جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (24 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  27 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  301 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  286 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  361 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
اعلام نتايج برترين فيلم هاي دو هفته اول شهريور:

كابوس از مك بون پشمالو

بودن يا نبودن از هدويك( نام فيلم اول ميخواهم زنده بمانم هست ولي چون قبلا اوريل عزيز فيلمي با اين نام ساخته هدويك نام فيلم را تغيير داد تا مشكلي پيش نيايد)
با تشكر...سرژ تانكيان-حزب ليبرال دموكرات جادوگرياليستي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/6/18 15:40:16
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 17 شهریور 1385 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
چتر باکسچر با همکاری 5 از 5 تقدیم میکند

تریلوژی چکش انتقام:تصمیم تاریک(اپیزود اول)

نویسنده: اصغر پاتر
کارگردان: جوراب دامبلدور
تهیه کننده: میترا گرنجر

همه در نقش خودشون

دوربین چهره 5 از 5 یک کاربر ارزشی رو نشون میده که خیلی به دوربین نزدیکه.یه کم میره عقب...

سلام...من تومیم!!خوشتیپپم نه؟میدونم
خب ماجرا از وقتی شروع شدش که من هنوز شهردار هاگزمید بودم و دوران خوبی رو میگذروندم...بذارین کامل نشونتون بدم.
میره پشت دوربین و فیلمو میبره عقب...بعد چوبدستیشو میگیره رو فیلمو داد میزنه: فلش بکیوس

==== فلش بک ====

یه گزارشگر وایساده جلوی در شلوغ شهرداری و داره گزارش میکنه!!

- امروز یه جلسه پشت در های بسته و با چزاغای خاموش و پرده ها کشیده(!!!!!) تشکیل شده و هم اکنون نیروهای آسلام با خبر شدن که یک عدد مموحود از شاخه حمیدان و چند عدد ساحره سیفید در جلسه دارن.با اصغر باناموسیان، یکی از افراد جنبش آسلام مصابحه ای داریم!

اصغر در حالی که زیر فشار بی ناموسی کمر خم کرده و نفس نفس میزنه جلوی دوربین وایساده و داره حرف میزنه(پشت اصغر برادر حمید داره با حرکات مشکوکی خودشو به اصغر نزدیک میکنه...)
- ما امروز رکورد بزرگترین آمپول ب.ک رو به ثبت رسوندیم و امیدواریم بتونیم این آمپول رو با موفقیت به شهرداران هاگزمید تزریق کنیم....
دوربین روی برادر حمید زوم میکنه که در چهرش شور و شعف زیادی نمایانه.

در همین لحظه پرده ها کشیده میشه و چراغا روشن میشه و درا باز میشه.ملت هجوم میارن رو کله توماس
- به چه نتایجی رسیدین
- چی تصویب شد
- آیا مساله تجارت ب.ک درسته؟
- سرژ ریش داره؟
- سوپر قق شایعست؟

سوپر ققی میاد و تومی و رو زیر بالش میگیره و میره...در لحظات آخر تومی داد میزنه: میخوایم خوابگاه مدیران رو خراب کنیم

صدای تومی میاد رو متن فیلم: بله...من اغفال شده بودم و بعدها فهمیدم یدونه از اون ساحره های سیفید آوریل بوده!! یه روز رفتم خوابگاه مدیران تا بگم قراره اینجا رو خراب کنیم و در جادوگران دموکراسی برقرار کنیم، اما اون باعث شد که من این فیلمو بسازم...

- تپ تپ تپ تپ(صدای مشکوکیه نه؟صدای در خوابگاهه مدیرانه دیگه)

در خوابگاه:

صدای عله میپیچه:یکی بره درو باز کنه
بیل بیلش رو ور میداره و با سرعت میره دم در و بیلش درو باز میکنه و وقتی توماس رو اینشکلی پشت در میبینه( ) با بیل میزنه تو سر توماس و دور سر توماس بیل میچرخه و اینا....
صدای آرشام از پشت پنرجه میاد که روی کول ادوارد و آنی مونی وایساده و داد میزنه: زدن کاربرا اونم توی ازادی فروم؟؟

عله خودش پا میشه و تومی رو میاره تو
صدا تومی رو متن: اولین بار بود که خوابگاه میدیدم...چه جایی بود...تک تک آجراش بوی قدرت های خام و نپخته و پوچ میداد...انگار به یه بالون نگاه کنی که 300 کیلو رو برده هوا اما با یه سوزن کوچولو پنچر میشه!!اما ون وسط بر عکس همه چیزایی که توی خوابگاه زشت کریه بود،یه چیز خوشکل و ناز قرار داشت.یه گوی بلورینه نارنجی که وسطش چهارتا گزینه توی کادر آبی میدرخشید و چندتا منوی نقره ای توش باز بود...منوی روی گورهای کاربران زوم کرده بود و منتظر بود همه رو بلاک کنه...تازه روش عکس یدونه پرتقال هم بود!!!
یه صدای کچل توی اتاق میپیچه: بگو چیکار داری؟یالا بگو...سریع تر بگو!!
تومی:
کوییرل: کریچ به نظرت بهتر نیست بلاکش کنیم؟
تومی: من اومدم بگم که قراره خوابگاه رو...چیزه...خراب کنیم!!!
بیل: اومدی بیل منو قرض بگیری؟نه خیر...بیل هیچ وقت از بیلش جدا نمیشه!کوییرل،بهتر نیست جای همر بیل بسازیم؟
همه مدیرا محو تیکه آخر حرف تومی شدن و تومی هم محو ایکیوی زیاد بیل!!
دوربین به سختی رو عله زوم میکنه...قرمز شده و تیکه ها گدازه تیکه تیکه میپاشن تو محیط...کوییرل دستارشو میندازه رو خودش...ولدی میره زیر تخت قایم میشه...بیل بیلشو میگیره جلوی صورتش...کریچر میره تو تابلوی مونا لیزا...مونالیزا هم میره تو تابلو بقلی...باک بیکم رفته بود قورباغه شکار کنه...میلادم رفته بود مرخصی
گدازه ها لحظه به لحظه بیشتر میشن
تومی: میگم من برم بهتره
عله: ای آن که خشم من،عله کبیر،محافظ ابدی زوپس قهرمان، سازنده فروم و مخترع مبتکر منوی مدیریت را برانگیخت بداند که خواهد سوخت و بلاک را به اون نشان میدهیم....
تومی: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

صدای تومی رو متن: و من از اون روز به بعد بلاک شدم...اما همونجا متوقف نشد...من با جادوهای سیاه برگشتم و و انتقامم رو از مدیران میگیرمم!!!!تو ها ها ها ها ها

پایان اپیوزد اول...این داستان ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 21:32
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی آول کست تقدیم می کند


می خواهم زنده بمانم


نویسنده : سرژ تانکیان
تهیه کننده : عله پاتر
کارگردان : حادل
بازیگران :
گیلدی در نقش گیلدی
حادل در نقش امپراطور
عله در نقش هری پاتر
هگرید قدیم در نقش هگرید قدیم
دراکو در نقش دراکو
و با بازی افتخاری لرد مملی در نقش آبرفورث


؟ : دارم می میرم ... دارم می میرم ... یکی کمک کنه
هری پاتر : بهش انسولین تزریق کن ... فعلا یه چند ساعت دیگه زنده می مونه
دراکو : بابا چقدر ؟ ... هر روز دارم سه وعده بهش انسولین تزریق می کنم ... مگه چقدر می شه با انسولین زنده نگهش داشت ؟ ... باید عملش کنیم
هری پاتر : من اسم چند تا دکترو پرسیدم ... مثل اینکه دکتر ققنوس از همشون متخصص تره تو این امر ... بهتره ؟ رو ببریم پیشش
دراکو : بزار من یه زنگ بهش بزنم بعد ببریمش پیشش

بیب...بیب...بیب...بیب(صدای شماره گرفتن)

دراکو : الو دکتر ققنوس ؟
ققی : بله بفرمایید
دراکو : دکتر یه مریض بدحال داریم که به دلیل بیماری ***** داره می میره ... باید سریعتر معاینش کنید
ققی : من تا ده دقیقه دیگه مطبم ... بیاریدش اونجا


مطب دکتر ققنوس ، بعد از معاینه-----


ققی: من با استاد خودم آقای تانکیان مشورت کردم ... ایشون نظری دادن که من کاملا باهاشون موافقم ... الان براتون توضیح می دم .
ققی یه نفس عمیق می کشه و شروع می کنه .
ققی : من باید یه کادر مجرب از جراحا رو جمع کنم ... برای عمل کردن این مریض یه سری مقدمات لازمه ... باید امکانات کامل بهم بدید با یه کادر که خودم لیست افرادشو بهتون می دم و آقای پاتر باید زحمت تشکیلشو بکشه ... چون من قدرت گردهم آوردن این گروهو در این فرصت کم ندارم
ققی یه کاغذ و خودکار برمیداره و یه لیست می نویسه می ده دست هری .
هری لیستو بلند می خونه :

حادل ، گیلدی ، هگر قدیمی و لرد مملی

هری : امکان نداره ... غیرممکنه
ققی : غیرممکن نیست ... شاید شما نمی خواید
هری : باید روش فکر کنم ... چیز خیلی سنگینی ازم می خواید ... باید یه کم بهم وقت بدید .
...........................................
این فیلم از روی یک داستان واقعی ساخته شده و به دلیل اینکه پایان آن معلوم نیست ، فیلم نیمه تمام گذاشته شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین

وزارت بزرگ زير پاي حزب( قسمت دوم)




دوربين روي يک اعلاميه داخل يک کوچه روشن ميشه

انتخابات وزرت سحر و جادو آغاز شد
داوطلبان براي احراز پست وزارت چهت کانديداتوري به دفتر اصلي شوراي وينزگاموت مراجعه کنن

دوربين يک دست رو نشون ميده که اعلاميه رو ميکنه و وقتي دوربين ميره عقب معلوم ميشه دست متعلق به آوريل بوده
اوريل به سرعت از اون جا دور ميشه

مکان : دفتر حزب عالي اتحاد
7 جولاي ساعت 3:30

کيفوسن روي صندليش نشسته و داره اعلاميه اي که آوريل آورده رو ميخونه
آوريل: بايد هر چه زودتر اقدام کنيم
هيچ محدوديتي وجود نداره هممون ميتونيم کانديد بشيم
کيفوسن اعلاميه رو پرت ميکنه روي ميز
- واقعا تو اون کلت هيچي نيست
ما يک کانديدا بيشتر نداريم و اون خود منم نميدونم در مورد پراکندگي آرا چيزي ميفهمي يا نه
آوريل قيافش ميره تو هم
- ولي من کلي برنامه داشتم
کيفسون: برنامه هات رو بزار لب کوزه آبشون رو بخور رئيس منم ميگم از حزب فقط خودم
آوريل شروع ميکنه به ناله و مويه
- اين نامرديه من مطمئنم خيلي راي مي يارم همه ي ساحره ها به من راي ميدن احتمال وزير شدن من از تو بيشتره اگر قراره يک کانديد داشته باشيم بهتره که من اون کانديد باشم
کيفسون سرش رو ميگيره لاي دستاش و بعد از يک مدت در حالي که خنده اي شيطاني داره سرش رو بلند ميکنه
باشه تو هم کانديد شو .....

تصوير سياه ميشه


صفحه روشن ميشه و وسط صفحه مينويسه

دفتر اصلي شوراي وينزگاموت

تعداد زيادي آدم توي حياط دفتر تجمع کردن و هر از چند گاهي يکي ميره تو
کيفسون در حالي که بچسش دورو وبرشن و تريپ قدرت از در حياط وارد ميشه و شنلش پشت سرش رو هوا سر ميخوره ( تصوير آهسته)
همه به اون سمت بر ميگردن و با تعجب و حيرت به اونا نگاه ميکنن( تصوير اهسته)
کيفسون بدون نوبت وارد دفتر ميشه و ميره روبروي کريچر که پشت ميزي نشسته بود و يک عالمه ورق جلوش بود ميشينه
- زود فرم رو بده پر کنيم کار داريم
کريچر يک نگاه به اونا ميکنه و از کشوش يک فرم در مي ياره و به کيفسون ميده
-دو تا فرم ميخوايم اينم بگير براي بچه ها نارنگي بخر
و يک مشت اسکناس از زير ميز ميده به کريچر
( کريچر به دليل اينکه حقوق کارمندي کفاف خرجش رو نميده پول رو مييگره و يک فرم ديگه به کيفسون ميده)
بعد از چند لحظه کيفسون فرما رو ميده به کريچر و کريچر متوجه ميشه مجددا مقداري پول بين برگه ها قرار داره
کريچر يک نگاه به کيفسون ميندازه يعني اينا براي چيه؟
- خوب به عنوان يک شهروند حق راي داري و خيلي خوشحال ميشم اون راي متعلق به من باشه
و يک چيز ديگه ميشه اسم کانديداها رو ببينم
کريچر که هنوز پولا رو در دست داره احساس ميکنه بايد پولش رو حلال کنه از توي کشوش يک برگه در مي ياره و به کيفسون ميده
کيفسون برگه ها رو ميگيره و بعد از چند لحظه يک لبخند گوشه ي لبش پيدا ميشه
- دراک .............خيلي جالبه اين بشر از رو نميره
و اين کيه؟........... زاخارياس اسميت
کريچر سرش رو بلند ميکنه و ميگه
يک نماينده ي جديد رقيب اصليت همونه نصف شهر اون رو اصلحتر از تو ميدونن
دوربين از صحنه دور ميشه
کريچر پول و ليست کانديداها رو ميزاره توي گاوصندوقش و اکيپ ققي اينا در حالي که لبخند رضايت بر لب دارن از اونجا خارج ميشن



تصوير روشن ميشه و وسط تصوير مينويسه

ستاد انتخاباتي کيفسون
يک روز قبل از انتخابات

کيفسون در حالي که به صندليش لم داده داره با سرژ صحبت ميکنه
- تا ميتونيد شلوغش کنيد به ستادش برين و جلوي طرفداراش بکوبينش
به هر چيزي که ميتونيد گير بدين از نحوه ي انتخابات گرفته تا کانديداها
مظلوم بازي يادتون نره همه جا خودمون رو شکست خوره نشون بدين
و بر ميگرده به سمت آوريل
- تو هم همين امروز برو به ستادت و کنار بکش
البته به نفع من
دوربين از بالا کيفسون رو نشون ميده که سرش رو ميگره بالا و دستاش رو از هم باز ميکنه و ميگه
به زودي قدرت رو در دست مي گيرم
و خنده ي شيطاني ميکنه
تصوير تاريک ميشه


تصوير روشن ميشه و يک تالار خيلي بزرگ رو نشون ميده که مماو از جمعيته
روي سن چند نفر وايستادن و يک صفحه نمايش بزرگ رو به تماشاچي ها قرار داره که روش يک سري عدد نوشته شده
کريچر به همراه چند نفر مدام از درون صندوق ها يي که جلوي روشونه پاکت هايي رو در مييارن
-استرجس
-کيفسون
-کيفسون
-کيفسون
زاخارياس
زاخارياس
وبالاخره
زاخارياس

همه به صفحه نمايش نگاه ميکنن

کيفسون : 41000
استرجس:16000
زاخارياس:28000

همه به سمت کيفسون بر ميگردن
زاخارياس با عجله و عصبانيت تالار رو ترک ميکنه
کيفسون روي صدنليش تکوني ميخوره و در حالي که داره بلخند ميزنه به دعوت کريچر ميره روي سن تا اولين سخنراني رسميش رو انجام بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1385 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
پشم فروشي فاطي لانگ باتم و دوستان تقديم مي كند !!

كابوس !!

كارگردان : مريم هاگريد !
تهيه كننده : آناهيتا كليرواتر !!!
نويسنده : سارا بردلي !!!!



دوربين از بالا ..

زاخي و استرجس و دراكو دور آوريل حلقه ي بيناموسي زدن !!!
آوريل چادرشو از كمرش وا كرده و با حالتي مستاصل !! داره جادوگرا رو با چادرش مي زنه !!
- بريد گمشيد بيناموسا !!
استرجس لحظه به لحظه به آوريل نزديك تر مي شه .. صداي تشويق چند تا گريفيندوري ارزشي .. يه لبخند زشت رو لباي استرجس !!!

- دست نگه دارين !!
طبق معمول سوپرقق قهرمان مياد آوريل رو نجات بده ..
آوريل : آهـــــــــــــــــــــــــــ .. فرشته ي نجات من !!
ققي مياد آوريل رو بغل كنه و با خودش ببره كه مورگان الكتو با زانو مي زنه زير شيكم ققي ...
سوپر قق : اووووووووووووووخ .. مامان !!

--------------------------

تصوير كات ميشه و روي چشم هاي يه ساحره روشن ميشه !! ( كپي رايت باي كريچ )

--------------------------


نــــــــــــــــــــــــــــــــه !!
- چي شده عزيزم .. بازم اون كابوس هاي لعنتي !!
آوريل مي پره بغل سرژ و باريشاش بازي مي كنه ...
آوريل : آره سرژ گلم .. ديگه خسته شدم، از وقتي كانديد شدم ديگه
صداي خشني صحبت آوريل رو نيمه تموم مي ذاره ...
- تو بايد مبارزه كني ... چند لحظه مكث .. تا پاي جون !
آوريل : آخه چجوري حميد، من .. هق هق هق !!
حميد مياد اشكاي آوريل رو پاك مي كنه !!
ادي : اهم ... برقو روشن كنين مام حالشو ببريم .. آوي كجايي !!!!
چيليك !! ( صداي روشن شدن برق !! ) !!
كارگردان : كات، كات، بيناموسي، آزادي فروم .. كمك !!!
صداي انداخته شدن يه گوني توي رودخونه ... گوني در حال دست و پا زدن !!!


----------------------

سرژ و حميد و ادي و آوريل با هم توي يه سطل زباله جلوي ستاد هماهنگي كانديداها قايم شدن !!
ادي : آوي تو مطمئني آمادگيشو داري عزيزم ؟!
آوريل : آره همسر مهربونم .. من امروز بايد اين كابوساي لعنتي روي تمومش كنم، مطمئنم سرنوشت من امروز درون همين تالار رقم خواهد خورد ..
آوريل از جاش بلند ميشه ...
- مبارزه مي كنيم ... مكث .. تا پاي جان !!
سرژ : آوي تو الان از جات پا شدي ؟!
آوريل : آره جييگرم مگه چيه ؟!
سرژ : نـــــــــــه !!

يه بچه گربه : مامان من چجوري بدنيا اومدم !!؟
مامان گربه : نميدونم عزيزم من سرم تو سطل آشغال بود !!
بچه گربه هه : مامان اون سطل قرمزه كه جلوي ستاده چرا انقدر تكون مي خوره ..!!
مامان گربه : دخترم زوده معني سطل خالي رو بفهمي .. بزرگ ميشي مي فهمي !!

سرژ و حميد و ادي و آوريل از سطل واژگون شده با سر و صورت زخمي ميان بيرون .. برادر حميد بطرز معجزه آسايي زخمي نشده !!

-------------------

آوريل وارد ستاد ميشه ..
جلسه نيم ساعتيه شروع شده !!
مجري برنامه : و حالا سخنان پروفسور كريچر رو در باب برگزاري اين دوره از رقابت ها مي شنويم !!
كريچر مياد رو صحنه ...
هيچكس دست نمي زنه !!
كريچر : با عرض سلام كريچر هستم .. خب باش .. اين دوره از انتخابات نسبت به دوره ي قبلي كه حذب برگزار كرد خيلي بهتر برگزار شد !!
تصوير شماره ي 1 لطفا ..
اسلايد يك ستاد زاخي رو نشون ميده .. ايگور گردن هدي رو گاز گرفته،خون هدي پخش شده رو ديوار !!
كريچر : تصوير دو لطفا !!
ستاد مورگان .. پرنده پر نمي زنه .. مورگان ميره لب پنجره .. تق ... خودكشي !!
كريچر قرمز شده .. ملت : هر هر هر كر كر كر !!
كريچر : سومي لطفا !!
دوباره ستاد زاخي ... ايگور با دماغ خوني نشسته رو صندلي .. فنگ رو هم با طناب بستن به تخت !!
كريچر بطرز ناجوري ضايع ميشه و ميذاره ميره !!

مجري برنامه : كانديداها تشريف بيارن !!
آوريل نفر اول ميره رو صحنه ( بچه ام ذوق و شوق داره !! ) ..
زاخي و استرجس و دراكو دور آوريل حلقه مي زنن !!!
آوريل چادرشو از كمرش وا ميكنه و با حالتي مستاصل !! جادوگرا رو با چادرش مي زنه !!
آوريل : آه اي سرنوشت .. دوباره با من روبرو شدي !!
استرجس لحظه به لحظه به آوريل نزديك تر مي شه .. صداي تشويق چند تا گريفيندوري ارزشي .. يه لبخند زشت رو لباي استرجس !!!

- دست نگه دارين !!

ققي آوريل رو از بين اون گرگاي گرسنه نجات ميده و با هم به سوي افق پرواز مي كنن !!

افق هاي بيكران !!



تيتراژ :
سوپر قق و دوستاش تو خيابون ... مي كنن هر چي ارزشيه تيربارون !!
شنيدي ميگن اون دودره بازه ... بگو نشنيدم چون ممكنه كارتو بسازه !!
خلاصه هر چي از اون بگم بازم كمه ... كليد پيشرفت رول دست اون و منه !!


پايان !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1385 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
حذب تيوي تقديم ميكند!
سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!
كارگردان و نويسنده:يكي از اعضاي آكادمي فانتزي ، هنوز عضو جادوگران نشده!
تهيه كننده:مديريت آكادمي فانتزي!

بازيگران:
همه در نقش خودشان
كريچر و دامبلدور در نقش آن دو مدير گردن كلفت!
_____


پنج دقيقه اول فيلم: خرابه هاي لبنان و فلسطين!كودكان بي سرپرست! چشمهاي اشك آلود مادران عراقي!بينوايان و بيچارگان در آفريقا!و در آخر اعضاي مفلوك ايدز گرفته جادوگران...

كوچه دياگون 9 صبح
وسط كوچه دياگون مردم دور تپه اي از آتش ايستادن!وزير سحر و جادو دراكو مالفوي هم بالاي سكوي كناري هست همراه با چند تن نوكر و دست نشانده!
دراكو:شروع كن
استرجس:به نام مرلين مراسم سوزاندن سرژ تانكيان قاتل آنيتا دامبلدور را آغاز ميكنيم! آقاي تانكيان لطفا بيان اينجا ميخواييم پرتشون كنيم تو آتش!
سرژ به طرز بسيار مظلومانه اي به طرف سكوي پرتاب ميره!
استرجس:شما اجازه داريد آخرين حرفتن رو بزنيد!
سرژ:من بيگناهم!
دو نفر مدير گردن كلفت ميان و سرژ رو از سكوي پرتاب ، پرتاب ميكنن تو آتيش!
ناگهان سوپر ققي سوار بر جارو تاريخي خودش وارد صحنه ميشه و با يك افسون ، آتش را براي سرژ گلستان ميكنه!و سرژ كه يخورده ريشش سوخته رو مياره بيرون.
سوپر ققي:خدمت عالي جناب دراكو مالفوي وزير سحر و جادو! سرژ تانكيان بيگناه هست و همسر شما آنيتا دامبلدور نمرده است بلكه در مسافرت به سر ميبرد! اين هم مدرك(چند تا عكس از آنيتا در كنار چند تا مرد عرب نشون ميده!)
و با افسون ريشيوس ريش سرژ رو درست ميكنه!
ملت يك صدا: سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!


كوچه هاگزميد 12 ظهر
مردم دور يك گاري جمع شدن ، سرژ تانكيان زير گاري هست و به نظر ميرسه ريشش زير يكي از چرخ هاي گاري گير كرده!
سرژ:كمك كمك...ريشم داره كنده ميشه...من دارم ميميرم...
گراپي وارد صحنه ميشه ولي هرچقدر سعي ميكنه نميتونه گاري بلند كنه تا سرژ ازاد بشه!در چهره مردم نا اميدي موج ميزنه!
ناگهان سوپر ققي با جارو تاريخيش وارد صحنه ميشه و با يك انگشت گاري رو صد متر دورتر پرتاب ميكنه!و با افسون ريشيوس ريش هاي كنده شده سرژ رو درست ميكنه!
ملت يك صدا: سوپر ققي اخرشه...نجات مردم كارشه!

جلوي بانك گرينگوتر 5 عصر
ملت جلوي بانك ايستادن
صداي بيروحي شبيه به صداي اسمشو نبر از تو بانك مياد: ما سرژ تانكيان رو گروگان گرفتيم و اگر تا پنج دقيقه ديگه جسد هري پاتر رو نبينم يك بلايي سر سرژ مياريم!

روي صفحه هك ميشه پنج دقيقه بعد
صداي فرياد بلند سرژ مياد ، ملت ترسيدن و فكر ميكنن كه اسمشو نبر سرژ رو كشته...در بانك يخورده باز ميشه و چند خال ريش بيرون ميافته!
صدا:اگر بازم به خواسته هاي ما عمل نكنيد ديگه مجبوريد سرژ رو بدون ريش تحمل كنيد...
مردم بخاطر اين واقعه تلخ به گريه ميافتند!
ناگهان سوپر ققي با جاروي تاريخيش وارد صحنه ميشه و در رو ميشكنه و وارد بانك ميشه و بعد از صداهاي كتك كاري كه مياد اسمشو نبر با مرگخوارهاي كه با طناب بسته شدند به برون پرتاب ميشن جلوي پاي ماموران ازكابان!
سوپر ققي مياد بيرون و سرژ هم همراهشه! سوپر ققي با افسون ريشيوس ريش سرژ رو درست ميكنه!
ملت:سوپر ققي آخرشه...نجات مردم كارشه!

تيتراژ پاياني:

سوپر ققي اخرشه...نجات مردم كارشه!
پول داده به مردم كه....تو جيباش پر از شپشه!
سوپر ققي رول رو همه جورش بلده...اگر باهاش مسابقه بدي بدون نفر آخر براته!
وزارت سوپر ققي خيلي حال ميده به خدا....به سوپر ققي راي بده چون هواي سايت خرابه!
شعر از: مريم گرنجر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1385 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلمی دیگر از کمپانی آول کست با نام :

ققنوس برتر ، زندگی بهتر

کارگردان : هدویگ
تهیه کننده : مک بون چانگ
صدابردار : طبق معمول کریچر بوقی !
تصویر بردار : کورممد
نورپرداز : اوشگول ممد
مسئول تدارکات : شاغلام
فیلنامه نویس : ققی کیفسون

بازیگران :

ادی ماکای در نقش پسر بچه
آلبوس دومبول در نقش بابا
مینروا در نقش مامان
ولدی در نقش اون یاروئه که تو سکانس سوم یه دفعه از جلو دوربین رد می شه!
ققی در بقیه نقشها!!


پسر بچه کنترلو برمیداره می زنه شبکه یک ...
_سلام بچه های خوب و گل ... حالتون چطوره ... دماغتون چاقه ؟ ... الان می خوایم کارتون کارآگاه ققنوس رو براتون پخش کنیم ... پس دماغتونو بچسبونید به شیشه و این کارتون هیجان انگیز رو تماشا کنید ...
بیب....(صدای تعویض شبکه)
_با جشنواره تابستانی شبکه جی 2 در خدمتتون هستیم ! بله شما که پشت تلویزیون نشستی ... منتظر چی هستی ؟ ... آووو بله مثل اینکه شما بی صبرانه منتظر تماشای فیلم سوپرقق از شبکه ما هستید ... پس بیش از این منتظرتون ...
بیب....(صدای تعویض شبکه)
_پس با هم شاهد پخش مستند ققنوس خواهیم بود ... رام دارام دیش دام دارام دوپس دوپس گرومپ!(صدای تیتراژ برنامه)
این ققنوس ایرانی در هر جایی که برود از خود گل و بلبل و سنبل به جا خواهد گذاشت ... از مشخصه های بارزش بی ناموسی است ...
بنگ...(صدای خاموش کردن تلویزیون)

_بابایی ... این تلویزیون همش داره عمو ققی نشون می ده !
_واقعا پسرم ؟ ... خوب حتما برنامه هاشون ته کشیده دیگه ! ... خانم .... این لباس مخصوص مو کو؟(تیریپ کارتون شکفت انگیز ها)
_نمی دونم گذاشتمش یه جایی !
_ بی خیال پس همون ردا خزه رو می پوشم !

پدر ردای سفید معمولشو می پوشه و از خونه خارج می شه تا لیست خرید همسرشو فراهم کنه !

پدر وارد بقالی می شه و با دقت به جنسا نگاه می کنه ... چند تاییشونو بر می داره و می زاره روی پیشخون بقالی .
_آقا میشه اینا رو حسا...ا ققی تویی ؟!
_سلام آلبوس ! به من رای می دی ؟!
_هان ؟ چیزه ... من رفتم خداحافظ ... اینا رو هم نمی خوام

پدر با سرعت از بقالی خارج می شه و به فکر فرو می ره...
_به ققی رای بدم ؟ من تا الان به این موضوع فکر نکرده بودم ... یعنی چی کار کنم ؟!

پدر همینطور که فکر می کرده وارد کتابفروشی می شه .
_سلام آقا می بخشید شما کتابای درسی سال....ققی تو اینجا چی کار می کنی ؟!
_آلبوس به من رای بده ... زندگیت متحول می شه !
_خداحافظ

پدر با سرعت از مغازه خارج می شه و به سمت تلفن عمومی می ره تا با همسرش تماس بگیره .

_بیب...بیب...بیب...(صدای شماره گرفتن)
_آقا آقا
آلبوس : چیه پسر کوچولو ؟
_اون ققنوسه اینو داد به من گفت بدمش به شما .
_کدوم ققنوسه ؟
_اوناهاش رو درخت نشسته .

پدر به درخت نگاه می کنه و ققی براش دست تکون می ده .

پدر به چیزی که پسره بهش داده نگاه می کنه...بالاش درشت نوشته :

ققنوس برتر ، زندگی بهتر

زیرش هم نوشته :
بروشور تبلیغاتی ققنوس ، ققنوس اینجا ققنوس اونجا ققنوس همه جا

آلبوس گوشی تلفنو عمومی رو سر جاش می زاره و با خوشحالی بروشورو تو جیبش می زاره و به سمت خونه حرکت می کنه.......................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/6/7 14:43:45
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1385 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز
فیلم در یک خانه شروع می شود. روی یک مگه نگفتم این هارو حذف کنید؟
خوب داستان در یک دشت بزرگ شروع می شود. رون و هرمیون دست در دست هم در دشت راه می روند.
ناگهان هرمون:
رون:هرمیون چی شده؟
هرمیون همچنان:
رون:تو داری به چی نگاه می کنی؟
ناگهان لوپین از راه رسید و
یکهو اسنیپ از اون دور می دوه تاببینه چی شده؟اون می پره و ملت که تازه اومده بودند یکهو یک صدایی می شنوند:هاهاهاهاااا
سرشون رو که برمی گردونند می بینند هری داره میاد
ملت که همه خوش حال شده اند هورا می کشند.
تق بجزگیری بوکش
ملت: بیچاره هری
هری: فقط یک درخت بود ما که این جوری نمی میریم!
هری میره که ببینه بقیه برا چی این جوری شدند؟
که ولدمو،لرد سیاه رو می بینه
هری
...:هری نترس تو باید اونارو نجات بدی
هری: باشه
لرد سیاهک
هری:
لردسیاه:
ناگهان هری

کی کانال رو عوض کرد؟
ملت:
ناگهان هری حمله ور میشه و شق
هری:به من سیلی می زنی؟
آواداکدالوموشیو دارم قلقلیه سرخ و
ملت:
لرد:
...:هری!
ناگهان هری به خودش می یاد و بامشت می زنه تو صورت لرد و
لرد که عصبانیه چوبش رو در می آره و هری رو می کشه.
ملت:
ناگهان مرگ خورها:
دامبلدور که سر رسیده:
ولدمورت: که از این کار دامبی عصبانی شده خود کشی می کنه.
و دامبی هم برای جبران کار او رئیس مرگ خوار ها میشه!
و همه ی مرگ خوار ها که از دامبی نفرت داشتند به محفل ققنوس می پیوندند.
ملت که چیزی از فیلم نفهمیدند
پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1385 03:02
نمایش جزئیات
آفلاین
گاو

كارگردان:فنرير گري بك
نويسنده:م.گرگ.ماه
تهيه كننده:گ.ماه.گرگ
فيلم بردار:گاز.ماه.گرگ
وبقيه هم به همين صورت
با تشكر به كساني كه در نقش خودشان در اين فيلم بازي كرده اند
تيراژ آغازين
من يه گاوم!من يه گاو آزادم!مرا نميتوانيد رام كنيد!من را به زور نميتوانيد بدوشيد
ميزان بي ناموسي كمي بالاتر از معمول+15
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:صبح زود
_هوم.....عزيزم نفس بدنت اومده؟الان خودم بهت تنفس مصنوعي ميدم
سيريش در خواب درحال تنفس مصنوعي دادن به جنس مخالف خودش كه ناگهان جيغ بنفشي از خودش در ميكنه
با صداي جيغ فنريردوگاو از ليس زدن فنرير صرف نظر ميكنن و احمقانه و معصومانه به فنرير نگاه ميكنن
فنرير:هان!...چيه؟..چخه پيشته!
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:نيم ساعت بعد
فنرير با حالت استيصال:تورو خدا از خونه من بريد بيرون....گو اوت از همه من...بيرون...گمشيد بيرون!...فهميديد
دوگاو لبخندي معنادار بر لب به فنرير نگاه ميكنن وبه ريشش ميخندن
مكان:جادوگران و حومه زمان:ظهر
فنرير در پي كمك خواستن از اهالي سايت در فروم ها سرگردان است
پيش هري
فنرير:عله تو ميگي من با گاو ها چيكار كنم؟
عله دقايقي در فكر فرو ميره:هوم تو دوتا گاو داري.اونها رو ميدوشي پولش رو به مديرا ميدي تا مديران در جهت پيشرفت سايت آن را خرج كنن
پيش كريچر
كريچر:دو گاو داريد شيرش را به مديران ميدهيد .مديران آنها را به شما ميفروشد
پيش كرام
_دو گاو داريد مديران شما رو طلسم ميكنند و هردو گاو را ميگيرند
توماس جانسون
_دوگاو داريد آنها شما رو مي كشند و هم ديگر رو مي دوشند
ولد اولي سايت
_دوگاو داريد به سمت آن ها طلسم ميفرستيد و خودتان را در بين ظرف هاي شير مي اندازيد
اْلبوس
_دو گاو داريد براي انتخاب شخصيت انها بايد هفده فروم رو در سه نسخه پر كنيد و وقت دوشيدن آنها را نداريد
ققي
_دوگاو داريد از حزب اجازه دوشيدن آن ها ميگيريد
مرلين
-دوگاو داريد حق دوشيدن گاو ماده را نداريد
سرژ
_دوگاو داريد آن ها مجبور به انجام بي ناموسي ميكنيد و خود لذت ميبريد
مرلين
_دو گاو داريد حق دوشيدن گاو ماده را نداريد
مكان:مخفي گاه گرگينه ها زمان:نصف شب
فنرير و دو گاو در رختخواب او:دوستان خوبم در كنار بخوابيد و آسوده باشيد كه من شما رو نخواهم كشت و شما مرا نخواهيد كشت و من شما را به كسي نخواهم داد و شما را نخواهم به كسي فروخت
فنرير دست نوازش بر سر دو گاو ميكشد و هرسه معصومانه به خواب ميروند
پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1385/6/7 3:24:10
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1385 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز
دوربین روی منظره های اطراف زوم کرده و در عین حال بر روی تصویر انواع نوشته های بیناموسی ظاهر میشه ! ( تصویر همراه با موسیقی متن )
فیلمی از ارباب پیکچرز !
کارگردان : نورممد !
دستیار کارگردان : آوریل لاوین
صدا برادر و تصویر بردار : مجهول الحال
تصویر میره روی چهره ارباب ولدی !
با حضور درخشان کریچر در نقش ولدمورت !
تصویر میره روی زاخی
- و زاخاریاس در نقش زاخی !
دوربین خانه ریدل رو نشون میده :
- دیگر هنر پیشه ها : سرژ در نقش سرژ و کوییرل ! بلیز در نقش خبر چین آناکین استبنز در نقش آنی مونی بقیم که سیاهی لشکرن !
صفحه سیاه میشه و این نوشته ها بزرگ پدیدار میشن :
در کاندید وزارت !
( موسقس متن میره بالا )

---------------------------------------

بلیز به دستور ارباب ولدی رفته سر کوچه نون بربری بگیره .
بلیز : اه چه صف درازیه !
در همون لحظه دوربین میچرخه رو روی صف طویل چند صد نفره که نشان دهنده حضور گرم و پرشور مردم در عرصه خرید نون بودش !
در رادیو این صدا پخش میشد :
- امروز شاهد حضور ملیونی مردم در صفهای نانوایی های این مرز و بوم هستیم من الان از بالای قالیچه پرنده شاهد صف طویل مردم از میدون ازادی تا شمال کشور یعنی .....
بلیز

چند لحظه بعد

بلیز : ببخشید اینجا صف نون بربریه ؟
در همون لحظه نفر جلویی بلیز برمگیرده و بلیز میتونه قیافه نورانی سرژ رو تشخیص بده :
- سرژ : فرقی نمیکنه برادر من ! اگر ققی وزیر بشه دیگه هر روز صبح براتون نون رایگان میفرستن خونتون !
ناگهان در درون صف همهمه ای بالا میگیره ! ادی از میان جمعیت میگه :
- نون که چیزی نیست ! اگر آوریل وزیر بشه هر روز صبح ناموس مردم رو برای خدمت به خونه شما میفرستن تازه با خدمات ویژه که شما در شرایط عادی لازم هست حتما اونا رو از قبل تهیه ببینید !
همه : عجب !
پرسی : عوضش اگر شما ها به استرجس رای بدید همتون رستگار میشید ! باور کنید دیروز که باهاش ملاقات کرده بودم خودم دیدم حاله ای از نور تمام صورتشو پوشانده بود !
- .......
در همون لحظه کوییرل از نا کجا پیداش شد :
- کوییرل : این دوره از انتخابات بدون وابستگی به گروه های خاص انجام میشه لطفا برید خونتون نون تموم شده !
- ای بابا ! ما رو علاف کردید !
- این چه وضعشه ؟
- گفتم که به ققی رای بدید !
در همون لحظه پلیس ضد شورش به خیابونا میریزه و و جمعیت متفرق میشه .

چند دقیقه بعد

بلیز : ارباب جون خودم با گوشهای خودم شنیدم انتخاباته وزارته حتما باید وزیر از ما باشه اونوقت میتونیم اهداف پلیدمونو ایجاد کنیم !
- کروشیوووووو !
بلیز می افته روی زمین و شروع میکنه به جیغ زدن .
بلیز : چرا میزنی !
ارباب ولدی : برای اینکه اینایی رو که گفتی خودم میدونم ! من میرم کاندید بشم !
بلافاصله همه مرگخوارها جمع میشن و برای ارباب ولدی آرزوی موفقیت میکنند و او را بدرقه میکنند .
ارباب ولدی : میتونید روی کاندید شدن من حساب کنید .

نیم ساعت بعد

- کروشیو ! آواداکدورا ! شپلخیوس !جریوس ! بی ناموسیوس ! بوووقیوس ! بچه داریوس !!!
همه مرگخواران یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند .
ارباب ولدی : چطور جرات نکردند منو قبول کنند ؟ به من میگن کچل ؟ روی در وزارت تابلو زدند ورود ارباب ولدی ممنوع ! ارباب ولدی خودتی و هفت جد آلبوس ! کروشیو ! منفجریوس ! .....
دوباره عده دیگری از مرگخواران یکی پس از دیگری روی زمین می افتند و به خاک و خون کشیده میشن .
کوییرل : اشکال نداره ارباب حتما شورا اینجور صلاح دیده دیگه ما باید پایبند قانون باشیم ببینید !
ناگهان صدایی شبیه گودزیلا از اتاق بلند میشه و کوییرل با لباسی پاره و پوره و سوخته از اتاق پرت میشه بیرون !

چند لحظه بعد

ارباب ولدی نشسته و داره از خشم میلرزه و آنی مونی هم داره جلوش خم و راست میشه تا مبادا مورد غضب ارباب ولدی قرار بگیره !
آنی مونی : ارباب جون غصه نخور ! الهی تمام درد و بلات رو سر البوس خراب بشه . چرا انقدر خودتو حرص میدی ؟ ما نباید امیدمونو از دست بدیم باید یکی رو از بین خودمون انتخاب کنیم !
ارباب ولدی : مخ پوک تو هم خوب کار میکنه ها !
آنی مونی

چند لحظه بعد

ارباب ولدی : خوب فکر میکنم بلیز خوب باشه بلیز تو بیا !
آنی مونی : بلیز الان به لطف شما در بخش آی سیو به سر میبره !
ارباب ولدی : آهان یادم نبود ، کوییرل !
آنی مونی : کوییرل بخاطر عطوفت شما در کما به سر میبره !
ارباب ولدی : پس مک بون .
آنی مونی : قربان مک بون الان به بخشندگی شما مرخصی گرفته و در ماه عسل به سر میبرند !
ارباب ولدی : اه پس رودولف !
آنی مونی : قربان شما که رودولف رو کشتیدش !
ارباب ولدی : ای بابا ! سرژ !
آنی مونی : دور سرژ رو خط بکش که طرف ققیه تازه حزبیم هست !
ارباب ولدی : پس تو چیکاره ای ؟ یه آدم پیدا نمیکنی بره از طرف ما کاندید بشه ؟ بزنم همینجا مغزتو بریزم وسط زمین !
آنی مونی : ارباب 90% تا پنج دقیقه پیش سالم بودند خود شما به این روز انداختیدشون !
ارباب ولدی : حرف نباشه ! دیگه مجبورم خودت رو بفرستم !
آنی مونی : من ؟ نه ارباب جون ! من زن و بچه دارم زندگی هم خرج داره ! میدونی که وضع کار و کاسبی کساده !
ارباب ولدی : تو هم به هیچ دردی نمیخوری دیگه به تو نیازی ندارم ! آواداکدورا !
جسد آنی مونی می افته روی زمین !
ارباب ولدی : هوکی بیا اینو از جلوی چشمم برادر ببر !

چند لحظه بعد

ارباب ولدی : آی بدبخت شدم آی بیچاره شدم ! آلبوس اینا هم نماینده دارن من ندارم چه خاکی تو سرم بریزم !
در همون لحظه در باز میشه و زاخی میاد تو !
زاخی : ارباب جون غصه نخور خودتو کنترول کن . من میرم کاندید میشم . با هم وزارت رو تسخیر میکنیم ! وزارت مال ماست . من وزیر میشم تو رم میکنم معاونم نه ببخشید وزیر میشم تمام اعضای کابینمو از سیاه ها انتخاب میکنم اصلا نگران نباش ! قدرت از آن ماست .
ارباب ولدی

همان شب

- بینندگان عزیز هم اکنون توجه شما رو به یکی دیگر از کاندید های وزارت جلب میکنم !
زاخی ... زاخی خاله باز ! نماینده سیاه هان با قوی ترین قدرت تکلم در امر خاله بازی و جمع کننده انواع کتاب های بی ناموسی و تحت حمایت همه جانبه ارباب ولدی !
در همون لحظه ارباب ولدی و زاخی میان روی صحنه تلویزیون که هر دو تاشون دارن لبخند ملیحی رو تحویل ملت میدن !
کیییییش گووووووف بووووووووم !
- ای بابا ققی باز که این تلویزیونه قاطی کرد !
ققی : نگران نباش ، حمید ؟
- چای تبرکه !
ققی : منظورم برادر حمید بود

پایان !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!