ملت : چي شد استاد ؟!
!مرلين سرشو تكون داد و در حالي كه براي خودش يه ليوان جگوار ظاهر مي كرد ، گفت :
_ هيچي بچه ها يه حمله قلبي ساده بود
!_ حيف شد نمرد
!_ كسي چيزي گفت
؟!_ نه استاد !!!
_ باشه باور مي كنم ، من هميشه به جوونا ميدون دادم ، آوداكداورا !
ملت :
!ولي در نهايت قيافه طرف زياد واسه هيچ كس آشنا نبود !!!
مرلين لبخندي زد و رو به بچه ها كرد :
_ اين واسه اين بود كه حساب كار دستتون بياد
...مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟( 5 امتیاز )
دست هام شديدا عرق كرده بود ، بايد حفظ آبرو مي كردم و همين جلسه اول ثابت مي كردم كه اونقدر ها هم تابلو نيستم !
_ عزيزم بيا توي دستاي من جا بگير
!با استرسي شديد به جارو خيره شدم ، بسي سعي كردم كه اون رو تو دستاي خودم بگيرم ، ولي بي فايده بود .
تا نيم ساعت به سعي خودم ادامه دادم . كم كم داشتم از عصبانيت سرخ مي شدم !
_ د ، بي معرفت شديا ! بيا تو دستم ديگه
!جاروم اومد بالا ! داشت ميومد تو دستااااااام ! سر تا پامو ذوق فراگرفت ، از خودم بيخود شدم و خواستم كه جاروم " بامرامو " در آغوش بگيرم ؛
_ بيا بغلـــــم بامرام
! در همين موقع پام گير كرد و جاروم تقي به زمين افتاد ! در حالي كه سعي مي كردم بالا رو نگاه نكنم رفتم و رو نيمكت نشستم !!!
هنگام سوار شدن بر روی چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین ؟! ( 5 امتیاز )
سخت به فكر فرو رفته بودم ! بعد از اون گندي كه زده بودم نبايد باز خرابكاري مي كردم ...
_ ممم ... اول بايد دست چپ و راستمون رو تشخيص بديم ، بعد ... ممم ! آهان ! بايد به توصيه هاي ايمني قبل پرواز با دقت گوش بديم !
_
؟!با حرارت و اعتماد به نفس شروع كردم به ادامه دادن ؛
_ دو در در قسمت جلو ! دو در در قسمت عقب و دو در در طرفين ! جليقه نجات زير صندلي شماست !!!
_
!_
بعد مي تونيم اگه خواستيم جارو مونو چك كنيم كه سالم باشه و خوب برق بزنه كه چشم حسودا رو كور كنه
!_
... حالا مي توني به صورت عملي نشون بدي و يه پرواز لايتي هم داشته باشي ؟!در حالي كه افتخار سراسر وجودم رو پر كرده بود ، سرم رو بالا و گرفتم و گفتم :
_ حتما !
و به يه حركت سوار جاروم شدم و اوج گرفتم ...
مرلين در حالي كه سرشو تكون مي داد ، گفت :
_ خوشم مياد همه نكته هايي كه گفته بود رو رعايت كرد !!!
احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟! ( 5 امتیاز )
هي بشر ! چه توهمــــــــي ! كمي احساس دل پيچه كردم ولي بعد محو منظره خفني شدم كه از اين بالا مي ديدم ! از اين بالا همه چي چقدر كوچيكه ، بچه ها رو مي ديدم كه هر لحظه كوچيك و كوچيك تر مي شدن ، يكي كه فكر كنم مرلين بود ، افتاد روي زمين ! فكر كنم دوباره حمله قلبيش بوده ، به دوستان قديمي خودم !
كمي ارتفاعمو بيشتر كردم و براي يه دسته كواك كواك كه داشتن به سمت جنگل هاي معتدل استوايي كوچ مي كردند دست تكون دادم
!بچه ها مشغول دست زدن بودن و تشويقم مي كردند ؛
_ يك و يك و يك ! دو و دو و دو ! سه و سه و سه ! مسابقه مدرسه
!چند دقيقه بعد
ديگه خيلي خوش گذشته بود ، بايد برمي گشتم پايين ، كم كم ارتفاعمو كم كردم ، تصميم گرفتم برم از پشت برج نجوم دور بزنم !!!
_ ا ؟! اين مرلين بود ؟! اون كيه پهلوش ؟! اون چيه تو دستاش برق مي زنه ؟! گاليونه ؟!
كمي نزديك تر شدم ...
" نـــه
؟! اين يارويي كه مرلين بهش پول داد ، هموني نيست كه سر كلاس با طلسم آوداكداورا كشتش ؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

(2)
)
. ( این تیلیپ خشانت جلسه اول این استادهای بوقیه
