در راستای اینکه ناظرای این انجمن خیلی ارزشین و همینطور بخاطر اینکه سالی که نکوست از بهارش پیداست ، پس این انجمن خیلی ارزشیه!پس تاپیکاش خیلی ارزشین پس این تاپیک اصلا ارزشی نیست!این تاپیک رو به ارزشی بازی نکشونید...من از الان نظارت کامل دارم به فعالیتتون!با ناظراش هم رفیقم!اصلا شناسه بلرویچ مال خود منه!می زنم پستاتونو پاک می کنم!بعد با شناسه صاحبم عله جون میام حذف شناسه می کنمتون!
در ضمن یه نکته ای که هست اینه که اینجا تا می تونید به بینز فحش بدید!من جوابگو ام!

نکاتی دیگری هم هست.برای نمونه این ستاد خیلی بی در و پیکره.اصلا توش عضو و این صحبتا نداریم!بیاید بپستید حال کنید!تنها نکته ای که باید رعایت کنید اینه که من رئیس ستادم.غیر از بینز هر کی دلش خواست می تونه خودش رو عضوی از ستاد بدونه!پس نتیجه می گیریم بینز یه منافقه!اصلا می خوام اسم این تاپیکو عوض کنم بکنم ستاد مبارزه با روح ارزشی ، بینز!
خوب دیگه نکته ای به نظرم نمی رسه!می رسیم به رول:
__________________________________________
هدویگ روی صندلی نشسته و داره خبرهای ورزشی پیام امروز رو می خونه.چشمش به یه خبر میفته و نظرشو جلب می کنه!
بینز ناظر انجمن زمین بازی کوییدیچ شد!!!
طی مشورتهایی که لرد بلرویچ ، مسئول مسابقات جام جهانی و داور مسابقات ، با پرفسور کوییرل انجام داد پرفسور بینز معاون ایشون ناظر انجمن زمین بازی کوییدیچ شد!این صحبتها در پشت درهای بسته انجام شد و ما هیچگونه اطلاعی از صحبتهای رد و بدل شده نداریم.
هدویگ روزنامه رو با عصبانیت به روی میز کوبید و از روی صندلی بلند شد.سپس بلند فریاد زد:
_بچه های ستاد...هر چه سریعتر بیاید پیش من جلسه فوری داریم.
-----دقایقی بعد-----
هدویگ:خوب.همه پیام امروز رو خوندین؟
ستادیا:آره

هدویگ:خوب پس می دونید که بینز ناظر شده!
ستادیا:آره

هدویگ:کسی می دونه که بینز چه طوری یهو ناظر شده؟
ستادیا:آره

هدویگ:پس بگید چجوری ناظر شده!
همه سکوت کردند...
هدویگ:کسی نمی دونه؟
ستادیا:نه:no:

هدویگ:پس چرا گفتید آره؟

ستادیا:جو گیزر شدیم

هدویگ:

هدویگ بعد از فروکش کردن عصبانیتش به سرعت شروع به حرف زدن کرد:
_ببینید.همتون می دونید که من چشم ندارم ببینم بینز ناظر شده.پس سریعا برین و دنبال مدرک بگردین تا ثابت کنیم که ناظر شدن بینز با تخلف صورت گرفته.مفهوم شد؟
ستادیا:آره

هدویگ:پس پاشید برید دیگه!منتظر چی هستید؟
ستادیا:آره

هدویگ:پاشید برید دیگه!

ستادیا:آره

هدویگ مشتی بر روی میز می کوبه و از جاش بلند می شه...ولی بعد از این کار همه ستادیا رفتن و دیگه کسی جلوش نیست!
هدویگ به خودش:من حس می کنم الان همه ستادیا دارن به ریشم می خندن!
ستادیا:آره

هدویگ:

_________________________________
من از هیچ کس نام نبردم تا هر کی خواست ادامه بده راحت باشه!
ها چقدر حال میده پستای این جغده رو ویرایش کنی خوب بعد از مدتها دیدم تو این تاپیک یه پست غیر ارزشی خورد پس بیائید دست در دست هم نهیم و این تاپیک رو از ارزشی بودن در آریم به امید اون روز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



...


. ناگهان دستي از پشت يقه نيك رو گرفت و هلش داد به داخل رختكن. هم ساكت شدند و به نيك و مونتاگ كه يقه نيك رو هنوز در دست داشت نگاه كردند. مونتاگ با صداي بلندي گفت: