( جیمز نیست، یکی از ممد پاتر های کلاسه )اعضای گریفیندور، به اطراف می دویدند و سعی در نجات خویش داشتند. تدی همچنان سعی می کرد هاگرید را از روی جیمز و نویل بلند کند. گیدیون و یوآن نگاهی به یکدیگر انداختند. یوآن پیشنهاد داد:
- من سعی میکنم بقیه رو آروم کنم تو هم برو جیمز و نویل رو نجات بده.
سرش را به علامت فهمیدن تکان داد و با سرعت از روی هاگرید بالا رفت. در آنجا تدی را دید که سعی می کرد به زور ورد و مشت و لگد و مخلفات دیگر هاگرید را از روی دوستانش بلند کند. صدای گریه هاگرید در فضا طنین افکن شده بود.
- گیدیون بیا کمک.
تدی این را گفت و به هاگرید اشاره کرد. چند دقیقه گذشت و گیدیون و تدی عرق ریزان به همدیگر نگاه میکردند. فضای اطراف آرام شده بود، به نظر می آمد یوآن در آرام کردن دیگران موفق بوده است. ناگهان تدی گفت:
- یک فکر.
سپس سرش را به سر هاگرید نزدیک کرد و گفت:
- هاگرید؟ گراوپ ته این جنگل کارت داره.
ناگهان هاگرید بلند شد و گفت:
- گراوپ !
و به طرف جنگل دوید. دانش آموزان بهت زده به معلمشان نگاه می کردند که در جنگل ناپدید شد.
تدی به طرف جیمز دوید و پرسید:
- حالت خوبه؟
- آره.
نویل از جایش بلند شد و ردایش را تکاند، سپس روبه جنگل فریاد زد:
- اون چیه؟ :worry:
گریفیندوری ها سرشان را برگرداندند و با دیدن سه پنجره ی رنگی شگفت زده شدند. یک پنجره به رنگ قرمز، یکی به رنگ آبی و دیگری به رنگ سبز بود. گیدیون متفکرانه گفت:
- فکر کنم این دروازه ها، هرکدوم به جایی باز میشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



و هاگرید که تحت تاثیر قرار گرفته بود ، دستمال کثیف گل من گلی (گل منگولی؟) ش رو از نم کجاش در آورد بود و اشک هاش رو پاک کرد و بعد طی یک حرکت انتهاری به طرفشون رفت و خودش رو روشون انداخت و سعی کرد بغلشون کنه.
مطمئنم مامان بزرگم این دفعه بهم افتخار میکنه. من شجاعانه مردم
هرچند که همه جا تاریک و ظلمانیه ولی همانا ما هم یه روزی رستگار میشیم جیمز
الان جنابعالی سپر مدافع هامونو جمع کردی.
بلند میشه از جاش.
