تلویزیون تصویر سوپر جادوگر من و سوپر جادوگر وومن رو نشون می ده که دوتایی می رن جلو یه ارتش و با دو تا حرکت چوب دستی همه رو سوت می کنن، فوت می کنن و شوت می کنن میرن هوا!!!
عبارت قهرمان روز رو صفحه ی تلویزیون حک می شه و تصویر یه اتاق رو نشون میده.
وسط اتاق یه میزه که دو تا صندلی کنارشه و روی در و دیوار اتاق پوستر های مختلفی از سارا اوانز به چشم می خوره که روی همشون نوشنه (white lady)
در اینجا به برخی از پوستر ها می پردازیم:
پوستر اول در حالتی که سارا اوانز سوار گردن پیتر پتی گرو شده و چوب دستیشو روی مخ اون گرفته!
پوستر بعدی در حالتی که سارا اوانز به دلیل گرسنگی بیش از حد داره ماروولو گانت رو قورت می ده!
پوستر بعدی در حالی که ادی ماکای داره دندونای سارا رو مسواک می زنه و رودولف هم داره کفشاشو واکس می زنه!
و پوستر آخر در حالتی که سارا اوانز داره یه فلاش بک به پتی گرو نشون میده و خنده ای به این صورت می کنه:
خوب می رسیم به برنامه...
مجری برنامه به همراه مهمان برنامه که صد البته سارا اوانزه وارد می شه...
سارا اوانز لباسی آبی بتن داره و شنلی سفید روی دوششه که روش نوشته:white lady
هر دو روی صندلی می شینن و مجری برنامه بدون هیچ مقدمه ای می ره سراغ سوالایی که داره...
گزارشگر:...
سارا اوانز:
_ساکت...من خفنم...پس خودم حرف می زنم!
گزارشگر:
سارا اوانز:
_ببینید...اول باید یه نکته ای روشن بشه...اونم اینه که من خفنم!روشن شد؟
گزارشگر:
سارا اوانز:
_خوب مثل اینکه روشن شد...حالا با توجه به این نکته بحث رو ادادمه می دیم!
ببینید...از اونجایی که من خفنم پس می تونم در عین حال چهار تا مرگخوارو بکنم تو جیبم...پس من خیلی خفنم!متوجه شدین؟
گزارشگر:
سارا اوانز:
_حالا که این مورد رو هم متوجه شدین بحث رو ادامه می دیم...از اونجایی که من خیلی خفنم پس نیازی هم به کمک ندارم...خودم می تونم همه رو سوسک کنم...حتی من امروز ماروولو گانت رو جوجه ماشینی کردم که کارهر کسی نیست!!!همونطور که گفتم به کمک نیاز ندارم...من به هدفم که همانا شکست دادن سیاها و سوسک کردنشونه می رسم...حالا اگه توی این راه کارای ارزشی و خیلی خفن کردم هم اشکالی نداره...به هر حال آدم خفن کارهای خفنی می کنه دیگه!!!
گزارشگر:
سارا اوانز:
_این رو هم اضافه کنم که یه آدم به اصطلاح سفید خواست به من کمک کنه ولی چون من اصولا خیلی خفنم و تکی کار می کنم پس آهای تو که می خوای به من کمک کنی برو گمشو دیگه هم اینورا پیدات نشه من روم زیادتر از این حرفاست...به هر حال من خفنم دیگه!!!
گزارشگر:
سارا اوانز:
_اینجوریاست دیگه دادش!...ببینید من معروف به تند باد هم هستم...اصلا از روی همین لقب می شه نتیجه گرفت که من خفنم!!!
گزارشگر:
سارا اوانز:
_در ضمن جلوی اسم من نوشته وایت لیدی...لیلی اوانز جلوی اسمش نوشت دارک لیدی ولی وقتی دید خیلی خز شده اونو برداشت ولی چون من توی همه ی زمینه ها خفنم حاضرم با هوا هم کل کل کنم و این عبارت رو از جلوی اسمم بر ندارم...دیدید چقدر من دلیل دارم برای اینکه خفنم؟!!!
گزارشگر:
سارا اوانز:
_خوب مثل اینکه همه متوجه شدید من خفنم...پس دور و ور من نپلکید وگرنه با یه فلاش بک کاری می کنم که پدرتون در بیاد...مخصوصا اگه از من بهتر باشید...مراقب خودتون باشید...خفن بودن دوست و دشمن نمی شناسه...و چون من خفنم پس من نامردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ناگهان تصویر عوض شد و عبارت زیر روی صفحه ی تلویزیونها نقش بست:
به دلیل خفن بودن بیش از حد خانوم سارا اوانز تمام دوربینهای ما سوختن و تصویر قطع شد...در ضمن از برنامه ی بعد ما دیگه مجری نخواهیم داشت چون به دلیل خفن بودن حضار گرامی مجری ها فرصت حرف زدن پیدا نمیکنن.
با تشکر از دیدن برنامه ی ما...
عبارت قهرمان روز رو صفحه ی تلویزیون حک می شه و تصویر یه اتاق رو نشون میده.
وسط اتاق یه میزه که دو تا صندلی کنارشه و روی در و دیوار اتاق پوستر های مختلفی از سارا اوانز به چشم می خوره که روی همشون نوشنه (white lady)
در اینجا به برخی از پوستر ها می پردازیم:
پوستر اول در حالتی که سارا اوانز سوار گردن پیتر پتی گرو شده و چوب دستیشو روی مخ اون گرفته!
پوستر بعدی در حالتی که سارا اوانز به دلیل گرسنگی بیش از حد داره ماروولو گانت رو قورت می ده!
پوستر بعدی در حالی که ادی ماکای داره دندونای سارا رو مسواک می زنه و رودولف هم داره کفشاشو واکس می زنه!
و پوستر آخر در حالتی که سارا اوانز داره یه فلاش بک به پتی گرو نشون میده و خنده ای به این صورت می کنه:

خوب می رسیم به برنامه...
مجری برنامه به همراه مهمان برنامه که صد البته سارا اوانزه وارد می شه...
سارا اوانز لباسی آبی بتن داره و شنلی سفید روی دوششه که روش نوشته:white lady
هر دو روی صندلی می شینن و مجری برنامه بدون هیچ مقدمه ای می ره سراغ سوالایی که داره...
گزارشگر:...
سارا اوانز:
_ساکت...من خفنم...پس خودم حرف می زنم!
گزارشگر:

سارا اوانز:
_ببینید...اول باید یه نکته ای روشن بشه...اونم اینه که من خفنم!روشن شد؟
گزارشگر:

سارا اوانز:
_خوب مثل اینکه روشن شد...حالا با توجه به این نکته بحث رو ادادمه می دیم!
ببینید...از اونجایی که من خفنم پس می تونم در عین حال چهار تا مرگخوارو بکنم تو جیبم...پس من خیلی خفنم!متوجه شدین؟
گزارشگر:

سارا اوانز:
_حالا که این مورد رو هم متوجه شدین بحث رو ادامه می دیم...از اونجایی که من خیلی خفنم پس نیازی هم به کمک ندارم...خودم می تونم همه رو سوسک کنم...حتی من امروز ماروولو گانت رو جوجه ماشینی کردم که کارهر کسی نیست!!!همونطور که گفتم به کمک نیاز ندارم...من به هدفم که همانا شکست دادن سیاها و سوسک کردنشونه می رسم...حالا اگه توی این راه کارای ارزشی و خیلی خفن کردم هم اشکالی نداره...به هر حال آدم خفن کارهای خفنی می کنه دیگه!!!
گزارشگر:

سارا اوانز:
_این رو هم اضافه کنم که یه آدم به اصطلاح سفید خواست به من کمک کنه ولی چون من اصولا خیلی خفنم و تکی کار می کنم پس آهای تو که می خوای به من کمک کنی برو گمشو دیگه هم اینورا پیدات نشه من روم زیادتر از این حرفاست...به هر حال من خفنم دیگه!!!
گزارشگر:

سارا اوانز:
_اینجوریاست دیگه دادش!...ببینید من معروف به تند باد هم هستم...اصلا از روی همین لقب می شه نتیجه گرفت که من خفنم!!!
گزارشگر:

سارا اوانز:
_در ضمن جلوی اسم من نوشته وایت لیدی...لیلی اوانز جلوی اسمش نوشت دارک لیدی ولی وقتی دید خیلی خز شده اونو برداشت ولی چون من توی همه ی زمینه ها خفنم حاضرم با هوا هم کل کل کنم و این عبارت رو از جلوی اسمم بر ندارم...دیدید چقدر من دلیل دارم برای اینکه خفنم؟!!!
گزارشگر:

سارا اوانز:
_خوب مثل اینکه همه متوجه شدید من خفنم...پس دور و ور من نپلکید وگرنه با یه فلاش بک کاری می کنم که پدرتون در بیاد...مخصوصا اگه از من بهتر باشید...مراقب خودتون باشید...خفن بودن دوست و دشمن نمی شناسه...و چون من خفنم پس من نامردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ناگهان تصویر عوض شد و عبارت زیر روی صفحه ی تلویزیونها نقش بست:
به دلیل خفن بودن بیش از حد خانوم سارا اوانز تمام دوربینهای ما سوختن و تصویر قطع شد...در ضمن از برنامه ی بعد ما دیگه مجری نخواهیم داشت چون به دلیل خفن بودن حضار گرامی مجری ها فرصت حرف زدن پیدا نمیکنن.
با تشکر از دیدن برنامه ی ما...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/3/2 16:33:32



رخت بر مي بندد و پرواز براي كوچ را آغاز مي ...
گريه كردن و دستمال گلدوزي شده اش را از جيب رداي صورتي رنگش در مي آورد ؛
؟!
!
... فهميديم مرگخوار شده ، چند روز بعد داداشم سياه و كبود اومد خونه ، گفت كه كار مامان بوده ، فرداش با مامان حرف زدم ، ولي اون گفت كه ديگه منو دوست نداره
! گفت كه اربابش خيلي مهم تره و اعتراف كرد كه بابامو از قصد كشته
