دراکو : کفی عزیزم ، حالا تورو درک می کنم ، که چرا حذب تشکیل دادی . من هم با توام .
ققی :
باشه ویزیر . تو چقدر مهربونی . دراکو : ما باید با نژاد پرستی مبارزه کنیم .
ققی : حق با تویه . البته بجز نژاد جنهای خونگی . اون کرچر ، مصوب این بدبختی هاست . اونه که ما کفتر های بی آزار رو شکنجه میده . اون خیلی بده .
ققی جو گیر شد . شلوارش رو پایین کشید . و با بیشرمی نقطه ای کبود را نشان داد .
ققی : این جارو ببین . این کبودی جای لگد کریچر ظالمه .
دراکو :
بکش بالا باب ... آبرومونو بردی . جنبه حمایت هم نداری . در سویی دیگر از مغازه ، الکتو بهمراه دو تن از کارگرانش ، یارممد و نورممد سر به زیر ایستاده بودند . آنها از شرمندگی وزیر سرشان را پایین انداخته بودند و با این کار طلب بخشش می کردند .
الکتو : جناب وزیر مارو ببخشین . ما شرمنده ایم .
دراکو : پس شرمنده این ، آره ... چنان شرمندگی ای نشونتون بدم . ققی بپر بورو به بروبچ ارتش بگو بیان .
الکتو : نه قربان ... ارتش نه ... من قول میدم موهاتون رو از روز اولش بهتر کنم . یه فر صت دیگه به من بدین . التماستون میکنم . اصلا می خواین موهاتونو دم اسبی درست کنم .
چشمان وزیر برقی زد . او سالها در حصرت موی دم اسبی بود . ولی کو مو .
دراکو : راست می گی الکتو . بگو بجون مرلین می تونم .
الکتو : بهتون قول میدم قربان .
دراکو : ققی برگرد نمی خواد بری . مشکل حل شد .
دراکو بسرعت روی صندلی کاشت مو نشست و منتظر موی دم اسبی شد . الکتو نمی دانست آن همه مو را برای وزیر از کجا فراهم کند . او چاره ای نداشت . اعدام در دو قدمیش بود . ناگهان از پشت شیشه مغازه چیز جالبی دید . مردی در سر چهارراه کنار مغازه ایستاده بود و تسبیح اش را در دست می چرخاند . در دست دیگرش یک لنگ داشت و هراز گاهی تکانی به آن میداد . بدون شک او به شغل شریف زور گیری در سر چهار راه مشغول بود . نکته جالب آن مرد که توجه الکتو را بخود جلب کرده بود پشت موهای بلند مرد بود که خوراک موی دم اسبی بود .
الکتو : وزیر ، ببینین از موهای اون مرده که سر چهارراه وایساده خوشتون میاد .
وزیر : اوه اوه چه توهمی . خیلی باحاله ... بپر برو موهاشو برام بیار . فقط نمیدونم چرا یه نمه یارو آشنا میزنه .
الکتو معطل نکرد و بسرعت بهمراه یار ممد و نور ممد از مغازه خارج شد . و با شجاعت هر چه تمامتر به سمت مرد حرکت کرد . ناگهان لامپی بالای سر ویزیر روشن شد . او آن مرد را بیاد آورده بود . بدون شک جان الکتو و یارانش در خطر بود .
وزیر : نرو الکتو ... اون خطرناکه ... اون یارو جوادترین جوادهاست . برنده لنگ زرین از فستیوال پرشین جواده . اون بلرویچه . نرو ...
ولی افسوس که الکتو دیگر آنجا نبود . او قیچی بدست ، با نیشخندی شیطانی
در چند قدمی مرگ قرار داشت .و طبق معلول ، شد آنچه که نباید میشد .
-------------------------------------------------
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



اه پرهای ققی...اه اه اه...