مالی در حالیکه دو لقمه را با هم در دهانش میچپاند سری تکان داد و سپس علامتی به او داد که زودتر برود و بخوابد. سپس نگاهی به سفره ی طویلی که چند جایش خالی بود انداخت و گفت: باز این هری و جینی تا سر ظهر توی رخت خواب موندن؟ یکی بره اینا رو از هم جدا کنه. زیادی به هم بچسبن تعداد افراد خانوادمون میره بالاها!! همینجوریشم بیچاره آرتور کلی عذاب میکشه از دست هری. چه برسه دوباره بخواد جوجه کشیاشو با دختر من راه بندازه
رون به سرعت از کنار هرمیون به قصد اتاق هری و جینی بلند شد که دستی ظریف دستش را از مچ گرفت و او را با خشونتِ تمام سر جایش نشاند.
هرمیون: تو نباید بری اونجا. شاید جینی در وضعیت خوبی نباشه

رون نگاهی به هرمیون انداخت و گفت: اگه هری در وضعیت خوبی نبود چی؟ تو میخوای بری نگاش کنی؟ خجالت بکش زن. چند دفعه بگم دست از این کارات ور دار؟! بزنم لهـ..
هرمیون به سرعت قابلمه ی قرمه سبزی را از روی سفره برداشت و محتویات داخل آن را روی سر رون خالی کرد. رون هم که به شدت عصبانی شده بود، قابلمه ای که محتویات داخل آن چیزی جز پلو نبود را روی سر هرمیون خالی کرد.
فرد و جرج به سرعت مشغول به تشویق آن دو شدند..
فرد: هرمیون.. هرمیون.. هرمیون.. هرمیون..
جرج: هرمیون؟!
نه.. روووونالد.. روووونالد..مالی!!!!!!!!!!!!
فرد به سرعت چندین بشقاب را از روی سفره برداشت و بر سر جرج خورد کرد. جرج نیز اینکار را با وی انجام داد که ناگهان صدای فریادی در آشپزخانه پیچید..
بیل: هووووو... چتونه؟! خجالت بکشین؟ هرمیون جان بیا بغل من یکم آرامش بگیر، اون رونو ول کن
رون تو هم دیگه به این ضعیفه نزدیک شی من میدونم و تو. شما دو تا هم که مرلین الشکر همدیگه رو ول کردین. چارلی تو برو جینی و هری رو صدا کن.مالی: ممنون پسرم. تو همیشه با اومدنت آرامش رو به این خونه میاوردی. البته قدیما اینجوری نبودی. از وقتی که عروس گلم باهات ازدواج کرده اینجوری شدی.
فلور:

فلور به سرعت در عرض یک صدم ثانیه هزار و هفتصد و نو و دو بار و نیم تغییر رنگ داد که البته اگر مقیاس رو دو صدم ثانیه میگرفتیم این عدد روند میشد و دیگه نیم نداشت.. چارلی نیز به سرعت به سمت راه پله ی کج و معوج پناهگاه به قصد اتاق هری و جینی حمله ور شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










»