تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخاب بهترینها
هفتاد و هفتمین دورهی ترینهای سایت جادوگران برای انتخاب بهترینهای فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا میشود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایستهی این فصل یاری کنند.
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
اشعار جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

نام اثر: اقبال نیکو
آفریننده اثر: آرامیس بارادا
شگفتا از این اقبال نیکو
چگونه من شوم، اندر این کو؟
پس آخر کی رسد ساعت̊ ملاقات
که من آشفته ام، آن قدر که نگو
چه فکرم بود آخر این ملاقات
که شاهزاده اسبش را به من تاخت
من چه گویم از این دنیای کوچک
که ایتالیا برد و آلمان باخت
آرزویی است برای اهل عشقش
که دعوت شوندش به بهشتش
بهشتی که نه سر دارد و نه ته
آخر سر هم که این بهشت کشتش
هیجان زده ام من از این بخت
ماندم در این تقدیر بسی سخت
چگونه بین این عالمه دختر
منم خوش شانس معرکه مو لخت
نرد از یادم آن روز خجسته
که در بر جادوگر تی وی نشسته
همه چشمی و گوشی ای تن من
شده دست و پایم همه بسته
گفت گوینده بدین سان خبری
که این دوست عزیز ما هری
گفته می خواهد یکی از دختران
شده به باغ و زند بدو سری
سر و دست شکاندند دختران
برا دیداری چندی گذران
من نبودم عقب از قافله
نوشتم نامه بدان مهر گران
گشیدند قرعه و این نام من
بود بر صدر جدول کهن
برای شما دوستان گلم
این بود داستان انتخاب من
آفریننده اثر: آرامیس بارادا
شگفتا از این اقبال نیکو
چگونه من شوم، اندر این کو؟
پس آخر کی رسد ساعت̊ ملاقات
که من آشفته ام، آن قدر که نگو
چه فکرم بود آخر این ملاقات
که شاهزاده اسبش را به من تاخت
من چه گویم از این دنیای کوچک
که ایتالیا برد و آلمان باخت
آرزویی است برای اهل عشقش
که دعوت شوندش به بهشتش
بهشتی که نه سر دارد و نه ته
آخر سر هم که این بهشت کشتش
هیجان زده ام من از این بخت
ماندم در این تقدیر بسی سخت
چگونه بین این عالمه دختر
منم خوش شانس معرکه مو لخت
نرد از یادم آن روز خجسته
که در بر جادوگر تی وی نشسته
همه چشمی و گوشی ای تن من
شده دست و پایم همه بسته
گفت گوینده بدین سان خبری
که این دوست عزیز ما هری
گفته می خواهد یکی از دختران
شده به باغ و زند بدو سری
سر و دست شکاندند دختران
برا دیداری چندی گذران
من نبودم عقب از قافله
نوشتم نامه بدان مهر گران
گشیدند قرعه و این نام من
بود بر صدر جدول کهن
برای شما دوستان گلم
این بود داستان انتخاب من
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/09/26
آخرین ورود: چهارشنبه 11 خرداد 1390 10:59
از: هر کجا که خون اشامی باشد بلید هم هست .
پستها:
251

جادوگران...جادوگران..آهسته ران آرتیکوس از ما میرود.
یک جای دور از این زمین با بی قراران میرود.
یک ساحره همراه او از پشت نا آشنا زند.
این چوبدست از آن کیست کز نا کجاها آمدست.
یک یادگاری از چنین جادوگری بزرگ و خوب .
با چوبدستی از طلا آتش به جانان میزند.
این جد زیبا از کجا آمد...که حالا میرود.
این جاودانه مرد شب تنهای تنها میرود.
همراه او چه ناشنا تنها کنارش میدود.
او میرود از بین ما با شعله های گرم آتش با فراق.
جادوگران این است وداع پایان راه همه ی ما.
پایان راه همه ی ما.
یک جای دور از این زمین با بی قراران میرود.
یک ساحره همراه او از پشت نا آشنا زند.
این چوبدست از آن کیست کز نا کجاها آمدست.
یک یادگاری از چنین جادوگری بزرگ و خوب .
با چوبدستی از طلا آتش به جانان میزند.
این جد زیبا از کجا آمد...که حالا میرود.
این جاودانه مرد شب تنهای تنها میرود.
همراه او چه ناشنا تنها کنارش میدود.
او میرود از بین ما با شعله های گرم آتش با فراق.
جادوگران این است وداع پایان راه همه ی ما.
پایان راه همه ی ما.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خوشحالم كه دوباره برگشتم.
جزئیات کاربر

هنگام ورود به سايت جادوگران دست به سينه ايستاده و سرهارا بالا نگهداريد واين شعر را با غرور بخوانيد:
--------------------------------------
(لطفاً با آهنگ سرود ملي خوانده شود)
سر زد از افق مهر خاوران
فروغ ديده ي جادوگران
مرلين عشق دنياي ماست
پيامت اي هاگوارتز «جادويي» «جادووار» نقش جان ماست
جادووار بچرخانيد آن چوبتان
جادويي برگوييد هر وردتان
جمهوري خودمختار جادوگران....
----------------------------
--------------------------------------
(لطفاً با آهنگ سرود ملي خوانده شود)
سر زد از افق مهر خاوران
فروغ ديده ي جادوگران
مرلين عشق دنياي ماست
پيامت اي هاگوارتز «جادويي» «جادووار» نقش جان ماست
جادووار بچرخانيد آن چوبتان
جادويي برگوييد هر وردتان
جمهوري خودمختار جادوگران....
----------------------------
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هنوز حرفاي ناگفته دارم.......
جزئیات کاربر

اول سلام!
دوم این که من چون شعرهای قبلی رو نخوندم احتمال داره این شع تکراری باشه
اگه تکراری بود شما به بزرگی خودتون ببخشید!
------------------------
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر جادویی تو اون سفید مثل برفه
جهانی که تو اون چوب* و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب محفلی ها هم...مرگخوار ضد شورش نیست
نه آوداکداورا داره نه آزکابان نه خمپاره!**
دیگه بچه ای تکلیفشو تو خونه جا نمی ذاره!
همه آزاد آزادن... همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی که جغدا خود کشی کردن...
-------------------------
*منظور از چوب چوب جادو می باشه!
**چیز دیگه ای پیدا نکردم!
دوم این که من چون شعرهای قبلی رو نخوندم احتمال داره این شع تکراری باشه
اگه تکراری بود شما به بزرگی خودتون ببخشید!
------------------------
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر جادویی تو اون سفید مثل برفه
جهانی که تو اون چوب* و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب محفلی ها هم...مرگخوار ضد شورش نیست
نه آوداکداورا داره نه آزکابان نه خمپاره!**
دیگه بچه ای تکلیفشو تو خونه جا نمی ذاره!
همه آزاد آزادن... همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی که جغدا خود کشی کردن...
-------------------------
*منظور از چوب چوب جادو می باشه!
**چیز دیگه ای پیدا نکردم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

سلام
يه شعر خفن!
:
صدتا جادوگر،دسته به دسته
بي نظم و ترتيب،هر جا نشته
هر جادوگر هست،خوش حال و خندان
چوبدستي اي،در دستان آن
جادوگران را،در كنار هم
در سايتي باحال،جمع كردن با هم
توپ است و باحال،مثل آنان است
رنگش طلايي،نامش جمال است!
منظور من رو،باحال بگيريد
اسم اون سايتو،از من بگيريد
جادوگران است،نامك اين سايت
كوچيك و كم جا،مثال يك كايت!
شعرمو ديدي؟خوب بود و خفن؟
اگه بگي نه،مي كشمت من!
*توضيح نويسنده:همان طور كه ملاحظه شد،در بعضي جاها قافيه تنگ آمده و به همراه آن،شاعر هم به جفگ آمده! ولي انصافا باحال نبود؟!
دوشعر خفن!:
جادو ها را بنه،خيز و بنگر
كه چگونه ولدمورت برآمد
مرگخواران در رستخيزند
عالم از سپيد رويي درآمد
چهره بست و چون زهر گرييد(1)
*
الف.دال بپاشيد ازهم
شدند آن ها همه يكسر ابلق
دامبلدور درآمد ز هاگوارتز
خنده اي كرد مغموم و دلگير
كه دگر وقت جنگ و جدال است
*
جادوگر خيز كامد سياهان
مرگ زود از شب جوشيد
لرد به خانه درآمد چو آتش
مرگ پوشه چو طوفان خروشيد
جادو از لرد شده هفت رنگه
*
آن مرگخوار پي جادوكردن
برسر خانه مي پرد باز
چوبدستي دارد به دستان
مرگ هر لحظه زايد
اجسادي همه خرد و زيبا!
*
آفتاب طلايي بتابيد
بر سر جامعه ي جادويي
دامبلدور بلند شد از خواب
لبخند زد شادمان و در خواب
لرد بر ما كشيد يك فرياد!
از ترنس اسفندياري ملقب به ترنس يوشيج!
**توضيحات:1-گرييد:گريه كرد
خوب بود؟
---------------
من ميگم كه بيايم به شعرها راي بديم.موافق ها دستا بالا!
يه شعر خفن!
:صدتا جادوگر،دسته به دسته
بي نظم و ترتيب،هر جا نشته
هر جادوگر هست،خوش حال و خندان
چوبدستي اي،در دستان آن
جادوگران را،در كنار هم
در سايتي باحال،جمع كردن با هم
توپ است و باحال،مثل آنان است
رنگش طلايي،نامش جمال است!
منظور من رو،باحال بگيريد
اسم اون سايتو،از من بگيريد
جادوگران است،نامك اين سايت
كوچيك و كم جا،مثال يك كايت!
شعرمو ديدي؟خوب بود و خفن؟
اگه بگي نه،مي كشمت من!
*توضيح نويسنده:همان طور كه ملاحظه شد،در بعضي جاها قافيه تنگ آمده و به همراه آن،شاعر هم به جفگ آمده! ولي انصافا باحال نبود؟!
دوشعر خفن!:
جادو ها را بنه،خيز و بنگر
كه چگونه ولدمورت برآمد
مرگخواران در رستخيزند
عالم از سپيد رويي درآمد
چهره بست و چون زهر گرييد(1)
*
الف.دال بپاشيد ازهم
شدند آن ها همه يكسر ابلق
دامبلدور درآمد ز هاگوارتز
خنده اي كرد مغموم و دلگير
كه دگر وقت جنگ و جدال است
*
جادوگر خيز كامد سياهان
مرگ زود از شب جوشيد
لرد به خانه درآمد چو آتش
مرگ پوشه چو طوفان خروشيد
جادو از لرد شده هفت رنگه
*
آن مرگخوار پي جادوكردن
برسر خانه مي پرد باز
چوبدستي دارد به دستان
مرگ هر لحظه زايد
اجسادي همه خرد و زيبا!
*
آفتاب طلايي بتابيد
بر سر جامعه ي جادويي
دامبلدور بلند شد از خواب
لبخند زد شادمان و در خواب
لرد بر ما كشيد يك فرياد!
از ترنس اسفندياري ملقب به ترنس يوشيج!
**توضيحات:1-گرييد:گريه كرد
خوب بود؟
---------------
من ميگم كه بيايم به شعرها راي بديم.موافق ها دستا بالا!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

چند روزو کرام دیوونه
میگیره همش بهونه ها
آتیشم میزنه هر شب
جای خالیت توی هاگزمید
دل من هواتو داره
دیگه طاقت نمیاره هیچ
این کرام همیشه گریون
مث ابرای بهاره
هرمی تو رو دوست داره
قد یه دنیا کرام میخواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهاد
ریش های قشنگ خیس دامبل
نگو که رفتن هرمی سهم منه
دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم، پوست همو بکنیم
نگو قسمت کرام و هرمی رفتنه
میگیره همش بهونه ها
آتیشم میزنه هر شب
جای خالیت توی هاگزمید
دل من هواتو داره
دیگه طاقت نمیاره هیچ
این کرام همیشه گریون
مث ابرای بهاره
هرمی تو رو دوست داره
قد یه دنیا کرام میخواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهاد
ریش های قشنگ خیس دامبل
نگو که رفتن هرمی سهم منه
دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم، پوست همو بکنیم
نگو قسمت کرام و هرمی رفتنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
سلام به همه ی جادوگرانِ جادوگران
دیشب یه کمی به مخ و مخچه فشار آوردم و هر جوری بود افکارمو ریختم تو قدح اندیشه! این شعر هم توش بود. این شعر مربوط به زمانیه که سیریوسِ خدابیامرز تو آزکابان بود و از زبون خودشه:
من نمیگم که منو زازکابان {1} آزاد کنید****قفسم برده به هاگزمید و دلم شاد کنید
عمر ما می گذرد جادوگران جون شما ****برید تو سه دسته جارو و مرا یاد کنید
یاد این سیریوسِ بیچاره کنید ای دوستان****چون نگاهی به سرِ اسنیپِ معتاد کنید
اگه سر راهتون اون اسنیپه پیداش شد****مثل عمه ی هری زودی اونو باد کنید
اگه جادوی سیاه تو مدرسه ممنوعه **** همه با هم بتلاشید{2}، اونو آزاد کنید
منِ بیچاره ی توی آزکابان رو بی خیال****فکر نابود شدن ولدمورت شیّاد کنید
زنده ام من به هواتون، توی این آزکابان ****واسه ی رهایی من همه فریاد کنید...
نکات کنکوری: {1}: زازکابان: از آزکابان – {2}: بتلاشید: تلاش کنید، کوشش نمایید.
مورف پاتر متخلص به لردالشعرا !!
دیشب یه کمی به مخ و مخچه فشار آوردم و هر جوری بود افکارمو ریختم تو قدح اندیشه! این شعر هم توش بود. این شعر مربوط به زمانیه که سیریوسِ خدابیامرز تو آزکابان بود و از زبون خودشه:
من نمیگم که منو زازکابان {1} آزاد کنید****قفسم برده به هاگزمید و دلم شاد کنید
عمر ما می گذرد جادوگران جون شما ****برید تو سه دسته جارو و مرا یاد کنید
یاد این سیریوسِ بیچاره کنید ای دوستان****چون نگاهی به سرِ اسنیپِ معتاد کنید
اگه سر راهتون اون اسنیپه پیداش شد****مثل عمه ی هری زودی اونو باد کنید
اگه جادوی سیاه تو مدرسه ممنوعه **** همه با هم بتلاشید{2}، اونو آزاد کنید
منِ بیچاره ی توی آزکابان رو بی خیال****فکر نابود شدن ولدمورت شیّاد کنید
زنده ام من به هواتون، توی این آزکابان ****واسه ی رهایی من همه فریاد کنید...
نکات کنکوری: {1}: زازکابان: از آزکابان – {2}: بتلاشید: تلاش کنید، کوشش نمایید.
مورف پاتر متخلص به لردالشعرا !!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورف پاتر در 1385/3/24 7:46:52
علاقه ی من به شناسه ی سدریک دیگوری 2 برابر دلبستگی لحظه ای سایت به رابستن لسترانجه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/09/14
آخرین ورود: جمعه 1 شهریور 1387 00:15
از: کاخ سفید پادشاهان در کوه های سفید سرزمین رویاها
پستها:
430

سلام
يهو يه چيزي اومد تو مغزم كه مثلا شد شعر!پس اگر بد بود لطفا به خوبي خودتون ببخشيد!ولي اگر خنده دار بود بخنديد ها!
فردا زيباست
تفكر جنبش زاست
از همان كه نامش وحشتي مي اندازد
پيشگويي توهم زاست
از همان كه گويي به سنجاقكي ميماند
رفتار ابهام زاست
از همان كه خود را شاهزاده اي مينامد
عشق نيرو زاست
از همان كه زنده نام پسري مينامند
تنفر گوياست
از همان كه ماگل را كثافتي ميبيند
فردا زيباست
همان كه هري آن را فلسفه اي ميداند
×××
مرسي از اينكه تا ته اين شعر ارزشي را خوانديد
مرسي
آرتيكوس دامبلدور
يهو يه چيزي اومد تو مغزم كه مثلا شد شعر!پس اگر بد بود لطفا به خوبي خودتون ببخشيد!ولي اگر خنده دار بود بخنديد ها!
فردا زيباست
تفكر جنبش زاست
از همان كه نامش وحشتي مي اندازد
پيشگويي توهم زاست
از همان كه گويي به سنجاقكي ميماند
رفتار ابهام زاست
از همان كه خود را شاهزاده اي مينامد
عشق نيرو زاست
از همان كه زنده نام پسري مينامند
تنفر گوياست
از همان كه ماگل را كثافتي ميبيند
فردا زيباست
همان كه هري آن را فلسفه اي ميداند
×××
مرسي از اينكه تا ته اين شعر ارزشي را خوانديد
مرسي
آرتيكوس دامبلدور
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور
ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)
[b][color=009900]آرتيكوس ..
ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)
[b][color=009900]آرتيكوس ..
این شعرو تقدیم میکنم به همه پاتریست ها!:
دروغکی افسون نکن
افسون زدن راستی میخواد
ولدمورت و دارودسته شو
نگو که یادت نمیاد
نگو که اون ماگِل کُشی
تمومشون یه قصه بود
طفلی جغد کوچیک من
رو پای کی نشسته بود !!!!
مورف پاتر متخلص به لرد الشعرا!!
دروغکی افسون نکن
افسون زدن راستی میخواد
ولدمورت و دارودسته شو
نگو که یادت نمیاد
نگو که اون ماگِل کُشی
تمومشون یه قصه بود
طفلی جغد کوچیک من
رو پای کی نشسته بود !!!!
مورف پاتر متخلص به لرد الشعرا!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
علاقه ی من به شناسه ی سدریک دیگوری 2 برابر دلبستگی لحظه ای سایت به رابستن لسترانجه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/01/12
تولد نقش: 1396/09/06
آخرین ورود: چهارشنبه 3 مهر 1392 21:47
از: هافلپاف
پستها:
809

موگل بده .موگل بده.هدويگ رفته نيومده .نه نامه آورده .نه كسي جاشو بلده . موگل بده .نگوبه من جادوگر شدن نيومده .موگل بده كاش بدونم . هدويگ آمده از هري نامه آورده.امشب درجه خون جادوگريم روي 1300 است. اما شايد به چشم يك جادوگر اين تب فقط يك عدد است. مووووووگگگگگل بدددده.....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج