جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1385 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
برنامه اجتماعي- پزشكي حذب تيوي : معرفي «آمپول ب.ك»

سرژ در كنار پرفسور كوييرل در آزمايشگاه مخوفي ايستاده ، از شيشه هاي آزمايشگاهي دود هاي سياه و قرمزي بيرون مياد و در محفظه شيشه اي پشت آنها يك مارمولك هست كه سرش بزرگ و كوچيك ميشه!

سرژ:سلام بر شما همه طرفداران باناموسي ، در اين برنامه به معرفي يكي از امپول هاي كه در آينده منجي جامعه ميشود ميپردازيم...

كوييرل با ريش پرفسوريش يك پاتيل كوچك رو هم ميزنه...

سرژ:همانطور كه ميدانيد تنها معضل رول پلينگ ، بينامسوي نويسي هست و اگر بيناموسي نويسي حذف شود خود جي كي رولينگ هم ميايد در سايت بخاطر رول پلينگ خوب عضو ميشود ، تنها دليل افت رول بيناموسي نويسي هست ، واي كه چقدر افرادي مثل سرژ و ققي و حميد و بقيه بيناموس نويس ها باعث شدند سايت خراب بشه و اصلا فهميدم!! دليل افت رول پلينگ وجود همين ها هست ، و همينها بودند كه به اين اعضاي تازه وارد بيناموسي نويسي ياد دادن ، الان نيروگاه هاي انرژي پسته اي ما غير فعال شده ،وضع بازار خرابه و جوانان كار ندارند ، تهيه مسكن غير ممكنه و از اين جور بدبختي ها تمام دليلش همين بيناموس نويس ها هستند و پرفغسور كوييرل براي بهتر شدن جامعه و گند زداي بيناموس ها دست به اختراعي شديد زدند..پروفسور خودتون ادامه بديد!!

كوييرل با تريپ پروفسوري: بنده به اين نتيجه رسيدم كه بايد كلا بيناموسي را از ريشه خشك كرد و براي همين «آمپول ب.ك» را با مشقت و تلاش فراوان از شيره دماغ سوسكي كه در دهان گرگينه له شده و مخلوطي از ريش هاي بيناموس ها ساختم! اين آمپول پنج ثانيه بعد از تزريق در شخص تمام حواس بيناموسي شخص را از بين برده و باعث ميشود ديگر شخص اصلا فكر بيناموسي نكند چه برسد به بيناموسي نويسي و البته روي انواع موجودات از كوچك تا بزرگ امتحان كردم و الان جلوي شما هم امتحان ميكنم

دست ميكنه تو امامش و از لاش دو تا مورچه نر و ماده بيرون مياره
كوييرل: بله اين دو مورچه اي كه ميبينيد همسايه ها از دست سر صداي اين دو مورچه آسايش نداشتند و حالا ببينيند چه كارشان ميكنم
و آمپول رو به هر دو مورچه تزريق ميكنه
دو مورچه به هم نگاه ميكنند: و بعد هر كدام از هم فاصله ميگيرند و ميروند به خانه خودشان


تصوير عوض ميشه جنگلي رو نشون ميده كه دو تا اژدهاي غول پيكر مجارستاني در قفسي در حال نزديك شدن به هم هستند ، كوييرل و سرژ هم پايين قفس تير كمون به دست ايستادن و آماده شليك آمپول هاي ب.ك هستند! داخل قفس يك ميز تحرير و اجاق گاز بزرگ هست!!
اژدهاي نر:
اژدهاي ماده:

كوييرل: يك..دو سه...آتش
تو تا آمپول به سمت اژدهاي نر و ماده شليك ميشه و در بدن آنها فرو ميره...پنج ثانيه بعد
دو اژدها نسبت به هم:

اژدهاي نر به سمت ميز تحرير ميره و چند تا پوشه در مياره و به كارهاي اداري ميرسه
اژدهاي ماده هم به سمت اجاق گاز ميره و غذا ميپزه

اژدهاي نر: خيووو وهووو عذا تهوووو....
اژدهاي ماده: ويوو؟ نيمووو خساهههت پزووو شيخموو تيهو...
(ترجمه:
-زن ، من عذا ميخوام
-چي؟ نيم ساعت صبر كن شكم گنده)

كوييرل:

سرژ:بله همانطور كه ديديد بعد از تزريق آمپول اين دو اژدها هم عاقل ميشوند و به كارهاي روزمره خود ميپردازند و زندگي خوب و خوشي دارند...منتظر مجوز رسمي از اداره بهداشت هستيم تا اين آمپول هارا به همه تزريق كنيم تا جامعه يك دست باناموس شود...تا برنامه بعد ، ريشم نگه دارتان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/4/24 15:01:07
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1385 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
روز مادر

در حالی که در تصویر مبل های زردی دیده میشه و یه میز جلوی مبل هاست و 5 نفر به طور دوستانه ای رو یه مبل و شخص دیگه ای که مشخصا زاخاریاس بود روی یه مبل دیگه ای نشسته بود...و زاخاریاس رو به دوربین شروع به صحبت می کنه...
-با سلام خدمت نوگل های باغ زندگی و تمامی جیگران عالم برنامه ویژه ای که برای روز مادر تدارک دیدیم در خدمت شما هستیم و در این برنامه از از دو خانواده ی آقای تانکیان و ققنوس به همراه عالم فرهیخته برادر حمید اصل قزوین دعوت به عمل آوردیم تا در این شب مبارک در کنار هم جمع باشیم...خوب من میکروفون رو خمی دم که بچه ها هم خودشون رو یه بار معرفی کنم....
و برادر میکرفون رو می گیره...
حمید:به نام یگانه منجی عالم جادوگری و با سلام خدمت کودکان کوچه باغ های تاریک و پر طراوت قزوین من هم این روزهای مبارک رو خدمت این مادران زحمتکش تبریک می گویم...
زاخی:قصد شما از شرکت در این برنامه چی بود؟!
برادر:والله بنده عمامه ام به شدت عرق کرده بود و داشتم از گرما تلف می شدم که دیدم اینجا کولرهای آبی خوبی دارد...قصدم همین بود...
ققی:با نام و یاد حذب لیبرات دموکرات جادوگریالیستی منم این شب عزیز و فضایی رو خدمت تمام بینندگان این شبکه تبریک و تهنیت گفته...
زاخی:و قصد شما چی بود
ققی: به علت این شب های ناز و خوب و سالگرد روز مادر و دادن 14 سکه ی بهار آزادی به نیت چهارده معصوم بنده در این برنامه شرکت کردم...

سرژ:با سلام خدمت تمام ریش درازان عالم منم این شب ها رو تبریک می گم و خوشحالم از اینکه در این برنامه ویژه شرکت کردم...
زاخی:قصدتون چی بود؟

سرژ:اصرار سرژیا برای دیدن ققی...چون من اونو از قتی 12 تا بچه به دنیا آورده از گردش با ققی محروم کردم...

سرژیا:من سرژیا تانکیان به همراه 2 تا بچه ی واقعی خودم یعنی سرژین و سرژیان در این برنامه شرکت کردم و قصدم دیدن دیگر بچه هام بود...

کفیه:منم کفیه همسر وفادار ققی هستم که به همراه یه دونه کودک خودم یعنی ققیا در این برنامه شرکت کردم...

زاخی:و این نه بچه دیگه مال کی هستن؟!!

ققی: اینا ممتنع هستن...یعنی مال دو طرفن(چکش)

زاخی:راستی آقای ققی شما چرا در مسابقات جام جهانی کوییدیچ شرکت نمی کنین؟!!

ققی:راستش بنده از ناحیه ی کمر دچار مصدومیت شدم و به خواسته ی مسئولان تیم برای اینکه مصدومیتم شدید تر نشه در بازی با تیم های در پیت شرکت نمی کنم...

زاخی:پس یعنی ما شاهد بازی های بسیار عالی شما در این مسابقه نیستیم...

ققی:والله تیم پاور آداس هم در پیته ولی خوب من اگه تا اون موقع مصدومیتم رفع شه در بازی ها شرکت می کنم...

زاخی:خوب آقای تانکیان ما برد رو هم به تیم شکا تبریک می گیم...و امید واریم تا باشه از این بازی های زیبا باشه
سرژ:منم ممنونم و تمام این برد های خودمو بین سرژیا و کیفه تقسیم می کنم...
زاخی:شایعه خرید شما چی بوده؟!
سرژ:راستش روزی 12 تا نامه خصوصی برای خرید من میاد ولی من تا خون در رگم دارم برای حذب بازی خواهم کرد...

زاخی:سرژین جون شما شعر بلدی عمو جون برای ما یه شعر بخونی..
سرژین:شبا که ما می خوابیم عمو ققی مون بیداره...ما خواب خوش می بینیم اون دنباله شکاره...

زاخی:به به...سرژیان عزیز شما چی شما هم بلدی عمو؟!!
سرژیان:شبا که ما می خوابیم یه توپ دارم قل قلی...ما خواب خوش می بینیم اون داره می ره زیر زمین

زاخی:خوب ققیا جون تو چی تو هم یه شعر بلدی بخونی...
ققیا:نمی دونی تا کجام می ره شبا که من می خوابم...تو خواب خوش می بینی من در حال...
زاخی:چی شد عمو...
ققیا:ادامه ش و یادم رفته عمو...

زاخی:واقعا شب خوبی رو در کنار این عزیزان گذروندیم و آمی واریم که همه تون کادو های خوشگلی رو برای روز مادر بخرین...ولی اگه ماماناتون روز تولد بهتون کادو ندادن شما هم تلافی کنین و واسشون چیزی نخرین...خدانگهدار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 تیر 1385 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
شعر روز

موضوع این برنامه:انتخابات ترین ها

خانوم پروانه ای(با اختصار خ پ):با سلام خدمت بینندگان گل و بلبل و شیطون و بلا گرفته برنامه!دوباره با برنامه شعر روز و استاد هدویگ در خدمتتون هستیم.از استاد می خوام که با صحبتاشون مجلس رو مورد عنایت قرار بدن!
هدویگ:اهم اهم!منم سلام عرض می کنم خدمت بینندگان عزیز و امیدوارم همیشه سرحال و شاداب باشن.شعر امروز در مورد انتخابات ترینهاست.بدون هیچ توضیح اضافی می ریم سر شعر امروز:

انتخابات جدید سایت را ما داشتیم..........................در همه جاهای آن بذر تبانی کاشتیم
هیچکس این بار استحقاق رنکی را نداشت.......................هر کسی بهر خودش در هر تاپیک پستی گذاشت
وامصیبت.این چه وضعی بود ای جادوگران؟.......................هر زمینه بهترین فردش نبوده از سران
هر کسی بهر فرندشیپش یه رایی داده است........................ارزشی ها را به عنوان ترین جا داده است
بی شک آن فردی که رایش از روی انصاف نیست.....................روز دیگر بر سر این رای ها خواهد گریست
"یک نصیحت بشنو از من کندر آن نبود غرض"........................رای ناحق را دیلیت کن گر نداری تو مرض!

خ پ:به به!عالی بود استاد.می شه یه خورده راجع به شعر توضیح بدید؟
هدویگ:البته.این شعر در باب ناعادلانه بودن انتخابات اخیر سایت سروده شده و کاملا لحنی اعتراض آمیز داره.امیدوارم این شعر اثر مناسب رو روی مخاطبش بزاره.
خ پ:دوستان اشاره می کنن که تلفن داریم.شخصی پشت خطه.......بله بفرمایید؟
پشت خط:سلام.می خواستم یه چیزی به آقای هدویگ بگم.
خ پ:اسمتون عزیزم؟
پشت خط:پرسی ویزلی.
هدویگ:بفرمایید پرسی جان.
پرسی:می خواستم بگم که من از این انتخابات استعفا می دم و می گم که من فقط یه شونصد تا پیام شخصی زدم و هزار بار خواهش التماس کردم.دیگه کاری برای رای گرفتن نکردم!هر کی هم دلش خواسته رای داده و هر کی نخواسته هم رای نداده!
هدویگ:بله چه استدلال منطقی ای!نفر بعدی لطفا.
بیب(صدای قطع شدن تلفن)...بیب(صدای وصل شدن تلفن)
پشت خط(صدای ساحره):الو سلام.
خ پ:سلام عزیزم.اسمت چیه؟
ساحره:فاطی پاتر!
خ پ:فاطی جان چی کار داری عزیزم؟
فاطی پاتر:می خواستم به آقای هدویگ بگم که حرف دل همه ما رو زدید.واقعا از شما ممنونیم!
هدویگ:شما لطف داری دخترم.
فاطی:از شما و خ پ و بینندگان خداحافظی می کنم!
بیب...
خ پ:خوب این برنامه هم به پایان رسید بینندگان عزیز.تا برنامه بعد خدانگهدار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 تیر 1385 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
اه اه اه چه لرد جواتی ! ببینم لردی تو ریسس شعبه جوادیه مرگخوار خونه نیستی ؟
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
از ولدمورت تا ولدمورت:

توضیح اولیه! : عزیزان متن اصلی این برنامه به زودی در مقالات و همچنین هالی ویزارد قرار میگیرد و این پست فقط پیام بازرگانی مبیاشد!

-=-=-=-=-=-=-=-

دختر نفس زنان میدوید! هر چند لحظه با نگرانی به پشت سرش نگاه میکرد و باز میدوید!

صدای گام های آرام که در امتداد مسیر دخترک حرکت میکرد بگوش میرسید! و دخترک همچنان میدوید! دیگر راهی نبود به انتهای راهرو رسیده بود
صدای قدم ها نزدیک و نزدیک تر میشد!

دخترک با چشمانی هراسان به رو به رو خیره میشه

صدای قدم ها قطع میشه
- آووادا کداورا!


-=-=-=-=-=-=-=-=- از لرد جی اف کش -=-=-=-=-=-=-

تا

لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 21 تیر 1385 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
معجون:قویتر از هر جادو
برنامه با تیتر بالا شروع میشه و مجری در حالی که رنگ به چهره نداره شروع به صحبت میکنه

مجری:سلام عرض میکنم خدمت تمام جادوگران و ساحران عزیز..امروز با هزار و دومین برنامه در خدمتتون هستیم و مهمان عزیز این برنامه جناب اسمشو نبر هستن!!..سلام عرض میکنم

ولدمورت در حالی که دستی به موهای گیس شدش میکشه میگه: سلام!! منم خدمت شما و بینندگان عزیز و البته اصیلزادتون عرض ادب دارم در خدمتتون هستم

مجری در حالی که جرات نداره به چشمهای سرخ ولدمورت نگاه کنه میگه:خب بهتره سریع بریم سرا موضوع اصلی...چطور شد توانستید همچین گیسوان بلندی رو داشته باشید!!!؟

ولدمورت باز دستی به موهاش میکشه و میگه:خب البته..هر مشکلی یک راهی داره...من توانستم از مرگخوار عزیزم سرژ کمک بگیرم!!

مجری: مرگخوار عزیزتون سرژ!!!؟

ولدمورت در حالی که لبخندی دلنشین بر روی لباش بوده ادامه میده: بله سرز..کسی که توانست بزرگترین جاسوسیها رو به من بکنه و خدمت بزرگی رو برای من انجام بده

مجری در حالی که میلرزید گفت:میشه توضیح بیشتری بدید!!

ولدمورت:البته!!بعد از خرابکاری پیتر که استخوان بابای کریچ رو انداخت تو معجون سخت به دنبال راه حل این موضوع بودم!!البته برای من مو داشتن یا نداشتن مهم نبود ولی خب برای مرگخوارام مهم بود برای همین به عشق مرگخوارای عزیزم دنبال راه حل رفتم و توانستم راه حلشو پیدا کنم!!!

مجری در حالی که بادی به گلو انداخته بود پرید وسط حرف ولدی و گفت: و راحلش ساخ یک معجون دیگه بود نه؟

ولدمورت موهایش را پریشون کرد و گفت:بله!!..سراغ مرگخوار سری وفادارم رفتم واز او کمک خواستم!!..اونم دعوت منو لبیک گفت!!!.........و با تهیه معجونی از ریشش منو مودار کرد!!...البته زیادی مو دار کرد و من مجبورم روزی یک بار موهامو سلمونی کنم!! ....من به سرژ افتخار میکنم!!!

مجری در حالی که دهنش باز مونده بود گفت:متاسفانه وقت زیادی نداریم ممنون از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید!!...حرف آخر؟

ولدمورت:خواهش میکنم!!! ...فقط یک چیز میگم و میرم:آوداکداورا!!

طلسم سبز به مجری میخوره و مجری پهن میشه وسط زمین

ولدمورت: ...تصویر بردار از پشت دوربین رو به ولدی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دلبستگی من به ریون و اعضاش بیشتر از اون چیزی بود که فکر میکردم!!.....بچه های اسلایت
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1385 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
**** فرهنگ ادبیاتی

صدای موسیقی آرامش بخشی به گوش میرسه و تصاویری از کتب مختلف ادبیات نشون داده میشه در همین لحظه مجری برنامه که عینک ته استکانی و کت و شلوار قهوه ای رنگی به تن داره شروع به صحبت می کنه:چه زیباست این ادبیات ، و چه بزرگوارند شاعران و نویسندگان جادویی که همیشه و در همه جا به فکر ما هستند.استادان بزرگ ما را یاری کنید تا هرچه بهتر در وصف شما ش.....
خــــــش خش خش
صفحه برفکی میشه و دیگه صدای مجری به گوش نمیرسه و بعد از مدتی دوباره همه چیز درست شده و دیگه اثری از صدای خش خش نیست.اما به جای مجری، دو نفر سیاه پوش روی مبل نشستن
سیاه پوش قدبلندتر:شوهاهاهاها.با برنامه ی فرهنگ لغات محفلی در خدتمتمون هستید.سلام عرض می کنم به شما دوستداران ادبیات.بی هیچ حرف و حدیثی بریم سر قطعات ادبی امروز.پیتر جان بخون
پیتر پتی گرو یه سری کاغذ در میاره و میگه:سلام.اول از همه باید از بلیز جان ممنون باشم که این قدر از من تعریف می کنن.اهم اهم
پیتر صداشو صاف می کنه و از روی کاغذ شروع به خوندن می کنه:از این به بعد به جای واژه ی نامانوس
سارا خفنز بگوییم سارا ژانگولر
از این به بعد به جای واژه ی نامانوس خانه ی گریمولد بگوییم، گاراژ سارا ژانگولر و رفقا
از این به بعد به جای واژه ی تخیلی آنیتا دامبلدور ،بگوییم آنیتا کفی یا اگر سخت است بگویید آنیتا ققی
واژه ی اوتو بگمن کمی قدیمی است پس بگوییم یار دیرین محفلی ها
از این به بعد به جا..............
در همین لحظه بلیز می پره وسط حرف پیتر و میگه:خواهشا پیتر جان ادامه نده چون امکان داره ناظر مربوطه اقداماتی کنه پس برنامه ی بعدی رو با همدیگه ببینم.
صحنه تغییر می کنه و تصویر یه پسر کوچیکی نشون داده میشه که داره دست تکون میده.
پسر کوچک:بستنی های دارکی هیچ جا نظیر نداره چون مصرفش هیچ کجا سیاه وسفید نداره
پیام بازرگانی تموم میشه و دوربین به استودیو بر می گرده
بلیز در حالی که لبخندی شیطانی بر لب داره شروع به صحبت می کنه:خوب دوستان گرامی ما منتظر تلفن های شما برای شرکت در مسابقه ی جدید ما هستیم شماره تلفن به صورت زیر نویس برای شما به نمایش در میاد

چند دقیقه بعد
زلینگ زلینگ
بلیز با خوشحالی وصف ناپذیری میگه: خواهشا وصل کنین
بعد از چند ثانیه ی نفس گیر صدای بیننده در استودیو انعکاس پیدا میکنه:سلام.
در گوشه ای از صفحه نوشته ای حک میشه: یارممد هاگزمیدی از دهکده ی هاگزمید
بلیز نگاهی به نوشته می اندازه و شروع به صحبت میکنه: سلام به شما دوست و بیننده ی عزیز شما می خواهید که توی مسابقه ی ما شرکت کنین؟؟
- بله
- خوب پس خواهشا یکی ازچهار موضوعی که میگم رو انتخاب کنید:ادبیات ، تاریخ سیاهی،تاریخ سفیدی، القاب
- تاریخ سفیدی رو اگه میشه
بلیز یه کاغذ سفید رو از زیر میز بر میداره و می پرسه: تا به حال چند جنگ وجود داشته که سفید ها آغاز کننده ی آن بودند؟ الف: 198 جنگ ب:سفید ها فقط کتک می خورند ج:یک جنگ د: گزینه ی ب و ج
- گزینه ی د
- درسته 15 امتیاز گرفتید بریم سر سوال دوم،نام جنگی که سفیدها آغاز کردند چه بود؟؟
الف: بی دلیل بودن را آموختند ب:سفید کشی ج:سفید ها مانور ژانگولر می دهند
- گزینه ی ب
- غلطه گزینه ی ج درسته
بلیز قیافه ای غمگین به خودش می گیره و میگه:خوب شما از دور مسابقه خارج شدید اما 30 گالیون از طرف صدای وسیما تعلق میگیره .خوب تا برنامه ی بعد خداحافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 17 تیر 1385 05:21
نمایش جزئیات
آفلاین
و مجری برنامه یه هو میاد تو تصویر میگه حالا همه گی با هم ویدیو کلیپ خواننده ی معروف دزیره کلاری رو تماشا میکنیم...
آهنگ شانس از آلبوم شانس..

ریم دادا دی دام...ریم دادا دی دام...ریم دا دا دیم دام دام دان...
دزیره با تکنوی آهنگش غیبو ظاهر میشه...یه ردای خوشکل پوشیده...زیره لوستره دیسکو داره هد میزنه...

ریم داد ا دا داااا.....
دزیره:
من که تموم عمرم دل به کسی نبستم....من که تو کنج تالار شب تا سحر نشستم...
حالا که تو این غریبی یاریو پیدا کردم...طلسم غم شکسته عشقمو حاشا کردم....

دزیره ساکت میشه و سرشو تکون میده

گروه کر: نداشتیشم..نداشتی...نداشتیشم نداشتی...دوست نداشتیشم نداشتی!!!

دزیره:
یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه...یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه
تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...

یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه...یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه
تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...

دزیره یه چرخ میزنه و ادامه میده:
چشمو دلش همیشه دنباله من میگرده...از این همه زرنگی دلم شده دیونه...
وقتی منو ببینه از عاشقی میخونه...بچه نمیشه این الف..خودش اینو خوب میدونه...

گروه کر: نداشتیشم..نداشتی...نداشتیشم نداشتی...دوست نداشتیشم نداشتی!!!


یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه...یه یار دارم زرنگه...با دله من دو رنگه
تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...تو کنج سینه قلبی داره که مثل سنگه...

ریم دادا دی دام ریم دادا دی دام..ریم دادا دی دام دام...
دزیره یه چرخ میزنه و آهنگ قطع میشه و صحنه خااموش میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1385 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
*** ارتش روشنایی از پایه می کشند ***

تصویر گزارشگر که با خنده ای تصنعی خودش رو زشت تر کرده نمایان میشه
گزارشگر در حالی که پاپیون سیاهی به سینه زده میگه:سلام به همگی شما بینندگان عزیز.طی آخرین اخبار ارسالی ما متوجه شدیم که عده ی کثیری از افراد محفل و ارتش وزارتخونه و غیره و غیره استعفا دادند.چرا؟؟؟ چرا ملت سفید باید از پا در بیان؟به همین دلیل مصاحباتی خواهیم داشت با عده ای از محفلی ها دنبالم بیاین

دوربین شروع به حرکت می کنه و به بلرویچ که در حال گیس کردن موهاشه نزدیک میشه
گزارشگر:سلام آقای بلرویچ .امیدوارم حالتون خوب باشه من از طرف برنامه ی مشکلات اجتماعی اومدم و اگه اجازه بدید می خوام باهاتون مصاحبه ای داشته باشم
بلرویچ:سلام به همه بچه های ناز توی خونه.حالتون خوبه دماقتون چاقه؟؟
گزارشگر در حالی که به رنگ قرمز تغییر رنگ داده میگه:آقای بلرویچ کمی سنگین تر باشید مردمی که الان شما رو می بینن چی میگن؟؟
بلرویچ دست از گیس کردن موهاش بر میداره و میگه:من خیلی هم سنیگنم،سنگین تر از اون چیزی که حتی فکرشو بکنید.شما از برنامه ی مبارزه با لاغری اومدید؟؟محض اطلاعتون من 130 کیلو وزن دارم م...
صفحه بی هیچ هشداری سیاه میشه و بعد از مدتی تصویر دامبل که در حال مطالعه است نشون داده میشه
گزارشگر:سلام آقای دامبلدور من از برنامه ی مشکلات اجتماعی اومدم و اگه اجازه بدید چند تا سوال بپرسم.چرا عدهای از اعضای کلیدی سیفید ها استعفا دادند؟؟؟
دامبل کتاب ((طرز هوا دادن ریش))رو کنار میذاره و در حاتلی که دست تکون میده میگه:اول از همه از همسرم مینروا تشکر می کنم که به عنوان یه مشوق برای من بوده.و در جواب سوالتون هم باید بگم که خصومت های شخصیدر بین محفل خیلی زیاد شده به طور مثال همین دخترم خیلی از بگمن بیگاری میکشید و هر روز یه آواتار جدید درخواست می کرد که در آخر منجر به فرار نابهنگام بگمن عزیزمون شد و همین پس عزیزم....
دامبل یه دستمال از جیبش در میاره و شروع می کنه به گریه
دامبل:اهــــــه اه اه همین پسرم عزیزم طی یک عملیات سمبلیک خودش رو توی ساعت شنی بزرگ زندانی کرد
دامبل می زنه زیر گریه و میره
صفحه سیاه میشه و این بار آنیتا کفی در حالی که داره محتویات پاتیل رو هم میزنه جلوی دوربین نمایان میشه
گزارشگر:سلام خانم آنیتا من با پدرتون مصاحبه ای داشتم و حالا هم می خوام با شما مصاحبه کنم.میشه به ما اطلاعاتی در مورد اینکه چرا عده ای از افراد کلیدی محفل استعفا دادند بدید؟؟؟
آنیتا در حالی که ذره ای از محتویات پاتیل میچشه میگه::به به به به
عجب سوپ ارزنی شد چی میگید؟؟؟
گزارشگر که حالتی از انزجار به خودش گرفته می پرسه:ببخشید این چیه که دارید می پزید؟؟
آنیتا که حالا چهره اش به شدت شبیه کفی شده میگه:این سپو ارزن با ارزن اضافیه سوالتون رو بپرسید
گزارشگر:هیچی چیز خاصی نیست تا برنامه ی ...
در همین لحظه صدای فریاد تارزان میاد و جسمی محکم به انیتا برخورد می کنه
اوتو در حالی که چماق محکمی در دست داره و لباسی شبیه به لباس تارزان پوشیده به طرف آنیتای بیهوش میاد و خنده ای شیطانی میکنه
گزارشگر در حالی که ذوق زده شده میگه:سلام آقای بگمن اینجا چی کار می کنید؟؟؟
اوتو:هیچی فقط یه انتقام کوچیک بود من باید برم
در همین لحظه اوتو دستش رو به طنابی می گیره و به صورت کاملا تارزانی از نظر ها دور میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 تیر 1385 03:19
نمایش جزئیات
آفلاین
برنامه:ورزشی
مجری:خب طی خبری با خبر شدیم تیمی دیگر به جمع تیمهای کوییدیچ جادوگران اضافه شده و باعث افتخار است که جادوگران نماینده ای از قزوین داشته باشد...بسیار عالیست..آفرین به همتتان...جوانها و نوجوانهای قزوینی که در کوچه و خیابان بازی میکنند پاهای برهنه ..اینک دارای امکانات بسیار پیشرفته ای میشوند که مردی خیرخواه از تبار روستاهای دوردست قزوین این باشگاه رو بنا نموده است و شامل انواع سیستمهای پیشرفته هواکشی..توالت ها و سرویس های بهداشتی..و... هست!...و همچنین به گوش ما رسیده است که چندی از تیم ها احساس خطر کرده اند به علت سبکی که این تیم بازی میکند که بسیار بسیار خطرناک است که از موسس این باشگاه پرسیدیم که چرا خطرناک بازی میکند این تیم؟؟.
اسنیپ: به علت اصلیتی که در قزوینیها وجود دارند و سرشتشان این گونه است که خطرناک بازی کنند ....حالا مشکلیه داری دادا؟
مجری:
مجری:حالا میتوانید مثال بزنید نوع بازیشونو؟

مجری:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1385 03:56
نمایش جزئیات
آفلاین
رستگاری در 23:59.59 ثانیه


این پیام های بازرگانی تمو شو نبودن و هی پشت سره هم میومدن...

کارخانه ریش سازی سرژ با انواع مختلف ریش از قبیل ریش مرلینی،ریش سرژی،پروفسوری, استادی, فر،و غیره با دستگاهای تمام اوتوماتیک بدون دخالت دست ریشی بسیار مناسب برایتان میسازد.ریش سازی سرژ...

غیژ...غیژ...بوق...بوق (قابل توجه کسانی که علاقه شدیدی به بوق زدن دارند اینم بوق آخر من...بوق ...بوووق)

یرو برو بیرون دارن میبینند ما رو...برو مردیکه...اهم...اهم...سلام عرض میکنم به شما شنوندگان عزیز امیدوارم خوشحال و سروحال باشید.
امروز هم قصد داریم با یکی از خوبای جادوگران صحبت کنیم.اما اول یه شرح از فعالیتهایشان میگم:
بگمن در سال 18/6/1383در سایت ظحور کردند البته با شناسه آلبوس دامبلدور که توانست وارد ایفای نقش شود ایشون در آن زمان شروع به فعالیت در انجمنهای هری پاتری کردند و به دلیل کم تجربه گی نتوانستند در قسمت ایفای نقش به خوبی فعالیت کنند.اما در انجمنهای غیر رولی توانستند شهرتی بسیار بدست بیاورند.ایشون در تابستان 1384 تاپیکی به نام میتینگ برای شهرستانی ها به وجود آورد که در مدت کوتاهی به چنان طرفدار میان تاپیکهای دیگرپیدا کرد و مورد تو جه قرار گرفت ، و میرفت که اولین میتینگ رو در یکی از شهر برگزار کند که با بی میلی مدیران مواجه شد و دست از کار کشید.مدتی بعد مدیران شناسه او را گرفتند و به یکی از ناظران دیگر دادن تا بیشتر از این شخصیت استفاده بشه.
ایشون بعد از این کار مدتی به جادوگران نیامد اما مدتی بعد با یه شناسه جدید دوباره ظحور کرد.با این شناسه کم کم پله های ترقی رو پشت سره هم پیمود. بعد از مدتی توانست مدیریت ارتش الف دال رو به همراه کس دیگری بر عهده بگیرد او توانست با مدیرت خوب و تاثیر گذارش ارتش را به یکی از گروهای پر قدرت جادوگران رساند وتا حالا هم این ارتش همچنان پر قدرت جلوه میدهد.پس از آن با همراه یک نفر دیگر مدیریت سازمان ورزش و تفریحات جادویی رو بر عهده گرفت و بعد از مدتی با صحبتهای فراوان با یکی از مدیران توانست انجمن زمین کوئیدیچ رو ایجاد کند و شروع به فعال کردن این انجمن تازه تاسیس کرد اما در این مدت با مشکلی بدی روبه رو شد ونتوانست مدتی به جادوگران سر بزند و به همین خاطر از مدیریت انجمن کوئیدیچ کنار گذاشته شد و شخص دیگه ای بر تخت مدیریت آن انجمن نشست ،اما او باز بعد از برگشت ناامید نشد و جزءداوران جام جهانی شد اما در مدت کوتاهی از این سمت نیز خودشو کنار کشید و وارده یکی از تیمها جام شد تا بیشتر فعالیت کند در کوئیدیچ و توانست در مدت کمی بازیکنان مشحوری رو وارده تیم کند و جزءیکی از قدرتهای مسابقات باشد و در جام جهانی شرکت کند.
اما در این میان هم به عنوان ناظر انجمن هاگوارتز و کمک مدیر مدرسه انتخاب شد و شروع به فعالیت کرد و کم کم سری میان سرا درآورد همچنین در ترم جدید به عنوان معلم درس پیشگوئی انتخاب شد ایشون قبلا نیز به عنوان معلم در دفاع در برابر جادوی سیاه در هاگوارتز تدریس میکردند. اما در همین جلسه اول در درس پیشگوئی چنان بازدیدی از کلاس شد که تا کنون این همه شاگرد در چنین کلاسی اتفاق نیفتاده بود. پس چندی نیز به عنوان یکی از ناظرای محفل ققنوس انتخاب شد . ولی تا خواست شروع به فعالیت کند در عرض چند ساعت از این سمت کنار گذاشته شد.و به جای ایشان کس دیگری رو به این سمت جای دادن.
اما ایشون با اعتراضش از از مدیریت هاگوارتز ،معلم درس پیشگوئی,کاپیتان تیم کوئیدیچ دراگون,مدیریت ارتش الف دال،عضو محفل ققنونس استعفا داد و قصد دارد ماننده آرتیکوس دامبلدور رستگار شود.
حالا هم قصد داریم با ایشون مصاحبه میکنیم.

- گوینده: جناب اوتو بگمن میتونم بپرسم دلایل رفتن از جادوگران رو بیان کنید
- بگمن: خوب دلایلش واضح است اگر کمی تفکر کنید متوجه میشوید.
- گوینده : میشه بگید شما چرا از نظارت محفل کنار گذاشته شدید؟
- بگمن : خوب نمیتونم بگمن، اما فقط اینو میگم که "دستهایی پشت پرده باعث کنار گذاشته شدن من از این سمت شدند"وگرنه همه میدوند که هیچ ناظری با ویرایش یک کلمه از یک پست از نظارت کنار گذاشته نمیشود...
گوینده: خب حالا کجا خواهید رفت؟!!
- بگمن: به کشورم میرم پیش استادهایم همچنین مدتی در جنگل خودم به همراه ارتشم استراحت میکنم.(ارواح سفید)
- گوینده: منظورتون از مدتی چیه؟مگر باز بر خواهید گشت به اینجا؟
- بگمن: احتمالش زیاده و ممکنه هماننده آرتی دیگر از رستگاری تلخ خسته شوم و حوس بازگشت به سرم بزند.اما اگر برگردم دیگر اون اوتو بگمن گذشته نخواهم بود و به کل عوض خواهم شد و هیچ نشانی از اوتو بگمن گذشته نخواهم داشت. فقط گذشت زمان این را نشان میدهد.
گوینده:!!!!
- اوتو:فقط از اینجا از دوستان: پرفسور کوئیرل،ریبوس هاگرید،سوسک،گلیدروی لاکهارت،دارن الیور فلامل،سارار اوانز,هدویگ،لوییس لاوگود،جسیکا پاتر,دراکو مالفوی،ادی ماکای,و دوستان دیگه که شرمندم اسمشون رو نیاوردم.تشکر میکنم.
بعد ناگهان لبخندی تلخ بر لبانش نشست انگار که به زور چهره اش را اینطوری میکرد و بعد از چند لحظه نوری خیره کننده به وجود آمد و او را بلعید و بعد از چندلحظه صدایی ماننده شکستن چیزی آمد و اوتو ناپدید شد و فقط زراتی از او باقی مانندن. انگار نه انگار که چند لحظه پیش اینجا اوتو بگمن نشسته بود...

...خدا حافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید