تنبل های زوپسی
VS
تراختور زرد
VS
تراختور زرد
پست چهارم
سایه سیاه کماکان به پیشرویش به سمت ورزشگاه ادامه می داد و هر لحظه بر طول و ابعاد آن افزوده میشد. اکنون به راحتی میشد پیکر تیره یک اژدهای عظیم الجثه را از میان ابرها تشخیص داد.
نگاه اعضای تنبل ها با نگرانی به آسمان دوخته شده بود با این همه میکوشیدند تجمع کوچک خود را حفظ کنند. اما سایه ی سیاهی که همان لحظه رویشان افتاد باعث شد ته مانده آرامششان را از دست بدهند. آرسینوس که میکوشید مثل همیشه ظاهر کراواتی و آرام خود را حفظ کند اما دانه های درشت عرق که از سر و رویش چکه میکرد احوالاتش را لو میداد، گفت:
- میگم که... نظرتون چیه یکیمون بازی رو نگه داره و فعلا پخش بشیم تا این اژدها رو یه جوری بپیچونیم؟ :worry:
سیوروس که به سختی میکوشید تمرکزش را حفظ کند و از خشم منفجر نشود، رو به آرسینوس گفت:
- ضمن کسر پانصد امتیاز دیگه باید بگم که نظر مثبتِ مساعدم مخالفه آرسینوس... ما باید همینجا بمونیم تا این بازی کذایی تموم شه. هیچکس حق نداره هیچ جا بره!

آرسینوس نگاه وحشت زده اش را از روی سایه اژدها برداشت. دیگر تلاش نمیکرد خود را خونسرد نشان دهد.
-اومد زد کشتمون چی؟ سایت بی مدیر و بی وزیر میشه ها! بعد یهو یه چیزی مثل ریگولوس میاد ادعای مدیریت و وزارت میکنه... من به خاطر خودت دارم میگم... وگرنه من که ترسی از مرگ ندارم من یه گریفندوری اصلیم!
حالا سر شاخدار اژدها از لای ابرها نمایان شده بود اما تماشاگران به شدت غرق در تماشای بازی و گل هشتمی بودند که همان لحظه دروازه تیم تنبل ها را باز کرده بود. صدای روباه گونه یوآن در ورزشگاه پیچید:
- بله... همونطور که متوجه شدید شایدم نشدید و ایرادی نداره من متوجه تون میکنم که یک عدد اژدهای شاخدم مجارستانی داره وارد ورزشگاه میشه و بازیکن های هر دو تیم هم به شدت مبهوت شدن و نمیدونن برنامه اژدها چیه، اما اگر نظر من رو میخواید احتمالا بر اثر کمبود توجه و بی لیاقتی ریاست فدراسیون و وزارت از قفس فرار کرده و به نظرم مدیریت مسئوله...!
بلافاصله صدای فریادها و همهمه های وحشت زده در سرتاسر وزرشگاه پیچید. ملت سراسیمه سرها را بلند کردند تا به چشم منظره ورود یک شاخدم مجارستانی افسارگسیخته به داخل ورزشگاه را ببینند!
ملت تماشاچی:
اژدها:
اعضای تیم تنبل ها:
جومانجی:
در حینی که ملت جیغ و داد کنان به اطراف می دویدند تا بلکه راه فراری پیدا کنند اژدهای مزبور که از پرواز طولانی خسته بود و شنیدن این همه صدای جیغ و داد اعصابش را خط خطی کرده بود بدون ملاحظه روی یکی از جایگاه های تماشاچیان فرود آمد و ضمن بیرون راندن آتش و سوزاندن قسمتی از زمین تعدادی را به شکل کتلت روی زمین صاف کرد.
ریگولوس که مسئول ظهور اژدها بود سوت زنان کوشید کادر را ترک کرده و خود را از زیر نگاه سنگین اعضای تیمش نجات دهد اما دیر جنبید و آرسینوس کراوات خود را به سبک کابوی ها دور گردنش انداخت و اسنیپ نیز یقه اش را گرفت.
- پسره دزد! بوق زدی با این تاس ریختنت... نابود کردی... میدونی ما چقدر باید خسارت این ورزشگاه رو بدیم؟ الان هم خودت میری با این گندی که زدی بازی میکنی تا ما تاس بریزیم، بلکه زودتر این بازی کوفتی تموم شه!

- یعنی راهی نداره حالا ریگولوس نره؟

- آرسینوس ؟

- معاونمه خب!
- خب؟
- خب این یه بلایی سرش بیاد من دیگه نمیتونم معاونی گیر بیارم که وقتی گندی بالا میاد بزنم تو سرش!

اسنیپ:

- میدونم دلیلم بسیار قانع کننده بود!

صدای جیغ و فریادی که این بار از گوشه دیگر ورزشگاه بلند شده بود حواس اسنیپ را به خود جلب کرد. ظاهرا اژدها خستگی در کرده و به دنبال یک همبازی خوب دنبال ملت میکرد. اسنیپ همچنان که به اژدها نگاه میکرد، گفت:
-الان رو حرف من حرف زدی آرسینوس؟ ریگولوس میره واسه بازی کردن با اژدها! مگر اینکه بخوای سال آینده گریفیندور کلا از هاگوارتز حذف بشه!
- هوووم... من اتفاقا فکر میکنم ریگولوس خودش هم خیلی علاقه داشته باشه به این کار!
ریگولوس که در اثر سفت شدن کروات آرسینوس به دور گردنش در آستانه خفه شدن قرار داشت سخت برای نجات دست و پا میزد.وقتی که گره کروات به دور گردنش شل شد لحظه ای تامل کرد تا نفسش بالا بیاید.
- م هی..هن! چی داشتید... راجع به من میگفتید؟
- میگفتیم چون تو مسئول بالا آوردن این گند هستی لطف میکنی وخودت میری سراغش تا ما این بازی لعنتی رو ادامه بدیم!
ریگولوس نگاه نامتقارن چشم هایش را به منظره کباب شدن عده ای از تماشاگران دوخت که در گوشه ای از ورزشگاه توسط اژدها گیر افتاده بودند.
-من؟ من برم؟ یعنی میشه باهاش الک دولک بازی کنم؟
اعضای تیم:

اسنیپ اگر در هنگام استخدام ریگولوس در شیرین عقلی او تردید داشت در این لحظه به این یقین رسید که با دیوانه ای تمام عیار رو به روست. در حالیکه در ذهنش میسپرد در اسرع وقت نسبت به وضعیت استخدامی ریگولوس تجدیددنظر کند، گفت:
- هر بوقی میخوای بخوری بخور! زودتر برو!
- باشه باشه... میرم باهم الک دولک بازی کنیم، شایدم گرگم به هوا!

ریگولوس به سرعت از جمع خارج شد تا به سمت اژدها حرکت کند. اعضای تیم با نگاهشان او را بدرقه کردند. شاید این آخرین باری بود که او را میدیدند اما به نظر نمیرسید کسی از این اتفاق چندان ناراحت باشد.
ناگهان آرسینوس فریاد زد:
- خودشه، همینه!
- چه مرگته آرسینوس؟
- ببینم... مگه ما سه نفرمون مدیر نیستن؟!

- خب؟

- مگه اژدهای شاخدم مجارستانی از اعضای ایفای نقش نیست؟ یعنی نمیتونیم واقعا بزنیم این اژدها رو حذف شناسه کنیم؟

- راست میگه ها! چرا به فکر خودم نرسید؟ اصلا میخواین معجون حذف شناسه شاخدم بدم؟
اسنیپ در کمال آرامش منویش را درآورد:
-چون تو فکری نداری هکتور و از این لحظه استفاده از هر نوع معجونی ممنوعه. خودم امتحان میکنم!
اسنیپ پس از گفتن این حرف، منوی خود را به سوی اژدها گرفت.
- هیچی نشد!

اعضای تیم:

- 10 امتیاز از گریفندور به خاطر این ایده مسخره آرسینوس کم میشه!
آرسینوس که تابلوی شنی گروهش را در معرض خطری جدی میدید قبل از اینکه اسنیپ فرصت کند به بهانه ی دیگری نمره کسر کند با سرعت گفت:
- چیزه... میخواستم بگم اقلا میتونیم به بند بکشیمش، نه؟
اسنیپ چانه اش را خاراند. سپس دستی به منوی مدیریت خود کشید... سپس چندین دکمه را فشار داد. ناگهان نوری درخشید و در عرض چند ثانیه اژدها در میان زنجیر روی یکی از جایگاه های تماشاچیان اسیر شد و در نتیجه تعدادی از تماشاچیان را زیر وزنش تبدیل به حلیم کرد!
اعضای تیم تنبل ها:
اژدها که چندان از این ایده خوشش نیامده بود غرشی کرد. بلافاصله سیلی از آتش جایگاه تماشاچیان را به تلی از خاکستر بدل کرد. وندلین که از مشاهده صحنه کباب شدن ملت و جیغ و دادهایشان از خود بیخود شده بود بازی را رها کرد و با فریاد "آتیـــــــــــــــش!" خود را به جایگاه آتش گرفته کوبید.
اکنون از هر گوشه ورزشگاه ستون هایی از دود به هوا برمیخاست. ملت تماشاچی در جستجوی راه فراری جیغ زنان و بر سر زنان به هر طرف میدویند و تعدادی هم زیر دست و پا له شدند. در همان لحظه تعداد زیادی از حوری ها به فرماندهی شخص مرلین با دست در داشتن شلنگ های آتش نشانی وارد زمین شدند تا به کمک آن آتش را خاموش کنند. وندلین دور اتش پرواز میکرد و به صورت کاملا از خود بی خودی جیغ های بنفش میکشید و ملت را به چالش آتش دعوت میکرد. اژدها که چندان از این سر و صدا خوشش نیامده بود غرش دیگری کرد و با ضربه دمش شیارهای عمیقی در سطح زمین ایجاد کرد تا عده ای از تماشاگران در حال گریز درون آن ناپدید شوند!
آرسینوس با مشاهده این وضعیت آب دهانش را فرو داد تا با صورت خشمگین اسنیپ رو به رو شود.
-200 امتیاز دیگه از گریفندور کم میشه با این ایده دادنت آرسینوس.نوبت توئه هکتور تاس بریز!
هکتور با پاتیل ضربه ای به توپ بازدارنده زد و آن را به سمت لاکرتیا بلک پرتاب کرد که میرفت به وندلین ملحق شود.سپس ویبره زنان جلو آمد تا تاس ها را از دست اسنیپ بگیرد.
- سه و چهار!
آرسینوس این را گفت و به گوی زل زد تا پیام بعدی بازی را بخواند.
-استخر وحشت زیر پای شما! صبور باشید!
هر سه نفر نگاهی به صورت یکدیگر انداختند و سپس به طور هماهنگ به ورزشگاه در زیر پایشان خیره شدند.
جوی های باریکی از آب بر سطح زمین جریان پیدا کرده بود که هیچ ارتباطی با جریان ابی نداشت که از شلنگ های اتش نشانی خارج میشد.در واقع به نظر می رسید این جوی ها از دل زمین میجوشد و بیرون می آید که به تدریج بر حجم آن افزوده میشد.آب کم کم با شدت بیشتری جریان می یافت و در اینسو و آنسوی زمین حوضچه های کوچکی تشکیل میداد.چند ثانیه بیشتر طول نکشید که ناگهان سطح زمین از چند نقطه شکاف برداشت و آب از شکافها دیوانه وار بیرون زد.
فواره ای از آب درست در صورت اژدهای مزبور باز شد و باعث شد تا اژدها که ناخواسته مقدار زیادی آب میل کرده بود به شدت به سرفه بیافتد و بیشتر آبی را که نوش جان کرده بود به سر و صورت وندلین بپاشد و وندلین موش آب کشیده شده را به فرمت مادر سیریوس در بیاورد!
آرسینوس که متفکرانه به استخر بزرگی که زیر پایشان در حال شک گیری بود نگاه میکرد، پرسید:
- ایده ای دارین چی توی آب داره حرکت میکنه؟
نگاه اسنیپ و هکتور به پیکره های تیره ای جلب شد که درون آب میچرخیدند. موجوداتی با دم ضخیم پوست هایی زره مانند و آرواره هایی بزرگ با دندان های تیز.
-کروکودیل!
این صدای صدای جیغ دابی بود که از آنسوی ورزشگاه این خبر نوید بخش می داد که درحال تعقیب و گریز توپ بازدارنده ای با یک کروکودیل گرسنه فیس تو فیس گردیده است!
کروکودیل:
دابی:
اعضای تیم تنبل ها نگاهشان را از صحنه بلعیده شدن دابی برداشتند و به احترام از دست دادن یکی از اعضای تیمشان یک دقیقه سکوت کردند. آرسینوس کلاهش را برداشت. اسنیپ از دود کردن باز ایستاد و ویبره هکتور متوقف شد. حالا فواره های آب به اتمام رسیده و کف استادیوم مملو از آب شده بود. صدای یوآن همچنان از بلندگو به گوش می رسید:
- به نام خودت مرلین...اینجا چه خبره؟ استخر ماهی زدی مگه؟
در حینی که مرلین بی توجه به فریاد کمک خواهی حوری هایش به سوی دیگر ورزشگاه پرواز میکرد تا نیروی کمکی بیاورد اسنیپ با خونسردی نگاهش را از منظره خورده شدن حوری های بخت برگشته زیر پایشان برداشت که برای خاموش کردن آتش وارد ورزشگاه شده و حالا خودشان طعمه کوروکودیل های وحشی و گرسنه میشدند.
- خب...الان نوبت کیه تاس بریزه؟

آرسینوس در حالی که با یک دستش کراواتش را صاف و صوف میکرد با دست دیگرش تاس هارا برداشت، چند دور آنها را چرخاند... سپس چشمانش را بست و آنهارا روی صفحه ریخت.
- خب؟ یکی بگه چه کردم!

آرسینوس وقتی سکوت هم تیمی هایش را دید آب دهانش را قورت داد و سپس چشمانش را باز کرد... در مقابلش از تمام جایگاه ها و دیوار ها ریشه های پیچک روییده بود و ده ها میمون بزرگ و کوچک جست و خیز کنان آنها بالا و پایین میرفتند و روی سر و کول ملت پوست کلفتی میپریدند که جهت خالی از عریضه نماند پست هنوز در صحنه باقی مانده و برای نجات از کوروکودیل ها به نقاط بلند گریخته بودند.روی گوی میان صفحه بازی این جملات نقش بسته بود.
- گند زدی داداش با این تاس ریختنت! با میمون ها خوش بگذره!
آرسینوس:
- بده به من خودم تاس میریزم.
اسنیپ این را گفت و تاس ها را از دست آرسینوس قاپید و با یک حرکت درون جعبه انداخت. ثانیه ها از پی هم میگذشتند.هکتور، آرسینوس و اسنیپ با بی صبری انتظار میکشیدند اما ظاهرا قرار نبود اتفاقی بیافتد.اسنیپ درحالیکه به شدت دود میکرد و دانه های درشت عرق از سر و رویش جاری بود تاس ها را بار دیگر ریخت.
یک دقیقه سپری شد.
سه نفر سرشان را بلند کردند و در چشم های یک دیگر خیره شدند.هرچند خیره شدن در چشم های خونبار اسنیپ اصلا کار ساده ای به نظر نمی رسید!
- این کوفتی چه مرگشه؟چر کار نمیکنه؟
آرسینوس نگاه متفکری به وسیله بازی مرگبار انداخت.
- انگار خاموش شده.شاید باتریش تموم شده!
- معجون روشن شدن بهش بدم سیو؟
اسنیپ که کم مانده بود سرش را به چوب جارویش بکوبد گفت:
- معجون بی معجون! زودتر یه فکری به حال این بکنید تا نزدم کل سایتو منهدم نکردم!
آرسینوس جعبه را از دست اسنیپ گرفت و با دقت آن را بررسی کرد.
- خب میدونی وسیله های مشنگی معمولا یه دکمه ی روشن خاموشی چیزی روشون داره باید بگردیم پیداش کنیم. ببینم کاتالوگش توش نبود؟
اسنیپ:
قبل از اینکه اسنیپ از مشاهده این وضعیت بنای داد و فریاد بگذارد هری پاتر که به دنبال نجات دابی از کنار آنها میگذشت فریاد زد:
- چون الان نوبت ریگولوسه که تاس بندازه!
او مستقیما به سمت آب شیرجه زد و درحالیکه زخم صاعقه مانندش به نشانه آماده باش خاموش و روشن میشد رفت تا با نشان دادن برگزیده بودنش دابی را از داخل دهان کروکودیل بیرون بکشد!
- و جستجوگر تیم تنبل هارو میبینیم که داره مستقیم تو دهن یکی از کروکودیل های توی آب میره که به نظر میاد گوی زرین رو قورت داده!
اسنیپ بی توجه به این وضعیت رو به هکتور و آرسینوس کرد.
- میشه یکی بگه الان ریگولوس دقیقا کجاست؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

به توصیفات نویسنده زل زده و یک کلمه نفهمیده است؛ پس از اینکه دستاورد های آن روزش را، که شامل یک فقره لنگه کفش، یک قلاده زیر شلواری مامان دوز، یک فروند چیز غیر قابل ذکر و یک نانو متر بر ثانیه کله ی جولیوس سزار می شد؛ برای بار دیگر با افتخار مرور کرد، بسرعت تصمیم گرفت این بار برای اولین بار محض تنوع و جهت مزاح دسته جمعی یک عدد ماهی هم بگیرد چرا که به "ماهی" گیری آمده بود. 

هر كي برداشتتش خير نبينه. من كه فحش گذاشته بودم روش. زخمم! 
ساعت فيلم بردار را زمين گذاشت.
زل زد به الادورايي كه حالا رفته بود در جلد دابي چروکيده و کوچک.
.. خب بازي شروع شده و مشخص نيست چرا الادورا داره دابى رو دنبال مى کنه اون وسط و ريگولوس چسبيده به پيشونى هرى پاتر.. اي بابا ولم كن آريانا.. اين آريانا چرا نميره وسط زمين بازى کنه من موندم.
اما اعضا ول كن نبودند و دنبال هك- سيو راه افتادند.









