راجر جان ما با هزار و امید آرزو این تاپیک رو فقط برای کریچر زدیم...و تنها مدیر مسئول تالار ماهم کریچر بید و چون تالار خصوصی هست اسم تاپیک رو لطفا برگردون...چون خود اسم این تاپیک بود که ما رو از ارزشی های هافلپافی و گیرفی جدا می کرد همون کریچر باشه هم با کلاس تره هم ارزشی نیست...اگرم میشه فقط راجب کریچر بنویسید...این همه دشمن خونی داری یکیشم معرف حضورتون هست
-------------------------------------------------------------------------------
کریچ تو کمد چیست!!خوب ببینید چون شما بچه های خوبی هستید من این قضیه رو به طور کامل برای شما روشن می کنم
شما یه لیوان و یه پارچ رو در نظر...
نــــه این چیزا واسه کریچر زیاده...
شما یه پیت حلبی و یه بشکه نفت رو در نظر بگیرید...
حالا اگه این پیت حلبی بی ارزش بی مصرف رو بندازی تو بشکه و درش رو ببندین...سپس زیرش یه آتیش روشن کنید چه بلایی سر اون پیت حلبی بدبخت میاد...خوب بوقش می سوزه...
حالا ماجرا از اینجا شروع شد که...
همون طور که از اخلاقیات دمبول در روزهای اول مدیریت خبر دارید و اون موقع بسیار جو زده عمل می کرد....
حین بستن شناسه چند ارزشی برای بحث در مورد عشق و عاشقی عله و عطی، کریچر میاد میگه
-دمبول تو چقدر جو گیری بذار راحت باشن...تو داری جلوی فعالیت کمیته ازدواج های موفق رو می گیری...
و شد آنچه شد...
دمبول نامرد کریچر رو بلند کرد ببره که کریچر با صدای ریز و نحیفش شروع کرد داد زدن
البته افاقه نکرد...
دمبول ریشش رو کرد تو حلق کریچر و کریچ دهنش بسته شد...
و از آنجا که کریچ مایه افتخار تالار ریون بود و دانشمندی ارزشته و برجسته بود در این فکر بود چرا ریش های دامبلدور مزه چای می دهد...
دامبلدور داشت به سمت پنجره ی سایت می رفت تا کریچ رو با سر ول کن به طرف زمین که
کوییرل صداش کرد...دمبول کچولو غصه ما که ترسیده بود گفت الان میام...و دید که سرژ بزرگ اون طرفا می پلکه...
و یک طلسم گیجیوس روی سرژ اجرا کرد و کریچ رو داد دست سرژ
کریچ:دمبول نرو...
دمبول:هان...
کریچ:از این به بعد چایی می خوردی ریشت رو تو چایی نکن قشنگ نگاه کن ریشت کجا می ره
دمبول که بی جنبه بود عصبانی میشه و طلسم فرمان روی سرژ اجرا می کنه و به اون دستور می ده کریچ رو گم و گور کنه...
و خیلی زود به سمت یه کمد در اون نزدیکی ها می ره کریچ رو می ندازه تو کمد و زیرش آتیش روشن می کنه...
سرژ که اون موقع ها هم عشق تالار ریون رو داشت شب ها از پنجره خوابگاه پسرا می ومد بالا و با ققی تو یه تخت می خوابید...
که اون شب رفتار سرژ برای ققی مشکوک بود این حرف سرژ شک ققی را بیشتر کرد...
سرژ:ققی من یادم نمیاد که ریشم رو روی پتو می ذاشتم یا روی پتو...
ققی:

مگه حالا مهمه...
سرژ:خوب نه احساس می کنم اگه بدونم ریشم روی پتو بود یا زیر پتو همه اتفاق هایی که امروز افتاده رو یادم میاد...
ققی:خوب یه دور ریشت رو بذار زیر پتو بخواب یه بار بذار روی پتو بخواب...
سرژ:ریشش رو می بره زیر پتو و سه دور می پیچه دور کمرش و بعد می خوابه...
10 دقیقه بعد ققی با فریاد سرژ از خواب بلند میشه...
سرژ:من کریچ رو کشتم...

ققی من کریچ رو کشتم...
و از اونجا که عذاب وجدان داشت شروع می کنه توهم دیدن...(توهم ها از چشم سرژ)
سرژ روی تخت نشسته و کل برو بچ تالار انگشتاشون رو گرفته بدون طرف سرژ و دسته جمعی می گفتن...
-ای قــــــــــــــــاتل...ای قــــــــــــــــاتل...
سرژ توی توهمش بود که یه دفه کریچ از در میاد تو...
و سرژ انقدر خوشحال میشه که کریچ رو بغل می کنه(آخه هیچکس راضی به این کار نمیشه...)
کریچ هم از اونجا که برای اولین بار یه نفر بغلش می کنه ذوق مرگ میشه و جان به جان آفرین تسلیم مرگ میشه
و سرژ دوباره میره تو ی توهماتش...
---------------------------------------------------------------------------
آقا این کریچم بیاد یه کم اینجا از قدرت حرف بزنه کل کل کنیم دلم واسه کل کل با کریچ تنگ شده