مادام :
اين چكش از چكشاي فلور هم بزرگتره !كريچ :
ننه ! خبراييه !
مادام :
نه مادر ! حالا بريم بيرون ببينيم چه خبره !
كريچ : ايول ! چه چيز با حاليه !
برم بالاش !مادام : نري ننه جون ! ميري اون بالا يه چيزي قورتت مي ده !
كريچ : چيزي منو قورت نمي ده ! قورتم بده تف ميكنه !
شما نگران نباش ! مادام :
كريچ : من چيكاره بيدم ؟
مادام : به مادرت توهين نكن اي بي ادب ! خبر مرگت برو اون بالا ببين چه خبره !
كريچ :
باشه !كريچ از چكش بالا رفت و هي بالا رفت !
هي چكش تو سر خودش كوبيد تا به بالاي چكش برسه !
بعد از 8 روز !
كريچ به بالاي چكش رسيد ! در اونجا با چيزي روبرو شد كه مي خواست در بره .
يك ارباب لرد ولدمورت كبير رو ديد اين هوا با يك چكش تو دستش !
( ببخشيد ارباب جون نمي خواستم بهتون توهين بشه اگه ناراحت شدين پست رو پاك كنين !
) كريچ تو دلش : مادام كجايي كه پسرتو كشتن !
كريچ :
سلام عليكم ارباب جون ! پارسال مدير امسال گرداننده ي سايت ! حال شما ؟ خوب هستين ؟
ارباب : كريچ تو بي اجازه به دنياي وراي چكشها آمدي !
بايد اعدام شوي ! كريچ :
ارباب :
شما ها :
من ( از ترس بلاك شدن ! ) :
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
