جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

150 کاربر(ها) آنلاین هستند (51 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
149 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1385 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه یکدفعه پروفسور کوییرل ظاهر میشه و در یک حرکت انتحار طلبانه چوب دستیشو میکشه : آواداکداور.
طلسم به یاکسلی برخورد می کنه وجان در جان آفرین می میره و شناسشهم بسته میشه .
رابی : حقش بود بارفیق ما از این کارها کردن همچین مجازاتی داره .
باسی : بله با معاون من در سازمان معجون سازان قرن همچین کاری کردن چنین جزایی داره
رودولف و بلا : کسی که بخواد بین ما فاصله بندازه همچین مجازاتی حقشه .
بلیز : ...
ایگور : ...
...
ملت با هم : مرسی پروفسور کوییرل این یاکسلی تو این حضور کمش همه ما رو اذیت کرده بود .
جاگسن : مخصوصا من رو
گریفیها : اه بد شد ها این کوییرل جاسوسمون رو ازمون گرفت .
در همین حین بچه های اسلی می بینن که یه مدیر اومدن اینجا دست از خرابکاری بر می گردن و به سمت تالارشون حرکت می کنند.
--------------------------------------------------------------------
بچه ها یه داستان جدید رو شروع کنید . من خطم این داستان رو با ترکیدن باکسلی اعلام می کنم .
یه دستت درد نکنه داشتم خدمت پروفسور کوییرل به خاطر این حرکت انتحار طلبانه و به خاطر همین اسمشان در یکی از داستانهای تالار اسلی به عنوان قهرمان ثبت شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1385 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
باسیلیسک در حرکتی ارزشی:هوی یاکسلی با معاون من چیکار داری

یاکسلی:کرشیو

باسیلیسک:

جاگسون قدرتی وارد صحنه میشود:مرلین اللهیش بیگیر که اومد اکسپلیارموس

یاکسلی:

رونان به هوکی:
دیدی جداشون نکردیم قشنگ شد

باسیلیسک:عمویی رونان بیا ببینم تو چشام چی میبینی

رونان:بای بای من دسشویی دارم بعدا باشه

جاگسون:باسی جون بیا یاکسلی رو کباب کنیم

باسیلیسک:با اینکه من اصلا اهل خشانت نیستم ولی باشه

یک دفعه بلاکتریس ظاهر میشود

کمک کمک کمک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه یه گیری وجود داره

Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512


مدیر سازمان معجون سازان قرن
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
من فكر مي كنم يه مگسي داره اين جا وزوز مي كنه ومن بهش مي گم دهن كثيفشو ببنده و خفه شه .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ياكسلي عرض تالار را طي كرد و به اسلي ها پيوست . جاگسن فحش ركيكي را بر زبان كثيفش راند و ياكسلي با وردي جوابش را داد .
يياكسلي جلو رفت و قبل از اين كه جاگسن بلند شود فرياد زد : كروشيو !
جاگسن روي زمين غلت زد واشك در چشمانش حلقه كرد و روي صورت متعفنش ريخت . ياكسلي : پيشنهاد مي كنم صورتتو بشوري .
چوبش را تكان داد و تمام كثيفي هاي بدن جاگسن بلند شد ، لحظه اي در هوا معلق ماند و بعد با فشار وارد دهان جاگسن شد . جاگسن چوبش را بالا آورد . ياكسلي : اكسپليارموس !
چوب جاگسن به عقب پرتاب شد . ياكسلي : حالا يه نمايش باشكوه !
جاگسن با ضرب چوب ياكسلي بالا رفت و در هوا معلق ماند . صورت جاگسن رو به سقف بود و گريه مي كرد .
ياكسلي : حالا !
لباس هاي جاگسن پاره شدند و وروي زمين ريختند و حالا هيكل تمام برهنه ي جاگسن در هوا معلق بود . بعضي بچه ها پوزخند مي زدند . ياكسلي با جادو جاگسن را در هوا به آرامي چرخاند تا همه ي بدنش ديده شود و آن جا بود كه همه به او خنديدند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 08:40
نمایش جزئیات
آفلاین
آقای باکسلی بلد نیستی ارزشی پست بزنی و جنبه ارزشی بازی نداری با ما سر و کله نزن اگه بی جنبه بازی در بیاری پستام انقدر جدی میشه که حالشو نداری یه کلمشو بخونی .
من در بدر ورودم به تالار از همه جدی تر می نوشتم .
یه چیز دیگه هر کی هر وقت وارد داستان بشه نقش خودش رو پر رنگ تر می کنه یاکسلی جان
----------------------------------------------------------------------
در همین حین دامبل می خواست طلافی دوئل چند روز پیش رو سر مالفویها خالی کنه .
رونان داشت با هوکی برادر بازی می کرد .
رونان : برادر باید اینها رو از هم جدا کنیم .
هوکی : باشه برادر
هوکی یه پرچم سفید بر می داره و میگه ما تسلیمیم برادران گریف .
رونان هم همان کار هوکی رو می کنه : ما هم تسلیمیم برادران اسلی .
در همین حین کسی می خواد از حفره شرارت بیاد تو تالار .
جاگسن که تازه به هوش آمده : تو چیستی تو کیستی .
فرد : گنجشگگ اشی مشی .
فرد نمایان میشه .
جاگسن : ای بابا این که همون یاکسلی که به ما متلک می اندازه .
یاکسلی : درست فهمیدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
از جاگسن خوشت نمياد نه ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دراكو : بلا سرتو بدزد !
بلا ناخودآگاه سرش را پايين كشيد و نور سرخ رنگي از بالاي سرش عبور كرد و به خرده هاي ديوار خورد .
گريفي ها در جلوي تالار با لبخند پيروزمندانه اي ايستاده بودند :
ايگور : فكر مي كنم يه مشكلي پيش اومده...
رون : واقعا خيلي احمقين ...يعني نفهميدين ما داريم نقش بازي مي كنيم ؟
ملت اسلي :
آخ !
اسلي ها برگشتند و با هدويگ روبه رو شدند كه با بوقش در حال پاره كردن بدن جاگسن بود . بليز جادويي را به سمتش فرستاد ولي هدويگ بال زد و در حالي كه بدن بي جان جاگسن را در ميان بوقش گرفته بود از بالاي سر اسلي ها گذشت و كنار گريفي ها جاگسن ار انداخت .
دراكو : يه اخراج تمام عيار .
چارلي : اشتباه نكنين....ما به اساتيد چيزي نگفتيم ...اومديم خودمون حسابتونو برسيم .
بلا : كه اين طور .
گريفي ها : حمله !
بلا : كروشيو !
دراكو : ايمپديمنتا .
رابستن : ريداكتو .
ملت اسلي و گريفي به هم رسيدند ....
ــ كات !
رابستن : بله ؟
كارگردان : الآن كه وقت اين شكلك نيست .
رابستن : پس بايد چي مي زدم ؟
كارگردان : بايد اينو مي زدي :
رابستن: باشه ... باشه .
كارگردان : دوباره مي گيريم....حاضري ؟
رابستن : آره .
كارگردان : نور ، صدا ، حركت !
ملت اسلي و گريفي بهم رسيدند و جنگي خفنزي بينشون رخ داد.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اين رول رو زدم تا همه بفهمين رول زدن يعني چه و اين بيشتر قابل توجه جاگسن با اون پست هاي چرت و پرته كه همه ش توش خودشو وارد داستان مي كنه هست . آقاي جاگسن ياد بگير و انقدر عقده اي نباش .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گريفندوري ها چوبشان را در آورده و تمام در و ديوار را نشانه گرفته بودند . تا اين كه چشمشان به آرشام ( فارامير ـ گوايهير ـ كوئيرل ـ مسعود پاترونوس ) افتاد و آه بلندي كشيدند .
هدويگ با افسون پنهاني دراكو بيهوش شد و به پشتروي تت افتاد و گرمپي صدا كرد . با افسون بليز هم منقل آرشام را منفجر كرد تا اين طور به نظر برسد كه آن باعث فرو ريختن ديوار شده است . اما درخشش افسون بليز را هري پاتر به صورت نصفه و نيمه مشاهده كرد و با گام هاي آهسته و با ترديد به سمت آرشام حركت كرد . ايگور : الآن حفره رو مي بينه ...يه كاري بكن .
بلا چوبش را تكان داد و بلافاصله حفره پرشد و قاليچه ي كوچك قرمز رنگي بر رويش افتاد . هري پاتر سرش را خاراند و شانه هايش را بالا انداخت و برگشت . مري تات داشت با آرشام صحبت مي كرد : آرشام تو اين جارو تركوندي ؟
آرشام به ديوار پشت سرش نگاهي انداخت و بعد به منقل خرد شده و كباب ها نگاه كرد و بادبزن را با سردرگمي تكان داد و گفت : من نمي دونم .
رون : بي خيال بچه ها . من مي گم برگرديم بخوابيم ، آرشام خواب گردي داشته و ديوارو هم منفجر كرده .
لاوندر : آره ولي اول بايد ببريمش پيش مك گونگال تا شايد طلسم شده باشه .
گريفندوري ها موافقت كردند و عجيب تر از آنكه همه از تالار خارج شدند و تنها كسي كه درون تالار ماند هدويگ بود كه با صداي بلندي خروپف مي كرد .
رودولف : عزيزم...مثثل اين كه رفتن...اين جارو درست كن بريم تالارشونو خراب كنيم .
بلا سري تكان دادو با يك حركت چوب دستي دهانه ي حفره را به حالت قبلي بازگرداند . سپس همه از آن بالا رفتند و آماده ي تخريب تالار گريفندور بودند و بايد اين كار را هرچه سريع تر انجام مي دادند . رابستن : جاگسن برو كنار هدويگ و هر موقع ديدي داره بيدار مي شه يه افسون بيهوشي ديگه بفرست طرفش .
جاگسن سرش را به نشانه ي موافقت تكان داد و كنار هدويگ رفت . دراكو : همه حاضر هستين ؟
زمزمه ي تائيد آميزي بند شد . دراكو : حالا !
ده ها طلسم با فرياد : ريداكتو ! به اين سو و آن سو رفت و تمامي تالار را منفجر كرد و در نهايت تنها چيزي كه از تالار باقي ماند جز خرده گچ هاي ديوار ، دسته هاي مبل و گچ بري روي شومينه چيز ديگري نبود .
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 17 شهریور 1385 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور روي منقل نشسته بود . آرشام كنار منقل با يه بادبزن كباب ها رو باد مي زد ، چشماش سفيد شده بود ، آرشام گفت :
شام باحالي مي شه .
ايگور به آرشام نگاه كرد و گفت : اين چش شده ؟
بليز گفت : احتمالا شب گرديش كامل شده در اين صورت اون قاعدتا بايد به شكل خروس در بياد .
رابستن با تعجب پرسيد : ببينم اينو از كجا فهميدي ؟ بليز : از كتاب شايعه سازي خوندم
رودولف همچنان استفراغ مي كرد و هدويگ در خواب زمزمه هايي مي كرد كه تنها كلمه اي كه در آن قابل تشخيص بود شير موز بود . دراكو كه خود را از رودولف دور مي كرد گفت : نمي خواين شروع كنين ؟
بلا با سردرگمي پرسيد : چي رو ؟
دراكو با نعجب گفت : اصلا ما براي چي اين جا اومديم ؟
بلا گفت : اومديم به هدويگ شير موز بديم ديگه .
دراكو :
نور قرمز ي مي آد و بلا روي زمين مي افته . رودولف چنان سرش رو بلند كرد كه اندكي از استفراغ هايش روي صورت بلا پاشد ، او با وحشت گفت : بلا !
آراميس گفت : اون جاس !
و با دستش به توماس جانسون اشاره كرد ، توامس آماده شد تا فرياد بزند ولي دراكو روي او پريد ، توماس به پشت روي زمين افتاد و تقلا مي كرد تا هيكل دراكو را بلند كند دراكو با دست چپ دهانش را محكم گرفته و با دست راست چوبدستي را مقابل صورت توماس گرفته بود ، آرشام همچنان بادبزنش را بر بالاي كباب ها تكن مي داد و رودولف گريه مي كرد .
توماس دست دراكو را گاز گرفت و در جواب چوبدستي دراكو در چشمش فرو رفت ، دراكو از درد فرياد كوتاهي كشيد و از او فاصله گرفت و جادويي را با بي دقتي به سمتش فرستاد كه ديوار را منفجر كرد .
مورگان نا خود آ گاه گفت : آخ
بليز : لو رفتيم .
سپس دنبال بقيه ملت اسلي به جز رودولف و بلا براي كمك به دراكو رفتند و اين حركت باعث شد توماس هم مثل بلا بيهوش شود .
صداي گام هاي شتابزده اي از پله ها مي آمد . ايگور فرياد زد : از اين ور !
دراكو و خانم بلك بلا و رودولف را از روي زمين بلند و به دنبال ايگور به سوي حفره اي رفتند كه كورممد در آن بود ، ايگور طنابي را ظاهر كرد و ملت اسلي به سرعت بوسيله ي طناب درون خفره رفتند ، زماني كه همه به زور آن جا داخل شدند ، رابستن و بليز رونان و هوكي را هم با جادو داخل حفره كشاندند و درست هنگامي كه آرشام بادبزنش را با شور و شعف تكان مي داد و آواز مي خواند و موقعي كه هدويگ نعره زد : شيرموز هاي من كو ؟
گريفندوري به آن جا رسيدند و با ديوار فرو ريخته و آرشام در وسط تالار مواجه شدند .
ادامه دارد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1385 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ از جاش بلند میشه.
ملت اسلی میفهمن که اون این همه مدت خواب بوده و هیچی نفهمیده.
هدویگ:استرجس جوون اون شیر موز با پیاز و نخود رو بده من بخورم تشنم شده.
دراکو به ارامی میگه:بچه ها چطوره یک مقدار سر کارش بذاریم!
ایگور:"موافقم!!!
دراکو با صدای نازکی:عزیزم هدویگ جان شیر موزمون تموم شده.
هدویگ:حالا چرا اینقدر صدات عوض شده؟نکنه شیر موز های منو خوردی؟
دراکو:آره هدویگ جوون!
هدویگ:مگه نمیدونی شیر موز های من مخصوص پرندگان هست و هر کسه دیگه ای بخوره 2 ماه سرما میخوره؟
ناگهان رودلف بالا میاره و شروع میکنه به اه ناله کردن.
ایگور:نکنه باز ...
رودلف:آره
بلیز:چقدر تو باهوشی
بلا:اره شوهرم خیلی باهوشه
ملت اسلی:
بلا:اهان فهمیدم چی شد!رودی جون چرا این کارو کردی؟
رودلف:خب گرسنم بود
هدویگ:این صدای کیه استر جون؟
دراکو:صدای ارشام هست عزیزم.تو نگران نباش الان برات درست میکنم فردا بخوری دوباره!
هدویگ: دستت درد نکنه،من رفتم بخوابم.
دراکو:کی گفت این احمق رو باخودمون بیاریم؟
بلا:چییییی؟به شوهر من فحش میدی؟خوبه من به انیتا فحش بدم؟
دراکو:حرف انیتا رو نزن که میزنم درب و داغونت میکنما
ایگور:ای خداااااااا!اون از رودلف،این از دراکو بلا،گیر چه آدم هایی افتادم.
هدگی:راستی بوی سوختنی هم میاد مواظب باش چیزی نسوزه!
بلیز:چی داره میسوزه؟
ایگور:من خیلی احساس گرما میکنم،بوی سوختنی هم از نزدیکی من میاد و ...
ناگهان خانم بلک فریاد میزنه:ایگور پاشو که رو اوتو نشستی تاحالا نفهمیدی
ایگور پا میشه ولی با یک چیز دیگه روبه رو میشه
... .
--------------
ادامه بدهید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/6/14 0:42:44
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
آآآآآآتتتتتتتیییییییییششششششششششش!ککککککککککمممککککککککککککک!ماااااااااااااااااماااااااااااااانی ی ی ی ی ی ی!
ملت که با دیدن آتیش به حالت اغما رفته بودن ،هیچ اکس العملی نسبت به جیغ ویغای بلیز انجام ندادن!(آخه نیس ما حساسیم به آتیش آلژی منفی داریم!)بلیز دید هیچکس تکون نمی خوره گفت شاید بنده خداها نمی فهمن چی میگم برای همین مغزش بهش گفت از زبان بین المللی استفاده کنه!پس گفت :ههههههههلللللللپپپپپپپپ!مممممممممممااامییییییییی!ففففففااااااااییییییییر!
بازم نتیجه نداد!برای همین به زبان فراشرره ای :قووووووووممممببببببببباااااالا!کککککککوووکککککککککوووووولیییی!ققققوقووووولی ققققققوووققققققققول!....
بلیز می خواست بازم با انواع زبان ها در خواست کمک بده که یه صدای بیییییییببویببببببیو!
در خاست کمکشو قطع کرد!
آرشام دوباره شروع کرده بود به شب گردی ولی این بار از نوع مفید!بدون اینکه صدای آژیرشو قطع کنه،پرید رو بلیز بتمرگید!(ریشه:تمرگیدن،بتمرگ)و با این کار بشردوستانه جان یک انسان شریف را از مرگ حتمی و ظلم و ستم نجات داد!(این سفیدام یه چیزیشون میشه ها!انگار نه انگار اومدیم قراضشون کنیم!)بعد از این که بلیز خاموش شد،ملت از حالت اغما به حالت شوک رفته و از آنجا به حالت اغما نقل مکان کرده و از حالت اغما به حالت طبیعی برگشته!و هم اکنون هم الافن !آخه بلیز نمیتونه راه بره(البته به احتمال زیاد داره خودشو لوس می کنه) و آیدی در حال انجام میکاپ شبانه شه!ایگور داره رولای نقد نکردشو نقد می کنه!دراکو داره سعی می کنه،جا دماغشو با دهنش عوض کنه!بنده بالا سر تخت سیریوس بلک(پسر سابغم)وایسادم دارم فوش بش میدم!سایر خانمها هم دو باره بحث بلقیص جون و شوهرشو سر گرفتند و دارن به یه نتایجی میرسند!آقایون هم در حال خاراندن چانه هستند واونام دارن به یه نتایجی میرسن!همه در حال رسیدن به نتایجی بودند که به طور کاملا ناگهانی صدایی کاملا گوگول ارزشی از یکی از تختا بلند میشه!ملت سرشونو بر میگردونن و میبینن که.....
اگه گفتی چی میبینن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرجا که باشی خوبه...روشن و بی غروبه...
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1385 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
آرامیس که گرم صحبت بود،کیسه نخودچی را بلند کرد(حالا از کجا اورده بود بماند! )و به همه تعارف زد و با هیجان جواب داد:

-"هیچی...من و عذرا خانوم میریم خونشون بعد..."

با دیدن قیافه های بقیه حرفش را قورت داد و مثل یک دختر خوب و سنگین(حدود 120 پوند!)خودش را جمع و جور کرد.
دراکو که یک تکه از بینیش جای دهانش چسبیده بود،به زحمت خواست صحبت کند که صدای آژیر مانندی بلند شد:

-"اووووی...بیب بیب..."

-"یعنی کی میتونه باشه؟"

ایگور غرولند کنان گفت:

-"صد دفعه گفتم مثل فیلمای جنایی دیالوگ نگو.."

آرشام نفس نفس زنان از رختخواب بلند شد و گوئی فرمان ماشینی نامرئی در دستش است،جلو امد.بچه ها کنار کشیدند که آرشام با صورت رفت داخل پنجره ولی از انجایی که شیشه اش نشکن بود دوباره مثل موج سر جایش برگشت.در طی این مدت همه اش اژیر میکشید.
بلیز نگاهی به او انداخت و اه کشید:

-"اخی...بچه شب گردی داره!احتمالا توی کودکیش میخواسته اتش نشان بشه مادر پدرش اجازه ندادن حالا عقده ای شده..."

همه دستمالهایشان را روی صورت کشیدند و فین محکمی از سر دلسوزی کردند!
یکهو از درون حفره صدایی برخاست و سایه یکنفر درحالیکه چیزمچاله شده ای در دست داشت ،از حفره مانند پر بیرون جست.بچه ها از این حرکت ناگهانی و قامت کشیده سایه قدم به عقب گذاشتند.
سایه شنلش را از روی جسم مچاله شده برداشت و آنرا روی زمین قرار داد.سپس موهایش را که برق میزد ، پیچ و تاب داد و با لحن ظریف و کشداری که خونسردی در آن موج میزد گفت:

-"این بیچاره دسترنج شرارتتونه؟البته اگه نگرفته بودمش داشت میرفت که اسرار حفره رو پیدا کنه.حیف که ادم خنگی بود وگرنه باید تاوان اینکه من رو برای شرارت خبر نکردید میدادید."

و قدم زنان جلوتر امد و صورتش پیدا شد.دراکو که دستپاچه شده بود،با همان دهان کج و معوجی که برایش ساخته بودند، گفت:

-"چیزه...ما...یعنی این ماموریت اتفاقی پیش اومد..."

ارامیس تازه وارد روبروی آیدی ایستاد.دست به کمرش زد و با قیافه ای حق به جانب جواب داد :

-"میخواستی خودت خبردار شی و بیای...اینهمه مدت کجا بودی؟"

آیدی لبخند موذیانه ای زد و کنار کشید بطوریکه کم مانده بود ارامیس روی زمین بیفتد.بلیز جلو امد و با قیافه خشنی رو به ارامیس گفت:

-"میدونی داری با کی حرف میزنی؟(مامور مخصوص حاکم بزرگ،میتیکومون! )با خواهر وزیر اسبق و ناظر بزرگ تالار و استاد تغییر شکل!"

خطوط چهره ارامیس از هم باز شد و گفت:

-"تو آیدی مالفوی هستی؟استاد درس تغییر شکل؟"

آیدی با سر حرف او را تایید کرد و دست او را به گرمی فشرد.سپس سر تکان داد و گفت:

-"قرار بود دوباره به بوباتون برگردم اما تصمیم گرفتم کارهای نیمه تمومم رو کامل کنم بعد...راستی این کورعلی...ببخشید...کورممد رو چرا بیهوش ول کرده بودید؟داشت میرفت اطلاع بده.شانس اوردید داشتم میومدم هواخوری!البته یه کم طلسم بیهوشی رو با غیض گفتم اینطوری شد!"

و بعد به جسم مچاله شده اشاره کرد.طفلک کورممد حسابی له و لورده شده بود!خنده ای شیطانی روی لبهای ملت اسلی نشست...
لارا گفت:

-"حالا که جمعمون تکمیل شد بریم شرارت!"

-"عجیبه ولی یه حسی بهم میگه تو دردسر بزرگی افتادیم!"

همه با این حرف به طرف بلیز برگشتند.بلیز درست کنار بخاری دیواری ایستاده و شنلش درون اجاق افتاده بود و داشت به تمام قسمتها سرایت میکرد.....آتش سوزی!

-----------------
دوستان اگه یادتون رفته معرفی میکنم:من آیدی مالفوی هستم!فراموش نکنید...!

با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایدی مالفوی در 1385/6/1 16:36:04
ویرایش شده توسط ایدی مالفوی در 1385/6/2 13:32:44
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.