دیوانه ساز ، گیلدی و سوسک و هدی رو به سمت سه تا سلول انفرادی میبره تا بهشون میرسه ( ایول فضا سازی )
دیوانه ساز : خوب دیگه برید تو !
سوسک : ببخشید یه مشکلی هست . ما پاهامون زنجیره چطوری بریم توی سه تا انفردای ؟
دیوانه سازه نگاهی کرد و متوجه شد سپس کلید رو دراورد تا زنجیرا رو باز کنه و خواست خم بشه که چشمش به گیلدی افتاد .
گیلدی
بلافاصله دیوانه سازه صاف شد .
سوسک و هدی با نا امیدی نگاهی به هم کردند .
سوسک : خوب خم شو این زنجیرامونو باز کن دیگه ما که تموم روز رو وقت نداریم !
هدی : ترس نداره که !
دیوانه سازه : نه اینجوری نمیشه یکی چوبدستی بده از دور باز کنم . هوی سیاه یه چوبدستی !
سوسک : به شخصیت من توهین نکن من آقای سوسکم
دیوانه ساز : باشه لطفا چوبدستی تو بده !
سوسک : سوسکا چوبدستی ندارن ، دیوانه سازه ارزشی !
دیوانه سازه که عرق کرده بود برگشت رو به هدویگ
دیوانه سازه : تو چوبدستیتو بده
هدی : پرنده ها هم چوبدستی ندارن ولی مثل اینکه گیلدی یه چیزایی داره
دیوانه سازه بدون اینکه به گیلدی نگاه کنه گفت :
- اقای گیلدروی چوبدستیتونو بدین ؟
گیلدی : زندانیا چوبدستی ندارن آیکیو . متاسفانه باید خم شی چاره ای نیست !
هر سه نفر
چند لحظه بعد
مکان : دفتر رئیس
رئیس دیوانه سازا به حالت عادی درومده بود هر چند که هنور داشت نفس نفس میزد . چند نفر دیگه دورش جمع شده بودند سعی در آروم کردنش داشتند . ناگهان در باز شد و دیوانه ساز به همراه گیلدی و سوسک و هدی وارد شد . ناگهان رئیس دیوانه سازا با دیدن گیلدی جیغ بلندی کشید و پرید تو بغل یکی دیگه .
رئیسه : این یارو رو از جلو چشمم دور کنید
دیوانه سازه : قربان یه مشکلی هست . اینا به پاشون زنجیر وصله ما نمیتونیم بندازیمشون توی انفرادی
رئیسه : خوب زنجیرشونو باز کنین
دیوانه سازه نگاهی به گیلدی انداخت که موذیانه داشت اونجاشو نگاه میکرد .
دیوانه سازه آب دهنشو قورت داد و گفت :
- قربان کسی جرات نداره خم بشه

رئیسه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
