در یــک حرکت اساسی سـعـی می کردم هـمـون اول کــه طلــســم لرد بـهم خورد لـطف کنم و بمــیرم!!
دیـگـه نه این هـمه آدم به خاطر مـن مـی مردن، نـه این همه تـو دردسـر میــفتادم و آخــرشم کــارم نمی کــشــید به جادوگران که بــشــم شخصیت حاشیه ایــه رولــا که هیچ کـس قدر زحماتشو نمی دونه!
هـــوم... سیریوس بـلـک خـب سیریوس بلک بـود دیگه، اگــه اون کارا و دیوونه بــازیا و کله شقــیارو نـمی کرد سیریوس بــلــک نمی شد!
مــن اگه جـای سیریوس بـلـک بودم همون رفتارِ دیوانه وار خــود سیریوسو مـی داشتم! یـکـم هم میزان بـی رحـم بودنمــمو بـالـا می بـردم... مــثــلا پیتر پتی گــرو رو همون اول مــی زدم از صحنه عــالم حذف می کردم و اینقد این دست اون دست نمی کردم!حــداقل یــه مرگخوار لایق تر لردو بـه زندگی برگردونه، نـه یه مـوش ترسوی خـیـانتکار فاضلابی!
وقــت مردن هــم بلاتریکــســو بــا خودم می بردم، جـدا از این که مـلـتیو از دستش خلاص می کردم آرزو بـه دل از دنیا نـمی رفتم! :دی
بـه هر حال از یه محفلی نمیشه بیشتر از این انتـظـار داشت!
من اگه جای سیریوس بودم، توی مدرسه، وقتی به اسنیپ گفتم اگه اون برآمدگی روی ریشه ی بید کتک زن رو فشار بده به چیزای جالبی پی می بره، حتما مواظب می بودم که جیمز هالویی پیدا نشه و نره جون اسنیپ رو نجات بده!
اگه اسنیپ همون موقع مرده بود، درسته که لوپین اخراج می شد ولی درعوض کسی نبود که فضولی کنه و گوش وایسه و پیش بینی تریلانی رو نصفه نیمه خبرکشی کنه و درنتیجه ولدمورت به فکرش نمی افتاد که بره هری فسقلی رو بکشه و درنتیجه جیمز و لیلی نمی مردند و زندگی به آرامی، جریان منطقی خودش رو طی می کرد.
من اگه جای سوروس اسنیپ بودم لیلی رو فراموش می کردم و با یه نفر یگه ازدواج می کردم. هرچندمن از عشق هیچ تجربه ای ندارم و نمیتونم احساسات سوروس رو درک کنم ولی می فهمم وقتی آدم معذزت میخواد و غرورش رو به خاطر کسی میشکونه که دوستش داره و بعد می فهمه طرف دلش جایی دیگه هست چه احساسی پیدا میکنه. آخه یه زن چقدر میتونه بی رحم باشه هنوز هم باور نمیکنم که لیلی با اون قلب سنگی بتونه هری رو با طلسمی از عشق حمایت کنه.به نظرم خنده داره!