تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

هنوز تا ساعت 8 شب (فرصت)برای رفتند به (اتاق ضروریات)بود.ایگور فقط ار (ارواح)میترسید که هدفه او را بفهمند و به دیگران بگویند و انها (مانع)انجام کارش بشوند.هر چند وقت یکبار (سایه) خود را میدید و میترسید.
به (طبقه)ای که اتاق مورد نظر در ان بود رسید.ناگهان در باز شد و مردی (خوشحال) از ان بیرون امد.ایگور پشت گلدانی (پنهان)شد.به اتاق ضروریا رسید و وارد ان شد.بعد از مدتی فردی از (حفره) ای وارد اتاق شد.ایگور تعجب کرد چون تا به اون روز حفره ای در انجا ندیده بود.شخص (نقش) ایگور را در ان جنایت بیان کرد و رفت.ایگور با سرعت به تالار خود برگشت در راه به هیچ مشکلی بر نخورد و برای نبرد فردا اماده شد
به (طبقه)ای که اتاق مورد نظر در ان بود رسید.ناگهان در باز شد و مردی (خوشحال) از ان بیرون امد.ایگور پشت گلدانی (پنهان)شد.به اتاق ضروریا رسید و وارد ان شد.بعد از مدتی فردی از (حفره) ای وارد اتاق شد.ایگور تعجب کرد چون تا به اون روز حفره ای در انجا ندیده بود.شخص (نقش) ایگور را در ان جنایت بیان کرد و رفت.ایگور با سرعت به تالار خود برگشت در راه به هیچ مشکلی بر نخورد و برای نبرد فردا اماده شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

کلمات جدید:
نقش- پنهان - اتاق ضروریات - حفره - ارواح - خوشحال - فرصت - مانع - طبقه - سایه
هنوز تا نیمه شب فرصت زیادی باقی بود پس تصمیم گرفت گشتی در راهروهای پنهان هاگوارتز بزند شاید جاهایه مخفی بیشتری را برای اکتشاف پیدا کند.
از حفره تابلو بالا رفت و از تالار خصوصی گریفیندور خارج شد.به سمت راهروی طبقه هفتم براه افتاد.بیاد داشت که عده ای همیشه از این راهرو چیزهایه جالبی تعریف میکنن مخصوصا ارواح هاگوارتز.
تقریبا به اواسط راهرو رسیده بود در مقابلش فرشینه زیبایی قرار گرفته بود که نقش عجیبی بر روی آن حک شده بود.خواست تا انتهای راهرو برود اما صدای پایه کسی مانع حرکتش شد.سایه فلیچ درست در انتهای راهرو بر روی دیوار افتاده بود.ترسید.کمی این پا و آن پا کرد شاید جایی در آن نزدیکی را برای مخفی شدن بیابد.
در این لحظه روی دیوار در کنار فرشینه اتاقی را یافت که تا آن زمان ندیده بود.بسرعت وارد آن شد و تا رفتن فلیچ در آنجا ماند.هری پاتر خوشحال بود که اتاق ضروریات را در آن شب یافته بود.
نقش- پنهان - اتاق ضروریات - حفره - ارواح - خوشحال - فرصت - مانع - طبقه - سایه
هنوز تا نیمه شب فرصت زیادی باقی بود پس تصمیم گرفت گشتی در راهروهای پنهان هاگوارتز بزند شاید جاهایه مخفی بیشتری را برای اکتشاف پیدا کند.
از حفره تابلو بالا رفت و از تالار خصوصی گریفیندور خارج شد.به سمت راهروی طبقه هفتم براه افتاد.بیاد داشت که عده ای همیشه از این راهرو چیزهایه جالبی تعریف میکنن مخصوصا ارواح هاگوارتز.
تقریبا به اواسط راهرو رسیده بود در مقابلش فرشینه زیبایی قرار گرفته بود که نقش عجیبی بر روی آن حک شده بود.خواست تا انتهای راهرو برود اما صدای پایه کسی مانع حرکتش شد.سایه فلیچ درست در انتهای راهرو بر روی دیوار افتاده بود.ترسید.کمی این پا و آن پا کرد شاید جایی در آن نزدیکی را برای مخفی شدن بیابد.
در این لحظه روی دیوار در کنار فرشینه اتاقی را یافت که تا آن زمان ندیده بود.بسرعت وارد آن شد و تا رفتن فلیچ در آنجا ماند.هری پاتر خوشحال بود که اتاق ضروریات را در آن شب یافته بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/16
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: چهارشنبه 21 تیر 1396 22:21
از: هر جا که کفتر میایَ!
پستها:
791

نباید جلب توجه می کرد.پس مثل همیشه خیلی آرام و نرم راه می رفت.پیچ راهرو را پشت سر گذاشت و از جلوی در تالار گریفیندور هم گذشت.به دیوار انتهای راهرو نزدیک شد.پس از اطمینان حاصل کردن از اینکه کسی او را نمی بیند به رو به دیوار ایستاد و به تابلوی عجیبی که روی دیوار بود نگاه کرد.عکس مضحکی از یک ساحره در حالی که معجونی در دست داشت و در حال بو کردن آن بود در تابلو به ایونور و آنور می رفت.ضربه ای به تابلو زد.تابلو به کناری رفت.ولی داخل اتاق پشت تابلو کسی بود.پس سریعا پنهان شد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

توجه............توجه1-
1-لطفا هميشه داستان هاي عجيب و هري پاتري بنويسيد.
2-لطفا كلمات مشخص شده را رنگي بنويسيد تا جلب توجه كند!
3-لطفا منبع را ذكر كنيد زيرا من اطمينان ندارم.
4-به تاپيك هاي مضحك مجوز داده نمي شود.
هري در حالي ضربه رون را به پهلويش احساس مي نمود پنهاني نوشته زا بر روي ديوار خواند و از كنار بچه هاي اسليتيرين گذشت.
او در دلش فكر مي كرد پروفسور كوييرل هم مي تواند به خوبيه دولوروس آمبريج از وزارت مجوز بگيرد!
1-لطفا هميشه داستان هاي عجيب و هري پاتري بنويسيد.
2-لطفا كلمات مشخص شده را رنگي بنويسيد تا جلب توجه كند!
3-لطفا منبع را ذكر كنيد زيرا من اطمينان ندارم.
4-به تاپيك هاي مضحك مجوز داده نمي شود.
هري در حالي ضربه رون را به پهلويش احساس مي نمود پنهاني نوشته زا بر روي ديوار خواند و از كنار بچه هاي اسليتيرين گذشت.
او در دلش فكر مي كرد پروفسور كوييرل هم مي تواند به خوبيه دولوروس آمبريج از وزارت مجوز بگيرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
جزئیات کاربر

توجه - همیشه - عجیب - پنهان - دیوار -ديوار گذشت - اطمینان - جلب - ضربه - مضحک
هر ميون و هرى براى خريد به كوجه ى دياكون رفتند انها مقدار زيادىبستنىو...خوردند هرميون نكران يول انها بود ولى هرى به او اطمينان خاطر داد. در راه بازكشت توجه انها به دراكو مالفوى جلب شد قيافه ى موزى او كه بر اثر برفى كه از بالا روى سر او ريخته بود مضحك شده بود هرى و هرميون زدند زير خنده و وقتى مالفوى به دنبال صدا ميكشت ان دو خود را زير 1 كارى ينهان كردند
كراب كه با ضربات خود برفها را از روى او ياك ميكرد و ميخنديد .او يس از ياك كردن برفها از خود دوان دوان خود را به اخر كوجه رساند و در تاريكى ديوار نايديد شد.
هرى و هرميون به خانه ى ويزلى ها رفتند و اتفاقات عجيب ان روز را براىرون تعريف كردند
هر ميون و هرى براى خريد به كوجه ى دياكون رفتند انها مقدار زيادىبستنىو...خوردند هرميون نكران يول انها بود ولى هرى به او اطمينان خاطر داد. در راه بازكشت توجه انها به دراكو مالفوى جلب شد قيافه ى موزى او كه بر اثر برفى كه از بالا روى سر او ريخته بود مضحك شده بود هرى و هرميون زدند زير خنده و وقتى مالفوى به دنبال صدا ميكشت ان دو خود را زير 1 كارى ينهان كردند
كراب كه با ضربات خود برفها را از روى او ياك ميكرد و ميخنديد .او يس از ياك كردن برفها از خود دوان دوان خود را به اخر كوجه رساند و در تاريكى ديوار نايديد شد.
هرى و هرميون به خانه ى ويزلى ها رفتند و اتفاقات عجيب ان روز را براىرون تعريف كردند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امضا توسط مدیر برداشته شد
جزئیات کاربر

روزی هری با هرمیون به مغازه ی جاروی پرنده فروشی رفتند وقتی وارد مغازه شدند توجه آن ها به جاروی نیمبوس 2006 جلب شد. این جارو برای آن ها خیلی عجیب بود .هرمیون به هری گفت : تو این جارو رو برای مسابقه ی کوییدیچ بخر و هری اون جارو رو خرید. وقتی قطار به طرف هاگوارتز حرکت کرد هری جارو را در جعبه ای پنهان کرد . وقتی مسابقه ی کوییدیچ شروع شد هری با اطمینان کامل وارد زمین مسابقه شد . در اواسط بازی هری صحنه ی مضحکی را دید که یک بلاجر محکم به سر الیور وود خورد. بعد از اون آنجلینا توسط بازیکنان تیم اسلیترین به دیوار برخورد کرد و زخمی شد. سپس ناگهان هری گوی زرین را دید و دنبال ان رفت . از پشت دراکو را دید که بسوی ان توپ می رفت . اما جارویش به تندی جاروی هری نمی رفت و هری ان توپ را گرفت و گریفندور برنده شد .
پروفسور اسنیپ از شدت عصبانیت به دیوار ضربه ای زد چون که تیمش باخته بود . پس از گذشت ان بازی برای همیشه
تمرینات گروه اسلیترین بیشتر شد.
پروفسور اسنیپ از شدت عصبانیت به دیوار ضربه ای زد چون که تیمش باخته بود . پس از گذشت ان بازی برای همیشه
تمرینات گروه اسلیترین بیشتر شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/3/20 20:32:44
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/07
تولد نقش: 1385/12/02
آخرین ورود: یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
از: 127.0.0.1
پستها:
1391

سه نفر بودند. با سرعت از سخره ها پایین میرفتند . بدون کوچیک ترین صدایی . تا یه وقت توجه کسی جلب نشه
منظره ی عجیبی بود . بالای کوه یه گروه کاراگاه ایستاده بودن و درست در زیر پای اون ها سه تا مرگخوار داشتن خیلی آروم فرار میکردند. یکی از اون کاراگاه ها داشت گزارش میداد . با اطمینان میگفت کسی توی این کوه ها پنهان نشده . برای اون بالای ها حرفش قابل اطمینان بود . ولی برای مرگخوار های پاین کوه مضحک
حالا دیگه به محل مورد نظر رسیده بودند این قسمت از سخره ها مثل دیوار صاف صاف بود.
یکی از اون ها با چوبدستی به دیوار ضربه زد
یه در مخفی کوچیک باز شد و مرگخوار ها به زور از بین اون گذشتن
حالا باید دستور اربابشون رو انجام میدادن این خیلی سخت تر از فرار از دست کاراگاه ها بود
منظره ی عجیبی بود . بالای کوه یه گروه کاراگاه ایستاده بودن و درست در زیر پای اون ها سه تا مرگخوار داشتن خیلی آروم فرار میکردند. یکی از اون کاراگاه ها داشت گزارش میداد . با اطمینان میگفت کسی توی این کوه ها پنهان نشده . برای اون بالای ها حرفش قابل اطمینان بود . ولی برای مرگخوار های پاین کوه مضحک
حالا دیگه به محل مورد نظر رسیده بودند این قسمت از سخره ها مثل دیوار صاف صاف بود.
یکی از اون ها با چوبدستی به دیوار ضربه زد
یه در مخفی کوچیک باز شد و مرگخوار ها به زور از بین اون گذشتن
حالا باید دستور اربابشون رو انجام میدادن این خیلی سخت تر از فرار از دست کاراگاه ها بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

ایگور از این ور(دیوار) وارد حیاطی شد. میخواست (پنهان) شود ولی منصرف شد.از بغل دیواری (گذشت).ازحیاط به طرف دری رفت.رفت تو.برای اینکه (اطمینان) پیدا کند (جلب) (توجه) کرده است.به در (ضربه) زد.خیلی (عجیب) بود.رییس مثل (همیشه) نبود.اخر رییس مرده بود.فقط جنازش انجا افتاده بود و نامه ای بر روی سینه اش بود.
نامه را باز کرد و خواند.
متن نامه:
خیلی داستان مضحکی بود.
نامه را باز کرد و خواند.
متن نامه:
خیلی داستان مضحکی بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 28 شهریور 1387 22:58
از: یه جای خوب توی هاگوارت
پستها:
95

سوسک بی حرکت کنار دیوار مانده بود تمام سعی خود را می کرد که توجه کسی رو جلب نکنه و از عرض خیابون رد بشه.
اطميناني مضحك دور و بر خودش رو نگاه کرد و بعد اروم تا لب جدول اومد و مث همیشه از جوب رد شد و کنار خیابون ایستاد !!! براش خیلی عجیب بود که اون طرف ها کسی یا ماشینی حرکت نمی کرد !!!
اطميناني مضحك دور و بر خودش رو نگاه کرد و بعد اروم تا لب جدول اومد و مث همیشه از جوب رد شد و کنار خیابون ایستاد !!! براش خیلی عجیب بود که اون طرف ها کسی یا ماشینی حرکت نمی کرد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مارک ایوانز در 1385/3/19 17:26:24
ارادت مند ! منه کارمند !
شاهزاده ی شیطانی SataniC PrincE سابق !
شاهزاده ی شیطانی SataniC PrincE سابق !
جزئیات کاربر

سوسك از ديوار خانه همسايه گذشت و بدون آنكه توجه كسي را به خود جلب كند با اطميناني مضحك و عجيب از عمل ناپسند خود براي هميشه آن پشت «پنهان» شد!

لطفا فقط داستانهای هری پاتری بنویسید.ممنون

لطفا فقط داستانهای هری پاتری بنویسید.ممنون
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوسك در 1385/3/19 13:44:43
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/3/19 19:49:17
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/3/19 19:49:17
پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشتهام...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
