در گوشه ای دیگر:
روونا نگاهی به اطراف انداخت و گفت: پس ترورس کو؟
بقیه نیز اطراف را نگاه کردند ولی ترورس را ندیدند.
لونا با عصبانیت گفت: حالا چی کار کنیم؟ بدون اونکه نمیتونیم بریم!
- واااااااای بالاخره این ترورس کار خودشو کرد.
ماریه تا به دیوار تکیه داد و گفت: حالا از کجا میتونیم پیداش کنیم؟
روونا چماغی را از درون ردایش بیرون آورد و گفت: همین اطرافو میگردیم ، پیداش کردیم که کردیم ، نکردیمم میریم!
چشم های همه با دیدن چماغ لحظه ای توقف کرد و سپس همگی برای پیدا کردن ترورس از آنجا دور شدند.
دقایقی بعد:
لینی نفس نفس زنان در حالی که همراه لونا به بقیه می پیوست گفت: اونورم نبود.
ماریه تا هم سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد و گفت: اینورم نبود.
روونا کمی فکر کرد و گفت: نوبت کی بود؟
ماریه انگشتان دستش را شمرد و گفت: ترورس انداخت ، بعدش لونا و لینی ، حالا تویی بعدشم منم!
روونا سریع تاس را برداشت و گفت: خوبه تاس میندازیم میریم دیگه. اونم هر گوشه ای باشه با ما میاد چون اون موقع هم که شما بازی رو شروع کردین ما در خواب خوش بودیم.

- خیله خب بنداز دیگه.
روونا تاس را انداخت ، لحظه ای همه چیز ثابت ماند اما لحظه ای دیگر همه چیز شروع به چرخش کرد و لحظه ای بعد ( اینا همش تو 3 ثانیه بود! ) وسط سرسرا ظاهر شدند.
لونا کارتی را که درون جعبه بیرون آمده بود را برداشت و شروع به خواندن آن کرد: « اولین ظهور لرد ، بعد از نابود شدن »
همه نگاهی به هم انداختند و با تعجب به نوشته ی روی کارت خیره شدند.
گوشه ای دیگر:
ترورس با صدای پارس بلندی از جا پرید و به اطرافش نگاهی انداخت. با شنیدن صدای پارس دیگری تازه متوجه اطرافش شد. سگ سه سر ، در مقابل او ایستاده بود و فاصله ی چندانی با ترورس نداشت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






