پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

81
نفر همین الان آنلاین‌اند 45 نفر در «انجمن»
1 عضو 80 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)

نوع تاپیک: اطلاع‌رسانی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آیا من، مجرم هستم؟
ارسال شده در: شنبه 24 مرداد 1388 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
دو دیوانه ساز غول پیکر ، در حالی که دست های لزج و سیاهشان را دور مچ های پرسی ویزلی حلقه کرده بودند ، او را کشان کشان به اتاق مجرمین آوردند و روی صندلی نشاندند و دست هایش را بستند و هر کدام یک سوی صندلی ایستادند ؛ تنها تفاوتی که با دادگاه داشت این بود که در اتاقِ مجرمین مسئولِ زندان ، دو دیوانه ساز و مجرم حضور دارند ، و در آن خبری از قاضی و هیئت منصفه و افرادِ عادی نبود !

سارا اوانز بی توجه به سرمای غیر عادی ای که با ورود دیوانه ساز ها به اتاق مجرمین نفوذ کرده بود ، به سمتِ پرسی حرکت کرد و با لحن ِ سردی گفت : وزارتِ سحر و جادو تو رو به عنوانِ مجرم به زندان معرفی کرده و شروع به خواندن از روی کاغذ پوستی ای که مهر رسمی وزارت سحر و جادو روی آن نمایان بود کرد :


نقل قول:

پرسی ویزلی ،

مدیریت محترم مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز ، به سمع و نظر شما میرسانم که شما بدلیل اعمال مواردِ بیناموسی ، از قبیل توجیه کردنِ افرادِ مذکر ، برقراری ارتباطاتِ مخوف با پسر های سال اولی ، توهین و تنبیه ساحره ها و توجیه کردنِ اساتیدِ نمونه و بازرسین عالی رتبه ارسالی از طرف وزیر سحر و جادو به عنوانِ مجرم شناسایی شده اید . شما میتوانید جرم خود را پذیرفته و یا با آوردنِ دلیل و مدرک آن را رد کنید .

لازم به ذکر است تا زمانی که شما مجرم هستید ، از مدیریت هاگوارتز عزل شده و دلورس جین آمبریج به جای شما به مدیریتِ هاگوارتز نایل شده است .

با تشکر
مافلدا هاپکرک
امضا ؛ وزیر سحر و جادو


پرسی پوزخندی زد و پرسید : خب ؟! یعنی من اعتراف کنم؟!
سارا جواب داد : دقیقا !

پرسی ، نیم نگاهی به دیوانه ساز ها کرد و شروع به صحبت کرد ... توجیه کردنِ افرادِ مذکر رو میپذیرم .


:.: فلش بک - هاگوارتز :.:
پرسی در دفتر توجیهات نشسته و مشغولِ چک کردنِ برنامه اساتید هست ، که صدای در شنیده میشه : بیا تو !

تره ور ، غورباقه سبز رنگِ نویل وارد دفتر میشه و شروع به صحبت میکنه : من میخوام به عنوانِ یکی از شرکت کننده های جام آتش حضور داشته باشم ! میتونم ؟

پرسی : چرا که نه ! فقط قبلش باید توجیه شی
تره ور : ولی ... ولی من که غورباقه ام !
پرسی : ولی مذکری !
تره ور : نـــــــه !
:.: پایان فلش بک - هاگوارتز :.:


سارا اوانز : هی با تو ام ! میگم جرم ِ برقراری ارتباط با پسر های سال اولی رو چی قبول داری ؟!

پرسی که غوطه ور در افکارش بود ، با شنیدنِ صدای سارا رشته افکارش پاره میشود : آره ! قبول دارم این جرم رو ! و برای دومین بار در افکارش غوطه ور میشود .


:.: فلش بک - محوطه قلعه هاگوارتز :.:
تعدادی از پسر های خوش چهره سال اولی مقابل ِ دریاچه نشستن و گرم گفتگو هستن !

- ولی من هنوز نمیدونم برای امور ضروری باید کجا برم !
- اوهوم ! منم نمیدونم ! یکی میگه طبقه هفتمه ، یکی میگه اوله ، یکی میگه اصن تو قلعه نیست !
- باید یه نقشه تهیه کنیم !

پرسی با دیدنِ پسر ها ، به سمتِ اونها میره : امم ، درست شنیدم !؟ شما دنیالِ بخش ِ امور ِ ضروری هستین ؟!

پسر ها با دیدنِ آرم براقی که روی سینه ی پرسی سنجاق شده بود و روی آن عبارت " مدیریت هاگوارتز " به چشم میخورد از جا پریدند و با کمرویی گفتند : بله !

پرسی : این که ناراحتی نداره ! بیاید طبقه پنجم ، اونجا نوشته دفتر توجیهات ! همونجایی هست که شما میخواید !

لبخندی زد ، دستی به سر و روی پسر ها کشید ، چشمکی زد و از آنها دور شد !
:.: پایان فلش بک - محوطه قلعه هاگوارتز :.:


سارا که چند بار پرسی را صدا زده بود این بار فریاد زد : اه ! جرم ِ توهین و تنبیه به دخترهای هاگوارتز رو چی ، قبول میکنی ؟!

پرسی سری تکان داد و با بی میلی گفت : حقشون بود ! و برای سومین بار غرق در افکارش شد !


:.: فلش بک - سرسرای اصلی :.:
پرسی روی صندلی مدیر نشسته بود ، اساتید پشتِ سر وی نشسته بودند و دانش آموزان مقابل ِ رویش بودند ؛ در حالِ سخنرانی بود و هر از گاهی به پسرها چشمکی میزد : بله ! این ترم ، ما یک ترم کامل و عالی برای پسر های عزیز ِ دانش آموز خواهیم داشت ! با اساتید صحبت کردم که به همه ی دانش آموزانِ پسر ده امتیاز همینطوری اضافه کنن ! ضمنا ، محوطه زمین بازی کوییدیچ هم ، فقط برای پسر ها قابل رزرو هست !

یکی از دختر های سال اولی با ناراحتی پرسید : ولی دختر ها چی جنابِ مدیر ؟!

پرسی : خفه شو دختره ی چیز ِ فلانِ غیره ! دختر ها اینجا جایی ندارن ! آهان ! ضمنا یادم رفت بگم که به آقای فیلچ گفتم که دستشویی های دختر ها رو مسدود کنن ! دختر ها حق ِ دستشویی رفتن هم ندارن
:.: پایان فلش بک - سرسرای اصلی :.:


سارا اوانز که خسته شده بود ، چوبدستی اش را به سمتِ پرسی گرفت و فریاد زد : کروشیو !

پرسی که از این کار ِ سارا رنجیده خاطر شده بود ، با بی میلی گفت : مگه نگفتی مدرک میخوای ؟! خب منم دارم مدرک میدم دیگه ! اه !

سارا اوانز پشتِ چشمی نازک کرد و گفت : خوبه ! اتهام ِ توجیه کردنِ بازرسین و اساتید رو چی !؟ اون رو قبول داری ؟!

پرسی لحظه ای مکث کرد و بعد زیر لب گفت : من اساتید و بازرسین رو برای همین مسائل انتخاب کرده بودم ! وگرنه خودم هم میتونستم 18 تا کلاس رو تدریس کنم که ! و باز هم در افکارش غوطه ور شد !


:.: فلش بک - دفتر اساتید :.:
مرلین : نـــه ! پرسی منو یادت نیست ؟! نه منو یادت نیست ؟! من ترم ِ پیش مدیر هاگوارتز بودم ! رفیق ِ صمیمی ! نه این کارو با من نکن ! نـــه

پرسی که خون ! جلوی چشمانش را گرفته بود ، بی توجه به فریاد های مرلین به کارش ادامه داد و گفت : نه ! تو باید توجیه بشی ! تو دوستِ خوبی هستی ، ولی این به این معنی نیست که من توی توجیه کردنِ تو استثنا قائل میشم !

یکی از پسر بچه های سال اولی وارد دفتر توجیهات شد و گفت : امم ... ببخشید که مزاحمتون میشم جنابِ مدیر ! با من کاری داشتید ؟!

پرسی لبخندی زد و گفت : آره جاستین ! همین الان برو پیش ِ پرفسور ایوان روزیه و بگو برای جلسه ی توجیهی بیاد پیش ِ من !

پسر سرخ شد و گفت : ولی پرفسور ! پرفسور روزیه گفتن که مشغولِ کارهای ایفای نقش هستن و وقت ندارن که توجیه بشن ! و اضافه کردن که علاقه ای هم ندارن !

پرسی با عصبانیت پرسید : چی گفتی ؟! اون گفت علاقه ای نداره ؟! هفتاد و پنج امتیاز از اسلیترین کم میکنم ! بازرس ِ گروه اسلیترین چطور آدمیه ؟!

پسر بچه لبخندی زد و گفت : دراکو مالفوی هست ! همون پسر ِ مو بور و اینا !

پرسی : اوه ! بگو دراکو بیاد به جای ایوان توجیه شه !
:.: پایان فلش بک - دفتر اساتید :.:

سارا گفت : عجب ! یعنی تو همه ی اتهاما رو قبول کردی ؟! یعنی اصلا به فکر ِ تبرئه شدنم نیستی ؟!

پرسی : نچ !

سارا : یعنی به همین راحتی میخوای از توجیه کردنِ ملت دست بکشی ؟!

پرسی : نچ !

سارا : پس چی ؟!

پرسی : باب من کلی روی توجیه کردنِ دیوانه سازا و زندانیا حساب کردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1388/5/24 19:03:08
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1388 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران و ساحره های عزیز!

وقت آن فرا رسیده که تک تک شما مجازات های خود را پس دهید.

اینجا مکانی ست که شما خواهید توانست با نوشته ای، خود را تبرئه یا مجازات خود را سنگین تر کنید!

حقیقت را بگویید. واقعیت را بیان کنید و از آن نهراسید.

اگر بی گناه به اینجا کشانده شدید، اسرار کارتان را فاش کنید.

و اگر مجرم هستید، پس بدانید حقایق پس پرده نخواهند ماند و آنگاه که دروغ گویید تا به خود آیید، به سخت ترین مجازات ها دچار شده اید.

...

اینجا میعادگاه یکایک شماست. پس منتظر باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/9/27 19:09:33
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:21:04
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1405/3/21 12:55:08

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.