بعد از آن افتضاح که برای بازی اسلایترین پیش اومد و همه تحت تاثیر طلسم فراموشی بازیکنان گریف و ریونکلاو قرار گرفتند اوضاع تیم هافل بدجوری بهم ریخته بود.همه به سمت میز هافل روانه بودن تا بعد از خوردن صبحانه به زمین کوییدیچ بروند.همه بدور میز نشستند اما هیچ کدام علاقه ای به خوردن نداشتند.یهو در سرسرا با صدای شترقی باز شد.اسپراوات در حالی که خیکش رو با دو دستش گرفته بدو بدو میاد میشینه سر میز و هنوز هیچی نشده 3 تا دیس غذا رو همزمان میکشه طرف خودش.همه مات و مبهوت مانده بودند
.هپزیبا میگه:-اسپراوات مطمئنی سالمی؟بلاجری چیزی به سرت نخورده؟
اسپروات در حالی که دهانش پر بود میگه:
-ماسیبماسیبمسی مسیابمسیب سیم!!!!!!!!!!
-جوننننن؟
-هیچی بابا میگم من نمیتونم با شکم گرسنه دربازه واستم؟
-ببین مطمئنی سالمی؟
فکر کنم قبلنا دروازه بود نه دربازه.بعدشم عزیز من تو که ذخیرهای چرا این قدر حرص(کنایه از صبحانه)میخوری؟-آخه باید آمادگی داشته باشم خب!!!!!!!!!
ناگهان اعلام میکنن که مسابقه تا چند دقیقه دیگه شروع میشه و باید بازیکنان برن رختکن.هپزیبا میگه:-خب بچهها بلند شین بریم.
اسپراوات که در حال خوردن ششمین بشقاب صبحانه بود گفت:
-سشخماشسش !اهه!شما برین من هفتمین رو هم بخورم بعد بیام آخه هفت قدرتمندترین عدد جادوییه(قابل توجه جوگیری بعضیها که میرن هفت تا جاودانهساز درست میکنن.)
هپزیبا به آرامی طوری که اسپراوات نفهمه به بقیه میگه :
-بیاین بریم!بذارین این قدر بخوره تا....
همه در رختکن جمع هستند غیر از اسپراوات.هپزیبا شروع به سخنرانی میکنه و میگه:
آقا باید با اختلاف زیادی ببریم والا همین حالا حذفیم.ذخیرههای گرام هم توجه داشته باشن که در آماده باش باشین تا اگه یکیمون مرد یکی از شما بلافاصله جایگزین بشه.یهو در میشکنه و یه چیزی که شبیه توپ هستش پرت میشه داخل.اوتو میگه:
-یا مرلین!بچهها سنگر بگیرین!مرگخوارها حمله کردن.و بلافاصله میپره پشت هپزیبا.توپ سبز رنگ میخوره به زمین و همه شش متر میپرن رو هوا!!!!و به سقف میخورن...اوتو یاد حرکت انتحاری خودش در چند سال پیش برای کشتن ولدی میفته که ناموفق به اتمام آن شد.توپه ازهم باز میشه و در کمال ناباوری شروع به حرف زدن میکنه:
-ببخشید دیر شد !یه کم طولانی شد.گفتم هشت از هفت قویتره!!!
اوتو از پشت هپزیبا درمیاد و میگه :-ااااااااا!تویی؟چقدر شبیه توپی!
اسپراوات از خجالت سرخ شد و ....
ناگهان در همین حین راهب چاق داد زد:
-بچههابونز رو نیگا کنین.بونز هنوز تو هوا بود....
اوتو میپره یقه اسپراوات رو میگیره میگه:
-تو تقلبی هستی !!تو مرگخواری !!!!گند زاده...خیال کردی!زود باش بیارش پایین والا....
اسپراوات در حال خفگی:
-هعلیبعلیبعیبذ! چه صحنهای!گاو و سگ و گوسفند دارن با هم حرف میزنن!!!!
-بابا ولش کن بچه رفت تو توهم دم مرگ!!!سوزان دستاش رفته تو سقف گیر کرده اون که کاری نکرده(اصلا)
اوتو ولش میکنه و میگه:
-آخ!اسپراوات جون شرمنده!تو که میدونی عشق منی!من خیال کردم مرگخواری!!!.....
هپزیبا داد زد:
-بابا مسابقه شروع شد!بیاین اینو در بیارین از این تو!
اسپراوات میگه:
-بذارین من درش بیارم....یهو طلسم اجرا میکنه.بونز پرت میشه و میاد زمین ولی پاهاش رفت تو زمین....هپزیبا نزدیک بود گریهاش بگیره...میگه:
-اسپراوات جان بگذار من درستش میکنم...تو رو خدا!
بونز رو بالاخره درش میارن و میگذارنش زمین.هپزیبا میگه:
-بونزی !بونز جونم!خوبی ؟میتونی بازی کنی؟نگو این خنگو باید بذارم جات!
بونز یه کم هپزیبا رو نیگا میکنه بعد میخنده دوباره اوتو رو نیگا میکنه بعد میخنده همین جور هی نیگا میکنه هی میخنده!!
هپزیبا نالهای میکنه و میگه:
-نه!!!نه!!!!مرلین بیا منو بکش!!بیا منو بکش!!!!
داور میاد تو و میگه:
-بالاخره تشریف میارین یا زنگ بزنم ویزنگاموت بیاد جمعتون کنه!!!
-باشه!!ببخشید..بسیار خب اسپراوات تو جای بونز بازی کن...بچهها بریم....
هافلیها بالاخره وارد زمین شدند..گریفیها در کمال فروتنی بر روی زمین حلقهوار نشسته بودند و:
-میبافم و میبافم!
-چی میبافی؟
-ریش تانکیان رو میبافم.
-بباف بباف!
ناگهان داور سوت میزنه و میگه:
-گریف ها لطفا بیاین مسابقه رو شروع کنیم زودتر ببرین برین خونههاتون!!والا شب همسرم خونه راهم نمیده.
تمامی بازیکنان درجای خود مستقر میشوند و داور میگه:
-کاپیتان ها دست بدن!!!!
و کاپیتانها در کمال فراتنی(یهنی از اونور فروتنی!!!) با هم دست میدن....و با چشماشون برای هم خط و نشون میکشن...
سوت بازی زده میشه و زاخی شروع به گزارش میکنه:
-حالا بازی شروع میشه!کوافل در دست کوییرل است.یه حرکت تکنیکی میکنه و پاس میده به ...به....ها!!!به جسیکا!من این قدر این خانم رو دوست دارم ولی اندازه یه جن خونگی بهم محل نمیده!!!
و در این هنگام دارمبلدور ازجا برمیخیزد و چوب جادویش را به سمت زاخی میگیرد و :
-آوادا کداورا!نفر بعدی!
بلافاصله نفر بعد که آنیتا دامبلدوره شروع به گزارش بازی میکنه...
-بله و حالا کوافل در دست جسیکاست و همچنان جلو میره..اناکین و راهب چاق همزمان دو بلاجر را بطرفش میفرستند و....اون هر دو رو جاخالی میده و بسمت دروازه میره...اسپراوات جلوی دروازه سمت چپه و خیکش هم جلوی اون دو تا حلقه دیگه هست...جسیکا به سمت دروازه میره ...و اسپراوات با یک حرکت تماشایی که به شکمش میده توپو مهار میکنه و..صبر کنین مثل اینکه تیبریوس اسنیچ رو دیده!!!با سرعت بسمت دروازه خودشون میره رون ویزلی هم به همون سمت میره الانه که هر دو تاشون به خیک اسپراوات بخورن.....تیبریوس فریاد زد:
-اسپراوات بزنش..و اسپراوات با یک حرکت تماشایی که به خیکش میده اسنیچ رو برمیگردونه.آنیتا فریاد زد:
-اسنیچ با سرعت داره برمیگرده بطرف صورت رون ویزلی و بله! وارد دهان او میشه!!!ویزلی به کمک اسپراوات اسنیچ میگیره!!!گریف برنده میشه !!!بلافاصله رون بدون پایین آمدن از جارویش بسمت درمانگاه میره و در اون طرف تیبریوس با سر میره تو شکم اسپراوات:
-الهی جیزجیگر بزنی خواهررررررررر!من میگم اسنیچ رو برگردون تو میدیش به رون!!الهی مرلین بکشت!
هپزیبا میاد به سمت اسپراوات و مگه:
-ای خاک بر سر چلمنگ کتهکلت کنن.تو هیچی نوفهمی!!!!
اسپراوات در حالی که بغض کرده بود گفت:
-چی کار کنم خب!من که گفتم باید خوب تغذیه کنم تا آماده باشم ولی شما نگذاشتین!
همه اعضای تیم با هم فریاد زدن:
-ای بترکی!!!
اسپراوات در حالی که از آنها دور میشد گفت:
-باشه خیلی نامردین...دیگه دوستم ندارین؟
-نه.
-باشه!بیوفایی بیوفایی1 دل من از غصه داغون شده!!!
-بروووووووو
در همین حین بونز میاد پایین پای بچهها و میگه:
-بچهها بریم و سالن خودمون جشن بگیریم اینجا نمیشه!!!
هپزیبا یه نگاهی به بقیه میکنه و
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

بيا نامه داري !
، حتما ببند به گردنت !
!
، مري مي شه جاروي منو بدي !
!
، كوييرل با نگراني به سمت در خروجي مي دوه و استرجس با عصبانيت به سمت داور مي ره ، اما آليشيا مانعش مي شه و در نهايت همگي از زمين خارج مي شن !
!!!!!
