شهر لندن در نورهاي رنگارنگ غرق شده بود مغازه هاي مختلف در گوشه كنار خيابان خود نمايي ميكردند ولي براي مري هيچ كدامشان جذابيت فروشگاه هاي دياگون يا هاگزميد رو نداشت
پس تصميم گرفت كه اين شب گردي رو به پايان برسونه و برگرده به خونه
همين طور كه داشت به پسر كوچكي كه تو خيابون رداش رو گرفته بود و با هيجان به لباساش نگاه كرده بود فكر ميكرد و دلش ميخواست بدونه كه آيا اين پسرم ممكنه يه جادوگر بشه
ناگهان يه منظره ي مشكوكي نظر مري رو به خودش جلب كرد محله ي گريمولد يه محله ي آروم بود و اتفاقات مشكوك توش كم بود به خاطر همين مري در حالي كه چوب دستيشو توي مشتش ميفشرد با عجله خودشو پشت يك سطل آشغال پنهون كرد در اون لحظه به نظر ميومد بهترين مكان براي پنهان شدن همون جا باشد
ولي بوي بد زباله امونشو بريده بود اما يه اتفاقي افتاد كه براي مري مهم تر از بوي زباله بود
بله....
در اون قسمت خيابان يه سري مرگ خوار در حال غيبو ظاهر شدن بودن حركتشون خيلي مشكوك بود مري بايد نزديك تر ميرفت تا حرف هاشون رو ميشنيد ولي جايي براي پنهان شدن در اون نزديكي ها نبود
ولي... فهميدم گوش هاي گسترش يابنده
و تازه ميفهميد كه چقدر به درد ميخورن بعد از اينكه گوش ها رو به طرف مر گ خواران فرستاد صدا ها كاملا به گوش ميرسيد مري به رجرعت ميتونست بگه كه صداي حركت مگسي رو كه در 5 متريشون قرار داشت ميشنيده
دراكو:لارا 100 دفعه بهت گفتم انقدر موقعه ي غيب شدن به من نچسب اا تمركزم به هم خورد
لارا كه حالت دفاعي به خودش گرفته بود گفت
با من اينجوري حرف نزن من هر جوري دلم بخواد مي ايستم
دراكو:خيلي خوب بابا لوس
سام:بيايد بريم بابا اا الان لرد اعصباني ميشه
لارا:واي چقدر خوبه دارم ديوونه ميشم
سام:آره خيلي بده كه ما الان بايد بريم به اون دژ لعنتي
دراكو:ساكت شو سام ما جونمون رو بايد در راه دژ بديم اونوقت تو حرف از هواي تازه ميرني
سام كه از حرف خودش پشيمون شده بود و از يه نظرم دلش نميخواست اين هوا رو از دست بده گفت
سام:خوب پس بيايد يه كم پياده روي كنيم فقط تا سر خيابون
دراكو:چي ميگي لارا
لارا:بريم اتفاقي كه نميفته بيايد
دراكو:ولي اين يه كم خطر داره يادتون رفته ما مرگ خواريم؟
سام:آقا بيخيال شدم بر گرديم دژ لرد موقعه ي رفتن گفت بايد نقشه هامون رو بررسي كنيم دوباره خدا كنه بذاردشون براي فردا چون من اصلا حوصله ندارم
پوپ و هر 3 غيب ميشن
مري با عجله از پشت سطل مياد بيرون و پوپ او هم غيب ميشه اما مقصدش فرق ميكرده اون به دژ مرگ نميرفته بلكه به خانه ي شماره 12 گريمولد ميرفته كه با گروهي براي جاسوسي به دژ برن
___________________________________________
تو خونه
پوپ
تو خونه هر كس در حال يه كاري بود جو سنگيني بود و با گريه هاي ققي بدترم شده بود
دني:
ققي جون من يه ماده اي رو ميشناسم كه رشد موهارو زياد ميكنه ولي نميدونم ميشه براي پر هم استفاده كرد يا نهمري:اينجا چه اتفاقي افتاده
زاخي:مرگ خواران حمله كردن مري و پر هاي ققي رو سوزوندن
مري:وا به خاطر همين ققي ناراحته؟
ملت:
مري با بي تفاوتي چوب دستيشو به طرف ققي ميگيره و انگار كه داره آسون ترين كار دنيا رو انجام ميده يگه
مري:پرقيوس ققي
وپر هاي ققي به سرعت نور در ميان و ميشن مثل اول ققي با خوشحالي به خودش نگاه ميكنه و تا 15 دقيقه سعي ميكنه مري رو ببوسه ولي نميشه در آخر به يه تشكر راضي ميشه
بعد از اين ماجرا مري با هيجان به بقيه نگاه ميكنه و ميگه يه خبر باحال ماموريت جديد داريم وقتي كه مري جريان رو براسون تعريف ميكنه طبق معمول هر كي نظرشو ميگه
دني:فكره خوبيه مئ آمادم
ققي كه حالا ديگه با هيچي مخالفت نميكرده گفت
ققي:منم پايم بريم
حميد:
برادران فضولي بد است كار مطلوبي به نظر نمي آيد البته از جهاتي به نفع فضول باشي تمام ميشود حالا خدمت شما عرض ميكنم1:....
حرفشو نميتونه ادامه بده چون
دني:سايلنسو
حميد
همه:آخيش
مري:حالا بريم؟
ميگن نگو اينو ولي من ميگم ((**ادامه بديد**))
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


بابا غلط کردم تمومش کن .
واقعا لارا جون از برک خوشت نمیاد با باله چه طوری
مگه نشنیدین تمومش کنین