جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  203 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
1.

احتمالا اینه که اول بفهمیم ببینیم توپ کجاس! ما تا نتونیم اسنیچ رو پیدا کنیم نمیتونیم اونو به سمت خودمون بکشونیم.

2.

گروه اول دانش آموزان ( دانش آموزان به دو گروه تقسیم شده بودند ) که موفق به زدن گل شده بودند فریاد شوق بر آوردند.

پرفسور لاوگود با اشتیاق فراوان به ادامه ی گزارش پرداخت: حالا سرخگون دست لاوگوده ، دختر خودمه! نه نه ... با پرتاب شدن بازدارنده بوسیله ی زاخاریاس سرخگون از دست لونا میفته و به دست ریتا میفته.

در این لحظه ریتا با آن انگشت های بلند که لاک ارغوانی رنگی بر روی آن نمایان بود سرخگون را قاپید و به سمت دراکو پرتاب کرد.

- دراکو با سرعت تمام به سمت دروازه ی حریف میره ، نگاهی به اطرافش میندازه و فلورنس رو میبینه. سرخگون رو به اون پاس میده اما قبل از اینکه فلورنس بتونه سرخگون رو بگیره آیدن اون رو میگیره. حالا آیدن پاس میده به بیدل ... واو انگار یکی از جستجوگرا یعنی جیمز اسنیچ رو دیده ، پس با سرعت میره به سمتش واو!

زنوف با شوق وذوق فراوان ادامه داد: جیمز با سرعت تمام بر روی جاروی خود خم شد و آن را به سمت اسنیچ هدایت کرد در این لحظه چوچانگ نیز (!) جستجوگر اون یکی تیم به دنبال جیمز حرکت میکنه! مثل اینکه هنوز ندیده اسنیچ رو ... آو هردوشون در یک لحظه می ایستن. اسنیچ دوباره گریخت!

زنوف با ناراحتی ادامه داد: حالا تایبریوس بازدارنده ای رو به سمت مورگانا که سرخگون رو داره میندازه و سرخگون از دستش در میره و به لینی میرسه! اون با حرکت زیکزاکی از بازدارنده ای که یکراست به سمتش میومد فرار کرد و حالا داره میره سمت حلقه ها. لینی توپ رو به کاساندرا پاس میده ، کاساندرا به لینی و گل!

زنوف با خوش حالی ادامه داد: و حالا هر دو تیم مساوی میشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1388/3/31 18:48:14
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1388/4/1 10:44:26
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
1- لازمه انجام حرکت زنوف چیست؟

باید سرعت فرد بیشتر از سرعت باد باشد و انژی که فرد برای این کار باید داشته باشه زیاد باید باشد و این انرژی زیاد در تمرینات مکرر حاصل می شود.


2- ادامه این رول را بنویسید.

توپ با سرعتی باور نکردنی به سمت بیدل امد ،او سعی کرد توپ را بگیرد ولی توپ خیلی سریع ومحکم بود و از دستش بیرون جهید .
خود بیدل نزدیک بود از روی جارو بیفتد ولی کنترل خود را حفظ کرد،نگاهی به اطرافش کرد ودید توپ دست لوناست،او یک نفر را جا گذاشت و به بادراد پاس داد، بادراد هم یک دور در هوا زد وبا این کار از سد دو نفر گزشت و توپ را برای بیدل پرتاب کرد توپ جلو تر از بیدل بود و برای همین بیدل به سمت توپ پرواز کرد توپ را گرفت امد حرکت کند که دو نفر راهش را سد کردند بیدل جلو رفت و یار حریف را فریب داد به نفر دوم که رسید یک چرخش انجام داد و او را هم جا گذاشت خود را در مقابل گلر یافت ، با یک حرکت نا گهانی توپ را به هوا انداخت و با پشت جارو ان را شوت کرد وتوپ از بالای سر گلر وارد دروازه شد و همه اعضای تیم از فرط خوشحالی جیغ کشیدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیدل در 1388/3/31 15:18:49
ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی
دست خود ز جان شس�
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- شنیدی قراره زنوفیلیوس معلم پرواز کوییدیچ باشه؟

- پروفسور زنوفیلیوس. بله. شنیدم. حالا مگه چیه؟

- اه، آنیت تو هم که اخلاق باباتو به ارث بردیا. مگه چیه؟هان؟ باو لابد به جای پرواز با جارو بهمون نحوه پرواز با اسنورکک شاخ چروکیده...

پااااااااااااااق


- چه کسی بود که گفتش اسنورکک شاخ چروکیده؟

بادراد دم گوش آنیتا پچ پچ کرد: نگفتم؟ بیا نحوه احظارشم همین کلمه است!

- مث که اینجا نبود. اممم شاید اتاق بغل بوده.

پاااااااااااااق

- وا این چرا نیومد درسو شروع کنه؟ مث که اسنورکک مهمتره

- جیییییییییییییییییییغ. به بابای من توهین میکنی؟ بزنم لت و پارت کنم؟

بادراد و آنیتا که از شدت بلندی این جیغ که انتحاری بودن آن باعث دوبرابر شدن صدای آن شده بود، غش کرده بودند، ورود زنوفیلیوس رو ندیدن که دقیقا از در پشت آنها وارد شد و به نیمه جنازه آنها برخورد کرد:

بوف دیشنگ دومب

لحظاتی بعد

تمام دانش آموزان در حیاط مدرسه بصورت نه چندان منظمی ایستاده بودند و به زنوف که با جادو چوب جاروها را احضار میکرد نگاه می کردند.
سال اولی ها فشار می آوردند تا جلوتر از همه نحوه پرواز جاروها را ببینند.سال دومی ها مشتاق بودند بار دیگر روی جارو بنشیند. سال سومی ها با بی علاقگی به صحنه نگاه میکردند ولی سال چهارمی ها فقط با یکدیگر حرف میزدند و زنوف از این همه توجه خاص به وجد آمده بود.

- خب بچه ها درس امروز رو شروع میکنیم. حتما همه میدونید که برای بالا آوردن چوب ها باید چکار کنید. پس همتون الان سوار جاروهاتون بشید و همراه من پرواز کنید.

زنوف روی جارو نشست و با ضربه زدن به زمین به سمت آسمان رفت. لحظاتی بعد تمامی دانش آموزان همراه با زنوف به سمت خارج از هاگوارتز پرواز میکردند.

آنیتا که به شدت حس مدیریتش گل کرده بود گفت: اما قربان این کار خلاف قانونه.

- 10 امتیاز از گریف کم میشه.

- ا آقا چرا از گریف ؟

- چون دوست دارم. نخیر آنیتا من مجوز دارم.

و سپس به سرعت و با حالتی خاص یک چرخش 360 انجام داد و از درون یک حلقه بزرگ گذشت .
در ورزشگاه مدیران گمنام!!!!!

- خب این ورزشگاه این ترم توسط من اجاره شده که توش کوییدیچ رو یاد بگیرید.خب. همتون میدونید کوییدیچ چیه،اما مسئله نوع بازی کردنشه. کوییدیچ فقط مهارت جارو نیست، مهارت جادو هم هست. خب مسلما همتون فکر میکنید جادو فقط با چوبدستی انجام میگیره اما جادو نوع های دیگه هم داره. مثلا سال چهارمی ها میدونن که آپارات چیه. آپارات یک نوع ازاین جادوئه. این جادو از نوع جادو پتانسیله. تأمین این جادو، طوریه که هر جادویی که انجام میدید قسمتیش به محل ذخیره انرژِی جادویی منتقل میشه. اما جادو یک نوع دیگه هم داره و اون هم جادوی طبیعت هست. جادوی طبیعت به وسیله انرژی های طبیعی و انرژی پتانسیل بدن جادوگر تأمین میشه. انرژی های طبیعی مثل باد، باران و ... هستن و منظور از انرژی پتانسیل بدن جادوگر، حرکت دادن دست به حالت خاص هستش.هرکس که بتونه از جادوی نوع سوم به نحو احسنت استفاده کنه میتونه برنده شدن خودش رو تضمین کنه اما اینو بدونید که این نوع جادوها خیلی آدم رو ضعیف میکنه و استفاده زیاد، یعنی مثلا استفاده بیش از یک بار در روز، میتونه باعث بیهوشی یا حتی مرگ بشه. دلیل این تضعیف 2 تاست. اول اینکه قسمتی از این انرژی صرف تحمل فشار انرژی طبیعی میشه و قسمتی از اون هم جذب انرژی طبیعی میشه. ضمنا این جادوها باعث میشه کل یا قسمتی از انرژی طبیعی نابود بشه. پس در استفاده از این جادوها دقت کنید. من سعی میکنم در کنار این جادوها یک سری حرکات خاص رو نیز با جارو بهتون یاد بدم. پس الان شروع میکنیم.

دانش آموزان:

زنوف باز یک چرخش 360 و پشت سرش یک چرخش 180 درجه زد که باعث شد به حالت برعکس، روی جارو بماند. چند لحظه بعد در گوشه ای از ورزشگاه و روی زمین به صندوقی ضربه زد که باعث شد اسنیجی از درون آن به آسمان بره.

- خب امروز روی یکی از راه های گرفتن اسنیچ بحث میکنیم. یکی از جستجوگرهای ماهر بیاد. اممم خوب جیمز تو میای؟ باشه.

لحظاتی بعد انها در میان زمین و هوا دنبال اسنیچ بودند. پس از 2 دقیقه زنوف لبخندی زد و ایستاد. جیمز با تعجب به او خیره شد ولی زنوف به آرامی سری به معنای پایان نیافتن بازی تکان داد. و بلافاصله دستانش را به هم چسباند و بعد از 10 ثانیه به سرعت به سمت هوا ضربه زد و بلافاصله دوباره دستانش را به سمت درون کشید. آنگاه بود که جیمز اسنیچ را دید و به سرعت به سمت آن شیرجه رفت اما اسنیچ مستقیما به سمت زنوف میرفت. جیمز به زنوف نگاه کرد که مرتب این کار را تکرار کرد و اسنیچ را دید که پس از 2 ثانیه در دستان زنوف بود.

دانش آموزان:

زنوف : خب حالا همتون تمرین کنید. کاملا معلوم بود من چیکار کردم من فشار بادو به سمت خودم هدایت کردم و در نتیجه اسنیچ هم به سمت من اومد اما تحمل فشار باد اصلا کار ساده ای نیست و همین قضیه هست که نیاز به انرژی شدید داره. خب حالا 20 دقیقه فرصت دارید که تمرین کنید و سعی کنید یک شیوه جدید به وجود بیارید. توجه کنیدکه رمز اصلی این جادوها سرعته چون باعث میشه بتونید سریع تر از باد اونو محصور کنید و در اختیار بگیرید. توجه کنید که ما قراره بعد از اینکار کوییدیچ بازی کنیم. البته کوییدیچ کوتاه در حد 10 دقیقه و توجه کنید که هر 4 پست در کوییدیچ وجود داره پس تمام حواستون رو روی اسنیچ متمرکز نکنید.

- راستی، حواستون باشه، وقتی همتون این ترفند ها رو بلدید باید سر اینها با هم مبارزه کنید پس بهترین راه برای انجام اینه که حریف متوجه نباشه.

20 دقیقه بعد

زنوفیلیوس از پشت بلندگو مشغول گزارش شد: حالا بازی شروع میشه. توپ ها آزاد میشن . بازی پرتنشی رو خواهیم داشت


-------------------------------------------------------------------

1- لازمه انجام حرکت زنوف چیست؟(غیر رول 10 امتیاز)

2- ادامه این رول را بنویسید.(فقط قسمتی از بازی که خودتون کاری انجام میدید رو شرح بدید.پست مهم نیست. رول، 20 امتیاز)

امتیازی:

در قسمت دوم سعی کنید طوری پست رو تموم کنید که پست نفر بعد ادامه آن باشد( امتیاز نامشخص دارد)
----------------------------------------------------------------

لازمه کل رول رو بخونید. از جلسات بعد رول ها کوتاه تر و جذاب تر میشن . اینها لازمه درس بودن. معذرت اگه یکم خشک شد کلاس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 23:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس پرواز و کوییدیچ در ترم هشتم تابستانی توسط پرفسور زنوفیلیوس لاوگود تدریس خواهد شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
امتحان درس پرواز و کوییدیچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 فروردین 1388 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان درس پرواز و کوییدیچ



تئوری :

1- سوژه کلی رو تعریف کنید ! (1 امتیاز)

2- چه استفاده هایی از ویژگی های محل مسابقه میشه ؟ (1 امتیاز)

3- محور یک رول کوییدیچ چیست ؟ (1 امتیاز)

4- سه اصل اصلی فضاسازی کوییدیچ چیست ؟ (1.5 امتیاز)

5- دیالوگ خوب باید دارای چه خصوصیاتی باشد ؟ (3 مورد) (1.5 امتیاز)

عملی :

1- چه نوع شاخه هایی برای دم جارو مناسب تر است ؟ (باز پاسخ) ( 1 امتیاز)

2- یک رول کوییدیچ بنویسید و در آن با استفاده از ویژگی های یک مکان و یک شخصیت سوژه ای را شرح دهید. (8 امتیاز)

3- یک مکان را به دلخواه توصیف کنید ! ( 5 امتیاز )


تا 15 فروردین ساعت 12 نیمه شب فرصت دارین جواب ها رو ارسال کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 فروردین 1388 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
از خواص تکلیف سخت دادن اینه که کسی شرکت نمیکنه و زحمت امتیاز دهی هم نداره

گابریل دلاکور : 21

تکلیف اول :3 تکلیف دوم : 18

مورگانا لی فای : 27

تکلیف اول :7 تکلیف دوم : 20

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1388/1/4 16:32:05
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اسفند 1387 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک اتفاق علت ، یک اتفاق معلول و یک سوژه فرعی برای یک مسابقه کوییدیچ مثال بزنید. (8 امتیاز )

با پست ِ خودم راحت تر هستم، زمین کوییدیچ راونکلاو :

نقل قول:
یک اتاق تاریک، چراغی از سقف با تنهایی، خود را از سقف دار زده و آویزان است. چراغ نوسان خفیف و بی صدایی میکند، به جلو و عقب.. جلو.. عقب..مادام هوچ یک آینه در مقابلش گذاشته و به خودش نگاه میکنه.

-خدایا چه کردی! من اصلا باورم نمیشه فردی بتونه به این زیبایی باشه.

صدایی مخووووف و خیلی خیلی خفنز شنیده میشه.
- مــــــــــن باورم میـــــــــــــشه ..شه..شه .. (اکو!)
-کی اونجاست؟ اگه جرئت داری بیا جلو!
-هوچ، من الان تقریبا تو دهنتــــــــــــم.. اَم..اَم..!

مادام هوچ یک قدم عقب میره و برای ترسناک شدن قضیه به آینه اش برخورد میکنه و سپس، آینه می افته میشکنه. صدای خورد شدن آینه به شدت بلند بوده. شخص شنل پوش یک کیسه روی میز میندازه.. کیسه ای پر از گالیون.

-هوچ..چ..چ..! من رو مجبور نکن از روش دیگه ای استفاده کنم، ..کنم.. کنم.. چون میدونی که.. که.. که..!

مادام هوچ با ترس و لرز میگه: از کدوم تیمی؟ چی از جون من میخوای؟
-این بازی مهمه، من ازت میخوام تمام حواست رو روی برد هافلپاف متمرکز کنی وگرنه بعد از بازی خودم میام سراغت.. غت.. غِت..!
هوچ: نه! این تو مرام من نیست.. من نازی رو طلاق نمیدم!
مجهول: دیگه قورباغه شکلاتی ِ اضافه نخور (در راستای هری پاتری شدن!) باید این کار رو بکنی. فهمیدی؟

و بعد چوبدستی اش رو به سمت هوچ میکشه. هوچ با ترس جیغ میزنه و شروع به زار زدن میکنه.

-باشه! باشه.. من برد هافلپاف رو از همین حالا تضمین میکنم!
مجهول به سمت در حرکت میکنه. در همون لحظه رعد و برقی بس غرشناک زده میشه و فرد مجهول بیرون در میره.


یک اتفاق علت که سوژه ی اصلی ِ پست هست.

نقل قول:
در همون لحظه گابریل از سرعت بالای آسپ حرصش گرفته بود و با تمام قدرت عشوه گری، با استفاده از انواع اشوه های شتری،خرکی و ..، نتونسته بود به موفقیتی برسه. از قدرت های پریزادی اش هم نمیتونست کاری کنه، آسپ ضد دختر شده بود.


به نظرم این قسمت از پست، نشون دهنده ی دو حقیقت است، 1) اینکه راون میخواد تقلب کنه. 2) اینکه به زودی یک خطا رخ میده. که در چند خط پایین تر همین اتفاق رخ میده. پس یه معلول است.


نقل قول:
زمین مسابقات ریون

بادراد: بچه ها من تضمین میکنم که اینجا صفحه سفید به وجود نمی آی...

همه جا سفید میشه!

ملت ریون:

بادراد:


در دفتر مدیریت

ایگور و هوچ با عصبانیت و به حالت وای آیبرو(!) به بادی نگاه میکنند. ایگور با فریاد:
-به خدا فقط دلم میخواد یه بار دیگه این حرکت رو انجام بدی بادراد! ریشاتو دونه دونه با موچین میکَنم!

بادرا: باشه باو. نمیدونم چرا این طوری شد، درستش کردی دیگه؟
هوچ: متاسفانه، بله! بریم سر بازی.

(مدیریت مبلغ هنگفتی در اختیار تیم ریون برای آوردن نامشون در پست داده بودند! این بخش برای جبران و خیانت نکردن به امانت بودو هیچ گونه مصرف غذایی ندارد.)



این قسمت هم کلا" واسه ی خنده بود و ارزش دیگری جز یک سوژه ی فرعی نداره.

ربط این قسمت با سوژه ی اصلی اون قسمت هست که هوچ میگه: متاسفانه نخیر! چون سوژه ی اصلی این بوده که هوچ به نفع ِ هافل بازی کنه!

پس این تیکه نشون میده که هوچ سعی کرده زمین ها رو سفید کنه که ریون تمرین نکنه.


2. مسابقه کوییدیچ بین تیم هنرمندان گریمولد و آشپزان خانه ریدل را با فضاسازی و دیالوگ مناسب بنویسید ! (22 امتیاز ) (حداکثر 30 خط)

-آنی! آنی.. تو مگه آشپز نیستی؟
-آنی! آنی.. تو مگه نباید الان توی اتاق من باشی؟
-آنی!آنی.. سلام هانی!

آنی مونی از این سوی زمین کوییدیچ به آن سوی زمین می دویدو در دهان بازیکنان در حال تمرین غذا میگذاشت. بازی فردا، در مقابل هنرمندان ِ گریمولد؛ همان محفلی های خزیسم برگذار میشد.

هنرمندان گریمولد

جیمز جیغ میکشه: میشه یه دقیقه ساکت بشید، میخوام جوجو شم.
ملت همه در سکوت فرو میروند. جیمز لباشو غنچه میکنه و صدای فوت فوت میده بیرون!

تد: جیمز، الان دقیقا داری چی کار میکنی؟


جیمز: باب این پیوز میگه باید همه چیز به هم ربط داشته باشه دارم از خودم هنر نشون میدم که اسم تیممون باتوجه به شرایط محیطی انتخاب شده باشه.
تد: بیا برو بچه یویوتو بازی کن!

زمین مسابقه

آنی مونی تمام جاروهارا تک به تک به دست بازیکنان تیم داد. با سوت داور، بازیکنان همگی به هوا پریدند.. بادی گرم می وزید. هوا کاملا" بهاری بود و نور خورشید به شدت زمین را روشن کرده بود. تیر های دروازه داغ شده بودند و دو دربازه بان دور آنها میچرخیدند.

دامبلدور به ریش هایش کرم ضد آفتاب مالیده بود. دستان چربش روی جارو لیز میخورد و در همان ده دقیقه ی اول، هر توپی گرفت از دستانش گذشت و وارد حلقه شد.

تد به سوی او رفت.

-پیرمرد ِ جلف، این چیه زدی؟
-نمیدونم.. روش نوشته بود کرم نرم کننده ی موی سر!
-خب موی سره این پشم ها؟
-پس موی ِ چیه؟

تد با عصبانیت دامبلدور را به حال خودش رها میکند. همین که تد به سوی بلیز میرود تا یک بازدارنده به سویش روانه کند؛ بلیز گلاب به روتون بالا میاورد!

چمن های سبز ورزشگاه که تا آن موقع تحت فشار باد حرکت میکردند زیر آن همه ماده ! از حرکت می ایستند.

بلیز: اوخخخ..اوخخ.. نمیخواستم این طوری بشه.. کتبی شد..اوووق!
تد:

از آن بالا تمام مایعات سبز رنگ به پایین سرازیر میشوند.. تمام بازیکنان ِ تیم آشپزان شکم هایشان را گرفته و همه به نوبت بالا می آورند. تیم هنرمندان دست به عمل میزند، از این فرصت نهاید استفاده را برده و به دروازه ها حمله میکند.

گرابلی پلنگ توپ رو میگیره و میاد از خودش هنر بزنه که توپ میخوره تو سر جیمز و جیمز از روی جاروش می افته پایین توی امیا اشحا(!!!!) ِ آشپزان..

جیمز میاد با یک دید هنری به استفراغ ها نگاه کنه:

-آه.. چه سبز دلنشینی دارند.. آه! به رنگ ِ موهای ِ مامان ِ تد هستند..! ولی بویی بس دردناک و سوزاننده دارند.. احساس میکنم که من هم از این ها دارم.. عووووووق!

و زمانی که بالا می آورد، اتفاقی بس مهم رخ میدهد. در آن بالا بالاها آنی مونی به دنبال گوی ذرین کرده و انرا گرفته است!!

داور: آشپزان برنده!

--- دو سه روز بعد -- سنت مانگو :

-بچه ها! ملاقاتی دارید.

دیوارها سفید هستند، تخت ها هم سفید. و تنها کله های سرخ هم تیمی های آنی مونی پیداست، که همه به او خیره مانده اند:

-تو ما رو مسموم کردی ، انی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1387 10:50
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک اتفاق علت ، یک اتفاق معلول و یک سوژه فرعی برای یک مسابقه کوییدیچ مثال بزنید. (8 امتیاز )

در مسابقه ای که بین تیم های چیورون و عقاب های سیاه انجام شد، در پست شماره 18 می خوانیم:

اول:
نقل قول:
استر تغییر شیوه داده بود و این بار پشت یکی از درخت ها قائم شده بود تا جستجوگر حریف نفهمه زیر نظره!!!


و دوم:
نقل قول:
مگورین دست از نیشگون گرفتن برداشته و با حسرت به ساندویج بازیکن کناریش نگاه می کنه... بازیکن به ساندویجش اشاره می کنه و رو به مگورین...


و سوم:
نقل قول:
استر هنوز پشت درخت قایم شده... اسنیچ! که از قبل باش هماهنگی شده بود! و دید اوضاع این جوریه می ره دور سر استر بال بال می زنه! استر که طبق گفته ی مگورین از جستجوگر حریف چشم بر نمی داشت متوجه اسنیچ نمیشه و هی با دستش اونو کنار می زنه!!! اسنیچ پافشاری می کنه و شروع می کنه چنگ انداختن به صورت استر!!! ( دنیای جادوییه! همه چی ممکنه!) استر که عصبی شده یه نگاه به اسنیچ می ندازه و با پشت دستش یه ضربه ی محکم می زنه بهش! و اونو از خودش دور می کنه! اسنیچ با سرعت زیاد به سمت جستجوگر تیم حریف می ره ( اینجاش رو اسلو موشن بخونین!) جستجوگر در حالی که لقمه ی قبلیش رو قورت داده دهنش رو باز می کنه تا گاز بعدی رو به ساندویجش بزنه و در همون لحظه اسنیج می ره تو حلقش!!! () جستجوگر که احساس خفگی بهش دست می ده کنترلشو از دست می ده و از جاروش پرت می شه و دقیقا میفته جلو پا لودو و شروع می کنه به سرفه زدن! اتفاقا دستاشو هم گرفته جلوی دهنش!!! اسنیچ به همراه کلی تف و تیکه های ساندویج و خلت گلو!!!(ته کثافت کاری) میفته تو دستای جستجوگر تیم الکی ها! لودو در کمال ناباوری در سوتش می دمد!!! و پایان بازی را اعلام می کند!


شماره های اول و دوم علت، و شمارۀ سوم معلول این دو علت را بیان می کنند.

ضمن اینکه در این قسمت پست:
نقل قول:
پس از یک ساعت رفتن لیلی و لارتن به زمین و بازگشتشون به آسمون بالاخره به سه حلقه ی دروازه ی تیم الکی ها رسیده بودن!
لارتن در حالی که دست به کمر جلوی لیلی رو جارو نشسته می گه:
- بده من بزنم! تو اون بار خراب کردی!!!
لیلی که کوافلو پشتش قایم کرده:
- نمی دم! مال خودمه!!!!
بعد از کلی جر و بحث و بعد از سه دور سنگ کاغذ قیچی زدن لیلی از لارتن می بره و آماده می شه ضربه رو بزنه.


جر و بحث لیلی و لارتن، همون سوژۀ فرعی رو نشون میده.

2. مسابقه کوییدیچ بین تیم هنرمندان گریمولد و آشپزان خانه ریدل را با فضاسازی و دیالوگ مناسب بنویسید ! (22 امتیاز ) (حداکثر 30 خط)

(یعنی تعداد خطوط رو میشمری؟ اونم وقتی که نگفتی ورزشگاه کجاست و اعضای دو تیم کی هستن؟ خود اینا کلی خط می بره داوووش!)

ورزشگاه تختی!

هنرمندان گریمولد که شامل جیمز سیریوس پاتر (جستجوگر) ، ریموس لوپین و چارلی ویزلی (مدافع) ، تدریموس لوپین و پرفسور گرابلی پلنک و دیدالوس دیگل (مهاجم) و سرانجام آلبوس دامبلدور (کاپیتان و دروازه بان) هستند، با حیرت به زمین چمن تکه تکه و داغانی که پیش رو دارند نگاه می کنند. در هرطرف ورزشگاه یه دروازۀ کوییدیچ قرار گرفته که با دروازه های فوتبالی که درست پایین آنها وجود دارند در ناهماهنگی کامل به سر می برند.

جایگاه تماشاچیان از سکوهای سنگی تشکیل شده و جایگاهی برای میهمانان ویژه وجود ندارد. چارلی نیم نگاهی به کاپیتان تیم می اندازد:
- هممم... پروفسور دامبلدور! مطمئنین راهو درست اومدیم؟

- ما که راهی نیومدیم چارلی. ما فقط از لندن تا اینجا رو آپارات کردیم. خوب، بچه ها! سازهاتونو آوردین؟

بچه ها(!):
- بـــــــــــــــــــعــــــــــــــــــــــله!

- خونۀ خاله کدوم وره؟ اهم...اهم... چیزه! منظورم اینه که جیمزی تو یه لحظه اون یویوی فسقلی تو بذار کنار چون باید سازدهنی بزنی. ریموس و تدی گیتارشونو بنوازن. چارلی واسه سنتی بودن و اینکه به کشور میزبان احترام بذاریم تنبک می زنه. دیدالوسم در همین راستا سنتور می نوازه. من و ویلهلمینا هم سخت ترین کار ممکن رو انجام میدیم. هممم... همون حرکات موزون رو منظورمه. خوب دیگه، اینجوری حواس اون خونۀ ریدلی ها رو پرت می کنیم و بهشون گل می زنیم. بعدشم جیمزی سر فرصت یویوشو پرت می کنه طرف اسنیچ و بیهوشش می کنه و دیگه دیگه...

در همین زمان چهرۀ داور مسابقه، پیوز، از دور نمایان شد که سوار بر جاروی خود و با سرعت تمام به تیم نزدیک می شد و همچنان دست تکان میداد:
- صب کنین... صب کنین منم بیام!

و زمانیکه رسید، در ارتفاع یک و نیم متری از سطح زمین، از روی جارویش پایین پرید:
- برو بکس خونۀ ریدل از مسابقه انصراف دادن. مسابقه یا باید کنسل بشه یا یه روز دیگه برگزار شه.

فریاد اعتراض هنرمندان به هوا خاست:
- چرا آخه؟

- مگه ما مسخره شونیم؟

- کلی تمرین داشتیم باب!

دامبلدور با گونه ای گلگون اعتراض کرد:
- کلی آرزو داشتم واسه این برنامۀ موزون! اینطوری که نمیشه! باید جریمه شون کنین!

پیوز سعی کرد دیگران را به خونسردی تشویق کند:
- یه کم ساکت باشین بتونم حرف بزنم خو! دلایلشون منطقیه و شورای داوری موجه تشخیص داده. چون کاپیتانشون اینیگو به خاطر تست کردن میزان تاثیر غذایی که واسه شما پخته بودن، بستری شده سنت مانگو. جستجوگرشون بلاتریکس اونقدر سرش گرم کروشیو کردن مدافعشون رودولف بوده که متوجه نشده همۀ استخونای طرفو شکونده. اون یکی مدافعشون، مورگانا، به خاطر اینکه تدی (بازیکن شما!) قرار ملاقات دیروزشونو فراموش کرده، افسردگی گرفته رفته توی اتاقش و درنمیاد. سه تا مهاجماشونم سوروس و هوکی و ریگولس بلک بودن که چون کلا تیمشون تعطیله، به حساب نمیان. همشم تقصیر شماهاست!

جیمز سیریوس با حیرت پرسید:
- تقصیر ما این وسط چیه دقیقا؟!!!

- یکی اینکه تدی باید می رفت سر قرار تا مورگانا افسردگی نگیره. یکی دیگه هم اینکه چرا موقع تست غذا غایب بودین؟ باید اون غذا رو خودتون می خوردین و اینیگو پیشمرگتون نمی شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/25 10:53:50
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/25 10:56:56
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/25 11:01:10
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه چهارم :

دانش آموزان روی چمن های سبز نشسته بودند و ورود روح مزاحم هاگوارتز را نظاره میکردند. پیوز آرام جلو آمد و گفت : « سلام ... خیلی خوب ... آخرین جلسه پرواز و کوئیدیچ ! اول نمرات تکالیفتون ! »

[spoiler=نمرات تکالیف]گابریل دلاکور : 11 + 11 : 22
[spoiler=توضیحات]این چی بود ؟ گابر ؟ خودتی ؟ ... قسمت اول که معلوم نبود بالاخره لرد رو بررسی کردی یا بادرار ! اگر لرد بود که اصلا نمره نمیگرفت اما من گذاشتم به حساب بادرار و با زور بهت یازده دادم ! باید خصوصیاتی رو بررسی میکردی که توی رول به درد بخوره ! مثلا ریش گزینه خوبی بود اما بستکبالیسته یا وفاداره و اینا به درد من نمیخورد ! قسمت رولت هم اون چیزی که من میخواستم بگی که نبود ! این به کنار ... خوده رولت هم نصف نمره رو میگرفت ! در کل با ارفاق شدی 22 ![/spoiler]

جیمز سیریوس پاتر : 14 + 12 : 26
[spoiler=توضیحات]قسمت اول خوب بود ، میشه گفت همون بود که میخواستم ! قسمت رولت دو تا عیب داشت ! اول اینکه رولش قوی نبود ! دوم اینکه مکانی که انتخاب کرده بودی سخت بود ! [/spoiler]


تایبریوس مک لاگن : 15 + 10 : 25
[spoiler=توضیحات]قسمت اول پستت عالی بود ! نقصی نداشت ! رولت چند تا مشکل بزرگ داشت ! اولا سوژت اونی که من میخواستم نبود ! یعنی تو با استفاده از خصوصیت معدن سوژه خلق نکردی بلکه با سوژت یکی از خصوصیات معدن رو به نمایش کشیدی ! برخلاف چیزی که خواسته بودم ! در ضمن سعی کرده بودی متن رو سنگین کنی اما کلماتی که به کار میبردی ، تشبیه ها و بعضی تلمیح هات اصلا به جا نبود ![/spoiler]


بادراد ریشو : 14 + 10 : 24
[spoiler=توضیحات]قسمت اولت خوب بود ! خیلی بیشتر جای کار داشت اما قابل قبول بود ! قسمت رولت اصلا خوب نبود ! گفته بودم با استفاده از خصوصیات زمین یک ماجرار رو شرح بده ! تو فقط اون موقعیت مکانی رو توصیف کرده بودی ! اون استفاده ای که خواسته بودم رو ازش نکرده بودی ![/spoiler]


مری باود : 13 + 9 : 22
[spoiler=توضیحات]صوژه ؟؟؟ ... خوب کاری کردی که سایت رو هم مطرح کردی وگرنه نصف نمره رو هم نمیگرفتی ! در مورد رول ! اولا قرار بود با استفاده از خصوصیات مکان یک سوژه بسازی نه با استفاده از سوژه یک مکان رو تشریح کنی ! دوما مکانت بهتر بود شناخته شده باشه ! این مکان که به نظرم از تخیل خودت برآمده بود نمیتونست اون نیاز رو برطرف کنه ! گفتم مکان جادویی منظورم یکی از مکان های داستان هری پاتر بود ! البته لازم به ذکره که به خاطر تخیلی بودن مکان هیچ نمره ای ازت کم نشد ![/spoiler]


زاخاریاس اسمیت : 14 + 10 : 24
[spoiler=توضیحات]قسمت اول خوب بود ! همون بود که میخواستم فقط یه ذره جای کار بیشتر داشت ! البته این نکته رو هم در نظر گرفتم که چون کینگزلی تازه وارده هنوز شخصیتش دقیق جا نیافتاده ! رولت دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم از نظر محتوا ولی جا کار بیشتر داشت ! سعی کن به فضاسازیت دقت کنی ! پستت همه اش دیالوگ های پشت سر هم بود و فقط قسمت آخرش یه ذره فضاسازی دست و پا شکسته داشت ! حتما روی فضاسازیت کار کن و از دیالوگ هم کمتر استفاده بکن ![/spoiler]


ویکتوریا ویزلی : 15 + 10 : 25
[spoiler=توضیحات]تکلیف اولت خوب بود ! در مورد تکلیف دوم راستش همین نمره رو هم فقط به خاطر کیفیت رولت گرفتی وگرنه محتواش خیلی با چیزی که من خواسته بودم هماهنگی نداشت ! باید دقت میکردی که چطور از خصوصیات شیون آوارگان استفاده کنی که سوژه در روند خودش جلو بره ![/spoiler]


آلبوس سوروس پاتر : 15 + 11 : 26
[spoiler=توضیحات]تکلیف اولت عالی بود ! تا حالا آنیت رو با این شفافیت ندیده بودم ! ... تکلیف دومت خوب بود ! از نظر رولی خوب بود ! اما ببین ! من گفتم با استفاده از خصوصیات یک مکان سوژه بساز ! مثلا میتونستی با استفاده از وسایل انفجاری داخل مغازه یک آتیش بازی و ترسیدن یک کودک نوزاد از سر و صدای اون رو توضیح بدی ! دقت کن با استفاده از خصوصیات باید سوژه میساختی نه اینکه سوژه رو در یک مکان جا بدی ! خوب بود در کل ![/spoiler]


سدریک دیگوری : 15 + 12 : 27
[spoiler=توضیحات]قسمت اولت خوب بود ! این منم ؟ فداکار ؟ ... پست دومت خوب بود ! از نظر محتوا نود درصد همون چیزی بود که من میخواستم ! از نظر رول هم به نظر میومد یه ذره با عجله نوشتی اما خوب بود ! فقط یه ذره بیشتر از حد معمول کوتاه بود ![/spoiler]


راونکلاو : 23
گریفندور :25
هافلپاف : 26
اسلایترین :0
[/spoiler]

پیوز جلوتر آمد و نگاهی دقیق به همه انداخت و گفت : « اتفاقات فرعي و فضا سازي و ديالوگ ها !!! از فضاسازی شروع میکنیم ! فضاسازی باید دقیق و آگاهانه باشه ! توی فضاسازی باید همه ارکان مختلف رو در نظر بگیرین ! اول از همه شرح دادن موقعیت زمین بازی و جایگاه ها ، طوری که خواننده حس کنه خودش در زمینه ! وضعیت آب و هوا در رول کوییدیچ نقشی اساسی داره و توصیفش میتونه خیلی مهم باشه ! مثلا توصیف یک هوای برفی میتونه خودش یک قسمت از سوژه کوییدیچتون رو هم رقم بزنه ! پس باید بهش دقت کنید ! حالات بازیکنان هم ازنقشی اساسی برخورداره ! پس سه اصل اصلی فضاسازی کوییدیچ شامل زمین بازی ، آب و هوا و حالات بازیکنان دو تیمه ! عکس العمل های تماشاگران و دیالوگ های به موقع از گزارشگر بازی هم گوشه هایی از یک فضاسازی خوب و موثره ! »

سپس پیوز کمی بین بازیکنان قدم زد و ادامه داد : « اما اتفاقات فرعی ! شما باید بتونید در کنار اینکه سوژه اصلی رو پیش میبرید از اتفاقات فرعی استفاده کنید ! اتفاقات فرعی سه دسته هستند : سوژه های فرعی ، علت ها و معلول ها ! »

پیوز نگاهی به دانش آموزان کرد که با سردرگمی با همدیگر پچ پچ میکردند و ادامه داد : « سوژه های فرعی در کنار سوژه اصلی شما شکل میگیرن و به نوعی کامل کننده اون هستند ! این سوژه ها بخصوص توی پست طنز اهمیت دارن چون با استفاده از اونها میشه خواننده رو خندوند ! مثلا اگر سوژه رول شما بارش تگرگ در بازی کوییدیچ باشه فرو رفتن یک تگرگ در گلو یکی از بازیکنان میتونه سوژه فرعی جالبی باشه ! سوژه های فرعی باید با سوژه اصلیتون هماهنگی داشته باشن ! »

- « علت ها اتفاقاتی هستند که شما اونها رو در رولتون اضافه میکنید تا بواسطه اون اتفاق بعدی بوجود بیاد یا اینکه این اتفاق علت یک صحنه دیگه از رولتون باشه ! این نوع فرعیات اصولا خیلی توی رول جلب توجه میکنن و باید بکنن چون شما باید بتونید با استفاده از اونها ذهن خواننده رو برای اتفاق بعدی آماده کنید ! »
- « معلول ها اتفاقاتی هستند که در اثر علت ها بوجود میان ! اصولا این فرعیات در رول جلب توجه نمیکنن و فقط کامل کننده سوژه اصلی یا فرعی هستند ! اما در صورت نبودنشون وجود علت بی دلیل و زاید میشه و یک ضعف پست به شمار میره ! پس معلول ها گرچه خیلی نباید در مرکز توجه باشن و کمتر باید بهشون پرداخته بشه ، اما برای کامل کردن سوژه و رول باید حتما ازشون یاد بشه ! »

پیوز به سمت جارو ها رفت ! یک جارو برداشت و به سمت بازیکنان برگشت. نگاهی به آسمان صاف و آبی کرد و گفت : « هوای خوبیه نه ؟ »

همه دانش آموزان با تعجب از این جمله به او نگاه کردند ! پیوز گفت : « حیف ! یکبار هم که ما خواستیم کوییدیچ بازی کنیم هوا ابری نیست ! یعنی هیجان در حد بوق ! »

همه خندیدند ! پیوز سپس گلوش رو صاف کرد و گفت : « دیالوگ ! همونطور که دیدید دیالوگ برای تحت تاثیر قرار دادن خواننده پست مهمه ! دیالوگ یک عنصر زائد در پسته ! پست جدی بدون دیالوگ هم میتونه فوق العاده باشه ! اما همین عنصر زائد در بعضی پست های جدی و اکثر پست های طنز متونه نقش خیلی اساسی ای رو ایفای کنه ! دیالوگ جدی باید دقیق ، متناسب با شرایط محیطی و متناسب با شخصیتی باشه که اون دیالوگ رو میگه ! دیالوگ در طنز علاوه بر خصوصیاتی که گفته شد باید دارای قابلیت خندادن خواننده باشه ! برای اینکار میتونید از خصوصیات شخصیت که در تدریس قبلی گفته شد هم کمک بگیرین ! دقت کنید که دیالوگ جدی اگر زیاد و بیجا به کار برده بشه پستتون رو نابود میکنه ! همچنین اگر پست های طنز دارای دیالوگ های خسته کننده بشه ضعف بزرگی در سوژه بوجود میاره ! دیالوگ باید به جا ، با دقت نظر و تمرکز کامل استفاده بشه و بتونه در لحظه ادا شدنش حداکثر تاثیر ممکن رو در جهت لازم روی مخاطبش بذاره ! »

سپس رو به دانش آموزان گفت : « نظرتون در مورد یک مسابقه چیه ...

1. یک اتفاق علت ، یک اتفاق معلول و یک سوژه فرعی برای یک مسابقه کوییدیچ مثال بزنید. (8 امتیاز )

2. مسابقه کوییدیچ بین تیم هنرمندان گریمولد و آشپزان خانه ریدل را با فضاسازی و دیالوگ مناسب بنویسید ! (22 امتیاز )
(حداکثر 30 خط)

-----------------------------------------------------------------------------
** مطالبی که با حروف ایتالیک نوشته شده محتوای درسی است.
-----------------------------------------------------------------------
/// برای نوشتن دیالوگ از (:) استفاده کنید ! بهتر است دیالوگ را سر سطر و با یک علامت (-) بنویسید ! استفاده از گیومه نیز توصیه میشود! \\\

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/12/16 0:39:32
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید ! (15 امتیاز ) (اگر جنبه توهین یا تمسخر داشته باشه نمره نمیگیره!)

پیوز:

مزاحم بودن : مزاحم بودن این روح همیشه سوژه های جالبی ایجاد میکنه !

همراه داشتن گلوله های جوهری : پیوز همیشه گلوله های جوهریش همراهشه و بعضی وقتا با اونها شیطونی میکنه !

فداکاری : در اکثر سوژه های تالار هافلپاف پیوز یک روح فداکاره که برای گروهش خیلی کارها میکنه و همیشه به موقع وارد سوژه میشه تا مشکلات رو حل کنه !

روح بودن : روح بودن پیوز و دیده نشدنش خیلی وقتا برای جاسوسی کردن و ... به درد میخوره !

رد شدن اجسام از بدن : اجسام از بدن پیوز رد میشه ! همینطور طلسم ها و خوده پیوز هم نمیتونه چیزی رو لمس کنه و اینم برای پست های طنز مفیده !

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید ! (15 امتیاز)

از مانع سنگی عبور کرد و به به قایق کنار ساحل نزدیک شد. چهره اش خونسرد و آرام بود و نیم نگاهی به دریاچه سرد و تاریک انداخت ... گویی جریان ترسناک آب و دوزخی هایی که راجع به آنها بسیار شنیده بود او را از هدفی که داشت دور نمی کرد. به آرامی زمزمه کرد : لوموس !

نور قرمز باریکی از نوک چوبدستیش شروع به تابش کرد و با اعتماد به نفس بیشتری وارد قایق شد. در حالی که قایق شروع به حرکت کرده بود و به جزیره ی کوچک وسط دریاچه نزدیک میشد، به سایه خودش بر سطح آرام آب خیره شد.

اما ... دریاچه همیشه آرام بود ؟!

به آرامی بر روی سطح سنگی جزیره پا گذاشت و چوبدستیش را بیرون آورد. به سمت قدح پایه بلند روبرویش رفت و به درون آن نگاه کرد. سرانجام قاب آویز را پیدا کرده بود .

او ... ریگولس بلک ... تنها کسانی که توانسته بود به راز لرد ولدمورت دست یابد !

به یاد R.A.B

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من همون خوشتیپه ام ...