جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خانه شماره دوازده گریمولد

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1384 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
يكي از زيباترين شب هاي تابستوني در حال گذر بود و مري ترجيح ميداد تو اين هوا قدم بزنه تا به پيژامه پارتي همسايه بغلي بره

شهر لندن در نورهاي رنگارنگ غرق شده بود مغازه هاي مختلف در گوشه كنار خيابان خود نمايي ميكردند ولي براي مري هيچ كدامشان جذابيت فروشگاه هاي دياگون يا هاگزميد رو نداشت
پس تصميم گرفت كه اين شب گردي رو به پايان برسونه و برگرده به خونه
همين طور كه داشت به پسر كوچكي كه تو خيابون رداش رو گرفته بود و با هيجان به لباساش نگاه كرده بود فكر ميكرد و دلش ميخواست بدونه كه آيا اين پسرم ممكنه يه جادوگر بشه
ناگهان يه منظره ي مشكوكي نظر مري رو به خودش جلب كرد محله ي گريمولد يه محله ي آروم بود و اتفاقات مشكوك توش كم بود به خاطر همين مري در حالي كه چوب دستيشو توي مشتش ميفشرد با عجله خودشو پشت يك سطل آشغال پنهون كرد در اون لحظه به نظر ميومد بهترين مكان براي پنهان شدن همون جا باشد
ولي بوي بد زباله امونشو بريده بود اما يه اتفاقي افتاد كه براي مري مهم تر از بوي زباله بود
بله....
در اون قسمت خيابان يه سري مرگ خوار در حال غيبو ظاهر شدن بودن حركتشون خيلي مشكوك بود مري بايد نزديك تر ميرفت تا حرف هاشون رو ميشنيد ولي جايي براي پنهان شدن در اون نزديكي ها نبود
ولي... فهميدم گوش هاي گسترش يابنده
و تازه ميفهميد كه چقدر به درد ميخورن بعد از اينكه گوش ها رو به طرف مر گ خواران فرستاد صدا ها كاملا به گوش ميرسيد مري به رجرعت ميتونست بگه كه صداي حركت مگسي رو كه در 5 متريشون قرار داشت ميشنيده
دراكو:لارا 100 دفعه بهت گفتم انقدر موقعه ي غيب شدن به من نچسب اا تمركزم به هم خورد
لارا كه حالت دفاعي به خودش گرفته بود گفت
با من اينجوري حرف نزن من هر جوري دلم بخواد مي ايستم
دراكو:خيلي خوب بابا لوس
سام:بيايد بريم بابا اا الان لرد اعصباني ميشه
لارا:واي چقدر خوبه دارم ديوونه ميشم
سام:آره خيلي بده كه ما الان بايد بريم به اون دژ لعنتي
دراكو:ساكت شو سام ما جونمون رو بايد در راه دژ بديم اونوقت تو حرف از هواي تازه ميرني
سام كه از حرف خودش پشيمون شده بود و از يه نظرم دلش نميخواست اين هوا رو از دست بده گفت
سام:خوب پس بيايد يه كم پياده روي كنيم فقط تا سر خيابون
دراكو:چي ميگي لارا
لارا:بريم اتفاقي كه نميفته بيايد
دراكو:ولي اين يه كم خطر داره يادتون رفته ما مرگ خواريم؟
سام:آقا بيخيال شدم بر گرديم دژ لرد موقعه ي رفتن گفت بايد نقشه هامون رو بررسي كنيم دوباره خدا كنه بذاردشون براي فردا چون من اصلا حوصله ندارم
پوپ و هر 3 غيب ميشن
مري با عجله از پشت سطل مياد بيرون و پوپ او هم غيب ميشه اما مقصدش فرق ميكرده اون به دژ مرگ نميرفته بلكه به خانه ي شماره 12 گريمولد ميرفته كه با گروهي براي جاسوسي به دژ برن
___________________________________________
تو خونه
پوپ
تو خونه هر كس در حال يه كاري بود جو سنگيني بود و با گريه هاي ققي بدترم شده بود
دني: ققي جون من يه ماده اي رو ميشناسم كه رشد موهارو زياد ميكنه ولي نميدونم ميشه براي پر هم استفاده كرد يا نه
مري:اينجا چه اتفاقي افتاده
زاخي:مرگ خواران حمله كردن مري و پر هاي ققي رو سوزوندن
مري:وا به خاطر همين ققي ناراحته؟
ملت:
مري با بي تفاوتي چوب دستيشو به طرف ققي ميگيره و انگار كه داره آسون ترين كار دنيا رو انجام ميده يگه
مري:پرقيوس ققي
وپر هاي ققي به سرعت نور در ميان و ميشن مثل اول ققي با خوشحالي به خودش نگاه ميكنه و تا 15 دقيقه سعي ميكنه مري رو ببوسه ولي نميشه در آخر به يه تشكر راضي ميشه
بعد از اين ماجرا مري با هيجان به بقيه نگاه ميكنه و ميگه يه خبر باحال ماموريت جديد داريم وقتي كه مري جريان رو براسون تعريف ميكنه طبق معمول هر كي نظرشو ميگه
دني:فكره خوبيه مئ آمادم
ققي كه حالا ديگه با هيچي مخالفت نميكرده گفت
ققي:منم پايم بريم
حميد: برادران فضولي بد است كار مطلوبي به نظر نمي آيد البته از جهاتي به نفع فضول باشي تمام ميشود حالا خدمت شما عرض ميكنم
1:....
حرفشو نميتونه ادامه بده چون
دني:سايلنسو
حميد
همه:آخيش
مري:حالا بريم؟

ميگن نگو اينو ولي من ميگم ((**ادامه بديد**))

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت می ریزن سر حمید. حمید:با با خوب غیر آسلامی بود. ملت توجه نمی کنند. حمید:بابا....آسلام....آی.....اوخ....مامان ققی:چی...کارمون....داشتی؟داشتیم حال می کردیما. دنی:دعوا بسه.حالا که لارا رفته. ققی:تو که خوشحال شدی نه؟می خوای اصلا دو تایی با هم مجلس را گرم کنیم؟ دنی هزار رنگ می شه... ققی:بپر وسط دنی:آخه...من......من....بلد نیستم.... ققی:یاد می گیری.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی ...................
دنی : حالا تشریف داشتین .............. ما تازه داشتیم وسایل آتیش بازی رو می اوردیم ................. این طور نیست دوستان گرام
یه ارتش از محفلی ها و دبلیو تی ها :
زاخی : بروبچز ما از آتیشای سیاه خوشمون نمیاد ............ این طور نیست ...............
ارتش:
زاخی : پس خاموشش کنین تا آتیشای سفید به پا کنیم
تعدادی از افراد سفید : آگوامنتی
و آتیشو خاموش می کنن در همین حین چند تا سیاهی بیرون میان .
دنی : اینا از سایه های شارشارن .......... بکشینشون .
یکی از سیاهی ها : نه ه ه ه ه ه ه ه دست نگه دارین بابا ما محفلیم ............ بابا منم ققی .
سفیدا :
بعد ققی کلاه جزغاله شدشو از رو سرش بر می داره و سر سرخ بی پرش نمایان می شه .
سام و لارا و شارزاس
آرتا : شما حالتون خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شارشار : چه قدر خوشتیپ شدی ققی جون
دنی : بروبچز بیاین یه حالی درست و حسابی به این مهمونامون بدیم
ارتش سفید به سوی شارزاس و سام و لارا هجوم می برن .
دنی : پتریفی ...
ققی : ببین اگه بخوای لارا رو جادو کنی باید از روی ناش من رد شی ........... حالیته .
دنی :
ققی : چون من با این خانم کلی کار دارم ........... نه لارا جون .
لرزش عجیبی بدن لارا رو فرا می گیره .
ققی : بذار ببینم ................ رقص بندری رو بیشتر دوست داری یا عربی ...... شایدم برکو ترجیح می دی .
دنی و لارا :
ققی : خب پس با برک شروع می کنیم ......... تارانتال.........
دنی : ققی جون این غیر قانونیه .
ققی : نکنه تو هم حوس رقصیدن کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دنی ساکت می شه .
ققی : خب .... پس سر برک بودیم ............... تارانتا لگرا
لارا شروع می کنه به برک رقصیدن .............. یه چرخ رو سرش ....
یه خورده بالا و پایین می پره و ...
زاخی و آرتا که حسابی شارشارو جزغاله کرده بودن و بقیه که حالا داشتن جسد بیهوش سامو لگد میل می کردن دور دنی و ققی و لارا که داشت برک می رقصید جمع شدن .
ملت :
لارا : بابا غلط کردم تمومش کن .
ققی : واقعا لارا جون از برک خوشت نمیاد با باله چه طوری
لارا که حالا داشت یه چرخ دیگه روسرش میزد یه دفعه سیخ رو سر انگشتاش وای میسته و شروع می کنه به باله رقصیدن .
حمید : آهای برادرا این کارا غیر اسلامیه تمومش کنین .
هیچ کس به حمید توجهی نمی کنه .
حمید : مگه نشنیدین تمومش کنین
بازم کسی توجه نمی کنه .
حمید : مثل این که شما هنوز آدم نشدین
و چوب جوادوشو در میاره و به طرف همه ی سفیدا که حواسشون نبودمیگیره .
حمید : پتریفیکوس توتالوس .
همه ی سفیدا به اطراف پرت می شن و جادوی لارا هم خنثی می شه . لارا به همراه شارزاس و سام که تازه به هوش اومده بود همون جا غیب می شن .
ملت که تازه از جاشون بلند شده بودن :
حمید :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=3333FF]هر انسانی آنچه را که دوست دارد نابود می کند !
بگذا
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرجادویی:ققی پس حمله کنیم؟
ققی:من میگم رای گیری کنیم نه برو بچ؟
محفلی ها:موافقیم!
برادر حمید: نه مخالفم. رای گیری واسه چی؟
ققی: بابا یه ققی گفتن یه احترامی.بابا رای با اکثریت دیگه وقتی ما میگیم رای گیری یعنی رای گیری
پسرجادویی:بابا برادر دلاور بی خی دیگه گیر الکی نده
برادر حمید:حالا یکم مخالفم
پسرجادویی:کمتر
برادر حمید: یکم کمتر مخالفم
ققی:اصلا
برادر حمید :باشه نزنین بابا دیگه اصلا مخالف نیستم خوبه؟
ققی:خوب پس بنابرین :رای گیری میکنیم واسه یه حمله مجدد
محفلی ها:عالیه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/20 2:40:03
ویرایش شده توسط كارآگاه ققنوس در 1384/6/20 2:41:19
ویرایش شده توسط Magicboy در 1384/6/20 8:35:45
امضا ندارم میشه انگشت بزنم؟
جهانی بیندیشیم ایرانی بمانیم !
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دور ققي جمع شدن...:ققي راس مي گه بيا جاسوس بذاريم...
ققي:موافقم نياز به جاسوس داريم...
حميد:نه نداريم...
محفلي ها:چرا؟!!
حميد:برا اينکه سياها مثل کف دست پاکِ پاکن...
ققي:من که دستم رو دوسال پيش شستم اونم مجبوري!!!
محفلي ها:
ققي:خوب دو سال پيش که مرلين رفته بود دستشويي...گيلدي از سوراخ مياد بالا يه ديدي بزنه که براي اولين بار تو سوراخ گير مي کنه...منم مجبور به نجات بودم ديگه رفتم تو کار
محفلي ها:
ققي:ولي حالا من مژده بدم هم جاسوس هست همه چي هست بقيه اطلاعات هم که من روزي صد بار مي رم جاسوسي خانه ريدل...پس همه چي حله...فعلا يه حمله خفن خواهيم داشت...
....
ولي بي شوخي جاسوس ميخوايم چيکار اينا همچيشون تو خونه ريدله ديگه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 10:19
نمایش جزئیات
آفلاین
پسر جادویی از یه اتاق با تعدادی از سفیدا اومد وگفت:
من یه نقشه دارم بیاید تا بتون بگم :
من یه جاسوس تو سیاها دارم که نامش رو نمیشه بگم اما خوب جای لرد رو بم گفت میخوام بگم که حالا که اونا اونجان ما میتونیم بشون حمله کنیم
ققی : چو : لی: و... همگی:
خوب فکر خوبیه دیگه الان اونا اصلا به این فکر نمیکنن که ما بشون حمله کنیم نه؟!
نظر تو چیه ققی جاسوس من لحظه به لحظه گزارش کامل میده
اگر حاضرید راه بیفتیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امضا ندارم میشه انگشت بزنم؟
جهانی بیندیشیم ایرانی بمانیم !
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1384 04:07
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا كه هنوز نفهميده ققي چوبشو چطوري ميگيره دستش نميتونه جلوي كنجكاويشو بگيره و از پشت ميز سرك ميكشه...
ققي كه دل پري از لارا داره تا چشمش به لارا ميفته چوبشو ميگيره طرف لارا و هر چي ورد كه از سال اول يادش داده بودن پشت سر هم رديف ميكنه.....
ولي چون توي مدرسه بعد از طلسم بلافاصله ضد طلسمشو يادش داده بودن اونم به همون ترتيب ميگه و هيچ اتفاقي براي لارا نميفته... فقط چوب ققي لحظه به لحظه داغتر ميشه و ناگهان به طرف ققي بر ميگرده و.......پرهاي زيباي دم ققي آتيش ميگيره....
همه با افسوس به محل خالي كه قبلا پوشيده از پر بود خيره ميشن....
يهو همه يادشون ميفته كه وسط جنگن....
ققنوس كه هيچي براش مهمتر از دمش نبود از عصبانيت در حال انفجاره....لارا مگه گيرت نيارم...من توي......و....رو ميگيرم و......
ناگهان از پشت سر ققي يك برادر محترم با عباي سفيد بدون عمامه ميپره تو اتاق....
ققي:حميد...مگه نگفتيم تو از تونل مخفي برو؟؟؟
حميد در حاليكه سعي ميكنه چشمش به خواهران مرگخوار نيفته ميگه...خوب من كلمات ناشايستي شنيدم...ضمنا اينجا خواهران گمراهي وجود دارن كه احتياج به هدايت دارن.... و جنگ ادامه پيدا ميكنه...
مدتي دو طرف همديگه رو لت و پار ميكنن .....
سايه هاي شارزاس از خونه همسايه برگشتن و با حسرت به ققي كه به نظر خوشمزه مياد نگاه ميكنن...
لارا در حاليكه آخرين وردايي كه از لرد ياد گرفته به طرف ققي ميفرسته احساس ميكنه كسي به پشتش ضربه ميزنه....با عصبانيت بر ميگرده...دراكو كه هنوز بدنش قفله لي لي كنان خودشو به اونا رسونده....لارا در يك چشم به هم زدن قفل دراكو رو باز ميكنه....حالا تعداد مرگخوارا بيشتره....
شارزاس براي بار پنجم طلسمي رو كه هميشهآرزو داشت روي يك ققنوس اجرا كنه بطرف ققي ميفرسته.....و همه پرهاي ققي بيچاره ميريزه زير پاش.....
حميد وجيمز يك لحظه جنگو فراموش ميكنن و به دوستشون كه با او كلاه كاراگاهي و هيكل بي پرش كمي مضحك شده نگاه ميكنن....
همين يك لحظه غفلت براي مرگخوارا كافيه....
مرگخوارا كم كم بطرف پنجره ميرن....كريچر طلسم پنجره رو باز ميكنه....همه از خونه خارج ميشن...لارا قبل از خروج آخرين طلسمو ميفرسته....و پايين ميپره....صداي بلندي مياد و مرگخوارا به شعله هاي آتيش كه از خونه بلند شده نگاه ميكنن و بطرف خانه ريدلها حركت ميكنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1384 03:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي و حميد پشت توي يکي از اتاق هاي محفل قايم شدن
ققي:حالا چه گهي بخوريم حالا نمي شد اينا بي جامه پارتي نزارن...
حميد:حالا جايي نرفتن بخوان بيان تو خونه اينا رو مي بينن...
ققي:من مي گم بي خيل منو تو هم بريم بي جامه پارتي تقصير ما هم نيست ما که نبوديم تو خونه!!!
حميد:موافقم ما هم خبر نداشتيم حمله شده بيا از پنجر ه در بريم ققنوس تا يه پاش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو ميبينه که داري پايين پنجره راه ميره...
حميد:ققي طلسمش کن اينجوري ممکنه داد بزنه ما رو بيگيرن...
ققي:اه لا مصب چرا انقد از اين و به اون ور مي ره نميشه هدف گرفت...اي داد... چيکارش کنم...اين خيلي وول مي خوره
حميد:بيا برو اونور بابا...
تا حميد سرش رو از پنجره بيرون مي کنه دراکو رو طلسم کنه عمامش از سرش مي يفته رو سر دراکو...
حميد بيا نگهش داشتم طلسمش کن
ققي: اين کيه؟برادري با موهاي طلايي...
حميد:معطل نکن اون عمامه من افتاد رو سرش
ققي: ...واقعا که من کشته مرده جادوگريتم...
و چوبدستيشو به طرف دراکو مي گيره که وايستاده بود
دراکو عمامه رو از رو سرش بر مي داره:اه...حالم بد شد چه بوي عرق مي ده از کجا اومد اين!!
و به طرف بالا نگاه مي کنه
ققي:انجماديوس...
و بدن دراکو قفل ميشه...

نا گهان در اتاق باز ميشه و سام ولارا و شارزاس وارد مي شن
ققي دست حميد رو مي گيره واز پنجره مي ره بيرون تا بره تو بيجامه پارتي خونه بغلي...که ميبينه همه محفلي گله اي به طرف خونه حرکت مي کنند
جيمز:کجان؟!!شما چرا اينجايين...؟!نديديشون
ققي: ايول سازمان جاسوسي...نه ما چيزي نديدم
جيمز:قلي اومد تو بيجامه پارتي مي گفت به محفل حمله شده
ققي:راس ميگه بريم حالشون رو بيگيرم...
ققي درو باز مي کنه و ميز رو ميز توي راهرو رو مي ندازه جلوش و پشتش کمين مي گيرن...
نا گهان فرياد هر سه مرگ خوار اومد...:خرديوس
ميز خورد شد...
ققي و جيمز و حميد:ريپارو
مرگخوارها:خورديوس
ققي و...:ريپارو
حدود يک ساعت اين کار ادامه پيدا مي کنه تا در آستانه رد پشت محفلي ها هيکل امپراطور تاريکي ديده ميشه
ققي فرياد زد:ورد هاي مذهبي
مرگخوار ها:چي گفت؟
ققي چو بش رو به سمت امپراطور مي گيره:آسلاميوس
جيمز:مسيحيوس
حميد:يحوديوس
امپراطور که نمي دونه به ساز کي برقصه ميزنه به کلش و شورع مي کنه به رقصيدن
ققي:کس ورد تانتگرا اجرا کرد؟!!
امپراطور از همون راهي که اومده بود بر مي گرده
ققي:حميد تو ار تونل مخفي برو بالا و از پشت مرگ خواهر ها ظاهر شو منو جيمز مقاومت مي کنيم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1384 03:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سام و دراكو به همراه عده اي ديگر از مرگخواران به خانه شماره دوازده ميرسن.
سام:دراكو تو برو به سمت چپ و اونجارو زير نظر بگير.گويل تو هم برو به همراه دالاهوف از در پشتي وارد شو.قلي اول دستتو از تو دماغت در بيار بد همراه من بيا.قلي؟
سام به اطرافش نگاه ميكنه ولي قلي رو ميبينه كه داره به سمت خونه ي بالايي ميره كه توش بيجامه پارتيه.
سام:هوي قلي نيا اينجا الان وقت نداريم.
سام وارد محفل ميشه و قلي هم پشت سر اون مياد تو.
قلي:سام در رو ببندم؟
سام:
قلي:آخه سوز مياد.
سام چوبدستيرو به طرف قلي ميگيره:بابا بيا برو تو.
هردو به طرف جايي ميرن كه كريچر وايستاده داره با لارا و شارزاس بحث ميكنه.
كريچر:آهان پس شما اومديد عضو محفل شيد.
لارا: نه ما اومديم محفل رو تصرف كنيم.
كريچر:خب منم عضو افتخاري شيد ديگه .
سام:بريد كنار من خودم درستش ميكنم.
سام:كريچر,يا يولا ما پولا گايا يولا.
كريچر:آهان پس اومديد كه به محفليا بگيد مرگخوار شن.
سام:بيخيال اين نميفهمه بيايد بريم.راستي شارزاس سايه هات كجان؟
شارزاس:به زور ازم اجازه گرفتن رفتن بيجامه پارتي
سام:خب بچه ها من و قلي ميريم طبقه بالا.
شارزاس و لارا هم برن هرجا خواستن اصلا به من چه.
قلي:آقا سام بزار من برم بيجامه پارتي
سام:آخه بچه عقده اي شده,برو عزيزم برو.حالا سه تاييمون با هم ميريم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1384 03:04
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز بلافاصله تلفن رو برمیداره و شماره 110 رو میگیره:
-الو؟110؟
-نه آقا اینجا 118 هست...هشت شماره پائینتر میشه 110
-اه ببخشید!!!
جیمز دوباره شماره میگیره ولی هیچکس برنمیداره:
-عجبا...چه مصیبتی گیر کردیم!!!!
جیمز شال و کلاه میکنه و میره بیرون در حالی که لارا و شارزاس 4شاخ موندن وسط راهرو:
-این چیکار کرد؟
0هیچی ولش کن...باید به لرد علامت بدیم!!!
شارزاس با قیافه معصومانه ای به لارا نگاه میکند:
-لارا میتونم سایه هام رو صدا کنم؟!
-نه لرد گفته خشانت درکار نباشه!!!
-لارا لارا توروخدا...گناه دارن!!!
لارا بیرون میرود و با چوبدستی اش نشان سیاه را به آسمان میفرستد...سام و دراکو و بقیه مرگخواران که در مخفیگاهی پنهان شده اند با دیدن نشان ازجا میپرند:
-بچه ها پاشین بریم پارتی!!!
همه مرگخوران غیب میشوند و میروند بطرف محفل از آن طرف جیمز در حالی که لنگه دمپایی بدست دارد به خانه برمیگردد:
-زبون خوش حالیشون نمیشه...حتما باید خشونت بخرج داد!!!
یکدفعه از داخل خانه صدای ضبط میاید:
-اوپس اوپس...ایتس ایتس!!!
-این دیگه از کجا اومد؟!
جیمز با عجله داخل خانه میشود ولی هیچکس را نیمیبیند از آن طرف لارا درحال دعوا کردن شارزاس است:
-این چه کاری بود؟میخوای همه افراد محفل بریزن اینجا؟
شارزاس که سرش را پائین انداخته چیزهایی در مورد توپ بودن موسیقی بیان میکند!!!
-هوی کی بالاست؟
لارا و شارزاس درجا غیب میشوند-شارزاس سایه میشود-و منتظر اومدن فرد مزاحم میشوند:
-اوی میگم کی بالاست؟
هردو سکوت کرده اند و حرفی نیمزنند ناگهان لارا متوجه میشود یک فرغون شناور در هوا است:
-اه....این چیه؟
همینکه جیمز وارد اتاق میشود فرغون با تمام نیروبه صورتش برخورد میکند و نقش زمین میشود:
-شارزاس!!!
-بابا خشانت نبود اینکه...هی ایراد میگیری!!!
مرگخوارها وارد میدان میشوند و طبق دستور قبلی لرد خانه را محاصره میکنند...کریچر به طور اتفاقی وارد اتاق می شود و از دیدن لارا و شارزاس متعجب میشود...شارزاس یک بیل بلند میکند تا کریچر را خاموش کند ولی لارا مانعش میشود:
-کریچر برای امشب خیلی مفیده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!