جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 31 اردیبهشت 1384 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کرام _دامبلدور_هری _ آبرفورث _ گیلدی _ بیگانه _ کینگزلی _ ونوس _ مک گونگال_ استرجس و همزاد در ...
کتک کاری
فیلمی از : ویکتور کرام
نویسنده: همزاد
برگرفته از داستان های سامپه/گوسینی
انتخاب بازیگر : کرام و آبرفورث
آهنگساز و خواننده : آبرفورث
اگوست سال هزار و هشتصد و بیست و سه میلادی
مدرسه ی هاگوارتز
-----------------------------------
همزاد رو به کرام : تو دروغگویی
کرام:چی گفتی؟
همزاد : گفتم تو دروغگویی
کرام: گه اینطور؟
همزاد : بله
و زنگ کلاس خورد
همینطور که بچه ها داشتن صف می بستن کرام گفت : خب زنگ تفریح بعد حسابت رو می رسم
همزاد : حالا می بینیم
دامبلدور (ناظم )داد کشید : تو صف ساکت
----------
سر کلاس
هری که بغل دستی همزاد بود : وقتی تو با کرام دعوا می کنی من ردات رو نگه می دارم . بزن تو چانه اش مثل مشت زن هایی که تو تلویزیون ماگل ها نشون می ده
آبرفورث: نه باید بزنی تو دماغش ببین می کوبی زیرش شترق ! و کارش یکسره می شه
گیلدی: چرت و پرت نگو فقط با کف گرگی میشه حساب کرام رو رسید
بیگانه : دیوانه تا حالا کی دیدی مشت زن ها به هم کف گرگی بزنن ؟
وبعد یادداشتی برای کینگزلی فرستاد که می خواست ببینه قضییه از چه قراره چون آن جا که نشسته بود صدااون ها رو نمی شنید
از بخت بد کاغذ به دست ونوس که عزیز در دونه ی مک گونگال ( خانوم معلم ) بود افتاد ونوس هم دستش رو بلند کرد و گفت : اجازه خانوم یه نامه رسیده دستمون
مک گونگال چشماش گرد و از ونوس خواست تا نامه رو به دستش بده مک گونگال کاغذ رو خوند و گفت :اینجا نوشته نفر از شما می خواهند زنگ تفریح با هم دعوا کنند من نمی دونم موضوع سر چیه و نمی خواهم هم بدونم ولی به شما گفته باشم بعد از زنگ تفریح من از دامبلدور ناظمتان می پرسم هرکس چنین کاری کرده باشد تنبیه می شود .هری بیا پای تخته
هری رفت پای تخته تا درس بدهد که چیزی بلد نبود چون غیر از پارک نزدیک خانه ی دورسلی ها جای دیگری را نمی شناخت ( درس جغرافی است )
همه ی بچه ها منتظر بودند زنگ بخورد تا با هم در مورد دعوا حرف بزنند مک گونگال هم مرتب با خط کش می زد روی میز استرجس که خوابش برده بوداز خواب پرید و فکر کرد مک گونگال برای او با خط کش به روی میز می زند
زنگ تفرح خورد و بچه ها به حیاط رفتند.
همه ی بچه ها پایین منظر بودند بیگانه گفت : برویم ته حیاط اونجا کسی با هامون کاری نداره
استرجس به ونوس گفت تو نباید بیای تو خبر چینی !
ونوس گفت : من میخوام ببینم اگه نزارید ببینم فوری دامبلدور رو صدا می کنم
گیلدی:خب بزاریم اون هم ببینه کرام و همزاد هم به هر حال تنبیه می شن چه ونوس قبلش به دامبلدور خبر بده چه بعدش فرقی نمی کنه
کرام : راست میگه اگه دعوا کنیم تنبیه می شیم همزاد برای آخرین بار میگم تو حرفت رو پس میگیری؟
هری داد زد :اون هیچی رو پس نمی گیره مگه شوخیه ؟
بیگانه : بله
آبرفورث :خب بریم من هم داور میشم
گیلدی: داور ! شوخی می کنی ؟چرا تو داور بشی و یکی دیگه نشه ؟
کینگزلی: زود باشین این که دعوا نداره الان زنگ می خوره
کرام : ببخشید ولی داور خیلی مهمه من که تا یکی داور نباشه دعوا نمی کنم
همزاد : دقیقا حق با کرامه
گیلدی : باشه باشه من داور میشم
آبر فورث :گیلدی هیچی از مشت زنی سرش نمی شه وهنوز نمی دونه مشت زن ها به هم کف گرگی نمی زنن
گیلدی:کف گرگی های من خیلی از مشت های تو دماغ تو بهتره
و یه کف گرگی زد تو صورت آبرفورث
آبرفورث هم از کوره در رفتو شروع کرد به کتک کاری با گیلدیو می خواست مشت بزنه تو صورتش ولی گیلدی جا خالی داد و آبر رو عصبانی تر کرد آبرفورث جیغ کشید که گیلدی دوست خوبی نیست
هری داد زد : بس کنین بابا بس کنین الان زنگ تفریح تموم میشه
بیگانه : تو پسرهی دیوونه چقدر حرف می زنی
هری هم شروع کرد به بزن بزن با بیگانه که گینگزلی با نوک پاش زد تو ساق پای استرجس که به خاطر این بود که دیروز استرجس یه عالمه از تیله های کینگزلی رو برده بود
همه ی کلاس در حال کتک کاری بودند و همزاد و کرام و ونوس وایساده بودن و داشتن نگاه می کردن که دامبلدور اومد و با عصبانیت گفت :
بلایی به سرتون میارم که اون سرش ناپیدا و سریع رفت تا زنگ رو بزنه
هری گفت : بیا نگفتم؟ آن قدر بازی در آوردید که کرام و همزاد اصلا وقت دعوا پیدا نکردند
-------------
سر صف
کرام رو به همزاد : شانس آوردی زنگ خورد وگرنه می خواستم حسابت رو برسم
همزاد: من رو می خندونی دورغگو
کرام : یه بار دیگه تکرار کن
همزاد : دروغگو
کرام : حالا که اینطور شد زنگ فریحخ بعد حسابت رو میرسم
همزاد : حالا می بینیم

---------------
تیتراژ:
زنگ تفریح تو هاگواتز می کنیم کتک... کاری
توی یه کلاس با همدیگه می کنیم کتک... کاری
در کوچه و خیابان های شهر لندننننننننن
باز ما با هم دیگه می کنیم کتک کاری
باز ما با همدیگه می کنیم کتک کاری
باااااااااااز کتککککککککککککک کاررررررررررییی
بااااااااااز کتککککککککککککک کاررررررررررریی
زنگ تفریح تو هاگواتز می کنیم کتک... کاری
توی یه کلاس با همدیگه می کنیم کتک... کاری
در کوچه و خیابان های شهر لندننننننننن
باز ما با هم دیگه می کنیم کتک کاری
باز ما با همدیگه می کنیم کتک کاری
نک گونگال و دامبلدور از ما عاصی اند
مک گونگال و داممبلدور از ما عاصی اند
بار ما همیشه میکنیم کتک ...کاری
باااااااااااز کتککککککککککککک کاررررررررررییی
بااااااااااز کتککککککککککککک کاررررررررررریی
---------------------------
با تشکر از :
نساجی مازندران
حراصت محترم باغ پرندگان
اهالی کوچه ی سعادت
ردا فروشی هاگزمید
خودم !
راهنمایی و رانندگی استان بوشهر
--------------------
توضیح :
اول بگم که تیتراژش رو باید با آهنگ ((منم شما دوست شما)) بخونید تا بفهمید. بعد هم هالی ویزارد داره می خوابه ها کرام چرا فیلم نمی دی؟ نباید بزاریم هالی ویزارد درش تخته بشه . حالا الان فصل امتحاناته ولی بعدش فعالیت هالی ویزارد دوباره باید شروع بشه و از این که به بعضی ها تو این فیلم بی احترامی شده معذرت می خوام بالاخره فیلمه دیگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 29 اردیبهشت 1384 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
عنوان : شهر در ها
نویسنده : همزاد
موسیقی و خواننده : آبرفورث
طراح دکور : بیگانه !!
تهیه کننده و کار گردان : کرام
بازیگران : کرام همزاد دارک لرد آبرفورث استرجس پادمور هری بیگانه !
------------------------------------------------------
دفتر کرام
ساعت : 11 و 20 دقیقه
کرام و آبرفورث در حال صحبت
کرام : از وقتی بیگانه رفته حوصلمون سر میره حالا قدرش رو می دونیم اون موقع ها که بود هی دردسر درست میکرد و آدم بیکار بود
آبرفورث: هوووووم یادش بخیر اره
کرام : حد آقل یه نامه هم نمی فرسته که آدم بدونه زندس یا مرده
تق تق تق تق تق تق
کرام : بیا تو
پستچی : آخه رد نمی شم ... یکی بیاد کمک
آبرفورث : چی آوردی ؟
پستچی : شما یه لحظه بیاین بسته سفارشیه
آبرفورث: این چیه دیگه ... از طرف کیه ؟!! کی در برامون پست کرده ؟
کرام به پستچی: لطفا بزارید اون گوشه ... نه ... آهان همون جا خوبه
کرام : از طرف بیگانس ! صبر کن الان می خونم :
کرام عزیز سلام من و غریبه جامون خوبه و به خوبی و خوشی زندگی میکنیم ... این جا که زندگی می کنیم یه در های بزرگی داره که نگو و نپرس از بس اینجا در زیاده یکیشون رو برای تو فرستادم امیدوارم ازش خوشت اونده باشه می خواستم برای آبرفورث و استرجس و هری و بقیه هم بفرستم ولی گمرکش زیاد بود .سلام من رو به آبرفورث و هری و استرجس و بقیه هم برسون . بیگانه ای از دور دست
آبرفورث : چه عجب یه نامه ای فرستاد ... حالا با دره چی کار کنیم ؟
کرام : نمی دونم ... از بس بزرگه نمیشه حملش کرد بهتره همون جا باشه
آبر: نگاه کن ببین آدرس فرستنده کجاست
کرام : نوشه شهردر ها
آبرفورث: شهر درها دیگه کجاست ؟
کرام : نمی دونم ... تا حالا نشنیده بودم همچین شهری هم وجود داره
آبرفورث : چطوره بریم ببینیم کجاست و یه سری هم به بیگانه و غریبه بزنم
کرام :راست می گی ها ! چرا به فکر خودم نرسید ... خب من می تونم زنگ بزنم به هری و استرجس ودارک لرد و همزاد و بقیه تا با هم بریم
آبر: این همزاد خل و چل هم حتما باید ببریم ؟
کرام: گیزر نده دیگه
آبر : خب کی ؟ بریم حالا ؟
کرام : فردا صبح خوبه ؟
آبر : اره خوبه فقط ریکو رو چه جوری راضی کنم ؟
کرام : خوب شد گفتی ها ... داغ دلم تازه شد ... من چه جوری هرمیون رو دست به سر کنم
آبر : حالا با هری هم باید مشورت کنیم چون نمید هم تازگی ها خیلی به اون گیزر می ده

---------------------------------
بعد از ظهرهمان روز هری و کرام و آبرفورث در حال نقشه کشی

هری: هوووووووم خب چطوره از روش قدیمی استفاده کنیم ؟ یعنی نصف شب که اونا خوابیدن یواشکی فرار کنیم
آبر: خیلی فکر خوبیه ! آخه آی کیو پس اون تسترال هایی که دم در خونه نشستن و نگهبانی میدن چیکارن ؟
کرام: راست میگه دیگه ... یک کم فکر کن
آبر : ببینین امشب شما دو تا با هرمیون و نمید بیاین خونه ی ما خب بعد شام رو هم بمونید بعد من اصرار میکنم که شب رو خونمون بمونین ...
هری : خب مهندس این چه فرقی با اونی که من گفتم داشت ؟
آبر: خب صبر کن بزار حرفم تموم بشه ... من از توی اتاقم یه تونل زیر زمینی به بیرون از خونه کندم ... یادتونه ریکو یه مدت مشکوک شده بوده بود و گیر داده بود و می خواست بدونه من چیکار میکنم ؟ اون موقع من داشتم تونل اه رو برای مواقع استراری می کندم . الان هم موقع استفاده از این تونله ... خوبه ؟
کرام : تو چه فکر هایی به سرت می زنه ... طرح خوبیه من هم باید عملیش کنم
----------------------------------

فردای آن روز همزاد و دارک لرد و کرام و آبرفورث و استرجس و هری کنار اتوبوس شوالیه
آبرفورث : همزادایا چیه ورداشتی اوردی ؟!
همزاد : خب چیه مگه لوازم ضروریه دیگه شاید لازم شد
آبر: مثلا گیره ی کوهنوردی لازم میشه ؟
همزاد : آره دیگه شاید مثلا یه اتفاق برای اتوبوس شوالیه بیفته و ما نتونیم از شهر در ها برگردیم اون وقت مجبور بشیم از گردنه های خطر ناک عبور کنیم تا برسیم اینجا بعد تو چعه جوری می خوای از گردنه های خطر ناک رد بشی؟
دارک لرد : بابا بسه دیگه حالا چی میشد گراپی رو هم می اوردیم ؟
استرجس: باز شروع کردی حالال که دیگه نیووردیم چکار کنیم اگه می آوردیمش چرخ های اتوبوس می خوابید ! حالا باز بگو چرا نیووردیمش
همزاد : اگه می آوردیمش که از در ها رد نمی شد اون وقت بدبخت میشدیم
هری : مهندس جان درهای اونجا دو برابر درهای معمولیه
همزاد : از کجا می دونی
هری: خب اگه نبود که بیگانه نمی رفت اونجا زندگی کنه
کرام میپره وسط حرفشون : زود باشین سوار شین
------------------------------------
شهر در ها
ساعت 11 و 42 دقیقه ی صبح
استرجس : !!!!!! ایجا چند میلیون تا در داره ؟
دارک لرد : نمیدونم من که رفتم ... همه گی بیاین بریم آسلام پشت و پناهتان
هر کسی از یه در وارد میشه و به راه خودش اداه میده
-----------------------------------
30 دقیقه بعد کرام و همزاد و هری و استرجس و دارک لرد و آبرفورث همین جوری وارد یک در میشه و بعد از آن دوباره دری دیگر و ...
همه در جایی از شهر گم شده اند و همین جوری وارد در های بدی میشن
کرام در حالی که نفس نفس میزند :
ای خدا عجب غلطی کردیم اومدیم اینجا ها ... چن تا در داره ؟ در ها که تموم نمیشه هیچ گم هم شدیم
-------------------------------------
بعد از دو ساعت همه همدیگر رو پشت یه در می بینن
استرجس : با با این جا دیگه کجاست این بیگانه زندگی می کنه ؟ حالم به هم خورد از بس در دیدم و در باز کردم
همزاد : آبرفورث دیدی این وسایل به دردمون خورد ؟
آبر : آخه چیش به دردمون خورد نه ای کیو مثلا ما از گردنه های خطرناک عبور کردیم
هری : ای بابا بسه دیگه ... خب ویکور بشمور ببین کاملیم؟
کرام : دو و چهار و ... اره کاملیم
تق تق تق تق تق
اسرجس : یکی داره از اون ور در می زنه !!
درک لرد : هر کی هست خیلی خوله
آبر: ای بابا کرام در رو باز کن بریم تو دیگه
قییییییییژ ... شپلخ
بیگانه : آی آی سرم ... باز اون نامردی که از پشت بهم حمله کرد پیداش شد ... غریبه به دادم برس
کرام : بابا ماییم بیگی
بیگانه : اااا این همون نامردیه که از پشت بهم حمله کرد ... ا! کرام تویی که
بیگانه :
استرجس: پشت در چی کار می کری ؟
بیگانه : بابا داشم در رو تست می کردم دیگه دارم تموم در های این شهر رو تست میکنم از روزی که اومدیم تا حالا دارم فقط این در رو تست میکنم
دارک لرد : ایشالا آسلام شفات میده
بیگانه : حالا بیاین تو

-----------------------------
در منزل بیگانه
همزاد : اینجا چه طوریه ؟ به جای کمد و پنجره و تابلو و ... همش در داره
بیگانه : اره می دونم خیلی قشنگه
هری : غریبه کو ؟
بیگانه : همین الان رفت کلاس کنگ فو
کرام : کلاس کنگ فو ؟ باسه چی کنگ فو ؟
بیگانه : نگو که داغ لم تازه میشه
آبر : چرا ؟
بیگانه : میره کنگ فو یاد می گیره من رو میزنه یعنی ر ومن تمرین میکنه
کرام : نچ نچ نچ نچ این بیچاره که وضعش بد تر از ماست
---------------------------
بعد از سه ساعت همگی به همان سختی ای که امده بودن برگشند
-----------------------------
تیتراژ:
گل های باغ رو نچین
از روی پرچین نپر
با هم دیگه دوست باشین
( یادم نیست چه ربطی داشت )

__________________

با تشکر از :
نساجی مازندران
شرکت آب و فاضلاب منطقه 7
اهالی کوچه ی سعادت
باشگاه کنگ فو در ها
و تمام کسانی که مارا در ساخت این برنامه یاری دادند

___________________
توضیح : سه بار این رو نوشتم آخه موضوع گیر نمی یاد که در ضمن من به پیشنهاد کریچر عزیز هم دقت کردم ولی همون طور که گفتم روز به روز موضوع ها کمتر میشه به هر حال همچین فیلمی نداشتیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
از همۀ حضار عزیز خواهش می کنم توجه کنند بنده قصد اکران فیلم بدون سانسور تروا رو دارم اما نمی رسم الان پخشش کنم چون تر جمه اش کار داره و همچنین امتحانات اینجا آغاز شده خلاصه سرتونو درد نمی ارم فقط اینو بدونین که این فیلمو کسی اکران نکنه تا تاریخ 12 خرداد ماه بحمدالله صد در صد پخش می شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Head of Detection and Confiscation of Counterfeit Pants Office
Emperor's Spokesman
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

کریچر(gray elf) نوشته:
فیلم همزاد یک جورایی اصلا فیلم نبود چون نه از فضا سازی خبر بود نه از دوربین کلا یک جورایی میشه گفت یک نمایش نامه بود . جمله هایی مثل " بعد 2 ساعت " هیچ وقت توی یک فیلم قرار نمیگیرن
فقط اولش شبیه فیلم بود و به تدریج تبدیل میشد به نمایش نامه ای که مثل اون رو تو تاپیکهای مختلف زیاد دیدیم کلا فیلم هیچ موضوعی نداشت جز تبلیغ یک هتل و آخرش هم خیلی کشکی تموم شد
عوامل فیلم هم به کارشون نمیخورد انگار فقط یک اسمی آورده شده عوامل باید یک جورایی به چیزی که براشون مینویسی ربط داشته باشن مثلا دنیس یا کالین برای فیلم برداری

در مورد فیلم مورتال کامبت هم چون خیلی طولانی شد از زیبایی هاش کم شد کلا اگه فیلمی که ساخته میشه تو یک پست زده بشه و تموم بشه ارزش هاش بیشتره
چون فیلم رو ندیدم نمیدونم تا چقدر از فیلم کپ زدید بنابر این نمیشه بهش ایرادی گرفت چون هر چی باشه از روی یک فیلم نوشته شده و داستانش سر و ته داره
حاجی کم کاری کرده بود و یک جاهایی دیر جنبیده بود اصلا نباید اجازه میداد نمید این جمله رو بگه
نميد:بيا به من بچسب!!
در مورد بعضی از نقشها هم لازم نبود اصلا باشن حالا چون تو فیلم بودن لازم نیست توی این متن هم باشن مثل رین , شیوا , سیندل و موتارو




من که به تازگی اصلا فیلم نزدم چه برسه به این که تبلیغ هتل کنم ! کریچر جان لطفا بگو قضیه چیه .
کرام شما هم این پست رو پاک نکن تا بفهمیم قضیه چیه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 11 اردیبهشت 1384 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلم اینیگو یک جورایی اصلا فیلم نبود چون نه از فضا سازی خبر بود نه از دوربین کلا یک جورایی میشه گفت یک نمایش نامه بود . جمله هایی مثل " بعد 2 ساعت " هیچ وقت توی یک فیلم قرار نمیگیرن
فقط اولش شبیه فیلم بود و به تدریج تبدیل میشد به نمایش نامه ای که مثل اون رو تو تاپیکهای مختلف زیاد دیدیم کلا فیلم هیچ موضوعی نداشت جز تبلیغ یک هتل و آخرش هم خیلی کشکی تموم شد
عوامل فیلم هم به کارشون نمیخورد انگار فقط یک اسمی آورده شده عوامل باید یک جورایی به چیزی که براشون مینویسی ربط داشته باشن مثلا دنیس یا کالین برای فیلم برداری

در مورد فیلم مورتال کامبت هم چون خیلی طولانی شد از زیبایی هاش کم شد کلا اگه فیلمی که ساخته میشه تو یک پست زده بشه و تموم بشه ارزش هاش بیشتره
چون فیلم رو ندیدم نمیدونم تا چقدر از فیلم کپ زدید بنابر این نمیشه بهش ایرادی گرفت چون هر چی باشه از روی یک فیلم نوشته شده و داستانش سر و ته داره
حاجی کم کاری کرده بود و یک جاهایی دیر جنبیده بود اصلا نباید اجازه میداد نمید این جمله رو بگه
نميد:بيا به من بچسب!!
در مورد بعضی از نقشها هم لازم نبود اصلا باشن حالا چون تو فیلم بودن لازم نیست توی این متن هم باشن مثل رین , شیوا , سیندل و موتارو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر(gray elf) در 1384/2/12 9:14:35
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
Aftabe Pictures Present
دوئل
قسمت سوم


مملي : مَاااااااااا ! من ... مـ .من من .. نبودم ... بابا اشتباهي شده ! ايـ ... اين حاج آ آ آقا احسان رو ســــ..... سر بنده جا دارن ! بابا اينو برادار .... دارم خفه ميشم !
ايليدان با لهجه تركي : تا نگي قضيه چي بوده بر نميدارم .... يعني چي به حاج آقا سرور ما توهين ميكني ؟! بعدم سره كارش ميذاري !؟ حاليت ميكنم بي غيرت بي ناموس ! حالا ديگه به ناموس حاج آقا توهين ميكني ؟!
مملي : مَاااا ! بابا تو تيريپ توهمي ! من ...مـ من به ناموس حاجي چي كار دارم اي خـ ... خدا ! بابا بردار خفه شدم ! بردار تا همه چيــ چيزو توضيح بدم !
ايليدان : حيف كه بي جيرتي ! بي ناموسي ! وگرنه حاليت ميكردم ! لذا توي رساله حاج آقا دست زدن به بي ناموس حرام است ! برا همين من چوب آوردم ! وگرنه با دستاي خودم خفه ت ميكردم !
مملي : خيلي خب بابا ... ايـ ... اينو بردار تا بهت بگم !
ايليدان : بيا بر داشتم ... خب چي ميخواي بگي يه وريه بي جيرت !؟
مملي : آخيش ! __ بابا اين يكي اوشكول تر از خود حاجيه..... يه چيزي ميبافم كه نفهميه چي شد __ آه ... آهان ببين باور كن كه تقصير من نبوده . همش تقصير اين ماندانگاس بي رحم بوده ! اون از حاجي خوشش نميومد مي خواست يكي ديگه رو جاش تعيين كنه برا همين از من استفاده كرد . اون روي من افسون رو اجرا كرد بعدش ... بعدش ميتونست حركات منو تحت كنترل داشته باشه . بعدش منو وادار كرد كه اين اراجيف رو به حاجي تحويل بدم همين !
ايليدان : هان ؟! من نميدونم به من گزارش دادن كه يه فرد بي ناموس پيدا شده ! بعد من مسئوليتشو به عهده گرفتم كه از صحنه روزگار محوش كنم ! حالا هم اومدم ببينم اون بي ناموس كيه ! فهميدي بي جيرت ؟! حالا به من بگو اون بي حيرت بي ناموس كيه كه خودم از سقف آويزونش كنم !
( مملي خيلي سريع و بدون مقدمه بدون اينكه چشاشو از چشمهاي ايليدان بر داره، به ماندانگاس اشاره ميكنه كه دمر خوابيده و داره خر و پف ميكنه )
ايليدان : پس اون بي جيرت بي ناموس بي همه چيز اينه ؟ هان ؟! اي بي ......... ! خودم حاليت ميكنم يه كاري ميكنم كه به خواب ابدي بري بي همه چيز !
( ايليدان چوبشو ميزاره زير چونه ماندانگاس )
ايليدان : خدا يا منو ببخش ! خدايا بي ناموس و بي جيرت ها رو از زمين پاك كن ! با شمارش من ..... 1.....2.... 3 !
شــــــــــــــــــوت ! بنگ ! بووووووم ! تــــــــــــــــق !
( مملي تنها چيزي كه ميبينه اينه كه جاي بدن ماندانگاس از توي در خالي شده ! )
مملي : آخيش ! از دستش راحت شدم !
ايليدان : هووووم ! اين از اين .... ببينم، تو كه بيناموسي نميكني ؟! هان ؟! مثه اين ؟
مملي : نه بابا ! ما ارادتمدار حاج آقا احسان هستيم ! ما نوكر ايشونيم ! البته اگه به غلامي قبول كنن !
ايليدان : ديدي بي ناموس ! هنوز بي ناموسي ميكني بي جيرت ؟! مگه خودت ناموس نداري كه مي خواي غلام حاجي شي ؟! ببين خيالتو راحت كنم، سكينه خانم مال خودمه ! سه ماهه با هم نامزديم بي همه چيز ! اونوقت تو ميخواي غلام حاج آقا بشي !؟ ببينم نكنه مي خواي صغرا خانم رو بگيري ؟ يا اون يكي منيره رو ؟
مملي : ! نه بابا من زن نميخوام ! زن ميخوام چي كار كنم ... خب ببينم حاجي هنوز قصد داره كه بياد براي دوئل ؟
ايليدان : پس چي !؟ اگه نيادم خودم به زور ميارمش ! در ضمن، لازم نيست بي جيرتا توي كاراي حاجي دخالت كنن ! ما فردا ساعت 9 صبح اينجاييم ... خيالتم راحت كنم، اينجا اونجا نيست !
مملي : خيلي خب بابا . صبح ساعت 9 منتظرتونم حاجي رم بيار با خودت .
ايليدان : خيلي خب من ديگه برم ... فقط بدون اگه ديگه بي ناموسي كردي مثه اين يارو از در شوت ميشي بيرونا ! گفته باشم !
مملي : خيلي خب برو به سلامت ..... الهي بري ديگه بر نگردي! نذاشتي كپه مرگمونو بذاريم ! نـ ... نذاش ... خـــرپف ..... خـــر پـــــــــف ! .......
( ساعت 9 صبح روز يكشنبه، خيابون باشگاه مملي )
( آهنگ آرتيسيتي، تصوير يه بنزو نشون ميده كه دو تا موتوي جلو و يه بي ام و هم از عقب اسكورتش ميكردن، يه بنز نقره اي ديگه هم پشت بي ام و بود . ماشينها دم در باشگاه و مي ايستند . راننده بنز وسطي پياده ميشه و ميره در عقبو باز ميكنه؛ حاجي پياده ميشه و مربيش از در اونطرفي پياده ميشه . راننده صندوق عقبو باز ميكنه و ساك حاجي رو ميده دست مربيش . حاجي و مربش دم در منتظر ميمونن، همون موقع راننده بنز نقره اي درو باز ميكنه و 5 تا حاج آقا پياده ميشن و ميرن طرف حاج آقا احسان و همراه با حاجي مربيش ميرن توي باشگاه )
( آهگ قطع ميشه، عوضش صداي يه پيكان درب و داغون به همراه يه صداي مينيبوس شنيده ميشه . از دور هم صداي جواد يساري هم جيغ و داد يه مشت جوات شنيده ميشد . كم كم يه پيكان گوجه اي رنگ كه همه جاش تو رفته بود و سپر جلوش كنده شده بود و روي زمين مي كشيد و جرقه ميزد ديده ميشد كه يه ميني بوس آبي رنگ كه از پنجره هاش آدم زده بود بيرون ديده ميشد . ميني بوس پر از آدم بود . اونايي كه دم پنجره بودن هر كدوم يه پارچه رنگي گرفته بودن دستشون و سوت ميزدن و جيغ و داد ميكردن . چند تاييي هم روي سقف نشسته بودن . بالاخره پيكان گوجه اي رنگ با سرعت 140 تا ميزنه رو ترمز ! مينيبوس هم پشت سرش اين كارو ميكنه و خط ترمز درست ميكنه . بعد محمك ميخوره به پيكان و پيكان 10 متر جلو ميره ! چند تايي هم از سقف پرت ميشن رو زمين . گيلدروي از ماشين با يه عينك ري بن پياده ميشه و با همون لبخند هميشگيش با صداي بلند و با لهجه آباداني داد ميزنه و به ملت توي اتوبوس ميگه پياده شن . ملت ميريزن پايين مثه مورو ملخ ! بعد محسن قرقي به همراه مربي ممد، ممد رو ميبرن تو . كسايي كه سوار ميني بوس بودن همه گي عينك ري بن هاي مختلفي داشتن . همشون به همراه اونا رفتن تو )
ممد يا لهجه آباداني : ميگم محسن .... اينجا چيچي قشنگه ولك ! ووووووي ! چيچي عظمت كا !
محسن : نديد بديد بازي در نيور ولك ! ميخندن بمونا ! پيشت بگم ..... پسر بايد باكلاس باشيم ! ها ! باكلاس ! خب انگاري رسيديم ولك ......
( يه در بزرگ كه سر درش نوشته شده بود، مقدم ميهمانان گرامي را به اين ورزشگاه تبريك ميگوييم . شركت آفتابه سازان صبا ! در باز ميشه .... )
مملي : خوش آمديد ! ..............

پايان قسمت سوم
ادامه دارد ....
to be continued ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
Aftabe Pictures Present
دوئل
قسمت اول
با شركت گيلدروي لاكهارت ( گيلدي ) در نقش ممد شوفر < بچه آبادان >
و
با هنر مندي حاج آقا دارك لرد ( حاجي ) در نقش احسانِ آسلام < يك طلبه بي كار ! >

مملي - - - - - - - - - - - - - - - - - مدير باشگاه
ماندانگاس - - - - - - - - - - - - - - منشي مملي
مك ميلان - - - - - - - - - - - - - - محسن قرقي
هاگريد - - - - - - - - - - - - - - - - يك زز واقعي !
سوسك - - - - - - - - - - - - - - - منشي آسلام
بلاتريكس - - - - - - - - - - - - - - - زن ناراضي
دومبل - - - - - - - - - - - - - - - - - داور مسابقه
مرلين - - - - - - - - - - - - - - - - - داور مسابقه
كاكارف - - - - - - - - - - - - - - - - داور مسابقه
ممد بلك - - - - - - - - - - - - - - - مربي ممد شوفر
بارتي پدر - - - - - - - - - - - - - - - مربي آسلام
كورنليوس - - - - - - - - - - - - - - - وزير سحر و جادو
ايليدان - - - - - - - - - - - - - - - - - منكرات چي
و بالاخره لرد ولدمورت در نقش بـــــوق !
به همراه بعضي از طرفداران دو شركت كننده كه به دليل تعداد فروند گونه شان از نام بردن همه آنها معذوريم !

كارگردان - - - - - - - - - - - - - - - دنيس كريوي
تهيه كننده - - - - - - - - - - - - - - عله ماكسيما
دستيار كارگردان - - - - - - - - - - - گودريك گريفيندور
نويسنده - - - - - - - - - - - - - - - - آنتونين جـــــاسم !
آهنگ ساز - - - - - - - - - - - - - - - گروه خواهران غريب
فيلمبردار - - - - - - - - - - - - - - - - ويكتور كرام
عكاس - - - - - - - - - - - - - - - - - كالين كريوي
جلوه هاي بيجه! - - - - - - - - - - - محمود لاف كم !

_______________________________________

دفتر مملي، جزوين !
ديييييييييينگ ! .......خــــر پـــــف ...... دييييييينگ ! ....... خـــر پــــــف ........ دييييييينگ !
مملي : دِ لا مصب گوشي رو بردار ! هووووي ! احمق !
ماندانگاس : چــــشم قربان ! چشم .... !
ماندانگاس : بله ؟
فاج : گوشي رو بده مملي ببينم .....
ماندانگاس : جانم ؟!
فاج : تو تا بهت اهانت نشه نميفهمي اوضاع از چه قراره ! احـــمق ميگم گوشي رو بده مملي !
ماندانگاس : مملي اين به من گفت احمق ! :mama:
مملي : بله ؟ جونم ؟ چيه ؟ دوباره چي شده ؟ مگه مالياتا رو سر موقع نداديم ؟ دوباره منكرات به چي گير داده ؟ چيه اينجا اشكال داره ؟! اي خــــــــــــدا !
فاج : سلام مملي .....
مملي : ! خاك تو سرم ! ببخشيد ! چطوري كورنليوس جون ؟ ( تيريپ رد و بدل نون ! )
فاج : اتفاقا بازم قضيه اين منكراته ! زور پشتمونه مملي ! زور ! بد بخت شديم !
مملي : باز چي شده ‍؟
فاج : مملي دستم به دومنت ! زور منكرات پشتمه گفته كه بايد يه دوره مسابقات دوئل آسلامي برگزار كنيم وگرنه ميريزن وزارت خونه با چوب ميفتن به جونت ! تو كه دوست نداري چوب بخوري هان ؟!
مملي : مهندس صبر كن بينم ! چرا هر چي ميشه پايه منم وسط ميكشي ؟! چرا من بايد چوب بخورم ؟! به من چه ربطي داره ؟! اصلا تو به من چي كار داري ؟
فاج : هان !؟ آهان ! ببين از اونجايي كه در سراسر ايالت قزوين فقط يه دونه باشگاه وجود داره كه با آسلام مطابقه كه اونم باشگاه توئه، ما مجبوريم كه اونجا بندازيم مسابقات وگرنه بعد از اينكه يه من كتك خوردم خودم با چوب سياهت ميكنم ! بايد دو نفر رو پيدا كني كه با كاملا فرق دارن فهميـدي ؟
مملي : من ........
___ حبيبي ، حبيبي ، نوا.......... __
هاگريد : بابا بس نيس ! اصلا كي گفته كه رقص براي لاغري خوبه !؟
مادام ماكسيم : كمر بيا ..... آهان ! حالا اونور .... ببنيم چيه تو دهنت ؟ چيه تو دهنت !؟ مگه تو رژيم نگرفته بودي ؟ ده آخه من چيكار كنم از دست تو ! چقدر مي خوري !؟ الو شهين جون چيزي نيست اين هاگريده .. ولش كن بابا بذار بميره ، خب ميگفتم اول بايد گوش كمر تسترال ...
( مملي گوشي رو با عصبانيت ميذاره )
تـــــــــــــــــــــــــــــق !
مملي : حالا وقت خط رو خط شدنه ؟! بد بخت شديم ! بايد خودمون تدارك ببينيم . بايد دو نفرو دعوت كنيم براي دوئل ! دو تا متضاد . كسايي كه با هم هيچ شباهتي ندارن ! هيچ شباهتي ! چه جوري ممكنه ؟!
( صحنه عوض ميشه آهنگ متن شروع ميشه مثه آهنگ بازي مافيا ! وقتي كه ميري داخل بازي . ماندانگاس رو نشون ميده كه گوشي رو برداشته و داره شماره تلفن حاجي رو ميگيره ) .
ماندانگاس : سلام اونــجـ ......
پيغامگير : با سلام خدمت شما قرآن جوي عزيز ! لطفا تلفن خود را در حالت تن قرار داده و منتظر پيام بعدي ما باشيد .....
ماندانگاس : چي ميگه اين يارو ! بيا اينم تن !
پيغامگير : اين جانب احسانِ آسلام به دليلي موجه، قادر به جواب دادن به شما نخواهم بود . اگر مايل به گذاشتن پيغام مي باشد، لطفا پس از از انتخاب يكي از سوره هاي قرآن كريم به ترتيب شماره، به صوت زيباي استاد عبدالباسط گوش فرا داده و سپس پيغام خود را پس از اتمام سوره بگذاريد . همي در پناه ايزد ساپورت فول شويد !
ماندانگاس : ! خب اشكالي نداره يه شماره شانسي ميزنيم ببنيم چي ميشه .... بيق !
پيغامگير : سوره بقره !
ماندانگاس : !
( بالاخره بعد از دو ساعت تمام، سروه تموم ميشه . )
ماندانگاس : حاجي سلام .... اگه دوست داري توي دوئل شركت كني به بوقي چيزي بزن دارم ميميرم ! ديگه داريم با ملت ميريم لالا ! اگه دوس سريعا بوق بزن ! فقط يادت باشه سريع !
حاجــي سريــــ ......
احسان : كي بود پيغوم داده بود !؟


پايان قسمت اول
ادامه دارد ....
to be continued ....

__________________________________

Aftabe Pictures Present
دوئل
قسمت دوم
به روز شده در ساعت 11:15 صبح روز دوشنبه 84/2/5
( دفتر حاج آقا احسانِ آسلام، ساختمان اداري ميدان مركزي قزوين )
احسان : خواهر بلا يه لحظه ساكت باش ببينم چي شده قضيه چيه ....... خب به من چه كه شوهرت خرجي نميده من برات چي كار كنم !؟ نميده بزن كتكش بزن ! سيسسس ....
( دفتر باشگاه مملي )
ديييييييييييينگ ! ديييييييييييينگ !
مملي : بله ......
احسان : آسلام عليكم . ببينم شما به اينجا زنگ زده بوديد ؟
مملي : هوووووم ؟ ببينم شما احسان آسلاميد ؟! درسته ؟
احسان : بله بنده همي احسان آسلام بوده هستم و خواهم بود برادر من ! خب ببينم شما منو از كجا ميشناسي برادر من ؟ ما كه نميتونيم از پشت تلفن امضا بدهيم برادر نيكو .....اه ! خواهر بلا يه لحظه ساكت باش ببينم چي ميگه !
مملي : آره خوبم ميشناسمت ! ببينم تو خجالت نميكشي امامه بجا لاستيك بارز به من ميفروشي !؟
احسان : بخدا اشتباهي شده برادر من ! اشكال از شماست كه بجاي لاستيك فروشي ما در قزوين به امامه فروشي ما رفتي برادر من !
مملي : من نميدونم ! من فقط لاستيكمو مي خوام ! ببينم اصلا تو برا چي زنگ زدي اينجا ؟
احسان : انگار كه شما زنگ زدي به اينجا برادر من ! نميدونم يه برادري بود كه پيغام گذاشته بود گفته بود كه شما برا دوئل انتخاب شده ايد والا ديگر اطلاعي ندارم .
مملي : هان ! آه آهان ! اگه اين بياد كه نميشه ! عمرا بذاريم بياي ! نميذارم نماينده اين منكرات برنده بشه ! اهم ... اهم .... نه انگار اشتباهي شده كسي به شما زنگ نزده لطفا ديگم مزاحم نشو !
احسان : اهه ؟ از جارو بيا پايين با هم سواري كنيم ، نيكو ! برادر من كاريه كه شده من بايد توي دوئل شركت كنم وگرنه كاري ميكنم كه اوكي نصيبت بشه ها ! ميگم نيروهاي نوشابه اي منكرات بيان با چوب سياهات كنن ! فهميدي ؟
مملي : منكرات ؟ نوشابه ؟ حتما خانواده ! نـــــــــــه ! شما رو سر ما جا داري ! اصلا همين الان بيا ! آدرس بدم ؟!
احسان : اندكي صبر نما برادر من .... خواهر بلا برو بيرون ... برو بيرون بهت ميگم برو بيرون ! حيف كه دست زدن به نامحرم گناه كبيره ست وگرنه چنان ميزدمت كه ديگر بلند نشي خواهر من ! پاشو برو بيرون مغزمو جويدي ! ... اِ ... اهم ... خب برادر شما چي گفتي ؟ آدرس مي خواي بدي برادر من ؟ بده كه هر چه زود تر ما خدمت برسيم !
مملي : ببين اينجا اونجاست ! پس سر خيابون كه رسيدي ميپيچي سمت چپ ! يه يارويي اونجا وايساده بهش ميگي كه يه گله قناري اونوقت مياردت پيش ما !
بــــــــوق ! بوق بوق بوق بوق بوق ......( مملي تلفن رو مي ذاره )
احسان : خب برادر من من تا دو دقيقه ديگه اونجام ! اِ .. ببينم مگه اونجا كجاست ؟! اي مملي نامرد آدرس اشتباهي ميدي ؟ سياهت مي كنم اگه نديدي !
مملي : خب اين از اين ! ناكد اوت شد ! خب حالا ميرسيم به كانديد محبوب خودمون يعني ممد شوفر !
( آبادان، محله جوات نشين، خونه ممد شوفر )
__ ديريديم ديم ... ديريديم ديم ... ديريديدم ديريدديم ديريدي __
( آهنگ جواد يساري )
دييييييييييييييينگ ! دييييييييييييييينگ ! دييييييييييييينگ !
ممد با لهجه آباداني : بله ؟ .... محسن په چي كار مي كني اين املتا كه سوخت كه ... مايتابه آتيش گرف كا !
مملي : سلام ممد عزيز ! چطوري ؟ محسن قرقي چطوره ؟
ممد : به ! كا خودوم ! چيطوري ولك ؟! اين محسنم خوبه محسن بيا با تيليفون مملي كارت داره .... الو چيطوري مملي ؟ گوسفندا خوبن ؟ صداشون چيطوريه ؟ ...... بابا محسن اين املتا جزقاله شد كا !
مملي : حسابي گنده شدن ! صداشو كلفت شده يه جوري بع بع مي كنن كه تاشيش تا محل اون ور تر صدا شون ميره ! جاي شما خالي ! ببينم ممد اين پيكان گوجه ايه رسيد دستت ؟ دو هفته پيش با جغد برات فرستاده بودم !
ممد : رسيد ولك ولي اين جغدت كمرش 10 سانت رفته تو ! فرستاديمش سنت عباس قسمت حيوانات ! بفرما املت .
مملي : دستت . خب ببين اين وزارت خونه دوباره يه سري مسابقات دوئل گذاشته كه مابايد برگذارش كنيم . گفته دونفرو به انتخاب خودتون بايد براي شركت توي مسابقه پيدا كنيد . خب ما هم تو رو انتخاب مي كنيم براي يكيشون .
ممد : جدي ميگي كا ؟! من برا دوئل ... صبر كن همين الان اومدم ! من خودم پايه دوئلم ولك ! بيبين قبل از اومدن ... بيبين اين محسن ما كارش درسته دوئلم بلده ! دوئلش حرف نداره كا ! بيارومش ؟
مملي : ببين ممد دو نفر بايد كاملا با هم تفاوت داشته باشن نه شما دو تا كه عين همين . منتظرتم . تـــــــــــق ‍ !
( شب ساعت 2 اتاق مملي )
خرپــــــف ! خر پــــف ! خــــر پف ! ....... ماندانگاس قلقلك نده گردنمو ...... خفم كردي دستت بردار از گردنم !
ايليدان : ديگه حاج آقا آسلامو سر كار ميذاري !؟ هان ؟
( مملي ميبينه كه ايليدان بالاسرش وايساده و يه چوب كلفت روي گردنش گذاشته )
مملي : من ....من ... من نبـ .....

پايان قسمت دوم
ادامه دارد ....
to be continued ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنيس كريوي در 1384/2/5 12:21:31
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 4 اردیبهشت 1384 07:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مرتال کامبت
بخش اول قسمت دوم
پيشکشي از سوي:

تصویر تغییر اندازه داده شده

با شرکت:
حاجي در نقش شانگ تسونگ!!!. ....تو اين فيلم سانسور چي هستش!!!
ابرفورث در نقش لرد ريدن!!!
هري در نقش ليوکانگ!!!
نميد درنقش کيتانا!!!
همزاد در نقش داداش ليو کانگ!!!
گيلدي در نقش جاني کيج!!!
کينگي در نقش جکس!!!
جيني در نقش سونيا!!!
مرلين در نقش البر گاد!!!
ولدمورت((سعيد))در نقش شائوکوآن!!!
سوسک در نقش اسکارپيون!!!
دالاهوف در نقش ساب زيرو!!!
گراپي در نقش گورو!!!
چو در نقش جيد!!!
فلور در نقش سيندل!!!
کريچر در نقش رين((خيلي نقشش کوتاهه))!!!
کالين در نقش کابال!!!(اصلا به نقشش نميخوره!!!)
دنيس در نقش سايراکس!!!
ماندانگاس در نقش اسموک!!!
کرام در نقش داداش ساب زيرو!!!
بيگانه در نقش ارمک!!!
لوپين در نقش نايتي ولف!!!
فلور در نقش سيندل!!!
مادر هاگريد در نقش شيوا!!!
فاينز در نقش موتارو!!!
----------------------------

تهيه کننده:midway کمپاني
تدارکات:تمامي گيم نتهاي شهر لندن!!!
آهنگساز:ابرفورث
جلوه هاي ويژه:دارک لرد و سالازار!!!
------------------------------------------
ناگهان از آسمان...شش هفت نفر ميان پايين!!!
ابرفورث:سعيد؟
سعيد((شائوکوآن)):بله...من...چيه جا خوردي؟.....اومدم جهانتو تصرف کنم!!!
ابرفورث:امکان نداره
سعيد:چرا امکان نداره؟....هم سرزمينتو ميگيرم هم جونتو.....سزاي کسي که خيانت کنه همينه!!!
ابرفورث:من و يارانم آماده نبر با شماييم...اشاره اي به پشت سرش ميکنه!!!
سعيد:يارانت؟اين انسانهاي ضعيف و فاني رو ميگي؟
ابرفورث:اينا بي نظيرن
سعيد غيرتي ميشه و به ابرفورث حمله ميکنه...ابر فورث جا خالي ميده و يه صاعقه طرف سعيد ميفرسته
سعيد ميخوره زمين...ناگهان بيگانه که کنار سعيد بوده شلاقو ميده دست سعيد
سعيد شلاقو ميچرخونه و ميندازه زير پاي جيني((سونيا)) و اونو طرف خودش ميکشونه
گيلدي تعصبي ميشه به سعيد حمله ميکنه....سعيد با يه دست گيلدي رو نقش زمين ميکنه و گردن گيلدي رو ميگيره دستش!!!
سعيد:تسليم ميشي ابرفورث يا يکي از يارانت از بين بره؟
ابرفورث با يک انگشت کل نيروي سعيدو نشونه ميگيره....همشون ميرن در داخل يه صاعقه محو ميشن
ابرفورث:جيني رو آزاد ميکني يا کل جنرال هاتو نميبيني!! ،((جنرالها عبارت بودند از:ارمک((بيگانه)) ،شيوا((مادر هاگريد)) ،موتارو((فاينز))،سيندل((فلور))،ساب زيرو((کرام))،اسکارپيون((سوسک))،رين((کريچر))))

سعيد:اونا رو آزاد کن تا من گيلدي رو آزاد کنم
ابرفورث نگاهي به قيافه خواهشمند جيني ميندازه...يه نگاهي هم به گيلدي...در نتيجه انگشتشو مياره پايين و اونارو آزاد ميکنه
سعيد:بدترين کارو کردي!!!....و در جا گردن گيلدي رو ميشکونه...و اونو ميکشه

سعيد:جادوي من سه روز طول ميکشه و بعد از سه روز کل زمين تصرف ميشه!!!!
پرنسس نميد:امکان نداره...چجوري؟
صداي جيغي بنفش مياد!!!
نميد:مادر؟!!!!
فلورمياد بالا و ميگه:بله...و تو خواهي مرد((جون من عين فيلمنامست!!!!))
ابرفورث که ميبينه اوضاع مساعد نيست و لحظه به لحظه بر نيروهاي سعيد اضافه ميشه....دوستانشو به يک معبد ميبره و ورودي رو خراب ميکنه که کسي نتونه مزاحم اونا بشه

هري:چطوري تونست بيان اينجا؟مگه قرار نبود اگه ما در تورنمنت پيروز بشيم دريچه براي هميشه بسته بشه؟
ابرفورث:کدوم در بسته اي هستش که دوباره باز نشه؟
جيني که هنوز براي کشته شدن گيلدي ناراحت بود((عاشق هم شده بودند ديگه)) گفت:خودم سعيدو ميکشم
هري:نه من ميکشمش!!!
ابرفورث:ديگه کافيه!!!....هيچکدومتون نميتونيد
هري:من حاجي دارکي رو کشتم...پس سعيدم ميتونم بکشم!!!
ابرفورث:بله تو دارکي رو کشتي ولي حتي نميتوني روبروي سعيد واستي...چه برسه بخواي مبارزه کني!!!
هري که خورده بود تو ذوقش گفت:حالا چي کار کنيم؟
ابرفورث:به نيروي بيشتري احتياج داريم.....سونيا بايد بري سراغ جکس((همزاد در فيلم قبلي کشته بودتش...در حالي که اوني که تو فيلم يک مرده بود يکي ديگه بود))منم ميرم پيش خدايان ببينم چيکار ميتونم بکنم...هري تو و کيتانا بايد بريد سراغ لوپين حتما بهش احتياج داريم مخصوصا تو هري..بايد آماده بشي
هري:آماده بشم؟
ابرفورث توجهي نميکنه...يه در رو باز ميکنه که به زير زمين راه داره....اونجا دو گوي بزرگ قرار داره که براي نقل و انتقال استفاده ميشه
ابرفورث:تو و کيتانا سوار اون بشيد...من و جيني هم سوار اين يکي ميشيم..فعلا خداحافظ

هري و نميد سوار يکي از گويها ميشند و گوي به حرکت در مياد...سرعتش خيلي زياده به طوري که سر هري هي به اينور اونور برخورد ميکنه
نميد:بيا به من بچسب!!!
صحنه بي پي جي ميشه!!!((اينا توفيلم يک ،از هم خوششون ميومد ديگه!!!))صداي دارکي مياد..آسلاميوس!!
صحنه قطع شده و نشون ميده اينا از گوي پياده شدن!!!
نميد:هري اگه اتفاقي براي من پيش اومد.....
هري:ببين نمي!!!...من تو زندگيم خيلي چيزارو از دست دادم...ولي نميخوام تو رو از دست بدم
صورتا داره نزديک ميشه!!....لبا هم داره نزديک ميشه!!!
((حاجي سانسوریسم فيلم دوم....اعصابش خورده...مجبور ميشه يکي از نيروهاي سعيد بفرسته حال اينا رو بگيره!!!((
دودي در حال حرکت است....هنگامي که اينا خيلي به هم نزديک شدند..دود شکل ميگيره!!!...و تبديل به اسموک((ماندانگاس)) ميشه...هري تا چشمش ميخوره به اون ،نميد رو ميندازه کنار و در عوض اون يه لگد جانانه از طرف اسموک دريافت ميکنه!!!
((هري تو دلش:اومديم چي بگيريم...چي گرفتيم!!!))

همزمان دونفرم ميريزن سر نميد!!!
اما نميد سريع از پس هر دوشون برمياد
نبرد بين هري و ماندانگاس ادامه داره....دانگ که ميبينه از پس هري برنمياد رو به ميسل((موشک))مياره....هري از اولين موشک جا خالي ميده موشک به يه جاي ديگه ميخوره و منفجر ميشه
هري دانگ رو ميگيره و پرت ميکنه....دانگ عصبي ميشه..يه موشک ديگه ميده بيرون....هري ديگه فرصت جا خالي دادن نداشت
اما کرام!!!...از راه ميرسه و ماندانگاس رو يخي ميکنه....موشک تا نصفه بدن ماندانگاس در اومده بود....هري فورا يه لگد ميزنه و ماندانگاسو به پايين دره پرتاب ميکنه

هري:من تورو تو تورنمنت مرتال کامبت شکست دادم!!!کشتمت
کرام:تو داداشمو کشتي!!!
هري:پسس براي چي به من کمک کردي؟
کرام:من به تو کمک نکردم!!...به نميد((کيتانا))کمک کردم...چون سعيد ميخواد اونو بدزده!!!
هري:بدزده؟
کرام :بله
در حال حرف زدن بودن که يه طناب از پايين اومد.....و يکي مزاحم آنها شد اون کسي نبود جز سوسک((اسکارپيون))

سوسک:نميد..شما مجبوريد با من بياييد!!!
کرام:امکان نداره و ميپره جلوي سوسک و شروع به مبارزه ميکنه
کرام يه گوله يخ به طرف سوسک ميفرست ولي سوسک جا خالي ميده و يه لگد به کرام ميزنه
کرام نزديکه از دره سقوط کنه....هري که ميديد جون کرام در خطره ميره بهش کمک ميکنه
در همون حال سوسک که ميبينه هري و کرام گرفتار شدن...غيب ميشه و از پشت سر نميدو ميگيره و ميگه:ساکرز
هر دوشون غيب ميشن
هري:کجا بردش؟
کرام:پيش سعيد
هري:تو هم مياي به من کمک کني
برميگرده ميبينه کرام رفته
---------
از طرفي جيني رفته که جکس((کينگزلي)) رو پيدا کنه..به پايگاه پليس((محل کارش))ميره...ميبينه کينگزلي رو يه تخت بستريه و يه لحاف روشه
لحافو ميزنه کنار و .....
جيني:کينگي!!!...چه بلايي سر دستات اومده؟
کينگزلي:هيچي!!...اين تکنولوژي جديده.....دست رو خيلي قدرتمند ميکنه
جيني:بايد با من بياي!!
کينگزلي:کجا؟
جيني:نپرس فقط بيا!!!
ناگهان در باز ميشه و يه ربات وارد ميشه...دنيس((سايراکس)):زمان...زمان مردنه...فقط مرگ ميتونه شمارو از اينجا خارج کنه!!!
کينگزلي:اين چيه ديگه؟
دنيس توجهي نميکنه و يه لگد به کينگزلي ميزنه.....کينگزلي:بشين ببينيم مشکلت چيه...شايد بتونيم اون رو با صحبت رفعش کنيم
سايراکس با جيني در گير ميشه....در همون حال چند نفر ديگه هم وارد کارزار ميشن
دنيس شکمش باز ميشه و يه حباب ميفرسته بيرون...جيني جا خالي ميده...حباب به يکي از افراد ميخوره و فرد تبديل به اسکلت ميشه
دنيس ايندفعه حبابو به سمت کينگي ميفرسته ولي کينگي با دستش اونو خنثي ميکنه
سپس با يه مشت محکم((با استفاده از دستاي قدرتمندش))کار طرف رو ميسازه
----------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 31 فروردین 1384 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
فایل موزیک مرتال کامبت ضمیمه ی این فایله

http://home.ripway.com/2005-4/292237/Tecno-Rave(MortelCombat).mp3

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Head of Detection and Confiscation of Counterfeit Pants Office
Emperor's Spokesman
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 فروردین 1384 07:20
نمایش جزئیات
آفلاین
دورگه جان عالی نوشتی.....مخصوصا تمام حرکات رو بخوبی شرح دادی...کاری که خود من کمی در انجامش عاجز بودم

تنها مشکلی به نظرم اومد این بود که دقیقا کل فیلمو کپی کردی....نخواستی کمی از رول پلیینگ سایت از خودت بهش اضافه کنی

در ضمن خواهش میکنم بذار بخش اول قسمت دوم رو من بنویسم....بخش دومشو شما بنویس قبول؟

این بخشایی رو که پایین میبینی توسط من نوشته شده بود...ولی کامل نشده بود به هر حال میزنم شاید کسی خوندش

نقل قول:

بعد از مبارزه جيني با مودي....حاجي مسابقات را به زمان بعدي موکول ميکند
حاجي در اين فکر بود که ديگر وقتش هست که از نيروهاي اصلي خود استفاده کند...او همچنين ميخواست نميد را روبروي هري قرار دهد
حاجي:هري!!!...پرنسس نميد احتياج به يه حريف تمريني داره....و من تورو انتخاب کردم!!!
صحنه...هري و نميد مشغول تمرينن...حاجي هم داره شربت گلاب ميل ميکنه!!!
هري به نميد يه لگد ميزنه...ولي نميد جا خالي ميده و از پشت گردن هريو ميگيره و ميگه:در مبارزه بعديت بايد از فکرت به نحو احسن استفاده کني!!!
هري:چي؟!!!....خودشو از چنگ نميد رها ميکنه و ميخواد يه آپرگاد بزنه...ولي نميد باز هريو فريب ميده و دوباره از پشت گردن هريو ميگيره!!! و ميگه:
منظورم اينکه بايد از عناصر اطرافت استفاده کني!!!!....هري ميگه:نميخواد به من درس کنگفو بدي!!!...من خودم اينکارم!!!
هري ايندفعه سعي ميکنه به نميد برگ بزنه!!!....به صورت ناگهاني از پشت گردن نميدو ميگيره!!! و ميگه:حالا چي؟!!
نميد:به حرفام فکر کن!!!مبارزه بعديت بينهايت سخته!!!!
---
توضيح صحنه......ابرفورث وارد تالار ميشه و يک فقره!!!سيم سرور آويزون ميکنه به مجسمه!!!!و ميره
مدتي بعد در همون تالار.....

هري منتظر بود تا حريفش وارد شد...مدتي بعد دالاهوف((ساب زيرو))وارد تالار شد
انها روبروي هم ايستادند.....نفسهايشان در سينه حبس شده بود
دالاهوف با دستهايش شروع کرد به جذب کردن سرما......سپس گوله اي يخي را به سمت هري پرتاب کرد...هري با چرخشي خود را از مسير گوله کنار کشيد
دالاهوف اينبار سعي کرد فضاي کل تالار رو سرد کنه....هري به سختي نفس ميکشيد...مطمئن بود که اگر کاري نکند در اين سرما يخ خواهد زد
ناگهان چشمش در گوشه از تالار به نميد ميخوره و ياد حرفش ميفته:بايد از عناصر اطرافت استفاده کني!!!!
نگاهي به دورش ميندازه....چشمش به سيم سرور ميفته...معطل نميکنه....سيم سرور رو ميگيره و مانند کابويها...پرت ميکنه طرف دالاهوف.....سيم سرور دور دستاي دالاهوف حلقه ميزنه
هري به سرعت پا ميشه و با يک ضربه کار دالاهوف رو تموم ميکنه
.

توضیح چند مسئله:
پرنسس کیتانا((نمید))...فرزند پادشاه و ملکه سیندل...هست.....پدر او و مادرش سیندل...وظیفه نگهداری از دروازه ورود به جهان انسانها را داشتند
وقتی امپراطور((شائوکوئان)) به سرزمین اونا حمله میکنه((همون سرزمین دنیای بیرونی که هری و گیلدی واردش شدن))...قرار میشه هر سال مسابقات مرتال کامبت برگزار بشه و اگر دنیای بیرون((نیروی شائوکوئان))به ده پیروزی متوالی برسه بتونه زمینو اشغال کنه
در پایان قسمت اول هری و گیلدی مانع میشوند آنها به ده پیروزی متوالی دست یابند
ولی در آخر قسمت اول...در میابیم امپراطور بر خلاف قانون به زمین حمله میکنه....چطور چنین چیزی ممکنه؟خواهیم دید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويكتور كرام در 1384/1/30 7:58:01
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!