جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  38 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  158 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  165 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  190 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 03:36
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان خواهش میکنم کمی رعایت کنید.لطفا در داستان به مواردی که نباید اشاره بشه اشاره نکنید.هر کی خواست میتونه با اسنیپ ادامه بده و هر کی خواست با جینا.توجه داشته باشید که جینا در لس آنجلسه(که البته حدس میزنم رابستن برای چی فرستادش اونجا )ضمنا بهتره از سریالها استفاده نکنید چون کسایی مثل من که سریال نگاه نمیکنن دچار سر در گمی میشن.برره تموم شد گیر نرگس افتادیم.

---------------------------------------------------------------
اسنیپ بعد از رفتن جینا دچار افسردگی شدیدی شد...دوری از جینا برای اون خیلی سخت بود...
-وای...در این مدت کوتاه چقدر بهش عادت کرده بودم.حالا من بی تو چه کنم.آه ای زندگی...ای تقدیر...
جینا جینا..جینا جینا...
سوروس با قدمهای آرام بطرف در میره و بازش میکنه.
-سلام سوروس..میگم که...
-سلام بلاتریکس.چرا اومدی؟اومدی از بدبختی من لذت ببری؟اومدی سکوت و تاریکی خونه منو ببینی؟
بلا: ..من فقط میخواستم بپرسم این زنگ درتون چرا جینا جینا میکنه؟
سوروس که از شدت ناراحتی یک قطره روغن هم به موهاش نزده بود:این هدیه عروسی من به جینا بود
بلاتریکس با دیدن گریه سوروس دلش کباب میشه ...
-گریه نکن..من برات چیزی آوردم که حتما خوشحالت میکنه.
دستشو توی جیب رداش میکنه و دنبال چیزی میگرده.
-ایناها..پیداش کردم.
سوروس: ماهیتابه؟
- ..نه این نبود.این برای مواقع اضطراریه..گاهی برای ادب کردن رودولف ازش استفاده میکنم...ایناها..چیزی که برای تو دارم اینه...و کاغذ پاره پوره ای از جیبش در میاره.
-این چیه؟
-خوب مگه دلت برای جینا تنگ نشده بود؟نامه جیناست.هر کاری کرده جغده حاضر نشده بیاد اینجا.ظاهرا از قیافه تو ترسیده. جینا هم نامه رو برای من فرستاد.
-و تو این نامه رو چند بار خوندی که به این شکل در اومد؟
بلا:
سوروس با اشتیاق نامه رو باز میکنه.
سوروس عزیزم سلام
امیدوارم حالت خوب باشه.من که خیلی خوبم..اینجا خوش میگذره.ارباب اصلا نمیذاره ما دست تو جیبمون کنیم.هی ما رو مهمون میکنه اینجا من با جادوگرهای زیادی دوست شدم.از اونجایی که جادوگران اینجا همگی خیلی خوش تیپ هستن من تازه متوجه شدم که چه کلاهی سرم رفته.من به این خوشگلی اصلا نمیدونم چرا زن تو با اون هیکل نی قلیون و اون دماغ سه متری شدم.فعلا باید برم..بازم برات از این نامه های عاشقانه مینویسم...فعلا بای بای
سوروس که با خوندن هر سطر نامه سرخ و سرختر میشه نامه رو پرت میکنه..
-بلا تو یه دکتر خوب سراغ داری؟
-دکتر برای چی؟
-خوب...برای...چیز..برای دماغم.
بلا نگاهی به بینی سوروس میندازه...
-نچ... این درست شدنی نیست...
سوروس:
-چیز..نه..منظورم این بود که کار دکتر نیست..خودم برات درستش میکنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جينا : نتونستيم بريم ماه عسل من تورو مي كشم !
سوروس :
جينا كه از خشم در حال انفجارب ود به سمت جنازه ي خدمتكار رفت تا آن را براي شام بخورد ولي در چيزي كه در دست او بود گرخيد .
جينا : سوروس بيا اين جا رو ببين .
سوروس : باشه عزيزم .
بعد او هم در چيزي كه در دست خدمتكار بود تعجب كرد . ولي بعد فريادي از خوش حالي كشيد و جينا رو بغل كرد . جينا :
اسنيپ :
جينا : لاغر مردني عجب زوري داري ...ولم كن ...
اسنيپ :
اين جا بود كه جينا حس شيرزنيش گل كرد وگرف تاسنيپو تكون داد وبعد متوجه شئ بي ناموسي كه از جيب سوروس بيرون افتاده بود شد . مجوز كپي رايتو از بليز گرفتم ) جينا در حالي كه شي كپي رايت شده از بليز را تكان مي داد گفت : اين چيه ؟
بليز : رفتم داروخونه قرص بگيرم پول خورد نداشت اينو بهم داد .
جينا دهانشو باز مي كنه تا با سوروس جر و بحث بكنه كه سوروس مي گه : بي خيال شو جينا . فعلا كه توي دست اون خدمتكار دو تا بليت بود . مي تونم خودمونو به لرد برسونيم .
جينا لبخندي مي زنه و به سمت جنازه مي ره ولي يه با ديگه مي گرخه . سوروس : چي شد عزيزم ؟
جينا : بليتا نيست .
ــ آخ جون مي رم لس آنجلس !
سوروس سرشو بلند مي كنه و با جن خانگي مؤنثي روبه رو مي شه كه توي دستش دو تا بليت بود و داشت از اونا دور مي شد . قبل از اين كه سوروس بفهمه چي شد جينا در يك حركت انتحاري روي جن پريد و بليتا رو بيرون كشيد اما يكي از بليتا پاره شد و حالا نصغش توي دست جن بود و نصفش توي دست جينا . جن كه احساس خطر كرده بود در حالي كه صداي گريه اش در راهرو مي پيچيد از جينا دور شد .
جينا نصفه بليتو به دست سوروس داد و گفت : خب ديگه من ميرم .
سوروس : پس من چي ؟
جينا : پيش بليز و رابستن و جاگسن مي موني و كلي بهت خوش مي گذره .
سوروس : ولي آخه ...
جينا : وقتي برگشتم بايد ده كيلو لاغر شده باشي . سوروس با حواس پرتي سر تكان داد . جينا : من ديگه بايد برم .
سوروس : خداحافظ عزيزم .
جينا : اگه بيام ببينم رو سرم هوو آوردي مي كشمت !
سوروس : خداحافظ .
جينا : خدا حافظ .

به اين شكل جينا به لس آنجلس رفت و سوروس توي خونه موند . پستاي بعدي رو در مورد لس آنجلس بزنيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد : من میگم بهتره بریم لس آنجلس تعریفشو از آلبوس اینا شنیدم . میگن هم خیلی قشنگه هم خیلی دیدنیه و کلا خیلی حال میده !
بلافاصله همه لرد رو بخاطر هوش و ذکاوت مثال زدنیش مورد تشویق قرار میدن الی سوروس و جینا !
سوروس : ما نمیخوایم اونجا بیایم !
جینا : من گل آدم خوار میخوام !
لرد : یه بار دیگه حرف بزنید اصلا شما رو با خودمون نمیبریم ماه عسل ها !
سوروس و جینا
لرد : خوب پس چون اکثریت موافقن ! اهوووووویییییی خدمت کار بدو بیا اینجا !
بلافاصله یه شخص کریچر مانند از اتاق روبه رویی میاد اونجا و تعظیم بلند بالایی رو برای لرد میره .
لرد : بدو برو از این بقالی سر کوچه چند تا بلیط لس آنجلس بگیر بزن به حساب دامبل اینا برگرد !
ملت : هن ؟
بلافاصله خدمتکار با سرعت خانه را به مقصد بقالی سر کوچه ترک میکنه .

چند لحظه بعد

خدمتکار کریچر مانند دوباره وارد خونه شده و با مهارت از پیش تمرین شده ای پله ها رو دو تا یکی بالا میره تا اینکه به لرد میرسه .
خدمتکار : قربان فقط پنجتا بلیط داشت .
لرد : ولی ما هفت نفریم ! آواداکدورا !
نور سبز رنگ خیره کننده ای به خدمتکار برخورد کرده و جالبتر از آن اینکه خدمتکار جان به جان آفرین تسلیم کرده و روی زمین ولو شده .
لرد کمی فکر میکنه تا ببینه باید چطوری این مشکل رو حل کنه !
آنی مونی : ارباب جون ! من که معاونتم باید با تو باشم تا راهنماییتون کنم !
رودولف : من و بلا که از طرف خانواده دامادیم پس باید باشیم
ایگور : منم که برادر عروسم باید باشم !
لرد : منم که به عنوان عاقد میان این دو جوان باید باشم
ناگهان همه به سوروس و جینا نگاه کردند که با دهان های باز مشغول مشاهده آن ها بودند .
لرد : ببخشید دیگه نشد این ماه عسل با ما بیاین ایشالله ماه عسل بعدی !
بلافاصله اسنیپ تعظیم بلند بالایی کرد به صورتی که از شدت تعظیم روغن های موی سوروس از موهایش جدا شده و نصف بیشترش در یک حرکت چرخشی ارزشی بر روی صورت جینا پاشیده !
جینا
سوروس : چشم ارباب ماه عسل خوش بگذره !
جینا : ای لاغر مردنیه بی عرضه ! باید نشونت بدم
سوروس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/25 12:41:06
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 10:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اول معذرت بخوام چون من نرگس رو نگاه نمیکنم اطلاعات زیادی هم درباره اش ندارم!ولی یه جوری جمع و جورش میکنم حالا!
---------------------------------------------------------------------------
بعد پایان فیلم:
ملت اسلی مثل سینما 2000 همه جلوی تلویزیون ولو شدن!
لرد که به آرامی به سرش دست میکشید آنی مونی را صدا زد و گفت:ببینم،این یارو نصرته،عفته!،نمیدونم شوکته،نمیشه آوردش اینجا؟آدم آینده داریه!!
آنی:نه لرد،من بررسی کردم امکانش نبود.
لرد:که امکانش نبود هان؟پس کریشیو!!!!
اسنیپ با یه پارچ شربت و چندتا لیوان وارد اتاق میشه و میگه:ای بابا تا من رسیدم تموم شد؟این پسره بهروز مرد یا زنده است هنوز؟
رودولف رابستن چندتا از لیوان ها رو از روی سینی قاپ میزنه و قبل از اینکه اسنیپ بخواد اعتراض کنه با شربت حسابی از خودش پذیرایی میکنه!!!!و میگه:به تو چه!فردا تکرارش رو نگاه کن!
ایگور که کم کم داشت خونش به جوش میومد میره طرف جینا که روی زمین دراز کشیده بود و برای اینکه بیکار نباشه یه مشنگ رو ریز ریز میکرد!و میگه:هی جینا...اینجا که سینما نیست.خوب فیلمشون رو دیدن برن پی کارشون دیگه.
اسنیپ که داشت به لرد شربت تعارف میکرد حرف ایگور رو میشنوه و میگه:ایگور راست میگه.دیگه دیر وقته،میخواین من با جاروی آخرین سیستمم شما رو برسونم؟
لرد شربت رو تا ته سر میکشه و لیوانش رو پرت میکنه بیرون.که از شانس بد خدمتکار بیچاره صاف وسط مغزش فرو میاد و طبق معمول جان به جان آفرین تقدیم میکنه!!
لرد:نه بابا راست میگی؟حالا که اینطور شد تا صبح میمونیم!!!
اسنیپ:
ایگور:
اسنیپ کمی سرخ و سفید میشه و میگه:آخه خوب من و جینا تازه ازدواج کردیم.میخوایم....
ایگور قبل از اینکه اسنیپ حرفش رو تموم کنه یقه اش رو میگیره و شروع میکنه به کوبیدنش به سقف!:مرتیکه(....)خجالت نمیکشی آدم(...)مگه....
و سر انجام بعد از نیم ساعت،ایگور از زدن اسنیپ دست برمیداره
اسنیپ: آخه چرا مهلت نمیدی؟میخواستم بگم ما تازه ازدواج کردیم میخوایم درباره آینده مون و ماه عسلمون صحبت کنیم.
ایگور: اشکالی نداره...عوضش یه مشت و مال مجانی بهت دادم!!
رودولف که در حال ریش ریش کردن نی شربتش بود میگه:خوب سیوروس چرا اینقدر خنگی؟دسته جمعی تصمیم میگیرم ماه عسل کجا برین.
لرد نگاهی به رودولف میکنه و میگه:نه بابا خوشم اومد،تصویب شد!
جینا باقی مونده مشنگ رو از روی لباس میتکونه و میگه:من دوست دارم برم جایی که کلی گل گوشت خوار و قبیله های آدم خوار داره!
اسنیپ: خوب راستش من برای ماه عسل جاده قدیم کرج رو انتخاب کرده بودم،خیلی جای قشنگیه ها!!
ملت:
اسنیپ:چرا قیافه هاتون اینجوری شد؟!به جان خودم شوخی کردم بابا!
لرد از روی زمین بلند میشه و میگه:خوب من برای ماه عسلتون یه جای بکر و عالی سراغ دارم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 08:44
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن : آخ جون فکر کنم تو این عروسی یه 10000 گالیونی در بیارم.
ایگور : خودم می کشمت و می دوه دنبال جاگسن ولی به جاگسن نمی رسه.
جاگسن : مگه یادتون رفته ما شبح واره ایم و سریع می دویم .
جینا : اه ساعت چنده ؟
اسنیپ : عزیزم فکر کنم یه ربع مونده به 11 .
جینا : زود باش برو بزن کانال سه خمی خواهم نرگس نگاه کنم . اسنیپ : چشم
و اسنیپ میره و کانال رو عوض می کنه و می زنه کانال سه .
بلا : ای بابا این پیام بازرگانی هاشونم گل کرده هاااااااا.
رودی که تازه حالش خوب شده بود : ای بابا اونا می خوان من و تو مدت زمان بیشتری با هم باشیم .
بلا : که اینطور پس بگیر کروشیو.
رودی : یه دونه دیگه .
بلا : کروشیو.
رودی : بازم
بلا : باشه عزیزم ان دفعه ورژن جدیدشو می زنم . کرو شیو .
در همان حال ایگور هم در حال دعوا کردن جاگسن بود و در حین دعوا درباره نرگس و شوکت حرف می زدند.
جاگسن : این شوکت خیلی موگول خوبیه عین خودم و همه بچه های اسلیه .
ایگور : آره بابا .
ولدی و بقیه بچه های اسلی هم داشتن با رابستن صحبت می کردند که به تازگی عاشق دیانا مالفوی شده بود .
رابی : خیلی خوبه محجب . با ادب خانم مهربون . هر چی بگم کم گفتم .
لرد : پسرم بعد از این با خودت میام و میریم خواستگاریش.
رابی :
جاگسن : اه بچه ها ساکت نرگس شروع شد .
--------------------------------------------------------------------------
بچه ها هر کی می خواد ادامه بده بعد از فیلم نرگس شروع کنه بنویسه که واقعیات فیلم رو شرح بده .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 25 شهریور 1385 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد : آني جون پسرم قبل از اين چيزي نگفته بودي .
آني : من قصد دارم با اليزابتا ازدواج كنم .
اليزابتا :
ايگور : پس يه بار ديگه بايد بياين خواستگاري .
لرد : لازم نكرده .... تا اين جاشم براي اسنيپ كلي بدبختي كشيديم ديگه لازم نيست .
ايگور : ولي اين يه رسمه !
لرد : همين كه گفتم !
ايگور : من خواهرمو بدون مراسم به اون يارو نمي دم .
آناكين كه براي جلب توجه اليزابتا كتشو در آورده بود گفت : بيا جلو ببينم !
اليزابتا :
ايگور : ديوونه شدي ؟ اين جا؟ مي بيني اليزه ؟
اليزابتا :
عروس و داماد روي صندلي نشسته بودند و ملت پولدار اسلي به سرشون پول مي ريختند و جاگسن كه آون كنار بود جاروشون مي كرد . توي جيبش مي ريخت
حاجي : عروس خانم ، دوشيزه جينا كاركاروف آيا من از سوي شما وكيلم شما را به عقد دائم آقاي سيوروس اسنيپ به
علاوه ي يك جلد كلام الله مجيد، آينه و شمعدان ، هزارگاليون ، يك خانه ، يك ويلا ، يك ماشين....
بعد نيم ساعت كه حاجي فكش افتاده بود گفت : در بياورم ؟
ــ عرو.س رته گل بچينه .
حاجي :
و دوباره نيم ساعت ديگه
ــ عروس رفته گل بچينه .
سرانجام پس از دو ساعت:
با اجازه ي بزرگترها ..بله .
ملت :

لرد : حالا وقت روبوسيه !
ملت ارزشي اسلي :
پس از مراسم روبوسي :
اسنيپ :

ادامه دارد :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماه عسل و خونه رفتن اسنيپ و جينا يادتون نره .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1385 08:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور جوش میاره : یعنی یه زن اینجا نبود که ساق دوش خواهر من بشه . جاگسن خودم می کشمت.
بعد از عروس و داماد و جاكسن آني موني و اليزابتا در حال كارهاي عشقولانه وارد ميشوند.
اسنيپ و جينا به سمت دو ماگلي كه برايشان حاظر كرده بودند ميروند.
لرد: الهي خوشبخت شين
بليز: آره. الهي هموني بشين كه ارباب گفت

ولي اين نو عروس و داماد توجهي به آن دو نكردند و با اشتياقي وصف ناپذير به سمت ماگل بخت برگشته رفتند. (منم كم كم داره خشانتم ميره بالا ) اسنيپ به جينا گفت:
عزيزم كدومشو انتخاب ميكني؟
جينا: هر دوشو
اسنيپ: ولي نميشه عزيزم. بايد يكيشو تو بكشي و يكيشو من
- ولي من هردوشو ميخوام
- گفتم نميشه عزيزم. اين يه رسمه
- من هر دوشو وخام
ناگهان اسنيپ با خشانت تمام فرياد زد :
گفتم نميشه. ديگه داري اعصابمو خرد ميكني
همه مهمانان كه همگي ارزشيهاي اسلي بودند با تعجب و ترحم به اسنيپ نگاه كردند.

لرد به سرعت نزد اسنيپ آمد و در گوش او گفت:
مگه قرار نبود كه الان خشانتت رو رو نكني؟ ميخواي همين الان عروسي رو بهم بزني؟

- چشم ارباب
بيا عزيزم اين بزرگتر و چاغتر مال تو

جينا:
ايگور : آهاي نفس ك

هنوز حرفش تموم نشده بود كه آني با يك طلسم قورباغهيوس ايگور رو براي هميشه خاموش كرد

اسنيپ و جينا به اتفاق و با تفاهم كامل مشغول كشتن ماگلهاي بخت برگشته شدند.

اليزابتا: منم ميخوام ماگل بكشم!!!!
آني: چشم عزيزم. ولي صبر كن اين عروسي تموم بشه. نوبت ما هم ميرسه

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1385/6/24 8:48:19
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1385 06:23
نمایش جزئیات
آفلاین
روز عروسی
________________________________
آهنگ کلاسیک .
مهمانها نشستند و منتظر عروس و دومادند .
بلیز : ای بابا این جاگسن و اسنیپ کجا رفتن ؟
رابستن : باپیکان جوانان مونتاگ رفتن عروس رو بیارن دیگه ؟
خانم بلک : تازه مونتاگ هم باهاشون رفته .
بلا: مونتاگ رانندشونه و جاگسنم ساق دوش عروس .
آرامیس : دیدین چه لباس عروسی گرفتن .
بلا : چه لباسی ؟
آرامیس : خوب خودت میاد می بینیش .
رابستن : آبجی بلا ضایع شد.
ناگهان صدای زنگ آیفن می خوره .
رودولف به سمت آیفن میره و میگه : این آیفنها خیلی باحاله تصویر هم نشون میده .
همه بچه ها از جاشون بلند میشن و به سمت رودولف میرن .
رابستن : اه فکر کنم با انرجی هشته ای کار کنه . همونی که موگولها باسش زور می زنند .
بلا : رابستن دلبندم انرجی هشته ای نه و انرژی هسته ای.
بلیز : کجاییه
در همین لحظه ایگور میاد
ایگور : سوئیسه . آخر آیفن موگولیه ها
ایگور : رودولف خنگ در رو باز کن بیان تو .
رودولف : دکمش کدومه ؟
ایگور میاد که دکمه آیفن رو بزنه رودولف می زنه رو دست ایگور : خودم باید دکمشو بزنم .
ایگور : ای ریش مرلین یه عقلی به این رودولف و یه پول و زنی هم به ما بده.
در همین لحظه رودولف کلید آیفن رو می زنه و وقتی دوباره مونتاگ در رو می بنده دوباره می زنه و بالا خره ولدی میاد و رودولفو بیهوش می کنه.
ایگور : راستی کی ساق دوش خواهرم شد .
در همین لحظه می بینه که اسنیپ بقل دست خواهرش وارد تالار میشن وپشتشونم جاگسن که راشت دامن عروس رو می آورد .
ایگور جوش میاره : یعنی یه زن اینجا نبود که ساق دوش خواهر من بشه . جاگسن خودم می کشمت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1385 01:24
نمایش جزئیات
آفلاین
فرداي آن زور

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسنيپ : كييا رو دعوت كردي ؟
جينا : اولا بايد ياد بگيري كه به من بگي شما فهميدي ؟
اسنيپ سرتكان ميده و روي كاغذ جلوش خم مي شه تا اسامي فك و فاميلش را براي جشن عروسي بنويسد . جينا : يه هفته ديگه عروسيه و تا اون موقع بايد ده كيلو چاق شي !
اسنيپ : چشم !
جينا : بعدم بايد اون روغن هايي رو كه به موهات مي زني ديگه نزني ! فهميدي !
اسنيپ : بله
مدتي سكوت برقرار مي شه تا اين كه جنا كه سرشو از روي كاغذ بلند كرده بود گفت :
نمي خوام اون زنيكه رو دعوت كني
اسنيپ : كي رو ؟
جينا : بلاتريكس
اسنيپ مكث مي كنه وسرشو پايين مي ندازه تا چشماش به چشم جينا نيفته . جينا : خب ؟
اسنيپ : اخه اگه بلا رو دعوت نكنيم رودولف هم نمياد ، پس رابستن كه خواهر بلاتريكسه هم نمياد ، رابستن نياد بيلز هم نمياد ، بليز نياد ، ايگور هم نمياد ...
جينا : اين مشكل خودته .
اسنيپ حرفي نمي زنه تا اين كه جينا مي گه : خب لردو دعوت كن !
اسنيپ : فايده نداره ، ملت اسلي آخه زنجيره اي هستن .... اگه بلا رو دعوت نكنيم در نتيجه لرد هم نمياد .
جينا : مثل اين كه تو خيلي از بلا خوشت مياد نه ؟ چي تو كلته ؟
اسنيپ : تو اشتباه مي كني !
جينا : بايد به من بگي شما !
اسنيپ : چشم عزيزم اصلا هر چي تو بگي .
جينا : ولي بلا رو دعوت كن .
اسنيپ :
جينا : اين فقط براي تست بود .
اسنيپ : OK
جينا :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1385 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
-شماها منو مسخره كرديد؟اينجا مراسم خواستگاريه يا پست هاي ارزشي؟بزنم همتونو تك تك منفجركنم؟بدم مانتي بخورتتون؟
همه بطور مخوفي دارند به اسنيپ نگاه ميكنند:
همه:
اسنيپ:
لرد:راست ميگه اسنيپ ديگه حوصلمون سررفت زودتر تكليف مارو روشن كن كارو زندگي داريم ملت منتظرن كشته بشن!
اسنيپ ميخواهد دوباره ملت را بپيچاند ولي دوباره صداي مهيب ديگري همه راازجا ميپراند:
-ببخشيد عطسه كردم
بقيه: اين رودولف آدم نميشه!!!
لرد يقه اسنيپ راميگيرد وبه اتاق پذيرايي برميگردد وهمه به طبع دنبال او ميروند...لرد اسنيپ را ميكوباند روي مبل وكنارش مينشيند وبه همه نگاه ميكند:
لرد:
همه:
-خوب مراسم رابطور رسمي شروع ميكنيم...اينجا يك اسنيپ داريم كه ميزان مبسوطي خشانت دارد و به ميزان مبسوط تري موهايش راچرب ميكند،بشدت بلداست معجون درست كند وبشدت گاهي كارهايي ميكند كه من بشدت دلم ميخواهد موهايم راازدست او بكنم...بله رودولف؟
-
- خوب دلم ميخواهد موهاي رودولف رابكنم...بهرحال هركس خوبي بدي دارد اين رودولف راكه عين چي نشسته دارد منرانگاه ميكند يكزمان مرده بود زنش داديم زنده شد كلي الان خوشحال است مگرنه رودولف؟
رودولف تاميايد جواب بدهد بلاتريكس اورابه ديوار بسان تابلو متصل ميكند:
-كه از زندگي بامن خسته شدي؟
- چه ناز...ولي من هنوز جواب ندادم...من تمام دنيارابا بلاي خوبم عوض نميكنم!!!
- چند تا دنيا ميشناسي؟اصلا دنيا كيه؟
-
-بلاتريكس بشين بعدا هم ميتوني بكشيش...خلاصه الان رودولف آدم شده وعين بچه آدم دركارهاي خانه به زنش كمك ميكنه ودر اوقات فراغت آدم ميكشه به چه ماهي تازه بچه دارهم شده اند بچه شان خودش يكپا مشنگ كش شده كارهمه راراحت كرده...خوب حالا با همه اين اوصاف نظرت چيه جينا؟
همه برميگردند ميبنند جينا نيست:
-اي خدامن از دست اينها چكاركنم!!!
لرد بشدت مشغول نوازش اسنيپ ميشود:
-اي بميري بااين زن گرفتنت!!!
- لردي!!!
درهمين هنگام جينا برميگردد:
-كجا رفته بودي؟
-عروس رفته بود گل بچيند...
درهمين هنگام يك گل گوشتخوار اندازه قد رودولف وارد اتاق ميشود:
-سلام عليكم ورحمة الله!!!
همه: چي ميگه؟؟؟؟؟؟
گل گوشتخوار بغل دست لرد مينشيند وبه همه نگاه ميكند:
- خوراكي!!!
بليزدرگوش رودولف صحبت ميكند:
-مطمئني اين از همكلاسي هاي بچت نيست؟
-
-مطمئن شدم
-ببين دخترم جينا...زندگي چيزخوبيست اينقدر حال ميده كه نميدوني...ازدواج ميكني بچه دارميشي اين شوهرته ميرين باهم بيرون صفاحال ميده،حالا البته نظرخودت هم مهمه!!!
همه به سمت جينا برميگردند وميبينند اونيست:
- من تورو ميكشم اسنيپ!!!
-
بقيه سعي ميكنند لرد را آرام كنند درهمين حال گل گوشتخوار به سمت بليزميرود:
-سلام نون!!!
- چرا وقتي موضوع كم مياري بمن گيرميدي؟؟؟؟
بعداز لحظاتي درحالي كه لرد آماده آويزان كردن اسنيپ از سقف است دوباره جينا برميگردد:
همه:
لرد: كجابودي دخترم؟
-عروس رفته بود گلاب بياره...
درهمين حال يك ترول گنده بيريخت زحلم بوگندو وارد اتاق ميشود:
همه:
لرد: اين چيه؟
-عطر ديويدوف
-آواداكداورا
- نخورد!!!
رودولف بشدت از اتاق فرار ميكند چون شايد نفرين لرد به او برخورد نكند ولي مسلما گل گوشتخوار به او برخورد ميكند:
-بليزكو راستي؟
- رفت با گل گوشتخوار!!!
- ناراحت شديم!!!
بالاخره همه سرجاي خود برميگردند ولرد دوباره شروع ميكند:
-ياباهم ازدواج ميكنيد يامن ميدونم وشماها!!!
-لرد سخنراني نميكني؟
- يكي رودولفه خفه كنه!!!
-باكمال ميل !!!
سكوت مرگباري در اتاق احساس ميشود-چي نوشتم من-بالاخره جينا به سخن درميايد:
-خوب....من...اه... راستي چقدر درامد داري؟
-هرچي توبگي!!!
رودولف دودستي ميزند تو سرش:
-احمق اينو اينجا نميگن!!!
-خوب...من...اه...راستي تو خونه داري؟
-هرچي توبگي عزيزم!!!
رودولف دودستي ميزند تو سر گل گوشتخوار:
-اين سوزنش گيركرده؟
-خوب...من...اه...ويلاي شمال داري؟
-هرچي تو بگي آخ!!!
- گيرسوزنش رفع شد!!!
------------------------------------------
3ساعت بعد:
بعدازاينكه جينا تمام اطلاعات رادرمورد املاك ودارايي اسنيپ به علاوه تعدادي سئوال كنكور وامثالهم ازاو ميپرسد بالاخره ازجايش بلند ميشود تا جواب بدهد:
-Ok!!!
همه: بابا باكلاس!!!
-----------------------------------------
مراسم عروسي رابزنيد...ارزشي بزنيد ميزنمتان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!