جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خب... من هم اولی رو یعنی ماشین لباس شویی رو توضیح می دم:

سوال اول:
ماشین لباس شویی وسیله ای ماگلی است که لباس های نشسته توش شسته می شه. برای انجام گرفتن این کار باید محفظه ی اون از ماده ی شوینده پر شه و درجه اش تنظیم شه. بعد از مشخص کردن مدت زمان و درجه ی آن قسمت دایره ای شکل آن شروع به حرکت می کند. از این طریق لباس های نشسته تمیز می شن.

سوال دوم:
تقریباً تو سوال بالایی گفتم. این وسیله برای شستن لباس هایی است که تمیز نیست. بعد از گذشت مدت زمان مشخص لباس های کثیف از توی اون مرتب و تمیز بیرون بیان. البته برای بهبود این کار می تونیم ضد چروکش رو هم به کار بگیریم. اما چون اتو ( یک وسیله ی ماگلی دیگه) هست دیگه نیازی به این کار نیست.

سوال سوم:
خطرات زیادی می تونه داشته باشه: 1- اگه درست با این وسیله رفتار نشه ممکنه قاطی کنه. در صورت قاطی کردن هم اون قسمتی که می چرخه از بدنه اش جدا می شه و توی هوا چرخ می زنه. در این صورت ممکنه با ما برخورد کنه. 2- اگر زمان زیادی براش تعیین کنیم بعد از مدتی آتش می گیره. 3- ممکنه با ما لج کنه و لباس ها رو همون طور نشسته بیرون بیاره. 4- ار حجم لباس ها زیاد باشه امکان داره منفجر شه!(این چهار تا رو شوخی کردم... واقعیت نداره)... ماشین لباس شویی وسیله ای است که خطری نداره!

سوال چهارم:
این هم مثل تمام وسایل ماگلی دیگر مرحله داشته. یعنی از مبتدی به پشرفته صعود کرده. ماشین لباس شویی ساده از زمانی به ذهن مردم خطور کرد که آن ها برای شستن لباس هایشان، آن ها را به صورت دایره وار درون چیزی که توش می شستن، می چرخوندند. بعد از آن به این نتیجه رسیدند که اگه بخوان هر روز این کار رو بکنن، خسته می شن. بنابراین بعد از اختراع برق اومدن که چیزی شبیه به بشکه ساختند، که در آن لباس ها به طور خودکار می چرخید. بعد از آن اومدن اون طرف رو به صورت پیشرفته تر یعنی مربع شکل در آوردند که یک محفظه ی دایره وار داشت و در آن لباس ها می چرخید. سپس اومدن دیگه سیستم دیجیتال نصب کردن و...

سوال پنجم:
من سه تا عکس ماگلی رو گذاشتم ولی اون عکس چهارمی یعنی نیاز معنوی برای همه ی انسان ها می تونه باشه. چه جادوگر و چه ماگل... من فکر می کنم که محدودیت خاصی نداره. از طرفی یک وسیله نمی تونه نیاز معنوی ما رو برطرف کنه! ما به واسطه نیاز داریم نه یک وسیله!

نیاز مادی

نیاز مادی

نیاز مادی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ورونیکا ادونکور در 1385/4/16 23:54:06
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ، آیا یاز یک با یک برابر بود؟!
[b][s
كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

حال کردم به سه تا سوال پاسخ گویم:

تصویر تغییر اندازه داده شده



1- چگونگی کار ( 10 امتیاز)

آدم،شی،زهرمار یا هر کوفتی رو، می ذارم توش، سپس درجه حرارت، زمان و ...، را تنظیم می کنیم، منتظر می مانیم تا کارش تمام شود، سپس شی،آدم یا هر چیز یا کوفتی که همچینی خوب داغ شده رو می کشیم بیرون و سرو می کنیم. نوش جان!

2-رفع کدام نیاز(4 امتیاز)
نیاز معنوی رو حل می کنه، اصلا باشه یا نباشه فرقی نداره، آخرش اجاق گاز که هست.
فقط سرعت رو بیشتر می کنه وگرنه همچین چیزی نیست که جوامع امروزی به طرفش رفتن.
یادش بخیر اون زمونا تو خونه ننه بزرگ، از پیک نیک استفاده می کردیم!
هی روزگار....

3-خطرات(حداقل دو مورد...8 امتیاز)
1. در صورت خفن داغ شدن، شیشه هایش تیکه تیکه میشه میره تو صورت ملت!
2. مثلا اگه دست یک آدم توش جا بمونه، خوب داغ میشه، بعد تاول میزنه، یهو خون میپاشه، بعد جزغاله میشه که خیلی خوشمزه است.( خیلی داغ بودن محیطش" ایش چه گرمه")

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

خب این هم سهم من!

1- چگونگی کار ( 10 امتیاز)

این دستگاه برای ظرف شویی به کار می رود. بسیاری از ماگل ها ظرف هاشونو با دست می شورن اما عده ایی هم از این وسیله استفاده میکنن که از آن به اسم ماشین ظرف شویی یاد می شود.
ظرف ها رو باید بدون هیچ گونه کثیفی جامدی درون این دستگاه و در جای مخصوص خود ظرف که از پیش طراحی شده بزاریم! قبلا باید همه آشغال های ظرف رو خالی کرده باشیم!
سپس دکمه مربوطه رو می زنیم و بعد آب با فشار داخل دستگاه جریان پیدا می کنه! و با استفاده از مایع ظرف شویی که قبلا وارد دستگاه شده ظرف ها رو تمیز می شورد!
البته بسیار کم مورد استفاده قرار می گیرد زیرا بعضی معتقد هستند که آن ماشین کارش را به خوبی انجام نمی دهد.

2-رفع کدام نیاز(4 امتیاز)

این ماشین و یا همان دستگاه نیاز دسترسی راحت به وسایل لازم برای خوردن را آسان می کند و باعث می شود در عین وقت کم و هم چنین خسته نشدن مادر و یا زن خانه دار که وظیفه ظرف شویی را بر عهده دارد مناسب ترین کار را عرضه کند! همان طور که ما می دانیم استفاده از ظروف در منزل بسیار مهم و حیاتی ست و در اختیار قرار داشتن آن ها کاری بسیار لذت بخش و به صرفه است!

3-خطرات(حداقل دو مورد...8 امتیاز)

خطرات ناشی از استفاده از این دستگاه چندین مورد است که به طور حلاصه در زیر ذکر می شود:
1- خطر برق گرفتگی که به دلیل نفوذ آب به جریان برق و یا نداشتن سیم رابط با زمین اتفاق می افتد!
2- باز کردن در این دستگاه به هنگام شست و شو برای کودکان بسیار خطرناک و خسارات جبران ناپذیری را متحمل خواهند شد!
3- خوب و تمیز نشستن ظروف و استفاده مجدد از آن باعث ایجاد بیماری های مختلف و پرداخت هزینه های بیمارستانی بالا می شود.

4-چگونگی به وجود امدن اون وسیله*(امتیاز اضافه دارد اجباری نیست)

این دستگاه برای بوجود آوردن زندگی راحت و بهتر بوجود آمد. مخترعین دنیای ماگلی برای راحت کردن کارها و هم چنین بهینه سازی وقت این چنین دستگاهی را اختراع کردند که هم خشنودی برای خانواده ها فراهم بیاورند و هم با کم تر خسته شدن زن خانه دار اوقات خوشی را به خانواده عرضه کنند!

2-هم چنین سه عکس ماگلی از نیازهای اصلی و یک عکس از نیاز های معنوی تهیه کنید.(8 امتیاز..هر کدام دو امتیاز..البته اگه عالی باشه ممکنه بیش تر هم بگیرید)

نیاز های اصلی
نیاز های اصلی
نیاز های اصلی
این هم نیاز های معنوی اگه درست باشه!
نیازهای معنوی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1385/4/16 17:43:55
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

من اينو بر ميدارم

چگونگي كار:
لباس هاي چرك كثيف و ... را درش ميريزيم يه چيزي هست كه اونها بهش ميگن پودر رخت شويي هم در يكي از محفظه هاش ميريزيم درش رو كه بستيم به مدت سك ساعت كار ميكند بعد لباسها را تميز تحويل ميدهد

رفع كدام نياز:
ششستن لباس ششتن لباس كثيف بچه
اما در كل يه نياز مادي و معنوي رو بر طرف ميكنه مادي به خشكشويي پول نميديم معنوي لباسامون تميزن

خطرات:
ممكنه بچه كوچيك هم اشتباها توش شسته بشه
احتمال رنگ دادن به لباس ها رو هم داره

چگونگي به وجود امدن:
زنهاي خونه دار كه از شستن لباس كثيف بچه خسته شدن ديدن اين لباسها كه ميشورن هي تو ديس ميچرخه پس تصميم گرفتن لباس شويي را بسازن كه به خودي خود بچرخونه


اما نيازهاي اصلي:


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

اون يكي رو نجستم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 07:49
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام دوست

تصویر تغییر اندازه داده شده

اينو انتخاب ميكنم!!!

1- چگونگی کار ( 10 امتیاز)

نان تست رو در داخل شكاف هاي آن گذاشته و دكمه ي كنار آن را تا آخر پايين ميكشيم!!!
بعد از يك مدت دكمه به جاي اول خودش باز ميگردد و ناني كه ما گذاشتيم داخل آن به بيرون ميآيد...

2-رفع کدام نیاز(4 امتیاز)

اين وسيله نان ما را از كه از بيرون خريده ايم تست و نرم و داغ و تازه ميكند...براي استفاده در صبحانه ها و عصرانه هاي مشنگها است!!!

3-خطرات(حداقل دو مورد...8 امتیاز)

1.ممكن است جرقه زده و آتش سوزي به راه اندازد!!!
2.ممكن است باعث گير كردن انكشت شود البته بين كليد موجود و ديواره ي دستگاه...
3.ممكن است نان را سوزانده تحويل دهد...اينم يك خطره ديگه!!!

4-چگونگی به وجود امدن اون وسیله*(امتیاز اضافه دارد اجباری نیست)

فكر ميكنم با به وجود آمدن نان تست .... دستگاه تست كن هم به وجود آمده براي اينكه نان رو تست كنه!!!(البته فكر كنما!!!)

2-هم چنین سه عکس ماگلی از نیازهای اصلی و یک عکس از نیاز های معنوی تهیه کنید.(8 امتیاز..هر کدام دو امتیاز..البته اگه عالی باشه ممکنه بیش تر هم بگیرید)

پروفسور عكسها رو به شكل لينك در آوردم!!!

نياز اصلي

نياز اصلي

نياز اصلي

معنوي رو نتونستم پيدا كنم!!!ببخشيد!!!

اميدوارم كامل باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1385 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
&&&جلسه ی سوم ماگل شناسی&&&

کلاس در سکوت فرو رفته بود و بلک با پوزخند به چهره های شگفت زده ی بچه ها نگاه می کرد.جلوی هر کسی یک وسیله قرار داشت.همه با تعجب به وسیله هایی که برای ان ها هیچ معنایی نداشتن و پروفسور نگاه می کردند.
"خب...هیچ کس این ها رو نمی شناسه؟...."
دست هیچ کس بالا نرفت.
"عالیه!**...امروز می خوایم در مورد نیاز های ماگل ها حرف بزنیم.اون ها هم مثل ما نیازهای اصلی دارند که شامل خوراک،پوشاک و مسکن می شه.راه های تهیه ی هر کدام و مقدار نیاز هر نفر به اون بستگی به خودش داره.می تونیم بگیم از این لحاظ کاملا شبیه جادوگرها هستند.اما در ساختار یه کمی تفاوت هست.مثلا اون ها فقط به ردا اکتفا نمی کنند و برای سلیقه های مختلف چیزهای مختلفی تهیه شده.هر کدوم از این نیازها می تونه نیازهای بعدی رو به وجود بیاره یا تامین کنه.این ها نیازهای مادی هستند."
"نیازهای معنوی !..مثلا اگه من الان با دستم بزنم توی سر اقای پادمور و اون ناراحت بشه یا عصبی یا هر چیز دیگه ای می تونم طلسم فراموشی رو روش اجرا کنم....نگفتم اجازه دارم گفتم می تونم.اما ماگل ها همین توانستن رو هم ندارن و باید خودشون با کارهاشون مقابله کنند و همین نیازهای عاطفی و احساسی رو برای اون ها بزرگ تر و مهم تره می کنه.با کمی تفاوت با ما"
"به طور کلی جادو باعث تفاوت خیلی زیادی بین ماگل ها و جادوگر ها نشده و نمی تونیم بگیم جادو در این مورد هم اثر گذاشته..شاید بشه گفت جادو راه رفع نیازها رو تسریع کرده..جلسه ی بعد بیش تر در مورد نیازها ی مادی حرف می زنیم خصوصا تکنولوژی..."
"این هم از تکالیف این جلسه :

1-هر کس یکی از وسایل رو انتخاب می کنه و در موردش توضیح می ده.این توضیح باید شامل :

1- چگونگی کار ( 10 امتیاز)
2-رفع کدام نیاز(4 امتیاز)
3-خطرات(حداقل دو مورد...8 امتیاز)
4-چگونگی به وجود امدن اون وسیله*(امتیاز اضافه دارد اجباری نیست)

2-هم چنین سه عکس ماگلی از نیازهای اصلی و یک عکس از نیاز های معنوی تهیه کنید.(8 امتیاز..هر کدام دو امتیاز..البته اگه عالی باشه ممکنه بیش تر هم بگیرید)

این هم از وسایلی که مجاز به استفاده در انجام تکالیف هستید :

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1385 11:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال اول:

خب گفتیم که ماگل های دیر باور از آن دسته انسان هایی هستند که به راحتی نمی شه با یک جادوگر ارتباط برقرار کنند. اما خب راه هایی هم می توند وجود داشته باشد:
1- خیلی عادی رفتار کنیم و طوری صحبت کنیم که به نظر نیاد جادوگر باشیم و به هیچ عنوان اسمی از جادوگر و یا جادو نیاوریم. وقتی هم که به با فرد مقابل دوست شدیم، بحثی در مورد جادو راه بندازیم و تقریباً وارد جرئیات شیم. تا حد ممکن او را قانع کنیم اگر هم نشد که دیگه مشکل خودشه. چون ماگله دیگه! (چه راه حل با ارزشی!)
2- می تونیم باز هم عادی رفتار کنیم. به او نزدیک شیم و تقریباً دوست شیم. و بعد از آن جلوی چشمان او جادویی انجام دهیم تا او از وجود جادو خبردار شه. اگر هم اون را جادو به حساب نیاورد و خواست با علم ثابت کنه از راه خشونت وارد می شیم.
3- راه سوم بهتر از راه های قبلی است: این که راحت می ریم جلو. چوبدستی رو بیرون می کشم و تهدیدش می کنیم یا جادو رو باور می کنی یا همین جا جادوت می کنم. اگه خندید و آن را به تمسخر گرفت، واقعاً جادویش می کنیم. البته جادویی که امکان جبران آن وجود داشته باشه و فقط برای باور ماگل باشه. بعد از افسون دوباره او را به حالت عادی در میاریم و بهش می فهمانیم که جادو یک مقوله ای است فراتر از درک انسان ها برای همین است که یک ماگل به سختی می توند آن را باور کند. و علت آن هم همین جادو بود. در این مورد او ممکن است باور کنه و ممکن مانند دیوانه ها از آن جا فرار کنه که من فکر می کنم اولیش بهتر باشه.

سوال دوم:
آفتاب مستقیم به منطقه ی سرسبز ماگلی تابیده می شد. صدای پرنده ها و نغمه های زیبای آنان محیط را دلپذیر تر از هر زمان دیگری کرده بود؛ هر چند که هیاهوی عده ای زیاد از مردم که به نظر می رسید دانش آموز نیز باشند، بر صدای پرندگان زیبا غلبه می کرد. آن ها تنها می خندیدند، شادی می کردند و بدون توجه به دور و اطراف خودشان به کارهای به ظاهر بی معنی شان ادامه می دادند. اما در این میان چهره ای دختری تنها که به درختی بزرگ تکیه داده بود، خودنمایی می کرد. به نظر می رسید اندوهگین است. با پاهایش چیزی را به حرکت در می آورد؛ چیزی که نگاهش روی آن متمرکز شده بود.
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم برای اولین بار به آرزوی شخصی خودم تجلی واقعیت ببخشم. با قدم هایی شمرده، سنگین و عادی به او نزدیک شدم. حالا می توانستیم او را به خوبی مشاهده کنم. هم سن و سال من به نظر می رسید و صورتی با گونه های سرخ رنگ داشت. وقتی بهش نزدیک می شدم متوجه من نشده بود.
دیگر بهش رسیده بودم. کنارش ایستادم. صدایم را صاف کردم و با لبخند دلنشینی گفتم: سلام... ببخشید می تونم یه سوالی بپرسم؟
سرش را به آرامی بالا اورد و با تعجب به من نگریست. سپس سرش را به علامت مثبت تکان داد. من گفتم: چرا با بچه های دیگه نیستی؟
اخم کوچکی کرد و با شیطنت پرسید: خودت چرا نیستی؟
خنده ی کوتاهی کردم و جواب دادم: اما من مال این مدرسه نیستم!
به چشمانش چین و چروکی انداخت و متفکرانه پرسید: پس این جا چی کار می کنی؟
ناگهان کنترلم را از دست دادم. احساس کردم که دیگر اراده ام متعلق به خودم نیست؛ به همین خاطر بدون مقدمه کارهایم را خراب کردم. گفتم: خب اومدم به چند نفر از بچه ها جادو رو نشان بدم...
این حرف را زدم و بعد دستم را جلوی دهانم گرفتم. با چشمانی که لبریز از وحشت بود به آن دختر نگاه کردم. اما با دیدن حالت چهره ی آن دختر ترسم به نفسی از روی آسودگی تبدیل شد.
آن دختر به دور و اطرافش نگاهی مضطربانه انداخت، سپس با هیجان گفت: واقعاً؟... من عاشق جادو هستم و می دونم که وجود داره. حالا جداً راست گفتی یا فقط خواستی من را سرگرم کنی؟
سم را علامت عدم تاٌیید تکان دادم و با صداقت گفتم: نه راست می گویم. اگه باور نداری اینجا رو نگاه کن.
با کنجکاوی به حرکت دست من نگاه کرد. من به گوشه ای پناه آوردم و چوبدستی ام را در دستانم فشردم. سپس آن را روبروی به آن چیزی را که آن دختر با پاهایش تکانش می داد - که البته سنگ هم بود- ، گرفتم و زیر لب زمزمه کرد: وینگاردیم لوی اوسا.
سنگ از جایش بلند شد. دختر جیغ کوتاهی از خوشحالی کشید و گفت: وای. چقدر قشنگ. من هم می تونم این کار رو بکنم؟
در همان لحظه صدایی از پشت سرم به گوش رسید:
- ورونیکا... بیا بریم.
از آن دختر عذر خواهی کردم و بهش اطمینان خاطر دادم که دوباره برمی گردم. اما در حقیقت این کار را نمی کردم. به سمت عقب قدم بر داشتم. حالا می توانستم دلیل آن را که او با دیگر بچه ها بازی نمی کرد، می فهمیدم. او جادو را قبول داشت، اما دیگر بچه ها مانند ماگل هایی معمولی، نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ، آیا یاز یک با یک برابر بود؟!
[b][s
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1385 08:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ماگل شناسي
به نظر شما چطور با یک ماگل دیرباور می شه ارتباط برقرار کرد؟3 راه بنویسید.(هرکدام 5 نمره.می تونه نمایشنامه طنز یا هر طور که راحت هستید باشه."
1-لا1- مي تونيم خيلي آروم و خونسرد جلو بريم و بگيم هي سلام مثلا من هپزيبا اسميتم ساحره هستم از آشناييتون خوشحالم البته الان پنجاه درصد مسئله حله چون ما ارتباطمون رو برقرار كرديم (از نظر معنوي ) حالا مي مونه ماگل محترم كه بايد ارتباط برقرار كنه (اين راه حل در مواردي كه ماگل مورد نظر از نظر اخلاقي و رواني مشكل دارد توصيه نميشود ).
2- راه حل دوم اينه كه اول خيلي آروم جلو بريم و اصلا نگيم كه جادوگريم اما بعد كم كم با به وجود آوردن شرايط جادويي احساس اون رو در مورد جادو بدونيم
- هي سلام چطوري
- من خوبم تو چطوري
- نظرت در مورد جادوگري چيه ؟
- هوم خوبه كجا داره كي بازي كرده كدوم سينما ؟
-
البته اگر با همچين ماگل هايي مواجه شدين خونسردي خودتون رو از دست ندين و به كارتون ادامه بدين اصلا مي شه با هم برين سينما يه فيلم جادويي تماشا كنين تا زمينه ي مناسب رو تو ماگل محترم ايجاد كرده باشين
3- اگر اعصاب مصاب ندارين توصيه مي شه خيلي سريع با چوبدستي تون برين پيش طرف و يه طلسم جانانه روش بزارين بعد اگه ازش برسين كه به جادو اعتقاد داره يا نه حتما حرفتون رو باور مي كنه و قانع مي شه حتي ممكنه براتون كمپوت بفرسته آزكابان اما در هر صورت تا موقع آمدن مامورهاي وزارت شما فرصت دارين با ماگلي باشين كه جادو رو باور داره
در تعطیلات اخر هفته تمام دانش اموزان اجازه دارند به نزدیک ترین قسمت ماگلی این جا بروند البته بدون چوب دستی و مراقبت از طرف وزارت.هر کدام از شما باید یک نمایشنامه یا یک متن فرقی نمی کنه از چگونگی آشنایی با یک ماگل رو بنویسید و ذکر کنید که جزو کدام دسته است و آیا باور کرد شما جادوگر هستید یا نه
در يكي از روزهاي آفتابي نه مهتابي اصلا چه فرقي مي كنه روزي بودم عاشق تو بودم (جو گيري نويسنده ) يه روزي داشتم خيلي آروم توي خيابون راه مي رفتم كه درست سر يه پيچ برخوردم به يه كوچولوي محترمي(سن حدود 16 سال) كه داشت آب نبات چوبيش رو با تموم قوا ليس مي زد از اونجايي كه به بچه هاي 16 ساله علاقه ي بسيار خاصي داشتم جلو رفتم و بدون توجه به اينكه اون يه ماگل هست كنارش نشستم . اولش اصلا بهم محل نداد اما بعد روش رو برگردون و خيره شد تو چشام وقتي بهش سلام دادم در حالي كه آب نباتش رو ليس مي زد با حركت سر جوابم رو داد و ما دوست شديم من هيچي از ساحره بودنم بهش نگفتم تا اينكه وسط حرفامون (كاملا غير جادوگري) يهو آب نبات چوبيش افتاد و شروع كرد به گريه كردن كه من آب نباتم رو مي خوام .
- خوب مي خواستي نندازيش زمين
توي همين افكار بودم كه ياد تكليف امشبم افتادم من بايد با اين ماگل ارتباط معنوي برقرار مي كردم
- خوب مي دوني راه هاي هست كه مي شه با اون اب نباتت رو برگردوند
- - چقدر پول داري مي خواي برا م آب نبات بخري
- خوب نه اما تو به جادو اعتقاد داري ؟
- آره اون آب نباتم جادويي بود
- اگه من بهت بگم كه يه جادوگرم و مي تونم سه تا آرزوت رو برآورده كنم باور مي كني ؟
- نه ولي اگه من بهت بگم يه ماگلم و مي تونم به پول هام براي هردومون بستني بخرم تو باور مي كني
من اول يكم تعجب كردم كه اين طرف از كجا مي دونه ماگله بعد ديدم يه نگاهي به بستني فروشي كنارم كردم و جيب خاليم من حرفش رو باور كردم و همراهش به بستني فروشي رفتم و تا آخر شب هم خوش گذروندم ابته جلسه بعد درس ماگل شناسي كه هيچ نمره اي نگرفتم حالم رفت تو قوطي بستني ها . (به علت مسائل ناموسي از نوشتن گفت و گو ها و جنسيت ني ني 16 ساله جلو گيري شد . وزارت ارشاد )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1385 21:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال اول

راه اول اينه: با ماگل موردنظر دوست مي شيم. صبر مي كنيم چند سال بگذره تا كاملا صميمي بشيم. اين جوري وقتي حرف عجيب و مسخره ي ما رو بشنوه (البته از نظر خودش) زود نمي زاره بره و صبر مي كنه تا ادامه ي حرفمون رو بشنوه.
در طول اين سال ها نظرش رو در رابطه با جادو و حوادث عجيب و بي دليل مي پرسيم و سعي مي كنيم كمي رو مغزش كار كنيم. بعد در يك موقعيت مناسب از اون به طور جدي مي خوايم كه به اتاقمون بياد تا ما مسئله اي رو بهش بگيم. ( مي تونه هرجاي ديگري كه كس ديگه اي نيست باشه اما اتاق ما بهره چون هم جو بهتر مي شه! و هم نمي تونه مارو از خونه بيرون بندازه)
اون جا بهش با خونسردي و با آرامش توضيح مي ديم كي هستيم و جادو هم مي كنيم تا بفهمه راست مي گيم. (البته اگه بفهمه)
راه دوم: به جاي اين كه اين همه سال سعي كنيم باهاش كاملا صميمي بشيم، فقط دوستيمون رو به حد قابل قبولي مي رسونيم و بعد شروع مي كنيم به توضيح دادن و نشون دادن شواهد! يا قبول مي كنه يا نمي كنه. اگر قبول نكرد باز ولش نمي كنيم و به كارمون ادامه مي ديم!
راه سوم: ما هي بهش مي گيم جادوگريم و هي هم جادو مي كنيم اما ماگله مي گه تردستيه! در اين مواقع يك وردي نظير كروشيو نثارش مي كنيم تا بفهمه تردستي و جادو چقدر با هم فرق دارن.

سوال دوم

خيلي هيجان زده شده بودم! آخه مي خواستيم بريم يه منطقه ي ماگلي!! منم كه نديد بديد!
از وقتي كه اعلاميه رو ديدم تا دو روز بعدش كه رسيديم اونجا، انگار به اندازه ي دو هفته طول كشيد. دو هفته ي وحشتناك.
روز مورد نظر به سمت اون منطقه حركت كرديم و يك ربع بعدش رسيديم. وقتي پام رو روي زمين گذاشتم احساس كردم قلبم اومده تو دهنم! هيجان زده بودم و كمي هم مي ترسيدم.
خوشبختانه يكي از دوستان مشنگ زاده بود و به گفته ي خودش خونه اش دو سه خيابان پايين تر بود. پس به راهنمايي اون از خيابان ها گذشتيم تا بريم خونش!! در راه خيلي چيزاي عجيب ديديم. خيلي عجيب و شايد هم مسخره!
بعد از هزار بار ايستادن و نگاه كردن دقيق مغازه ها و خيابون ها، بالاخره به خونه اش رسيديم. قبل از در زدن، دوستم به ما گفت كه بايد مواظب كارامون باشيم چون خواهر كوچيكش نمي دونه اون جادوگره! ما هم چيزهايي كه بايد مي دونستسم رو حفظ كرديم و آماده ي رفتن شديم. يكي از اون چيزها اين بود كه از طرف همون مدرسه ي شبانه روزي به اين خيابون اومديم چون داريم از زندگي مختلف مردم مثل مغازه دارها و... گزارش تهيه مي كنيم! و الان هم يواشكي به خونه ي دوستم مي ريم! خاليبندي جالبيه! تهيه ي گزارش از مردم؟ اين ماگلا هم خلنا!!
رفتيم تو خونه و با استقبال گرم مادر و خواهرش مواجه شديم. همه چيز داشت خوب پيش مي رفت كه يكي ديگه از دوستانم سوتي وحشتناكي داد! خواهره اونو درباره ي فكر كنم جوراباش و يه چيزه ديگه مسخره كرد!! اينم كه حساس! عصباني شد و چند تا ليوان و شيشه ي ميز رو شكست! البته مي دونيد كه با دست نه!
خلاصه! اين خواهره كه چشماش داشت از حدقه مي زد بيرون داد زد كه من مي دونستم جادوگرا وجود دارن و... . وقتي ازش پرسيديم و تحقيق كرديم! فهميديم كه منظورش همون جادوگراي كتاباي مزخرف ماگليه. ولي خب به هر حال منظورش جادوگر بوده ديگه. حالا چه فرقي مي كنه چه نوعي!
اين خواهرش هم عجب زودباوريه ها. نه! حالا مي بينم بيچاره با ديدن اون صحنه حق داشت!
( چي بافتم از خودم!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1385 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام .. میدونم الان اصلا موقش نیست .. اما منم میخوام توی کلاس ماگل شناسی ثبت نام کنم ....
امکان داره ؟
نام کامل : دورنت دایلیس
سن : ؟
گروه : هافلپاف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو رسمی (( الف . دال***))
تصویر تغییر اندازه داده شده

********

قاه قاه قاه !!!