
1-
بعد از پایان تدریس پرفسور دامبلدور ، هدویگ نشسته بود و داشت به این فکر می کرد که کدوم یکی از طلسما رو می تونه اجرا کنه.
هدویگ:هوووم...اولی که باید با دست انجام بشه.من که دست ندارم

ولی ناگهان فکری شیطانی به سرش سر زد و سریعا از گریه کردن دست برداشت!
هدویگ:یه بینزی یه لحظه بیا اینجا!بیا یه خورده با هم گپ بزنیم رفیق!
بینز:سلام.هدویگ جدیدا مهربون شدی!
هدویگ:ای بابا!من همیشه همینجوریم.عاشق روحای مدرسه ام!
بینز:منم عاشق جغدای مدرسه ام!
هدویگ و بینز:

هدویگ:بینز یه لحظه پاشو ببینم.
بینز:باشه.
هدویگ و بینز هر دو ایستادن.هدویگ لحظه ای به چشم چپ بینز خیره شد و بعد گفت:
_روی چشم چپت کثیفه.بزار من تمیزش کنم!
بینز بی حرکت موند و هدویگ هم چوب دستیشو به سمت چشم چپ بینز گرفت.
هدویگ لحظه ای به یاد بینز افتاد که خشک می شد و خنده ای شیطانی گوشه لبش نشست.چوب دستیشو محکم گرفت و تو دلش گفت: "زئاریس ادیس"
نوری بنفش به سمت بینز رفت.اون وقتی فهمید هدویگ این طلسم رو روش اجرا کرده خواست جاخالی بده ولی دیگه دیر شده بود!
هدویگ:بزار ببینم حالا چی داریم!یه کلاس و یه عالمه شاگرد و یه روح خشک شده!چه شود!

2-
آنیتا دلم می خواد یه طلسم از مرلین معرفی کنم!پس گیزر نده
(قضیه آفتابه و حموم و ایناست
)طلسمی که این جلسه می خوام معرفی کنم یه طلسم از مرلینه که خیلی هم کاربرد داره و تقریبا همه توی خونه هاشون هر روز از این طلسم استفاده می کنن.
کاربرد این طلسم اینه که باهاش می شه مرلین گاه و حموم رو با یه تکون دادن چوب دستی تمیز کرد!
اسم این طلسم هست:"کلیشاتو" "Clishato"
برای اجرای این طلسم باید در وحل ورودی مرلین گاه یا حموم قرار بگیریم.چوب دستی رو به سمت یکی از دیوارهای اونجا بگیریم.پای چپمونو عقب تر از پای راستمون بزاریم و چوب دستی رو دوباره به دایره وار در جهت عقربه های ساعت بچرخونیم و طلسم رو بگیم.نوری سبز رنگ از نوک چوب دستی خارج می شه و با برخورد به دیوار همه جا رو مثل دسته گل می کنه!
دمای این ورد حدود 20 درجه هستش و هر چه نور سبز ورد کم رنگ تر باشه محل مورد نظرمون تمیز تر می شه.
مقاله:مقاله ای در مورد تاریخچه طلسم:
هووووووم...طلسمش این بود آره؟:"زئاریس ادیس"
خوب این طلسم یه خورده ابهام داره....اون تیکه زئاریسش می گه این طلسم مال زمان زئوس بوده و توسط ونوس اختراع شده!
ولی اون تیکه ادیسش می گه که این طلسم مال زمان ادی ماکای بوده و توسط الکسا بردلی اختراع شده!

هووووم...ولی به یه خورده تفکر من فهمیدم که نه داداش من!اینجوریا هم نیست!اینا همه به هم مربوطن.
در زمان زئوس و ونوس و اینا یه روحی بوده که هر شب میومده به خواب ونوس و اونو تهدید به مرگ می کرده.واسه همون ونوس خیلی می ترسیده.یه روز که با پدرش صحبت می کرد زئوس بهش گفت:
_دخترم اگه می خوای با یه روح مبارزه کنی این طلسم رو یاد بگیر: "زئاریس ادیس"
ونوس هم طلسمو حفظ می کنه و شبش با خیال راحت می خوابه.مثل اینکه اون روحه که احتمالا از اجداد پرفسور بینز بوده شب توی دنیای واقعی میاد که ونوس رو بکشه.ونوس هم سریعا بیدار می شه و با طلسم "زئاریس ادیس" روح رو خشک می کنه و زئوس روح رو از بین می بره.
این طلسم بعد اون به دست فراموشی سپرده می شه .تا موقعی که ادی ماکای این طلسم رو تو یه کتابی می خونه.
ادی وقتی این کتابو می خونه سریعا می ره این طلسم رو به الکسا جونش می گه الکسا هم طلسم رو یاد می گیره.یه روز که پرفسور بینز می خواسته یه پست قبل از الکسا بزنه و داستان رو خراب کنه الکسا این طلسم رو استفاده می کنه و خودش پست می زنه!

این بود ارتباط بین زئاریس و ادیس!
==================================
راستی آنیتا من انقدر از این بینز بد گفتم باید بهم 30 بدیا
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

قبل از جواب دادن به سوالتون:استاد اون طلسمی رو هم که دامبلدور مرحوم روی هری اجرا کرد تا تخس بازی در نیاره و بذاره دراک بکشدش همون طلسم"زئاریس ادیس"بود؟
چون خود دراک هم خیلی کم ازش استفاده کرده و جز یه بار دیگه در برابر گویل دیگه استفاده اش نکرده و تا حدودی غیر مجازه!)
)