جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[chat]] باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: گفتگوی جادوگران با وزير !
ارسال شده در: یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

آوریل نوشته:
سلام به وزیر محترم، دراکو مالفوی :

خب، جدیدا (امروز؟ شایدم همین دیروز!!) تاپیکی زده شده در فروم ترجمه به نام وردهای جادویی با ریشه لاتین که در این تاپیک، بچه ها میان و طلسمهایی رو کاملا درست و با توجه به ریشه لاتین میسازند و در همونجا نحوه کار با طلسم و اثرات طلسم و ... رو شرح میدن.
میخواستم بپرسم که ایا ممکنه که این طلسمها در وزارتخونه و در تاپیکی، به نام مخترع اون طلسم ثبت بشه یا نه!!

پ.ن : توی فروم وزارت در اون صفحه اخر تاپیکی دیدم به نام دیبرخانه رسیدیگ به طلسمهای جدید، به عنوان پیشنهاد میخوام بگم میتونیم توی این تاپیک اون طلسما رو ثبت کنیم!!

با تشکر، آوریل

ویرایش : وزیر عزیز، رسیدگی نکردی هم مهم نیس، دیگه این فروم نیس و در نتیجه من ناظرش نیستم ولی در مجموع به عنوان پیشنهاد بد چیزی نیست!!


نه مشکل نداره اصلا آوريل جان !
اتفاقا ایده خیلی خوبی هم هست .
بچه ها میرن اونجا و طلسمهای جدید رو معرفی میکنند و در وزارتخونه هم ثبت میشه.

از طرف وزارتخونه هم رسما مورد تایید قرار میگیره .

من و بلیز هم یه پاکسازی اساسی تو اون تاپیک انجام دادیم چون یه سری پستها بی مورد داشت.
ممنون از پیشنهادت


وزير مردمی داشتن همینه دیگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: گفتگوی جادوگران با وزير !
ارسال شده در: یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به وزیر محترم، دراکو مالفوی :

خب، جدیدا (امروز؟ شایدم همین دیروز!!) تاپیکی زده شده در فروم ترجمه به نام وردهای جادویی با ریشه لاتین که در این تاپیک، بچه ها میان و طلسمهایی رو کاملا درست و با توجه به ریشه لاتین میسازند و در همونجا نحوه کار با طلسم و اثرات طلسم و ... رو شرح میدن.
میخواستم بپرسم که ایا ممکنه که این طلسمها در وزارتخونه و در تاپیکی، به نام مخترع اون طلسم ثبت بشه یا نه!!

پ.ن : توی فروم وزارت در اون صفحه اخر تاپیکی دیدم به نام دیبرخانه رسیدیگ به طلسمهای جدید، به عنوان پیشنهاد میخوام بگم میتونیم توی این تاپیک اون طلسما رو ثبت کنیم!!

با تشکر، آوریل

ویرایش : وزیر عزیز، رسیدگی نکردی هم مهم نیس، دیگه این فروم نیس و در نتیجه من ناظرش نیستم ولی در مجموع به عنوان پیشنهاد بد چیزی نیست!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/2/17 19:28:22
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: گفتگوی جادوگران با وزير !
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
با سلام خدمت جناب وزیر دراکو مالفوی اطمینان ندارم که این مکان جای مناسبی برای درخواستم باشه ولی همینجا خدمتتون میگم میخواستم اگر شغلی در وزارتخانه بود و شما توانستید آن را به من بدهید ممنون میشم من از پس آنها بر می آیم .



لودو جان شک نکن که اشتباه کردی !
یه تاپیک در خود انجمن وزارتخونه داريم به نام موسسه کاريابی که میتونی بری اونجا و شغل مورد نظرت رو اعلام کنی و حتی میتونید کارهای ابتکاری رو تقاضا کنید تا بعد از بررسی نتیجش اعلام بشه .
میتونید خودتون اشتغال زایی داشته باشید و کار راه بندازيد و درخواستش رو اعلام کنید .


نقل قول:


ای وزیر از شما تقاضا دارم که تاپیک حذب رو فعلا قفل کنید چون به ناظرت کلیشه ای احتیاج داره و حداقل یه نفر که خون دل می خوره باید بالا سرش باشه علاقه ای ندارم ارزشی بشه ببندین لطفا تا بفرستیم اگه شد هاگزمید یا جایی که یه حذبی ناظر باشه...
در ضمن تقاضای استعفاء از معاونت هم دارم شما که یه تنه حریفی در این مدتم من کار خاصی برای وزارت انجام ندادم فقط اون طرح آخر رده بندی تاپیک ها بود که با یه فایل ورد اگه شد ارسال می کنم
جناب وزیر اگر استعفاء منو بپذیری ممنون می شم چون فعالیتم بسیار کم می شه و اونم خودش درد سره...


ققی جونم دوباره خودت ناظر انجمن شدی و تاپیک ستاد بعد از اینکه سیريوس قفل کرده بود مجددا باز شد ولی قفل کردنش کار درستی نبود ؛ حتما مگه باید یکی از اعضای ستاد ناظر باشه تا اون باز باشه ؟
به هر حال تاپیک حزب باز شد ...
در مورد استعفا هم دیگه چون خودت اصرار میکنی نمیشه مخالفت کرد دیگه
مجبورم معاونین جدید انتخاب کنم و به زودی اعلام میشند ولی هدف از معاونت بیشتر برای رول بود که همراه وزير شرکت داشته باشند اما متاسفانه معاونین نتونستند اون انتظارات رو براورده کنند و بیشتر جاها خودم مجبور شدم تنهایی وارد داستانها بشم .
معاونین جدید به زودی اعلام خواهند شد ...

با تشکر

یگانه وزير مردمی سحر و جادو !
دراکو مالفوی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: گفتگوی جادوگران با وزير !
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1385 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت جناب وزیر دراکو مالفوی اطمینان ندارم که این مکان جای مناسبی برای درخواستم باشه ولی همینجا خدمتتون میگم میخواستم اگر شغلی در وزارتخانه بود و شما توانستید آن را به من بدهید ممنون میشم من از پس آنها بر می آیم . با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک توصیه به تمامی کاربران اینترنتی و همینطور اعضای سایت جادوگران اگر میخواهید احترام و اعتماد افراد نت به شما بیشتر بشه بهتری?
Re: دفتر ارتباطات مردمی دراکو مالفوی
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1385 05:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سه ظالم فراری ، درنگ نکردند و با سرعت بطرف در پشتی حرکت کردند . آن سه ستمگر ، هر یک به سمتی می دویدند و در جستجوی در پشتی بودند . بعد از کلی بدو بدو ، به این نتیجه رسیدند :

سه ظالم : اصلا در پشتی کجا هست . ما که هنوز جاشو نمی دونیم .

نگاه ها به سمت حاجی برگشت . او هنوز روی زمین نشسته بود . حاجی نیشخند زد و نگاه تحقیر آمیزی به آن سه نفر انداخت .

حاجی : برادران عجله نکنین . دشمن ارزشی است ، خیلی هم ارزشی هست . اون ها فعلا با ما کار ندارند . بیایید بنشینید تا روشنتان کنم .

آن سه ستمگر ، کنار حاجی ، بروی عبایش نشستند و گوششان را تیز کردند .

حاجی : گوش کنین برادران ، عبور از این در پشتی به این آسانی ها نیست که تصور می کنید . مراحل دشواری دارد . ما بدون شک وارد بازی پیچیده ای خواهیم شد .

آن ظالمان که باورشان نمیشد برای رفتن به در پشتی ، می بایست از مراحل پیچیده ای عبور کنند ، با تعجب به حاجی چشم دوختند .

کریم : حاجی ما الان باید چیکار کنیم ؟!
حاجی : خب ... حالا نقشمو براتون میگم . فقط خوب گوش کنین چی میگم و مراحلو به خاطر بسپارید ، چون خیلی پیچیدست . ما اول وارد دستشویی میشیم . بعد تا ته دستشویی میریم . بعدش میپیچیم دست چپ .
ولدی : خب بعد ؟
حاجی : همین دیگه . وقتی پیچیدیم دست چپ در پشتی همون جاست . فقط موقع پیچیدن باید مواظب باشیم کسی مارو نبینه

ملت ستمگر : مراحل پیچیده داره دیگه ؟ نه ؟!

و بدینسان دامبل مجددا جلوی دوربین ظاهر شد و گفت :

- آخه چرا ... آخه چرا قدرت دست کوچک هاست ؟ :

-----------------------------------------------

حالا دامبل ، اینقدر بیا جلوی دوربین تا اون جمله رو هم خز کنی ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
دفتر ارتباطات مردمی دراکو مالفوی
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1385 02:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-من گشنمه!
-من تشنمه!
-منم خوابم میاد!
-منم که معلوم نیست چه شکلی دوباره وارد داستان شدم!

سه فراری از چهارفراری به جمله ای که حاجی گفته بود فکر کردند!

کرام:راست میگه ها!....حاجی که در رفته بود.چه شکلی برگشتی حاجی؟

حاجی در یک حرکت آسلاماتیک-انتحاریتیک به سمت وسط سالن فوق میره و در یک حرکت دیگر متعاقب حرکت قبلی عباش رو در میاره و بر روی زمین پهن میکنه و چهارزانو بر روی عبا میشینه!!

حاجی: بیاید عزیزانم....بیاید براتون بگم!

سه متهم دیگه در حالی که گیج به نظر میرسن بر روی عبا میشینن و به حرفهای حاجی گوش میدن...(نکته ی کلماتیک-لقبیک: ملت جادوگر از اون لحاظ که خیلی ارزشی هستند در پست در وایستادن و هیچ حرکت مثبتی انجام نمیدن و در اصل در حالت استپ قرار دارن و در این حالت به ملت ارزشی لقب ""ملت فوق ارزشی"" داده میشه!)

حاجی: خب عزیزانم...من از اینجا که فرار کردم کمی به فکر فرو رفتم و دیدم که واقعا در شأن آسلام نیست که کسانی رو که بهش پناه آوردند رو تنها بگذاره و به همین خاطر اومدم و از در پشتی وارد شدم و به شما ملحق شدم.

سه متهم: در پشتی؟ مگه اینجا در پشتی هم داره؟
حاجی:بله...همه جا در پشتی داره!
سه متهم: پس چرا زودتر نگفتی؟
-------------------------------------------------------
مثلا کوتاه نوشتی بلیز؟!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: دفتر ارتباطات مردمی دراکو مالفوی
ارسال شده در: یکشنبه 3 اردیبهشت 1385 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی بدون شک دراکو اجازه فرار به آنها نمی داد . آن چهار ظالم می بایست به سزای ظلم و ستمی که به ملت جادوگر روا داشتند ، می رسیدند . ناگهان در اثر فعل و انفعالات سلولهای خاکستری مغز دراکو ، فکری به ذهن او رسید .

دراکو : آهای کریم .
کریم : ها ... بنال بینم .
دراکو : ما از کجا بدونیم اون تسبیح مال بلرویچه .

کریم و سه ظالم دیگر بفکر فرو رفتند ، ولی در مغز آنها از فعل و انفعال سلولهای خاکستری خبری نبود .

کریم : والا بیلمیرم ... بجون عله این مال لرد بلرویچه !
دراکو : نه ... باید یه مدرک دیگه نشون بدین .

کریم و سه ظالم هم پیمانش دوباره به فکر فرو رفتند . بعد از کلی تفکر ، بالاخره یک سلول خاکستری در مغز کریم ، رضایت داد و با سلولی دیگر مشورت کرد . در نتیجه کریم در یک عملیات انتحاری ، پشت موی بلرویچ را بیرون انداخت .

کریم : بیا اینم پشموی بلرویچ . حالا باورت شد ؟! زود باش برو برای ما جارو بیار . تزولا .
دراکو : نخیرم ... اینم قبول نیست . تا خود بلرویچ رو نبینیم از جارو خبری نیست .

کریم و سه متحد ظالمش دیگر فکر نکردند ، بلکه عمل کردند . آنها در یک حرکت انتحاری ، بی فکرانه بلرویچ را از اتاق بیرون انداختند و همه باهم گفتند :

- بیا اینم بلرویچ ... حالا باورت شد .

ملت قهرمان جادوگر با دیدن بلرویچ در مقابلشان ، به هوش دراکو احسنت گفتند و آماده دستور حمله به داخل اتاق شدند .

کریم : چی شد ؟! حالا باور کردین ما بلرویچ رو گروگان گرفتیم ؟! زود باشین برای ما جارو بیارین . ما هر چهاتاییمون قاطییما . می زنیم ایم بلرویچ رو میکشیما .

بعد از گفتن این جمله ناگهان سلولهای خاکستری مغز کریم و آن ظالمان ، بصورت وحشیانه ای فعل و انفعال کردند و به این نتیجه رسیدند :

آن ظالمان : وا ... بلرویچ رو که انداختیم بیرون

و اینجا بود که دومبول در یک حرکت انتحاری خود را جلوی دوربین پرت کرد و گفت :

- واقعا چرا قدرت دست کوچک هاست ؟

------------------------------------

نه جدی ، چرا قدرت دست کوچک هاست ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: دفتر ارتباطات مردمی دراکو مالفوی
ارسال شده در: شنبه 2 اردیبهشت 1385 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت جادوگر دارن به طرز بسیار ارزشی به سمت چهار هم پیمان میدوند .
لرد بلرویچ در راس لشکر بزرگ جادوگر گفت :
- ای بابا سوژه داستانم دیگه مثل خودم خز شد . یعنی ما نمیتونیم از پس سه آدم و یه جن بربیایم ؟
بلیز : خودم میگریمشون
مهاجمین همچنان دارن به سمت حاجی و دوستان حرکت میکنن .
کرام : ای بابا حالا چی کار کنیم ؟
ولدی : ای بابا ! ببین بخاطر یه جن چطوری نام و شهرتمو زیر سوال بردم .
حاجی : خدا ما رو عفو کنه !
کریچر چند بار با تعجب پلک زد ( توجه : ملت ارزشی هنوز دارن به سمت آنها میدون ) سپس گفت :
- به من چه ؟ باز شما یه جن دیدین حسودی کردین ؟
در همون لحظه حاجی گفت :
- هوووومک فهمیدم چی کار کنیم ؟
کرام و ولدی : چی کار ؟
( توجه : هنوز ملت ارزشی دارن بهشون نزدیک میشن ! نمیدونم چرا بهشون نمیرسن )
حاجی با حرکت چشمش کریچ رو نشون داد . کرام و لرد هم به کریچر خیره شدند سپس قیافشون به این حالت درومد :
کریچ : ای بابا چرا منو اینجوری نگاه میکنین ؟
( توجه : ملت جادوگر هنوزم دارن به آنها نزدیک میشن با این تفاوت که دیگه فقط چند متر مونده که به آنها برسند )
ناگهان در یک حرکت انتحاری حاجی کریچ رو از روی زمین بلند کرد و به صورت بسیار ناجوانمردانه ای به سمت ملت جادوگر پرتابش کرد .
صدای کریچ که مثل یه جن پرنده داشت پرواز میکرد به گوش رسید :
- خییییلی نامردیییییییییییییییی !!!
سه قهرمان قصه
کریچ در وسط ملت جادوگر فرود آمد . ملت جادوگر بر روی کریچر شیرجه زدند . و اونو گرفتند . اما سه نفر دیگر به صورت فوق ارزشی از غفلت ملت آگاه جادوگر استفاده کرده و پا به فرار گذاشتن .
تنها کسی که متوجه این موضوع شده بود ، یگانه جواد عالم ( خودش میگه ها ) بود . لرد بلرویچ در حالی که با تسبیح معروفش به دنبال سه فراری افتاده بود فریاد زد :
- هوووووووویییییییییی بوقی ها باستید .
ملت جادوگر نیز با دیدن لرد بلرویچ که داشت به دونبال سه فراری میدوید و همچنین کریچ که فردی ضعیف بود و نمیتونست فرار کنه تصمیم گرفتند که به تعقیب فراری ها بپردازند .
....دوربین روی صحنه زوم کرده .... ناگهان دایی دانگ به طرز مشکوکی از جلوی دوربین رد شد ( پیام بازرگانی ) مدتی گذشت . حاجی و لرد و کریم از جلوی دوربین گذشتند . دوباره مدتی گذشت . بلرویچ از جلوی دوربین گذشت . بازم مدتی گذشت و بالاخره ملت جادوگر با چهره های خشمگین از جلوی دوربین رد شدند .....
سرانجام حاجی و کریم و لرد به دری رسیدند . حاجی در رو باز کرد و هر سه تاشون داخل شدند . و در رو بستند . پشت سرش بلرویچ از راه رسید و اونم در رو باز کرد و رفت تو و پشت سرش در رو بست . سپس ملت جادوگر سر رسیدند . اما کسی جرات نکرد داخل شه به همین دلیل همگی پشت در تجمع کردند .
داخل اتاق .
بلرویچ با تسبیح آماده اش داره جلو میره . صدای آهنگی شنیده میشه . بلرویچ به در بسته دیگری میرسه سپس در یک حرکت شهادت طلبانه با لگد در رو باز میکنه .
...دوربین روی اتاق زوم کرده... لرد و کرم دارن با هم به صورت خیلی ارزشی میرقصن .
بلرویچ در یک حرکت انتحاری به درون اتاق پرید و چند کله ملق زد و فریاد زد :
- دستا بالا .
بلافاصله لرد و کرامت دستاشونو بالا بردند ناگهان کرام فریاد زد :
- حاجی نقشمون گرفت بپر !!!!
بلافاصله صدای صووووتی ( نشان دهنده افتادن جسمی به گوش رسید ) بلرویچ در یک لحظه به بالای سرش نگاه کرد و چشمش به پیکر حاجی افتاد که با سرعت به اون نزدیک میشد و....دوربین سیاه شد و دیگر چیزی معلوم نشد ....
بیرون اتاق
ملت جادوگر همچنان تجمع کردند .
ققی : ای بابا این لردتون چی شد پس ؟
بلیز : نمیدونم !
در همون لحظه وزیر مردمی راه خودشو از بین جمعیت باز کرد و جلوی در اتاق مرموز ایستاد . سپس بلند گویی رو از ناکجا دراورد و از درون آن گفت :
- اینجانب وزیر مردمی . یگانه وزیری که زیر بار اسموت شدن نمیره و همچنین تنها کسی که شعارش صداقته و تنها کسی که ...
آلبوس : برو سر اصل مطلب
وزیر مردمی چشم غره ای رو به آلبوس رفت سپس در بلند گو گفت :
- اینجانب وزیر مردمی دستور میده که خودتونو نشون بدید و بیایید بیرون !
لای در باز شد بلافاصله صدای کریم به گوش رسید :
- هوووی وزیر بووقییی خوب گوشاتو باز کن . ما بلرویچ رو به گروگان گرفتیم . سریع برامون سه تا چوب جارو جور کنین وگرنه دیگه لردتونو نمیبینین
ملت با تعجب به هم نگاه کردند . آیا واقعا لرد بلرویچ به گروگان گرفته شده بود ؟
دراکو کمی درنگ کرد سپس گفت :
- از کجا بدونم که راست میگی ؟
مدتی سکوت برقرار شد .
دست کریم از لای در بیرون آمد ....دوربین روی دست کرام زوم کرده... تسبیح لرد بلرویچ در دستان او بود .
ملت
بلافاصله کرام دستشو تو کشید سپس گفت :
- پس منتظر چی هستین ؟ بدویین برامون جارو جور کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گفتگوی جادوگران با وزير !
ارسال شده در: شنبه 2 اردیبهشت 1385 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت کار آمد ترین وزیری که جادوگران در دوره های مختلف به خود دیده
ای وزیر از شما تقاضا دارم که تاپیک حذب رو فعلا قفل کنید چون به ناظرت کلیشه ای احتیاج داره و حداقل یه نفر که خون دل می خوره باید بالا سرش باشه علاقه ای ندارم ارزشی بشه ببندین لطفا تا بفرستیم اگه شد هاگزمید یا جایی که یه حذبی ناظر باشه...
در ضمن تقاضای استعفاء از معاونت هم دارم شما که یه تنه حریفی در این مدتم من کار خاصی برای وزارت انجام ندادم فقط اون طرح آخر رده بندی تاپیک ها بود که با یه فایل ورد اگه شد ارسال می کنم
جناب وزیر اگر استعفاء منو بپذیری ممنون می شم چون فعالیتم بسیار کم می شه و اونم خودش درد سره...
با تشکر کفی مخلص شما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: دفتر معاون اول وزیر سحر و جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 31 فروردین 1385 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ققی هستم یه علاف به تمام معنا...
از اون جا که من معاون وزیر هستم(تحویل بگیرین ) و از آنجا که وزارت خانه انجمنی گسترده و بزرگ هست(دل بقیه ناظرا بسوزه )و وزیر منو مورد پرسش قرار داده من تصمیم گرفتم تاپیک های وزارت خونه رو رده بندی کنم این رده بندی کفتر واره و خیلی عشقی رده بندی میشه البته من این کارو با اجازه دراکو انجام می دم(بیش بینم سر جات...ما یه تعارف کردیم جدی نگیر)حالا خواستم مخالفان و موافقان این طرح رو بدونم موافق ها 1 بزنن مخالف ها 2 بزنن البته اگه خیلی علاقه مند بودین شناسه من بسته شه حتما این کارو انجام بدین(قطعا کسی جز کریچ این کارو نمی کنه)خوب نظر شما احتیاجی نیست من بعد از رده بندی تاپیک های وزارت خونه می شینم تک تک کاربرا از مدیر ها گرفته تا کاربران شناسه بسته شده رو رده بندی می کنم که ما الان 17607 تا عضو داریم که من از عقب شروع کردم به رده بندی و رتبه 17607 مطعلق به کریچره...چقدر حرف زدم به زودی منتظر رده بندی تاپیک ها باشید این طرح برای فعال شدن هر کس در بخش خودشه در پایان به مدیر تاپیک رده اول در ماه یه بوس از طرف یه ارزش 5 از 5 اهدا می شود...
با تشکر ققنوس ملقب به ققی البته ادی هم در کنار منه...بی زاخی هم سردمه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo