شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
این یه پیروزی بزرگ برای ما محسوب می شه...لرد سیاه واقعا خوشحاله . تمام قدرت اونا و تنها ترس ما دامبلدور بودو حالا فقط چند تا جوجه ساحره موندن که اسم خودشونو گذاشتن کارآگاه و شروع به خندیدن کرد. دراکو با عصبانیت گفت:اون مال من بود اسنیپ نباید می کشتش و مشت هایش را به شدت به هم فشرد. نارسیسا گفت:این درست نیست دراکو اون با من پیمان ناگسستنی بسته بود و وقتی هم برای تلف کردن نداشت.بلاتریکس در حالی که با افسوس به دراکو نگاه می کرد گفت:این یه فرصت بزرگ بود تا بتونی خودتو به لرد سیاه نشان بدی... دست و پا چلفتی.نارسیسا گفت:بلا... ولی ناگهان در با صدای مهیبی منفجر شد و لوپین.تانکس.مودی و شکلبولت در استانه ی در ظاهر شدند و همزمان طلسم هایی را به طرف مرگ خواران فرستادند.مالفوی فریاد زد:لعنتیا... اوادا کداورا و به سرعت مبل را برگرداند و پشت مبل پناه گرفتند . لوپین نیز به همراه دیگر اعضای محفل پشت میزی پنهان شدند.لوپین فریاد زد : تسلیم شید این به نفع خودتون و در مقابل بلاتریکس گفت: باشه... حتما"... اینم پیام دوستی... اوادا کداورا. مودی گفت: باشه... استیو پی فای... رداکتور. در عرض چند ثانیه انواع طلسم های مرگ.. بیهوشی .. خلع سلاح و غیره در اتاق به پرواز درآمد... پتریفیکوس توتالیوس... اکسپلیارموس... دلتریوس... اوادا کداورا(از بغل گوش تانکس رد شد)... کراسیو.مالفوی فریاد زد: نارسیسا همراه دراکو از این جا به وسیله ی اپارات پیش لرد سیاه برو. دراکو فریاد زد: من می خوام این جا بمونم و حساب این عوضیا رو برسم.گفتم:بروووو....... نارسیسا من هواتو دارم.نارسیسا دست دراکو را گرفت و او را کشان کشان به سمت در برد. لوپین گفت: به اونا کاری نداشته باشید بذارید برن. استیو پی فای... ریداکتور(به کناره ی مبل برخورد و آن را منفجر کرد). مالفوی فریاد زد: بلا ما هم باید بریم... اوادا کداورا... تعداد اونا خیلی زیاد... کراسیو... اکسپلیارموس. بلا : باشه با شماره ی سه به سمت در می ریم... یک... دو... سه... حالا. هر دو با هم شروع به دویدن به سمت در کردند .طلسم ها پی در پی به سمت انها فرستاده می شدند. لوسیوس تقریبا به در رسیده بود که ناگهان صدای فریادی را از پشت سرش شنید. به سرعت برگشت و بلا را مشاهده کرد که بیهوش بر زمین افتاده است. با عصبانیت به سمت مودی برگشت و فریاد زد: آوادا کداورا... کراسیو... اکسپلیارموس. طلسم به مودی برخورد کرد و باعث شد که چوب دستیش چند متر ان طرف تر بر زمین افتاد. دیگر فرصتی برای تصمیم گیری نبود... نمی توانست بلا را نجات دهد پس به سرعت از خانه خارج شد. لوپین با شتاب به طرف در حرکت کرد اما ناگهان صدای ترق بلندی را شنید و در جای خود متوقف شد. مودی گفت: لا اقل یکیشون رو گرفتیم. سکوت بار دیگر برقرار شد... نویسنده: لرد ولدمورت
--------------------------------------------------------------------------
نام:لرد ولدمورت
نام کامل:تام مارولو ریدل
سن:50
تاریخ تولد:1955/2/14
رنگ چشم: قرمز
مو: ندارم
ظاهر کلی : قامتی بلند و ترسناک با یک شنل سیاه و با دماغ و دستانی مار ما نند
چوب جادو:از درخت بید و پر ققنوس . 11 اینچ.نرم و انعطاف پذیر
علاقه: کشتن هری پاتر
شغل: مرگ خوار
توانمندیها: دفاع در برابر جادوی سیاه. اکلامانسی.چفت شدگی و...
افتخارات:زندگیم همش افتخار بوده
دوستان نزدیک:مرگ خواران
گروه:اسلایترین
لطفا" من در گروه اسلایترین
قرار بدید.
[size=small][color=006633]ویرایش شد!(دو پست پشت سر هم ممنوع!-دامبلدور)[/color][/size]
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/3 22:03:11
قدرت از آن من است .... هر کس مخالفت کند کشته میشود و هر کس وفادار باشد پاداش می گیرد .... به لرد سیاه بپیوندید !
جون هرکی دوس داری ولمون کن بذار ما هم قبول شیم. من موهام سفید شد ها. اگه این نشد لطفا یه شخصیت به من بدین برام مهم نیست چی باشه حتی اگه درخت گلابی باشه قبوله.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/3 22:04:08
نام:هادس سن:خدا که سن نداره از کجا سن بیاره؟ ان شاء الله اگر مٌردی و سن تو تموم شد میای پیشم سرم شلوغه اختراعات و از این چرت وپرت ها ندارم ولی این لردهای سیاه و این افراد پیشم می ایند اگر هم از این ها کسی نیامد بعد که مٌرد از خجالتش در می اییم رنگ مو:مو ندارم می تونی تو شکل ببینی رنگ چشم:سیاه علاقه مند به:قدرت و این که روزی خدای خدایان شوم. چوبدستی:البته من سیکل ودارم و با دستم جادو می کنم قدرت:نمی میرم- حالات در زمان عادی:در فکر نقشه
این یه پیروزی بزرگ برای ما محسوب می شه...لرد سیاه واقعا خوشحاله . تمام قدرت اونا و تنها ترس ما دامبلدور بودو حالا فقط چند تا جوجه ساحره موندن که اسم خودشونو گذاشتن کارآگاه و شروع به خندیدن کرد. دراکو با عصبانیت گفت:اون مال من بود اسنیپ نباید می کشتش و مشت هایش را به شدت به هم فشرد.
نارسیسا گفت:این درست نیست دراکو اون با من پیمان ناگسستنی بسته بود و وقتی هم برای تلف کردن نداشت.بلاتریکس در حالی که با افسوس به دراکو نگاه
می کرد گفت:این یه فرصت بزرگ بود تا بتونی خودتو به لرد سیاه نشان بدی... دست و پا چلفتی.نارسیسا گفت:بلا... ولی ناگهان در با صدای مهیبی منفجر شد
و لوپین.تانکس.مودی و شکلبولت در استانه ی در ظاهر شدند و همزمان طلسم هایی را به طرف مرگ خواران فرستادند.مالفوی فریاد زد:لعنتیا... اوادا کداورا و
به سرعت مبل را برگرداند و پشت مبل پناه گرفتند . لوپین نیز به همراه دیگر اعضای محفل پشت میزی پنهان شدند.لوپین فریاد زد : تسلیم شید این به نفع خودتون و در مقابل بلاتریکس گفت: باشه... حتما"... اینم پیام دوستی... اوادا کداورا. مودی گفت: باشه... استیو پی فای... رداکتور. در عرض چند ثانیه انواع طلسم های
مرگ.. بیهوشی .. خلع سلاح و غیره در اتاق به پرواز درآمد... پتریفیکوس توتالیوس... اکسپلیارموس... دلتریوس... اوادا کداورا(از بغل گوش تانکس رد شد)...
کراسیو.مالفوی فریاد زد: نارسیسا همراه دراکو از این جا به وسیله ی اپارات پیش لرد سیاه برو. دراکو فریاد زد: من می خوام این جا بمونم و حساب این عوضیا
رو برسم.گفتم:بروووو....... نارسیسا من هواتو دارم.نارسیسا دست دراکو را گرفت و او را کشان کشان به سمت در برد. لوپین گفت: به اونا کاری نداشته باشید بذارید برن. استیو پی فای... ریداکتور(به کناره ی مبل برخورد و آن را منفجر کرد). مالفوی فریاد زد: بلا ما هم باید بریم... اوادا کداورا... تعداد اونا خیلی زیاد...
کراسیو... اکسپلیارموس. بلا : باشه با شماره ی سه به سمت در می ریم... یک... دو... سه... حالا. هر دو با هم شروع به دویدن به سمت در کردند .طلسم ها
پی در پی به سمت انها فرستاده می شدند. لوسیوس تقریبا به در رسیده بود که ناگهان صدای فریادی را از پشت سرش شنید. به سرعت برگشت و بلا را مشاهده
کرد که بیهوش بر زمین افتاده است. با عصبانیت به سمت مودی برگشت و فریاد زد: آوادا کداورا... کراسیو... اکسپلیارموس. طلسم به مودی برخورد کرد و باعث
شد که چوب دستیش چند متر ان طرف تر بر زمین افتاد. دیگر فرصتی برای تصمیم گیری نبود... نمی توانست بلا را نجات دهد پس به سرعت از خانه خارج شد. لوپین با شتاب به طرف در حرکت کرد اما ناگهان صدای ترق بلندی را شنید و در جای خود متوقف شد. مودی گفت: لا اقل یکیشون رو گرفتیم.
سکوت بار دیگر برقرار شد...
نویسنده: لرد ولدمورت
------------------------------------------------------------------------
نام:لرد ولدمورت
نام کامل:تام مارولو ریدل
سن:50
تاریخ تولد:1955/2/14
رنگ چشم:قرمز
مو:ندارم
ظاهر کلی:قامتی بلند و ترسناک با یک شنل سیاه و با دماغ و دستانی مار مانند
چوب جادو:از درخت بید و پر ققنوس.11 اینچ.نرم و انعطاف پذیر
علاقه:کشتن هری پاتر
شغل:مرگخوار
توانمندیها:دفاع در برابر جادوی سیاه.اکلامانسی.چفت شدگی و ...
افتخارات:زندگیم همش افتخار بوده
دوستان نزدیک:مرگخواران
گروه:اسلایترین
لطفا" من را در گروه اسلایترین قرار بدید. ویرایش شد!(دو پست پشت سر هم ممنوع!-دامبلدور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/3 21:54:24 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/3 22:00:19
قدرت از آن من است .... هر کس مخالفت کند کشته میشود و هر کس وفادار باشد پاداش می گیرد .... به لرد سیاه بپیوندید !
نام و نام خانوادگی : تام مارولو ریدل (T ) لقب : لرد ولدمورت ، لرد سیاه ، دارک لرد ، ارباب تاریکی ها سن : 40 سال قد : 170 محل زندگی : هر جا تاریکیست دوستان : دوستی ندارم افراد : مرگ خواران علاقه مندیها : کشتن همه مردم و به خصوص هری پاتر تعداد هورکراکسس : 6 تا با قسمتی که در بدنم است تخصص : دفاع در برابر جادوی سیاه ، اشیای افراد مشهور ، معجون ها مو : ندارم چوب جادو : 12 اینچ با پر ققنوس گروه : ایفای نقش ، اسلایترین رنگ چشم : قرمز شکل گربه جنس : مرد توانمندیها : اکلا مانسی شغل : قتل اضطراب و ترس : دامبلدور لطفا من رو توی ایفای نقش و اسلایترین جا بدید .
ريگلوس بلک سن : اگر زنده باشم۳۰ سال گروه : اسلیترین خوب من بايد بگم در بچهگی خيلی بد شانسی اوردم همشهم تقصير برادر بزرگم سيريوس اگر اون فرزند خوبی بود من ديگهمجبور نبودم جور اونو بکشم من با ورود به هاگزورتز افتخار از دست رفته را به خونواده برگردوندم بعد از هاگزوارتز به مرگخواران پيوستم ولی بعد از مدتی متوجه پستی لرد ولمورت شدم و تصميم به ترک مرگخوارانگرفتم ولی من چيزی خبر داشتم که نبايد هيچ کس نبايد خبر می داشت(جان پيج) پس لرد سياه دستور قتل من را داد من فرار کردم و بعد دو روز خبر مرگم پخش شد ولی من اطمينان دارم که از دست اون خنگا در رفتم ميتونم به جرئت بگم که من ر . ا. ب هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/3 21:46:31
این یه پیروزی بزرگ برای ما محسوب می شه...لرد سیاه واقعا خوشحاله . تمام قدرت اونا و تنها ترس ما دامبلدور بودو حالا فقط چند تا جوجه ساحره موندن که اسم خودشونو گذاشتن کارآگاه و شروع به خندیدن کرد. دراکو با عصبانیت گت:اون مال من بود اسنیپ نباید می کشتش و مشت هایش را به شدت به هم فشرد. نارسیسا گفت:این درست نیست دراکو اون با من پیمان ناگسستنی بسته بود و وقتی هم برای تلف کردن نداشت.بلاتریکس در حالی که با افسوس به دراکو نگاه می کرد گفت:این یه فرصت بزرگ بود تا بتونی خودتو به لرد سیاه نشان بدی... دست و پا چلفتی.نارسیسا گفت:بلا... ولی ناگهان در با صدای مهیبی منفجر شد و لوپین.تانکس.مودی و شکلبولت در استانه ی در ظاهر شدند و همزمان طلسم هایی را به طرف مرگ خواران فرستادند.مالفوی فریاد زد:لعنتیا... اوادا کداورا و به سرعت مبل را برگرداند و پشت مبل پناه گرفتند . لوپین نیز به همراه دیگر اعضای محفل پشت میزی پنهان شدند.لوپین فریاد زد : تسلیم شید این به نفع خودتون و در مقابل بلاتریکس گفت: باشه... حتما"... اینم پیام دوستی... اوادا کداورا. مودی گفت: باشه... استیو پی فای... رداکتور. در عرض چند ثانیه انواع طلسم های مرگ.. بیهوشی .. خلع سلاح و غیره در اتاق به پرواز درآمد... پتریفیکوس توتالیوس... اکسپلیارموس... دلتریوس... اوادا کداورا(از بغل گوش تانکس رد شد)... کراسیو.مالفوی فریاد زد: نارسیسا همراه دراکو از این جا به وسیله ی اپارات پیش لرد سیاه برو. دراکو فریاد زد: من می خوام این جا بمونم و حساب این عوضیا رو برسم.گفتم:بروووو....... نارسیسا من هواتو دارم.نارسیسا دست دراکو را گرفت و او را کشان کشان به سمت در برد. لوپین گفت: به اونا کاری نداشته باشید بذارید برن. استیو پی فای... ریداکتور(به کناره ی مبل برخورد و آن را منفجر کرد). مالفوی فریاد زد: بلا ما هم باید بریم... اوادا کداورا... تعداد اونا خیلی زیاد... کراسیو... اکسپلیارموس. بلا : باشه با شماره ی سه به سمت در می ریم... یک... دو... سه... حالا. هر دو با هم شروع به دویدن به سمت در کردند .طلسم ها پی در پی به سمت انها فرستاده می شدند. لوسیوس تقریبا به در رسیده بود که ناگهان صدای فریادی را از پشت سرش شنید. به سرعت برگشت و بلا را مشاهده کرد که بیهوش بر زمین افتاده است. با عصبانیت به سمت مودی برگشت و فریاد زد: آوادا کداورا... کراسیو... اکسپلیارموس. طلسم به مودی برخورد کرد و باعث شد که چوب دستیش چند متر ان طرف تر بر زمین افتاد. دیگر فرصتی برای تصمیم گیری نبود... نمی توانست بلا را نجات دهد پس به سرعت از خانه خارج شد. لوپین با شتاب به طرف در حرکت کرد اما ناگهان صدای ترق بلندی را شنید و در جای خود متوقف شد. مودی گفت: لا اقل یکیشون رو گرفتیم. سکوت بار دیگر برقرار شد...
نویسنده: لرد ولدمورت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدرت از آن من است .... هر کس مخالفت کند کشته میشود و هر کس وفادار باشد پاداش می گیرد .... به لرد سیاه بپیوندید !