-------------------------------
گزارشگر نفس نفس می زد حتی مجبور شد از صندلی بلند شود تا حرکت آیدی را ببیند.
با این اشاره گزارشگر،تری بوت بسمت اسنیچ و در واقع ایدی شیرجه رفت.
آیدی روی جارو خم شده و با سرعت سرسام اوری بدنبال شی طلایی رنگ پرواز می کرد.
تری هم سرعت خود را زیاد کرده و گهگاهی هم ردای آیدی را میگرفت که با اخطار داور روبه رو شد.همه سرها بسوی دونفر بود که به فاصله نزدیکی در کشمکش گرفتن اسنیچ بودند.
که در همین حین فریاد گزارشگر بار دیگر بلند شد:
-"این فمنیها الحق وقت شناسن...مری دومین گل خود رو هم میزنه:50-10 به نفع فمن...."
دستهای بلند آیدی هر لحظه به اسنیچ نزدیکتر می شد،اما توپ طلایی پرواز کنان از چنگ او فرار میکرد.
ناگهان یک بلوجر با شتاب زیاد بسمت آیدی پرتاب میشود.سرعت آن به حدی بود که آیدی وقتی روی جارو کاملا خوابید،باد آن موهایش را بشدت در هوا پخش کرد.آیدی نگاهی به پشت سر انداخت.پانسی لبخندی بی رمق به او تحویل داد که نشانه ناامید شدنش از این حرکت بود.
سامانتا با دیدن این حرکت،بازدارنده را به سمت پانسی قوس داد و گزارشگر با حالت گرفته ای ،گوئی درد این ضربه را خود تحمل کرده باشد گفت:
-"وای...پانسی که تازه به بازی برگشته بود متاسفانه با
ضربه بلوجر سامانتا دوباره به سنت مانگو منتقل شد!"
گرچه بازیکنان سعی میکردند سررشته کار از دستشان در نرود،اما تمام چشمها بی اختیار معطوف دو جستجوگر میشد.همه چیز بستگی به این دونفر داشت که با تنه زدن به یکدیگر تلاش میکردند حریف خود را از میدان به در کنند.
به ناگاه چهره آیدی در هم فرو رفت و او بجای دنبال کردن اسنیچ بطور مستقیم،رو به بالا شروع به پرواز کرد.حالا همه با این حرکت اسنیچ را متعلق به تری میدانستند و فریادهای بی رحم اعتراض از هر گوشه بلند شد.
گزارشگر با خنده گفت:
-"این حرکت آیدی خیلی غیر حرفه ای بود.مطمئنا اسنیچ....اما نه...چی شد؟چرا اسنیچ رو به بالا حرکت میکنه؟چرا دور خودش میچرخه؟"
در این حین صدای سوت داور ،سالن را غرق در سکوت کرد.آیدی که گوئی همه حرکات اسنیچ را پیش بینی کرده بود،دستانش را در مقابل چشمهای پر حسرت تری بوت بالا اورد و اسنیچ را که درون آن دو زندانی شده بود و به دنبال راه فرار بود به همه نشان داد.
گزارشگر بهت زده و من من کنان اعلام کرد:
-"200-10 به ...نفع فمن..."
و سالن با گلهای صورتی و فریادهای شادی فمنیها آذین شد....
در سرسرای هاگوارتز:
همه با رداهای متعلق به گروههایشان منتظر استقبال از هفت دانش اموز موفق هاگوارتز بودند و حتی برخی هم به افتخار آنها لباسهای صورتی به تن داشتند.از سقف سالن پرچمهای تیم فمن اویزان بود و در کنارشان دو پرچم گریفندور و اسلایترین به اهتزاز در امده بودند.حتی برای این استقبال شمعهای روشنی بخش سالن هم برنگ صورتی در امده بود.
غذاهای خوش اب و رنگ که برای مهمانی ترتیب داده شده بود،روی میزها سرو شدند و در همین حین هفت ساحره صورتی پوش در حالیکه با ابهت تر و شیک پوش تر از همیشه به نظر می رسیدند، از در به ارامی وارد شدند.فریادهای تحسین طرفداران از هر سو حتی از میان اساتید هم به گوش می رسید و مایه دلگرمی انها بود.آیدی به ارامی از میان دوستانش جلو امد و با لحن کشدار و ظریفش شروع به صحبت کرد.
صدای او بدون جادو در سکوت تالار اکو داده شد:
-"از همه عزیزان و دوستانم از طرف تیم فمن تشکر میکنم.در واقع باید اول از همه از تیم بلغارستان تشکر کنم که در این بازی خیلی خوب ظاهر شدند.این بازی دوستانه برای همه ما تجربه سخت و خوبی بود.ولی من هنوز امیدوارم که یک روز در حالیکه جام توی دستای اعضای تیم فمنه وارد این سرسرا بشیم.و همچنین از تک تک بچه های فمن ممنونم که در شرایط سخت هم تیمشون رو تنها نگذاشتند و با تمام نیرو بازی کردن.و باز هم به امید پیروزی....."
شش ساحره دیگر هم دستهایشان را دور دست او حلقه کردند و بار دیگر موجی از نورهای رنگارنگ از میان دستهایشان خارج شد که اینبار نوشت:
-"پیش به سوی پیروزی برای همیشه و تا ابد"
--------------------------
به امید پیروزی تیم فمن
با احترام
A.M
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


[i][size=small][color