جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

174 کاربر(ها) آنلاین هستند (145 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
169 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1385 09:51
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچ دوان دوان به سمت عالي جناب ققي ميدود ولي در راه از استرس سكته مغزي ميكند و يك طرف بدنش فلج ميشود!

ققي:كريچ هووو كريچ ...گريچ هووو گريچ
كريچر يه وري در حالي كه داره خودشو رو زمين ميكشه از پله ها مياد بالا و با وينكي و ققي و سرژ!! رو برو ميشه...
ققي:سرژ تو چطور يهو پيدات شد؟
سرژ:من تو رول قبلي بودم ولي چون الان يك ساله رول ننوشتم همه منو فراموش كردن!(به كناريش اشاره ميكنه) تازه اينم سرژيا اينم فراموش كردن!

ققي كه به جنس معز سرژ پي برده بود بيخيال سرژ ميشه و به كريچ نگاه ميكنه
ققي:كريچ تو چرا لختي؟ اي...اون كو؟
كريچ:نميدونم وينكي ميگه ديشب يجاي جا گذاشتم ولي امكان نداره!!
سرژ:ااا...سرژيا كنار لبت رو پاك كن ..آشغال چسبيده!!
سرژيا با انگشت كنار لبش رو پاك ميكنه و يه آشغال كوچيك ميافته رو زمين!
كريچ رو زمين خودش رو ميكشونه به سمت آشغال
كريچ: آخ جون پيدا شد...ديدي وينكي..ديدي پيداش كردم!
سرژ:خب به سلامتي مشكل حل شد ...همه بريم سر كارمون!

وينكي:بيچاره بد بخت...اين آشغال بود كنار لب زنت!!
سرژ: بود كه بود تو چي كار به آشغال كنار لب زن من داري؟ تو اصلا چي كار به لب زن من داري؟ اصلا بيا كنار لب منم آشغاله...كنار لب هممون آشغاله

همه به كنار لبشون دست ميزنن و يه عالمه آشغال ميريزه رو زمين

كريچ: ايول اينا همه ارثيه منه...مال پدر و پدر بزرگ جد پدر جد منه اين آشغال ها...احتمالا ديشب موقع خواب اومده بودن سراغ شما..آخه جن هاي خونگي ، روحشون هم جسم داره و وقتي ميميرند انگار نمردند...ما زندگي جاودان داريم

___
من دو ساله رول نزدم شرمنده بد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/5/31 10:25:33
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1385 03:22
نمایش جزئیات
آفلاین
در یکی از روز های دل انگیر تابستانی کریچ در حالی که به دستور ناظر تالار صبح ساعت 5 صبح برای تمیز کردن سالن عمومی از خواب بلند شده بود...و مشغول تمیز کردن سالن بود که نا گهان پارچه ای که به دور کمر خود می بست بر اثر پوسیدگی از هم وا رفت اما کریچ آنچنان در کار غرق شده بود که اصلا متوجه این موضوع نشد...

ساعت صبح وقتی وینکی به عنوان اولین نفر وارد سالن شد با دیدن این وضعیت غیرتی شد و رفت طرف کریچ
وینکی:دیشب کجا بودی؟!
کریچ:چه سوال های عجیبی می کنی به دستور سلطان ققنوس داشتم سالن رو تمیز می کردم(و یه سلام نظامی میده)
وینکی:همراه با یک ساحره
کریچ:منظورت چیه...ساحره کدومه...من تنها بودم... به خدا راس می گم...
وینکی:بچه تون کو...
کریچ:من نمی فهمم تو چی می گی عزیزم...!!
وینکی:یه نگاه به خودت کنی می فهمی
کریچ یه نگاه به خودش کرد و دید که بوقش نیست!!
کریچ:وااا...کجا رفته این شیطون...در ضمن چه ربطی داشت به یه ساحره...خوب گم شده دیگه...
وینکی:نکنه با خودش برده...
کریچ:چه جوری برده باشه...
وینکی:نمی دونم شاید یه جاییش جا مونده...
کریچ:نه امکان نداره من حواسم جمع بود...
وینکی:این یه اعتراف بود ...کریچ این امکان نداره من باور نمی کنم چمدون من کجاست خیانت کار...
وینکی از پله های خوابگاه دختران رفت بالا که چمدونش رو جمع کنه...که در راه با سر رفت تو شیکم ققی...
ققی:هوی کجا میای حواست کجاست...
وینکی:برو بابا تو هم اول صبحی...
ققی:باز این جن مفلوک اذیتت کرده...
وینکی:کاش اذیت می کرد...

ققی:کریچ آهای کریچ بیا اینجا ببینم...
----------------------------------------------------

نفر بعدی ادامه بده حتما!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1385 02:09
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر وارد تالار عمومي شد و آروم رفت يه گوشه اي نشست . داشت به اين فكر مي كرد كه ناظر بودن عجب لذتي داره كه يه صدايي از كنار شومينه شنيد . از جاش بلند شد و رفت كنار شومينه و يه دفعه شروع كرد به جيغ و ويغ كردن اينجوري : چون مك بون و چو اون جا نشسته بودند و داشتند ... ( بوق )
مك بون از جاش پريد و گفت : هيس چه خبرته ؟ مگه چي شده ؟
راجر : تو تالار من ... ؟؟؟
چو : اين تالار مال همه ي ريوني ها بود انگار نه مك بون ؟
يه صدايي از اون طرف تالار اومد : همه به جز من .
يكم اون طرف تر فيني روزنامه شو از رو صورتش برداشت و گفت : چرا مال تو نيست بينز ؟
مك بون و چو :
مك بون : ببينم چند نفر ديگه اينجا هستن ؟ ما فكر كرديم تنهاييم .
بينز به فيني گفت : آخه من به پاك كن حساسيت دارم .
فيني : نگران نباش بينز . پاك كنمون تموم شده.
بينز رفت طرف فيني : ايول :banana:
راجر : من ناظر اينجام . من ميگم بقيه چه جور رفتار كنن . شما ها نمي تونيد با اين كاراتون من رو ...
بعد از سخنراني راجر، بينز و فيني :
راجر : اِ ... من ديگه بايد برم كار دارم .
==================================
ها يكي منو اغفال كرده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام پست: ققی برگر!
هدف از زدن پست: جانبداری از همشهری عزیز!
نوع پست: همه بخونن، جز ققی که الهی قربونش نشم!
---
_ کریچر؟!... کریچر؟!... پس اون غذای کوفتی چی شد؟!
کریچر با شنیدن صدای خشمالود سرژ، آوریل، فنگ، ادی و بقیه ی ملت که الان همشون عضو حذبن! یه صحنه حرکتی ارتعاشی- بندری میزنه و میره سر یخچال!
و اونجا میبینه که یخچال خالیه! توی فر هم خالیه! توی سطل آشغال لامصب هم خالیه! ای بیمیره این آشپزخونه!
و میشینه رو زمین و ترق و ترق میزنه تو سر خودش و شروع میکنه به گریه کردن.
آنیتا که کنار بچه های حذبی نشسته بود، میبینه صدای گریه می یاد! و چون خیلی دلنازکه!( البته قرار بود یه موقع مرگخوار بشه!!!) میره تیو آشپزخونه و میبینه همشهریش داره گریه میکنه!
با مناراحتی میره پیشش و میگه:
_ کریچر!... آخی!... گریه نکن کوچولو! چی شده؟ چرا غذا نداریم؟! الان می یان تو رو میزنن ها!
کریچر چشمای درشت و پر اشکش رو به چشمای پر از ابهت و خشانت و معصومیت(!) آنیتا میدوزه و میگه:
_ هیچی نداریم!... هیچی... هیچـــــــــــــــی!
و سرش رو گوپس و گوپس( کپی رایتش بای آوریله!) میکوفونه تو دیفال( همچین حسش بیشتره این ریختی!)
آنیتا ناراحت میشه، یه کم فکر میکنه و بعد لبخند بدی روی صورتش نقش می بنده!

*** داخل سالن پذیرایی***
_ ققی؟... ققی؟؟... منم سرژیا!... بیا تو اشپزخونه کارت دارم!! بدو!!
و ققی اول سرژ رو میپیچونه و بهش قول کفیه میده! بعد با نوک میره تو آشپزخونه!

*** داخل آشپزخونه***
_ سرژیا؟!... سرژیا؟... کجایی کلک من؟! بیا جلو نترس! هر هر هر!!!
میره هی اینور و اونور رو نیگا میکنه و از آخر یه خروار ریش پیدا میکنه و پشتش به اونه! ققی هم یواشکی بهش نزدیک میشه و یهو میپره روش!
اما تا میپره روی سرژیا، خیس آب میشه!!
به دور و برش که نیگا میکنه، میبینه توی یه دیگ پر از آب جوشه و دور و برش کلی کاموای مشکی رنگ! البته کریچر و آنیتا هم داره بهش لبخند خبیثانه ای میزنن!
ققی سعی میکنه بال بال بزنه، اما نمیتونه! داد میزنه:
_ من شماها رو...!
تق!
کریچر در دیگ رو میذاره و لبخند میزنه!

*** سر میز نهار***
_ و حالا غذای مخصوص سر آشپز کریچ!
و کریچر با یه دیس بزرگ که روش یه مرغ سرخ و بزرگه، وارد میشه! میذاردش روی میز و با خشوحالی میگه:
_ آقایان و خانم ها!... لطفا از این مرغ بریان که در کره ی فرنگی سرخ شده و شکمش از البوی برغان پر شده*، حداقل اندکی بچشید تا...
اما هنوز حرفش تموم نشده بود که ملت استخونای کفی رو هم تمیز کرده بودن!

روهاهاهاهاها!
----
شترق!
_ آخ دراکو غلط کردم! ترو به جون نارسی نزن!... بقشید! معذرت! ... ها؟! ققی؟! تو توی خوابگاه دختران، بالای سر من چی کار میکنی بیناموس؟!
ققی با خشم جواب میده:
_ اولا که، هدف من ترویج بیناموسیه! ثانیا، اون چه خواب بیشرمانه ای بود که دیدی؟! خجالت نمیکشی آنیت؟!
آنیتا :
_ حالا از کجا فهمیدی کلک؟!
ققی اشاره ای به دراکو که پشت سرش بود میکنه و میگه:
_ این به من گفت! دختره ی بی چشم و رو! دراکو! این رو به تو وگذار میکنم تا ادبش کنی!

*** روز بعد***
آنیتا دامبلدور، کوچک خاندان، به ملکوت اعلا پیوست! اینست سزای علیه ققی بودن! قوهاهاهاها!!!
-------------------
*مال کتاب ادبیات دوم دبیرستان هست! از داستان از ماست که برماست، به قلم استاد جمالزاده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- کریــــــــــــــــــــــــــــــــــچ مرده شورت رو ببرن با این اسمت پس چی شد این غذا
ققی: الکسی اعصابت رو به هم نریز
سدی: ققی راست میگه کریچ ارزش عصبانیت نداره
السکا: خوب گشنمه اگه زور بالای سرش نباشه تا صبح لفطش میده
کریچر در حالی که یک سینی پر غذا روی سرشه بدو بدو می یاد توی تالار
رزی: چه عجب الانم نمی یومدی , باید با دامبل صحبت کنم تحمل این وضع دیگه غیر قابل تحمل شده
کریچر: معذرت میخوام داشتم ظرفای ناهارتون رو میشستم یک مقدار دیر شد
بینِز: چاره ی کار یک کلیکه , بلاک که بشه میفهمه دنیا دست کیه
کریچر به پای بینز می افته و التماسش میکنه : نه تو رو خدا ارباب بینز من رو بلاک نکنین
تو رو به ریش سرژ
یک دفعه که پس گردنی محکم کریچ رو میچسبونه به زمین
سرژ : اینو زدم تا بفهمی دیگه از دیگران مایه نزاری
سرافینا که کل غذاش رو خورده: کریچ چند بار بهت بگم من این غذای آشغالی که تو میپزی از گلوم پاییین نمیره برای من از آشپزخونه غذا بیار
کریچر در حالی که سرش پایینه: اما شما که همش رو خوردین در ضمن غذای شما رو از آشپزخونه گرفتم خانم سرافینا
سرافینا در حالی که داره بلند میشه یک تنه به کریچر میزنه و پای اون رو هم لگد میکنه
- دروغ گو
ادی: من غذام تموم شده میخوام استراحت کنم تختم رو اماده کردی؟
کریچر: نه ارباب همین حالا میرم آماده میکنم
ادی قاطی میکنه: چی .....آماده نیست ..... نه مثل اینکه چند روز کتک نخوردی خیلی بهت خوش گذشته
اکتا اون فلک رو بیار
کریچر: نه ارباب ...............نه خواهش میکنم .............خواهش میکنم ..... خواه....
و ناگهان کریچر از خواب میپره
یک نگاه به اطرافش میکنه میبینه فنگ جلوی پاش خوابیده و داره عو عو میکنه ( نکته ی کنکوری: سدریک قصد داره با شناسه ی جدید فنگ به تالار ریون برگرده)
اون طرفتر ققی توی قفسش داره دونش رو میخوره و وقتی میبینه کریچ بلند شده از خوشحالی یک آواز روح نواز میخونه اما کریچ که اصلا حال حوصلش رو نداشته یک لنگه دمپایی به سمتش پرت میکنه
از خوابگاه پسرا که حالا اتاق اختصاصی اون شده میره بیرون و از پله ها میره پایین توی تالار خصوصی
همه ی بچه ها که حالا جایی جز تالار برای خواب ندارن کیپ تا کیپ سرشون رو گزاشتن و خوابیدن
سرافینا در حالی که پای الکسا توی دهنشه خر و پف های ناجور میکنه
اون طرف تر ادی که شبا توی خواب حرف میزنه داره شعر جدید گروه ققی بازی که در وصف و مدح کریچره رو میخونه
کریچر یک نگاهی به اونا میندازه و به سمت خوابگاه دختران میره
در رو آروم باز میکنه و یک نگاه به داخل میندازه وینکی در تخت مجللش خوابیده و رزی که معلومه تا اخرین لحظه ها در حال باد زدن وینکی بوده باد بزن به دست پایین تخت ولو شده
کریچر یک لبخند میزنه و در رو آروم میبنده تا یک وقت پرنسس خانم بیدار نشه( :hammerL
حالا که خیالش کاملا راحت شده برمیگرده به اتاقش و سر راهش از روی بینزی که شبا به دلیل زیاد دستشویی رفتن دم در دستشویی میخوابه رد میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1385 09:36
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی روزگاری یه جن پیر مفلوک بدبخت استخونی سوءتغذیه گرفته ی زشت به اسم کریچر بود که توی تالار ریونکلا کارگری می کرد،اونم بدون جیره و مواجب!بله خلاصه،این جن خونگی زشت همیشه از این ناراحت بود که چرا کسی به شخصیت والای او نمی نگرد...
که یهو خودش چشش افتاد به دو عدد پا که صندل صورتی پوشیده بودن...همین طوری بالا رو نگاه کرد و چشش افتاد به یه عضو جدید که خیلی هم5از5می نمود...بلافاصله جارو خاک اندازش رو پرت کرد اون ور،که با ضرب خورد تو سر مک بون که اون ور تالار نشسته بود و داشت لای پشماش دنبال دهنش می گشت تا بتونه غذا بخوره،که اونم اصلا نفهمید یه چیزی خورده تو سرش!البته،جارو و خاک انداز مذکور دیگه هیچ وقت رویت نشد....
بله کریچر که از دیدن این عضو جدید5از 5احساس شادی بسیاری می کرد،پیش خودش گفت که این دفعه دیگه نمی ذارم این یکی رو ازم بقاپن!اتفاقا خانوم مورد نظر خیلی هم مشتاق صحبت به نظر میومد و هی به این صورت یه سیصد تایی پلک پشت سر هم زد و گفت:
-سللللام(با ناز و عشوه بخونین!)...شما نوکر اینجایی؟
کریچر:...اِ...آره...یعنی نه!من همه کاره ی اینجام!
دختره:...جدی که نمی گی؟کی یه همچین موجودی رو همه کاره ی تالار می کنه؟اییییششششش...!اینقده نیا جلو بو می دی!
کریچر:...بله...یعنی نه!(یه دو قدم رفت جلو و دختره هم یه دو قدم رفت عقب!)حالا شما کی هستی؟
دختره:اَه ه ه...این قد نیا جلو دیگه....توروخدا نگاش کن!مگه از زباله دونی در اومدی؟(با یه دستمال جلوی دماغشو می گیره)اَه اَه اَه...حالا من هر کی هستم مگه به تو ربطی داره؟زودباش چمدونامو ببر تو اتاقم تا به هری نگفتم بیاد پرتت کنه بیرون!
کریچر:اِه ه ه..باشه...شما به این خوشگلی حیف نیست ای جوری رفتار می کنی؟
دختره:من یه چیزاییی شنیدم...!
کریچر:اِم...چیزه...من نبودم...این بود!و اشاره می کنه به ققی که اون ور نشسته بود و داشت ریشای سرژ رو می بافت...
دختره:وا ی ی ی...چه کفتر ملوسی...بیا این جا بغل مامی سرافین ببینم!
ققی از هولش پاش گیر می کنه به ریش های سرژ و پشمای مک بون و دم خودش و سیم های گیتار آوریل که وسط تالار ولو بودن:جیگرتو عزیز!اومدم...!
.
.
.
**به دلیل غیر اخلاقی بودن سانسور شد!**
همون شب.کنار شومینه:
کریچر نشسته و به آتیش نگاه می کنه....پیش خودش فکر می کنه:من چقدر بدبختم،من چقدر بیچاره ام...یه کپه پر از من با عرضه تره!
و گوش به صدای خنده و قوقولی ای می سپاره که از خوابگاه بلند می شه!!!...
******
اگه خوب نیست ببخشید!اولین رولم بود که این جوری می زدم!
همین جا هم از کریچر معذرت می خوام اگه ناراحت شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1385 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر جان ما با هزار و امید آرزو این تاپیک رو فقط برای کریچر زدیم...و تنها مدیر مسئول تالار ماهم کریچر بید و چون تالار خصوصی هست اسم تاپیک رو لطفا برگردون...چون خود اسم این تاپیک بود که ما رو از ارزشی های هافلپافی و گیرفی جدا می کرد همون کریچر باشه هم با کلاس تره هم ارزشی نیست...اگرم میشه فقط راجب کریچر بنویسید...این همه دشمن خونی داری یکیشم معرف حضورتون هست
-------------------------------------------------------------------------------
کریچ تو کمد چیست!!

خوب ببینید چون شما بچه های خوبی هستید من این قضیه رو به طور کامل برای شما روشن می کنم

شما یه لیوان و یه پارچ رو در نظر...
نــــه این چیزا واسه کریچر زیاده...
شما یه پیت حلبی و یه بشکه نفت رو در نظر بگیرید...

حالا اگه این پیت حلبی بی ارزش بی مصرف رو بندازی تو بشکه و درش رو ببندین...سپس زیرش یه آتیش روشن کنید چه بلایی سر اون پیت حلبی بدبخت میاد...خوب بوقش می سوزه...

حالا ماجرا از اینجا شروع شد که...
همون طور که از اخلاقیات دمبول در روزهای اول مدیریت خبر دارید و اون موقع بسیار جو زده عمل می کرد....
حین بستن شناسه چند ارزشی برای بحث در مورد عشق و عاشقی عله و عطی، کریچر میاد میگه
-دمبول تو چقدر جو گیری بذار راحت باشن...تو داری جلوی فعالیت کمیته ازدواج های موفق رو می گیری...
و شد آنچه شد...
دمبول نامرد کریچر رو بلند کرد ببره که کریچر با صدای ریز و نحیفش شروع کرد داد زدن
البته افاقه نکرد...
دمبول ریشش رو کرد تو حلق کریچر و کریچ دهنش بسته شد...
و از آنجا که کریچ مایه افتخار تالار ریون بود و دانشمندی ارزشته و برجسته بود در این فکر بود چرا ریش های دامبلدور مزه چای می دهد...

دامبلدور داشت به سمت پنجره ی سایت می رفت تا کریچ رو با سر ول کن به طرف زمین که
کوییرل صداش کرد...دمبول کچولو غصه ما که ترسیده بود گفت الان میام...و دید که سرژ بزرگ اون طرفا می پلکه...
و یک طلسم گیجیوس روی سرژ اجرا کرد و کریچ رو داد دست سرژ
کریچ:دمبول نرو...
دمبول:هان...
کریچ:از این به بعد چایی می خوردی ریشت رو تو چایی نکن قشنگ نگاه کن ریشت کجا می ره

دمبول که بی جنبه بود عصبانی میشه و طلسم فرمان روی سرژ اجرا می کنه و به اون دستور می ده کریچ رو گم و گور کنه...

و خیلی زود به سمت یه کمد در اون نزدیکی ها می ره کریچ رو می ندازه تو کمد و زیرش آتیش روشن می کنه...

سرژ که اون موقع ها هم عشق تالار ریون رو داشت شب ها از پنجره خوابگاه پسرا می ومد بالا و با ققی تو یه تخت می خوابید...

که اون شب رفتار سرژ برای ققی مشکوک بود این حرف سرژ شک ققی را بیشتر کرد...
سرژ:ققی من یادم نمیاد که ریشم رو روی پتو می ذاشتم یا روی پتو...
ققی: مگه حالا مهمه...
سرژ:خوب نه احساس می کنم اگه بدونم ریشم روی پتو بود یا زیر پتو همه اتفاق هایی که امروز افتاده رو یادم میاد...
ققی:خوب یه دور ریشت رو بذار زیر پتو بخواب یه بار بذار روی پتو بخواب...
سرژ:ریشش رو می بره زیر پتو و سه دور می پیچه دور کمرش و بعد می خوابه...
10 دقیقه بعد ققی با فریاد سرژ از خواب بلند میشه...
سرژ:من کریچ رو کشتم... ققی من کریچ رو کشتم...

و از اونجا که عذاب وجدان داشت شروع می کنه توهم دیدن...(توهم ها از چشم سرژ)
سرژ روی تخت نشسته و کل برو بچ تالار انگشتاشون رو گرفته بدون طرف سرژ و دسته جمعی می گفتن...
-ای قــــــــــــــــاتل...ای قــــــــــــــــاتل...
سرژ توی توهمش بود که یه دفه کریچ از در میاد تو...
و سرژ انقدر خوشحال میشه که کریچ رو بغل می کنه(آخه هیچکس راضی به این کار نمیشه...)
کریچ هم از اونجا که برای اولین بار یه نفر بغلش می کنه ذوق مرگ میشه و جان به جان آفرین تسلیم مرگ میشه
و سرژ دوباره میره تو ی توهماتش...

---------------------------------------------------------------------------
آقا این کریچم بیاد یه کم اینجا از قدرت حرف بزنه کل کل کنیم دلم واسه کل کل با کریچ تنگ شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه مسئولان!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1385 01:50
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو(ببخشید الان میخوام برم بخوابم فردا میزنم پستش رو یعنی فردا صبح لطفا ننویسین)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1385 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای پچ پچی به گوش میرسه! تلق تولوق، چن تا سایه دیده میشه که به سمت محوطه ی هاگوارتز میرن. در تاریکی شب شناسایی اونا ممکن نیست! به جز یه موجود پشمالوی پنج پا و مرد عجیبی که به طرز مشکوکی نوک داره!!!
-:پــیس!هی بچه ها! بیاین اینور!
-:چی کو کجا؟! من که چیزی نمی بینم!
-:هین! مثه اینکه یادت رفت عینکتو بزنی لونا!
-:من از کی تا حالا عینک می زنم؟! اون هری پاتره!
-:عله اومد؟! بچه ها! متفرق شین!
-:اگه صداتونو نبُرین و همین حالا وارد این خونه ی درختی نشین به همه تون ورد جریوس ماکزیمم می زنم!
یهو نوری برای چند ثانیه محوطه ی جنگل رو فرامیگیره!
-:آوی...فک کنم ما رو جریوس ماکزیمم کردی!
-:ای وای!شرمنده م به خدا! الان درستش می کنم! آندو جریوس ماکزیمم!( undo jerrious maximum !)
همه به آهستگی و با گیجی زیاد(چون جریوس شده بودن) عین اردک بالا می رن!
ادی چراغ کلبه ی درختی مخفی رو روشن می کنه! وچهره ی همه ی ریونی ها به جز سه نفر مشخص میشه!
فلور:بچه ها ادی اینجاس! اون ناظره. نباید باشه!!! الان یه جیغ می زنم راجر بیاد...جـ....
تا دهنشو برای جیغ زدن باز می کنه وینکی یکی از کلاهاشو که هرمی براش درست کرده می چپونه تو دهنش.
ادی:باب من استعفا دادم!!!
فلور با چشمای گشاد می خواد یه حرفی بزنه اما نمی تونه!
پنی:خب یه دقه اون ماسماسک(!!) رو از تو حلقش بکشین بیرون بفهمیم چی میگه!
گابر:من می دونم چی می خواد بگه!
ملت:چی؟!
گابر:می خواد بگه:جـ...
در همین لحظه رزی جلوی دهنه گابر رو میگیره!
ادی:خب بچه ها به نظرتون اون صد و یک راه برای ذله کردن راجر اینا چی می تونه باشه؟!
وینکی:بچه ها هر کاری می کنین با کاچار من کاری نداشته باشین! خیلی هانیه!
ققینم:هانیه کیه؟! به خوشگلی مهتاب شیطووون هست؟؟

وینکی:تپ!(با مشت می زنه توی ساق پای ققینم!) اه اه چقد ضایع شدی با این هیکل ورزشکاریت دلمون خوش بود تو این تالار یه نفر قدش از ما کوتاه تره ها....اه اه اه! میگم هانی احمق! نه هانیه!
مک بون: برو بابا باز حرف زد
سدی:ما اینجا بر ضد ناظرا و مدیر تالاریم مثلا!
وینکی:really?!
رزی:خب بچه ها گوش کنین!من میگم فردا صبح که از خواب بیدار شدن، اومدن صبحونه بخورن بهشون سلام نکنیم! اینجوری کلی ناراحت میشن می رن استعفا میدن بعد من میشم وبمستر سایت بعد می تونم اون قولی رو که به الکسا داده بودم که بلاکش کنم عملی کنم!
ملت:
الکسا:میگم بچه ها....من یه ایده ی بهتر دارم! میگم چه طوره الان بریم بیدارشون کنیم بعد که بیدار شدن بهشون سلام کنیم اما با حالت قهر مانند!
مک بون:الکسا تو نابغه ای!
الکسا:
اما با دیدن چهره ی نصفه ی چو خودشو جمع و جور می کنه!!
سرژ که تا اون موقع ساکت بوده با حالتی متفکر دستی به ریشش می کشه و میگه:خب بچه ها! به نظر شما، این سه نفر از چه چیزی بیشتر تو دنیا بدشون میاد؟
ملت:بی ناموسی و رول بی ناموسی!!
سرژ:پس باید چیکار کنیم؟!
ملت::don’t:
برادر حمید:فک کنم گرفتم چی میگی...ما باید...

اینم اولین پست اینجا!!!
اگه فعالیت نکنین من می دونم و شما!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه كريچر
ارسال شده در: شنبه 7 مرداد 1385 09:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اين تاپيك با اندكي تغيير دوباره افتتاح مي‌شود!

قوانين لازم براي اطاعت!
1- زياد شورشو در نيارين
2- اين براي ناظران ريون و كريچر هستش! پس
1- از ناظر مكان ديگه استفاده نمي‌كنين
2- تمام پست‌هاي بيناموسي كه تشخيص داده شد! پاك ميشه! من از (كريچر و آني و ادي) * 2 در اين مورد سخت‌گيرترم!

واضح شد؟

يه سوال تاريخي: ما هم مي‌تونيم رول بزنيم! يا فقط بايد نوشته هاي شما رو پاك كنيم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/5/11 23:51:46
!