به چند نفر داده بود". اینجاست که صحبتم درمورد اختیارات و وظایف نمود بیشتری پیدا می‌کنه. وزیر جز معاون، مسئول آزکابان و ناظر موزه -درمورد دو دوره قبل و وزارت کریس چمبرز (به اسمش و با زحمت کادر دیگه‌ای) صحبت می‌کنم- ناظری برای جایی انتخاب نمی‌کنه. در نتیجه اگر بخوایم رای جذب کردن رو نتیجۀ وعدۀ نظارت ببینیم، چیزی جز عدم شناخت نسبت به قوانین رو نشون نمی‌ده و اگر هم حامیان رو تشنگان نظارت بدونیم، که در این مورد به صورت مستقیم بنده در خطاب قرار می‌گیرم، چیزی جز اتهام نیست. و غیر از من که نظارتی رو هم توی اون وزارت نداشتم و صرفاً عضوی از زیرمجموعه‌های وزارت بودم، اتهام به اعضایی هست که توی کابینۀ اون وزارت بودن و به گواه خیلی‌ها، از اعضای باتاثیر و خوش‌نقشِ ایفا بوده و هستن.

نقل قول:
حرف من اینه من وعده ندادم، وعده نظارت به کسی ندادم، گفتم سعیم رو می کنم، گفتم مسابقه برگزار می کنم تا جایی که امکانش باشه و زوپس اجازه بده، گفتم تاپیک ها رو احیا می کنم، گفتم آزکابان خاک خورده رو راه می ندازم، واقعا واسم سواله، اگه یه وزیر نتونه اینکارا رو بکنه پس مسئولیتش دقیقا چیه؟ به مرلین که اینا وعده نیست وظیفه ست! به نظرم این کمترین انتظاریه که یک عضو می تونه از وزیر داشته باشه.

نیست! به مرلین که همین بالاتر مضمحل شمردیمش مسابقه برگزار کردن وظیفه نیست. وظیفۀ برنامه‌های ایفای‌نقش با مدیریت ایفای‌نقشه و اگر هم بنا بر پیشنهاد باشه، پیشنهاد وزیر با پیشنهاد عضو عادی‌ای تفاوتی نخواهد داشت. و این رو از منظر مدیریتی و از نگاهِ یه مدیر ایفای‌نقش می‌گم که چه تازه واردِ دوماهه پیشنهاد بده چه عضو با ده سال سابقه، به یک‌اندازه بهشون نگاه می‌شه.

نقل قول:
چون با صداقت اومدم جلو و برنامه هام روئه، دروغ می گم و قراره بزنم زیرش؟
وقتی یه وزیر با کلی وعده و وعید جلو اومد و از مسئولیت شونه خالی کرد، وقتی ایده داشت و رفت؛ از کسی که بدون برنامه و فقط محض خنده اومده جلو چه انتظاری میره واقعا؟!

انجام شده و نتیجه نداده؟ پیش‌داوریه و پیش‌داوری غلطه.
در مورد زمزمه هایی هم که به گوش بعضیا میرسه اعم از اینکه به کاندیدی که همینطوری محض خنده اومده رای بدیم باید بگم که این زمزمه ها ظاهراً از سرِ نگاهِ شماست و حداقل در نگاه من دقت‌هارو به سمت کارنامۀ نظارتی و ایفای نقشی می‌بره به جای صحبت‌های جذاب.

نقل قول:
مردم عزیزمون از بی برنامگی وزرا قبلی دلخور هستن.

بی‌برنامگی رو نمی‌دونم در چه موردی می‌بینید، اما یادتون باشه که ما توی دوسال اخیر دو وزارت نه، بلکه سه وزارت داشتیم و وزارت گابریل دلاکور دورۀ جدایی محسوب می‌شه و این جمله علاوه بر اون دو شخص دیگه، که اتفاقاً توی برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی کم نذاشتن، وزارت «نظافت و تقارن» رو هم مورد خطاب قرار می‌ده که صحبت درموردِ خروجی‌هاش به عهدۀ اعضاست و نه من. اما فکر نمی‌کنم دلخوری‌ای برای کسی پیش آورده باشه.

نقل قول:
همونطور که گفتم من وعده ندادم فقط وظایفی که باید انجام شه رو نام بردم، تک تک حرفام وظیفه بودن نه وعده. من کاملا درک می کنم که اعضا نگران هستن، ولی اینکه وزرای قبلی زیر وعده هاشون زدن و از مسئولیت شونه خالی کردن دلیل محکمی نیست که هر کسی که برنامه داشته باشه رو به بی مسئولیتی متهم کنید.

همونطور که از شروع این اسمش رو بگذاریم دفاعیۀ طولانی گفتم، هدفم بحث انتخاباتی و رای جمع کردن برای کسی یا از بین بردن آرای شخصی نیست.
اما بی‌مسئولیتی رو این وجود یا نبود برنامه‌ها و شعارها نیست که مشخص می‌کنه و کارنامۀ نظارتی و فعالیت‌ها مهر تایید و تکذیبش هستن و این سابقه برای همۀ کاندیدا توی سایت موجوده و شخصی که می‌خواد رای بده یا علاقه داره به شمرده‌تر رای دادن، باید بتونه مورد بررسی قرار بده. نه اینکه توی پنهان کاری قرار بگیره و حتی ندونه به کی قراره رای بده. اگر هم قرار بر بی‌اعتمادی‌ای از سویِ اعضا باشه بدونین که دلیلش نه تبلیغ منفی شخصیه و نه ارائه برنامه؛ اینکه شناسۀ تازه وارد رو با حرفای پر دربارۀ تاریخ سایت و مسئولیت پذیری ببینن بیشتر می‌تونه تاثیر سوء بذاره.

امیدوارم صحبت‌هام کسی رو نرنجونده باشه و به چشمِ روشن‌سازی برای عموم و هیجان بیشتری برای انتخابات بهش نگاه بشه.

زیر سایه روونا باشید!


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: ستاد انتخاباتی حسن مصطفی
پیام زده شده در: ۳:۱۹:۰۳ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰
#9
آقای حسن مصطفی!
شما هنوز شکایت‌هایِ سوءاستفاده از کودکان و استفاده به عنوان چماق و بلاجر و کوافلتون بازن جناب. شما دیگه به دفاع از حقوق پدرام‌ها برنخیزید لااقل. خر ش...ماییم! نه ماییم. هیچی اصلاً. اینجارو نخونید.
اما به غیر از این‌ها، شما برای فرزندآوریِ لک‌لک‌ها چه برنامه‌ای دارید؟ چه تسهیلاتی قراره به جوانان داده بشه که بتونن باهاش لک‌لک‌هارو به زمین جذب کنن؟
مشکلات جامعه این‌هان آقا نه کوییدیچ. جامعۀ جادوگری پیر شد کی کمرِ کوییدیچ بازی کردن داره دیگه؟


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: ستاد انتخاباتی مروپ گانت
پیام زده شده در: ۳:۱۵:۳۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰
#10
بانو مروپ میشه بین برنامۀ رسیدگی‌هاتون به ارباب (البته یه‌وقت سوءبرداشت نشه‌ها، فقط در جهت پیشنهاد می‌گم. ) یه بازه‌ای رو مشخص کنید که یه موز هم بدین آحاد جامعۀ مامان بخورن؟ قول می‌دن با همون سیر شن.


آروم آقا! دست و پام ریخت!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.