به هرمیون زل زد و سپس دوباره پرونده ی جلد قهوه ای را باز کرد و به مطالعه مشغول شد . - هریییییی !
هری سرش را بالا گرفت :
- چیه ؟
- من به اعضای ت.ه.و.ع احتیاج دارم ! ما باید بریم کمک جنه !
هری آهی کشید .
- هرمیون ، من یه کاراگاهم !
هرمیون نگاهی عاقل اندر سفیه به هری انداخته و دهانش را برای پاسخی دندان شکن باز کرده بود که شخص دیگری وارد اتاق شد :
- هری ما دو نمونه ترکیدن مشنگ داشتیم که .... اِ هرمیون تو اینجا چیکا می کنی ؟
هرمیون با هیجان برگشت :
- رون تو حتما کمکم می کنی مگه نه ؟ من دوباره اعضای ت.ه.و.ع رو میخوام ! یه جن خونگی بیچاره ممکنه همین لحظه سرش رو به باد بده !
رون لحظاتی با چشمانی باز به هرمیون زل زد و سپس رو به هری گفت :
- هر دو مشنگ در حال بازدید از یک موزه ی تاریخی بودن که یه هو ...
هرمیون :
- جیــــــــــــــــــغ !
هری و رون با شنیدن این پیام پند آمیز از سوی هرمیون متوجه اهمیت بیش از حد جن های خانگی برای جامعه ی جادوگری شدند .
___________________________
تاینی با چشمانی سرخ و گرد به در کثیف و زنگ زده ی انباری چشم دوخته بود ...
در ذهن تاینی :
تاینی باید خودش رو سرگرم کرد تا ماموران وزارتخونه رسید !
امممم....
تاینی ظرف ها رو شسته بود ؟

بله ....
تاینی لباس هارو شسته بود ؟

بله ....
تاینی مسواک ارباب رو زده بود ؟

بله ...
تاینی زیر کاناپه را تمیز کرده بود؟

نه !
نه ! نه ! وای ! تاینی بد ! بد تاینی ! تاینی بد ! جن خانگی خود را به دیوار مقابلش نزدیک کرد و به امید رسیدن مامورین وزارت ، سری را که به زودی از دست میداد به دیوار کوبید .
...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


ببینم چند بار بگم نباید با هم جنست کارای بد بد بکنی؟!
منقار نه دماغ! از دست شما آدمیزاد های گله گشاد!!
هممون!
شروع به خندیدن کرد . اخر سر هم که دختر ولش نکرده بود، هیپوگریف بیچاره شروع کرد به حرف زدن:(

(الان اینو باید با لحن تعجبی بخونید)!!



خب معلومه ميخوايم بريم گرينگوتز!
