4 مرد قد بلند که صورتشان را پوشانده بودند ، در مقابل اسنیپ ظاهر گشتند .
نسیم خنک شبانگاهی بی توجه به اتفاقات به وقوع پیوسته همچانان آرام می وزید و رداهای مشکی مردان تازه وارد را به بازی می گرفت .
اسنیپ بی توجه به خون آشامی که هم اکنون در اثر تیر زن غریبه در مقابلش به زمین افتاده و در خون خویش می غلتید ، از میان آن جمعیت پر هیاهو جلو آمد و پرتو سبزرنگی را نثار مرد کشاورزی که می خواست با تبر به وی حمله کند ، کرد .
مسمم در مقابل جادوگران ناشناس که چوب دستی به دست در مقابلش ایستاده بودند ، قرار گرفت . لبخند حزن انگیزی زد و ....
_ آوادا کدا .....
پیش از این که مثل همیشه پرتو سبز رنگی از نوک چوب دستی مرگبارش خارج گردد با 4 پرتوی سرخ رنگ مورد هدف قرار گرفت ولی اسنیپ کسی نبود که به این راحتی متحمل شکست شود .
_ جادوگرای احمق ..... پروتگو .
4 پرتو نرسیده به وی در بی نهایت ناپیدا محو گشتند .
و در حالی که جادوگران تازه وارد محو قدرت نمایی اسنیپ شده بودند ...
_ سکتوم سمپرا ...... شما واسه جادوگرا مثل یه لکه ننگ محسوب میشن پس هر چه زود تر باید پاکتون کرد .
خون از نقاط مختلف بدن فرد مورد هدف قرار گرفته فوران کرد ، ناله ای سر داد و به خاک افتاد .
از جمع 3 نفره ی باقی مانده یکی از آن ها که هیکل دار تر از بقیه بود فریاد کشان به سمت اسنیپ حمله ور شد :
_ آوادا کدا ......
_ این چیزا هنوز واسه تو خیلی زوده کوچولو ..... آواداکداورا .
مرد که فقط چشمانش دیده می شد لحظه ای به اسنیپ خیره ماند و سپس به پشت در چاله ای از خون افتاد .
مرد کماندار طعمه ی بزرگی را انتخاب کرده بود .
آرجینوس پشت به وی ایستاده بود و بی خبر از تصمیم شوم او به مبارزه می پرداخت .
تیر نقره رنگی همچون شمشیر دل ظلمت شبانگاهی را شکافت و با کتف چپ آرجینوس برخورد کرد .
آرجینوس با خشم بر گشت .
_ فقط می خواستم ببینم چیزی از قدرت عموی عزیزم به ارث بردی یا نه .... ولی دیدم ......
در مقابل چشمان حیرت زده ی مرد کماندار ، آرجینوس نیشخندی زد و تیر را از بدنش بیرون کشید . جای آن به سرعت در بدنش ترمیم گشت .
_ از دورگه ی کثیفی مثل تو انتظار بیش از این نمی ره !
برای اولین بار در طول مبارزه مرد کماندار خشم به چهره آورده بود . او تیری دیگر را نشانه گرفت .
آرجینوس می خواست به سمت وی شیرجه بزند که با نیرویی غریزی به پشت مجسمه ی میدان پناه برد .
یک تیر دیگر نیز که از سوی زن غریبه به سمت وی نشانه رفته بود که با صدای ترقی که از مجسمه بر خاست فهمید که هر دو تیر با مجسمه بر خورد کرده است .
یکی از یارانش لنگان لنگان به سمت او می آمد .
_ قربان ..... دیگه توان مقاومت نداریم ، داریم لحظه به لحظه نیرو هامونو از دست میدیم .
آرجینوس نگاهی به اطراف انداخت . حق با او بود . به آرامی از جایش برخاست و دست چپش را رو به آسمان بلند کرد .
مرد کماندار که تازه او را یافته بود تیری را نشانه رفت ولی آن تیر جز با مجسمه ی میدان با چیز دیگری بر خورد نکرد .
مرد با صدایی طنین انداز فریاد زد :
_ دوباره می بینمتون !
پلیدیان همگی محو گشته بودند .
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
قلعه فرانکشتاین
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
Re: قلعه فرانکشتاین " انجمن خون آشامان "
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
