جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 فروردین 1385 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
چند روز بعد
سدریک و ققی و ادی دارن تو تالار مطالعه ی ریون یه کتاب می خونن.
می رسن به صفحه ی 671 که بالاش نوشته " آرتیکوس ".
می مونن که این چه وردیه.
ققی- این چه وردیه؟
سدریک- امتحانش کنیم؟
ادی- اگه خودت داوطلب می شی که روت امتحانش کنیم باشه قبوله.
سدریک- <<<
ققی- لونا چطوره؟
همین موقع کریچر و هوکی دست تو دست همدیگه از جلوی این سه تا رد می شن.
سدریک- واستا ببینم.
کریچر پا می ذاره رو فرار. لیندا که همون موقع داره از در می آد تو پشت یقه ی کریچرو می گیره . کریچر داد و فریاد می کنه. لیندا می آد و کریچرو می ذاره رو میز جلوی سدی و ققی و ادی.
سدریک- آرتیکوس.
یه نوری- مخلوط خاکستری و آبی و زرد- از توی چوبدستیش می آد بیرون و می خوره به کریچر. بیچاره کریچر کوچولو!!!

خودم نوشتمش ها ولی خدایی موندم این سه تا چه جوری داشتن با هم یه کتاب می خوندن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به ترین کار را از توانمندان ندان بلکه بیش تر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: جمعه 11 فروردین 1385 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هزاران سال اندر گذر بود و هنوز كه هنوز بود موجودي منفور و ضايع بر روي زمين ميزيست.

خداوند از كار خود در شگرف بود و فرشتگان را فرستاده بود تا بر روي كريچر تحقيقات بنمايند و حقارت اين موجوده ذليل و كوچك را بررسي كنند.

كريچر بسيار با خود حال مينمود و كارتهاي پستالي را كه خود براي خود پست ميكرد را هر روز صبح از جلوي تالار جمع ميكرد و با دفت تمام ميخواند.

بعد از اتفاقات اخير كريچر پير و خموده شده بود و قيافه ي ضايعش ضايعتر شده بود.
ديگر حالي براي ارسال كارت پستال براي خودش نداشت و بسيار دپرس شده بود.

آنروز صبح در مقابل درب تالار نشسته بود و به حاله زاره خودش گريه ميكرد آخر چرا او اينقدر بايد ضايع باشد؟مگر او چيكار كرده بود كه اينقدر مفلوك بود؟
در افكار ضايع خود فرو رفته بود كه ناگهان فردي معيوب الحال به نام زاخي از جلوي او رد شدندني.
زاخي زير لب زمزمه ميكرد:زاخي ماله من زاخي ماله تو زاخي واسه يه دنيا.

زاخي هنوز داشت رد شدندني كه به ناگه قيافه ي ضايع كريچ او را منقلب كرد.
(از قديم الاحوال گفته اند كه ضايع چو ضايعي ببيند خوشش آيد.)

زاخي دستي به سره قناص كريچ كشيد و گفت:بينم اي موجوده مفلوك چه شده؟تو هم به دنبال جي افي؟

كريچر كه بسيار از زاخي خوشش آمده بود رو به او كرد:نه من خيلي
داغونو خسته شدم الان دپرسم ميخوام برم خودمو بكشم.
زاخي چانه ي خود را به مدت دو ساعت خاراند و تازه به نكته اي كه در حرفه كريچر بود پي برد:آها ايول باشه برو و خودت را نفله كن ولي اگر زماني خواستي زن بگيري بيا پيشه خودم آخه ميدوني من خيلي لاوبازم
كريچر كه مفلوكي و بيچارگي از سرو رويش پايين ميريخت چشمانش گرد شد و رو به زاخي كرد و گفت:خب حالا چون خيلي مفلوك و بدبختم قبوله منتها من گزينه ي فلور رو انتخاب كردم,هرميون هم بد نيست
زاخي به ناگه دوباره دو ساعت به اين حرف كرد و گفت:خب اونها هم خوبن ولي من گزينه ي بهتري رو برات انتخاب كردم.
كريچر كه دهانش آب افتاده بود و چشمانش گشاد شده بود گفت:كي؟
زاخي يك ساعت و ربع به اين جمله تفكر كرد و گفت:هوكي
پيرزنه خوبيه خيلي به هم ميايد.يه مدتم جي افه من بوده خيلي پيرزنه خوبيه ظرفارم بلده بشوره.
ناگهان سدريك و ادي و كفي هم از تالار بيرون آمدند:مباركه مباركه دست
كريچر:

آنروز ديگر صبح نبود شب بود.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سدريك ديگوريوهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
كريچر كجايي كه ميخوايم پيرزنت بديم البته به همين يه مورد اكتفا نميكنيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: جمعه 11 فروردین 1385 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
از زاخي و وراجيهاش بدم ميياد

حسم گرفته كه اداي زاخي رو در بيارم.


نقل قول:
پست ارزشي نزني
ن
دوست دارم بزنم...تا آخر عمرم هم به اين كارم ادامه ميدم


نقل قول:
منم ميتونم از اين پستا بزنم و توش سه تاتون رو نيست و نابود كنم.

اگه ميتوني بيا بزن!


نقل قول:
ناظران...به پستاي پشت هم گير ندين

عشقم ميكشه گير بدم. اصلاً حالا كه همچين شد، اين دو تا پستي رو كه پشت هم زدم پاك ميكنم!


نقل قول:
پينگ پنگم خيلي خوبه

سوسكي...سهيل پينگ پنگش بهتره!


نقل قول:
آهنگايي رو كه بقيه گوش نميدن خيلي دوست دارم

افراد معيوب ذهني، اينجورين!


نقل قول:
عاشق اهنگ سرزمين از گروه ارا هستم

هاجي:اينم شد آهنگ؟ شما به اين ميگين موسيقي؟ (توي يكي از كنفرانسها...)

نقل قول:
...من، كريچر، آن يگانه جن سايت...

ااولاً اينكه از روي جمله ارزشي آوريل كپي نكن! بعشدم...مگه هوكي و دابي جن نيستن؟
جملت رو تصحيح ميكنم: من، كريچر، آن يگانه جن معيوب سايت...



ميخانه مسنجر:


كريچر: ادي كاري نكن بندازمت تو هافل
ادي:جون من...منو ببر هافل
آوريل:نه بابا، يعني چي؟
ققي: اگه ادي بره ما هم ميريم
كريچر: نه حالا، گناه داري...اينقده تو ريون بمون تا بپوسي

كريچر: پستاي بيناموسي رو سانسور كنين
ادي:دوست ندارم
كريچر: پس از نظارت برت ميدارم
ادي: نامرده هر كي برنداره
آوريل: پس تكليف من چي ميشه كه ميخوام استعفا بدم؟
كريچر: خب خودم ميام ناظر ميشم
(كريچر پي ام مشكوكي رو براي آوريل ميفرسته)
آوريل: آره، اين خوبه
ققي: مثه دفعه قبل همه ميزارن از گروه ميرن
كريچر: نه حالا...اگه از نظارت برت دارم، ميزني زيرش


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1385 01:34
نمایش جزئیات
آفلاین
***صبح روز بعد***

كريچر جلوي شومينه نشسته و داره سعي ميكنه با چسب قطره اي گوشش رو بچسبونه!
سدي از اونجا رد ميشده كه نگاهش به كريچ ميوفته! كنار اون ميره، دستش رو زير كاناپه ميبره و اونو برميگردونه!
كريچر زير كاناپه له ميشه، زجه هايي ميكشه و از دهنش كف ميياد بيرون!
ققي ميياد روي كاناپه ميشينه و ديگه صدايي از كريچ بلند نميشه!
بعد يكساعت سدي و ققي تصميم به رفتن ميكنن! بلند ميشن و به سمت در تالار ميرن! كريچر در حالي كه تا شده به سمت سدي ميره، موهاش رو ميگيره و شروع به كشيدن ميكنه! سدي دستي به موهاش ميكشه و ميگه: شامپو بس...عامل لطافت موهاي شما!
كريچر از پنجره پرت ميشه بيرون!
ققي ميپره رو سرش:يالا...زود باش پول شيشه اي رو كه شكستي بده!
سدي:
ققي:
سدي:
ققي:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1385 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر خسته بود چشم هایش را بسته بود...
او در آسمان بود چشم هایش نگران بود...
ساعتش راچک کرد بعد از آن هم اندکی فکر کرد...
رخت هایش نشسته بود قلبش بسیار شکسته بود...
او تنها بود همدم غم ها بود...
ققی او را زده بود لاکن سال ها از این موضوع گذشته بود...
حال سدریک دلش را شکسته بود قلبش را در هم گسسته بود...
او درب و داغان بود موهایش پریشان بود...
چاره ای نداشت راه دیگری نداشت...
او بود هزاران دشمن هم کمین و هم پیمان در هر لحظه و هر دم...
ترس او شلوارش را خسسته* بود ققی و سدی او را نبسته بود...
واژگانی بیگانه می دید اشک هایش ریدانه* بیدی...
او جز گریه کاری نداشت شب روزش با هم فرقی نداشت...
این ققی سینه سپر بود که او را آزرده بود شاید او در خوابش این روزها را دیده بود...
توانای گامی دگر نداشت اندیشه ای دیگر در سرش نداشت...
سر انجام دست هایش را حلقه کرده و پایه ققی را افکنده کرده...
و بگفت:
ای ققی مهربان اسمت دهد آرامشی برتر ز جان...
گر تویی بزرگ و گرداننده من به پایت هستم خاکنده*...
گر کنی بخشش ز ما خوهم گشت روز شب نوکر شما...
ای رود جانم به قربان شما من حقیرم تو ببخش ما را از آن*...
ققی نیز بگفت:
آهای ای مفلوک گردن کج گشته دیر زمانیست که حکمت رفته...
گر ببخشم من تو را روز دیگر همچو غولی ظاهر بگردی در جلوی چشم ما...
ادامه شعر در داستان های بعدی (هفت خوان ققنوس و کریچر)
---------------------------
خسسته:خیس کرده بود
ریدانه:کلمه ای بی عفت کلامانه
خاکنده:خاک زیر پای
از آن:به خاطر اون غلطی که کردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1385 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
و آنگاه كه سدريك در هاله اي از نور رفت و برادر حميد داشت با دستانش در قزوين مردم را ساپورت ميكرد موجودي ضايع در آنسوي دنيا پا به جهان مادي گذاشت به نامه كريچر!!!
اين تاپيك هيچ قصدي نداره به جز ضايع كردنه كريچر و ما اينجا رول مينويسيم.
خودم اولين رول رو ميزنم و دوستان ميان با زبونه خوش ادامه ميدن ما ناظرهارو خريديم و داريم تلاش ميكنيم تا كريچر رو هم از مديريت خلع كنيم اين عمليات كاملا از قبل طرحريزي شدس و منم مرد عملم.
كريچر رو اونروز تهديد كرديم به حرفه من گوش نداد حالا سزاش رو ميبينه.
البته كريچر هم ميتونه بياد اينجا با رول از خودش دفاع كنه ولي سريع پستش توسط ناظر پاك ميشه
خب ديگه وارد عمل بشيم متاسفانه اگه اين تاپيك حذف بشه كه ميشه اونوقت من يكي ديگه ميزنم.
اينقدر ميزنم تا حذف شناسم كنيد,بعد كه حذف شناسم كرديد ميرم با يوزر پسه بقيه ميام اينقدر ميزنم تا اونارم حذف شناسه كنيد اونوقت اينجوري سايتم ميخوابه پس بهتون توصيه ميكنم اين تاپيك رو پاك نكنيد.

__________________________________________________________________________________

هوا خيلي تاريك بود كه بود.
دو سايه ي مبهم از تالار ريون عبور كردند و رفتند اون پشت مشتا.
هردو پيراهن سفيدي به تن داشتند و خيلي مرموز به هم لبخند ميزدن.
سدريك:وقتشه.
كفي:آره وقتشه.
ميشد اون پشت مشتا كه خيلي هم تاريك بود وسايل مرموزي رو ديد از جمله لوله آزمايش و غيره بله بله درست حدس زديد اينجا يك آزمايشگاهه سري بيد
كفي دستشو مياره بالا و مايع غليظ آبي رنگرو ميريزه توي شيشه و خوب تكون ميده و بعد يه دودي بلند ميشه.
كفي:خب ما يه محلوله جديد كشف كرديم سدي
سدريك:حالا به چه دردي ميخوره؟
كفي:تقويت كننده ي موهاي بلند.
سدي:خب اين به چه درد ما ميخوره؟
كفي:هيچي ميخواستم هيجان كار بره بالا.
سدي:خب از اول ميگفتي خودم هيجانو ميبردم بالا
كفي:
سدي:
كفي:
سدي:
تا صبح ادامه دارد...

____________________________________________________________________

صبح
كريچر مياد بره دستشويي
كفي ميره جلو و جفت پا ميگيره و كريچر با مخ مياد زمين.
سدريك ميپره خودشو پرت ميكنه رو كريچر و كريچر له ميشه.
بعد كفي يه نخ ميبنده به دمه كريچر و اونو باد ميكنن.
كريچر تقلا ميكنه ولي هيچي نميشه از بس كوچيك و ضعيفه
از پنجره ميبرنش بيرون و بادش ميدن بره هوا.
هوا وقتي قيافه كريچر رو ميبينه حالش بد ميشه و رعد و برق ميزنه به گوشاي كريچر و خوشبختانه كريچر يكي از گوشاشو از دست ميده.
ناگهان باد كريچر رو بلند ميكنه و ميكوبونه رو زمين.
كريچر با حالت منگي بلند ميشه:از همتون انتقام ميگرم من ميخوام برم خونه آي من مامانمو ميخوام
سدريك:
كفي:
سدريك:
كفي:
و تا صبح ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1385/5/7 10:56:05
ویرایش شده توسط مادام رزمرتا در 1385/8/27 18:51:08
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1388/4/17 17:42:44
ویرایش شده توسط وزیر دیگر در 1391/5/24 12:35:11
ویرایش شده توسط وزیر دیگر در 1392/1/17 16:55:10
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/24 22:08:57
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/7/12 1:05:52
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:21:06
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?