جیمز آروم دستگیره ی دخمه رو به پائین فشار داد و در حالی که سرک میکشید کسی نباشه، سرشو عین بز انداخت پائین و رفت تو!!!
داشت روی سرپنجه ی پا راه می رفت و تمام مدت اینجوری بود:

رسید به شیشه ی معجون مرکب پیچیده... دستشو دراز کرد... اومد برش داره... هنوز دستش دور شیشه حلقه نشده بود که ناگهان...
گوپـــــــس!
_ یا مرلین!

ترق.. تورق... دونگ...
_ استاد به خدا ما نبودیم! استاد غلط کردیم! همش تقصیر این مگ مگه! استاد همه دخمه تونو تمیز میکنیم، جیک هم نمیزنیم! استاد ببخشیییییییید!

هووو هووو! هوووو هووو!
جیمز که چشماشو بسته بود و داشت مقادیر متنابهی عررررر میزد! یه چشمشو باز کرد و دید که یک موجود پرآلود! جلوش نشسته و حسابی زخمی شده!
رفت جلو و دید که بههه! اینکه جغده!

_ خدایا منو ببخش! ولی از فوضولی نمیتونم خودمو کنترل کنم!
و به صورت وحشیانه ای پای جغد رو گرفت و نامه رو از پاش باز کرد!!! و شروع کرد به خوندن:
" از لباس شخصی، به اسی! ... ناظر دوم همکاری میکنه!... جمعه کودتای چین چینی میکنیم!... همه چیز برای اینکه ریاست قلعه رو به دست بگیرید حاضره!!!! امضا: موهاهاهاها! " !!!!!
جیمز:

و بدو بدو از دخمه می یاد بیرون!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

! هخخخخخخخخخ !
!


!
!!
به نظر من ...


ببخشید سرود هاگوارتز رو با هم بخونید.
.
به محيط ميندازه و از تو جيبش يه پاكت نامه در مياره و ميده به ولدي !!

... سووووت
... جيـــغ 