همه مي رن عقب و توي نيمكت ها مي شينن... هيجان نفس گيري ميان مردم وجود داشت.... ويليام ادوراد تا به حال جان سالم به درد آورده بود و مشكلات زيادي براي لرد ايجاد كرده بود، حالا قرار بود چه كند؟ آيا بلاتريكس براي هميشه از ميان آنان خواهد رفت؟
لرد به يكي از سبيل چنگيزي ها(زين پس براي خلاصه سازي، سبيل چنگيزي را سچ مي ناميم!! حرف اوّل هر كلمهي سبيل چنگيزي!!!) با پتكش به شدّت روي صفحهي طلايي رنگي مي كوبه و نشان سياه به در هوا معلّق مي مونه...
ميدان خالي بود و بلاتريكس و ويليام بدون هيچ حركتي روبروي هم ايستاده بودند و در چشمان يكديگر نگاه مي كردند...
كم كم باد سوزناكي در هوا مي وزيد و آنان حركت نمي كردند...
لرد فرياد زد: كات!!!
ويليام و بلا به سمت جايگاه نگاه كردند... لرد ايستاده بود و با خشم نگاه مي كرد...
نعره زد: مسخره بازي در نيارين... شروع كنين به جنگيدن...!
و دو مبارز باز هم به هم نگاه مي كنن... چند دقيقه نيز همين طوري سپريم ي شه...
باز هم صداي لرد به گوش مي رسه: سچ ها(!)، ببرينشون دژ مرگ...
امّا تو همين لحظه هر دو ديدن كه ديگه نمي شه بيش تر صبر كرد...
ويليام با يه جهش فوق العاده به عقب پريد و بلا روي زمين پريد و چوبدستي اش را بيرون كشيد...
لرد كم كم لبخندي از رضايت زد...
همه با ترس به آنان نگاه مي كردند و مراقب بودند خطايي از آنان سر نزند...
ويليام فرياد زد: آواداكداورا....
پرتوي سبز رنگي به سمت بلا به حركت در آمد.... ولي در راه غيب شد...
لرد از بالاي جايگاه با خشم به پايين مي آمد... و نعره زد: كات!!!
مي آد پايين و مي ره كنار ويلي...
ويليام: م...م...من... ا...
لرد با يه حركت تكنيكي پريد رو هوا و گفت: يــــــــــــو- هـــــــــــا...!!! و يه لگد جانانه اومد تو صورت ويليام كه اونو به عقب پرتاب كرد!!!!( دقت كنين... بايد اندازه دقيقش مشخص بشه، 6 متر و 46 سانتي متر و 9 ميلي متر!!)... ويليام مي افته رو زمين و تكوني نمي خوره...
لرد ايستاده بود و دستاش رو صاف كرده و جلوي خودش به صورت ضربدري گرفته بود... همه با دهناي باز نگاه مي كردن...
صداي گيلدي اومد: ديشب لرد زياد فيلم اكشن ديدهن مثل اين كه...
لرد خيلي آرام و به طور خطرناكي به سمت اون برگشت...
گيلدروي: م... ارباب... منظورم..
لرد خيلي آرام و شمرده ميگه: تو مثل اين كه نمي دوني كي بايد حرف بزني و كي نه... باشه... باشه... تو هم به جمع مورد غضب گرفته هام وارد شدي...
رو به جمعيت برگشت و گفت: برندهي اين جنگ، بلاتريكس لسترنجه... بهش تبريك مي گم... حالا.. مبارزهي سرژ و گيلدروي رو ببينيم...
و به سمت جايگاه به راه افتاد... غافل از اين كه ويليام ادوارد پشت او به آرامي بلند مي شد..................
آنلاینها
22 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] کافه تفريحات سياه!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) بعدشم منظورم این بود که سالاز خودش دستگاه رو برداره ویلی ها رو حذف کاربر کنه در هر حال ادامه داستان :