اين چيه برداشتيد زديد؟ازجونتون سيرشديد؟بلاتريكس علاوه برمن شماهاروهم ميكشه...حواستون باشه!!!-------------------------------------------------------------------------
هواپيمايي از دوردست درحال آمدن است...يك هواپيماي دوموتوره وشيك وبسيار تميز...هواپيمابالاي شهرپروازميكند گويي به دنبال يك جاي فرود ميگردد ولي آيا هواپيماران مشكل عصبي دارد كه روي باندفرودگاه فرود نميايد؟نوچ...چيزيعني نه ولي هواپيما يكدفعه انگار هدفش راپيداميكند...هواپيما ميايد...ميايد...ميايد...داره ميادا!!!
بومب!!!!
هواپيما به شدت به يك هتل برخود ميكند،يك خروار وخرده اي آتشفشان...نه آتش نشان و امدادگر وازاين جور لوس بازيها ميايند كه مردمان تاحدودي مرده را مداوا كنند ولي ابعاد فاجعه چيزي فراتر ازاين مباحث است...هيچكس نميتواند به هتل نزديك شود چون يكم ميميرد-مردم آمريكاهم كه حساس

-نيروي پليس ضدشورش ميايد وتمام هتل محاصره ميشود...درهمين حين ناگهان ازميان آتش وخون-چه صحنه باحالي-كودكي به آرامي راه خود راازميان خرابه هاي هتل بازميكند وبيرون ميايد...اومدتي به اجمعين مردم نگاه ميكند وبعد خوشحال ميشود:
-

خوراكي!!!
درداخل هتل ازبيرون بدتراست...خون وآتش-ايندفعه برعكس شد-تمام هتل را فراگرفته ونبرد بزرگ ومخوفي درحال انجام است:
-بهت ميگم بيا بيرون بيناموس...زودباش...كروشيو
-عزيزم اين توطئه از پيش تعيين شده هستش...آخ
-بزبون خوش بيا بيرون فقط ميكشمت!!!
-

من در پناه لردم...من در پناه لردم!!!
-بشدت كروشيو!!!
قسمتي از ديوار هتل فروميريزد ورودولف نمايان ميشود:
بلاتريكس:

كه در پناه لردي؟
رودولف:

آييييييي يكي بمن كمك كنه!!!
بلاتريكس يك نفريني ميفرستد طرف رودولف وآنها بشدت مشغول جنگ ميشوند...منظورم اين است بلا بشدت مشغول نفرين كردن رودولف ميشود ورودولف در جواب فقط يك كارميكند:
-

هرچي توبگي عزيزم!!!
اين طرف ميدان همه دارند به آرامي حركت ميكنند كه فرار كنند ناگهان مقابل خود شير ژياني ميبينند:
-سلام نون...چطوري؟
-

چرا هرجا كم مياريد منو ميديد اين هيولاها بخورن؟
گل گوشتخوار عاشقانه بليزرادرآغوش ميگيرد وبقيه اش به هيچكس ربطي ندارد!!!
-بچه هاازاين طرف!!!
-مرسي اسنيپ...خيلي بامرامي...
-

جايي تشريف ميبريد؟
بقيه:
جينا:
همچنان رودولف وبلاتريكس مشغول هستند وجينا هم مشغول ميشود چون اسنيپ ميخواست مردم رابصورت مشكوكانه اي نجات بدهد وبراي همين جنگ بزرگي درميگيرد...همه به طرف هم نفرين پرتاب ميكنند ولي لرد وآني موني يك گوشه ايستاده اند وتماشا ميكنند:
لرد:
آني موني:
ايگور بشدت فرار ميكند وميايد دامان لرد راميگيرد:
-اي لرد به اينا بگو بيخيال شن جينا دوست ودشمن سرش نميشه!!!
-تقصيرخودتونه جواني كرديد اينهم سزاي اعمالتان!!!
بقيه يكمي چپ چپ به لردنگاه ميكنند:
-لرد شما تشريف نمياوريد؟
-من فعلا كاردارم نماينده من ميايد...خوش بگذره آني!!!
-

من اينهمه معاونت كردم برات بذارم برم؟
-
-خوب ميرم چرا ميزني؟
آني موني هم وارد درگيري ميشود...فضا بشدت متشنج است وهرلحظه يكي روي ديوار با اعلاميه يكي ميشود بعد مدتي جينا كنار بلاتريكس مينشيند وبه همه كه دارند ميزنند تو سروكله همديگر نگاه ميكنند:
-اينها واقعا كم دارند...
-من از رودولف مطمئن هستم اصلا مغزندارد

!!!
-چرا اين خزها نصيب ماشدند؟
-
-

هوي اسنيپ عين آدم مبارزه كن...
-چشمخخخخخخخخخخ...
رودولف جفت پا تودهن اسنيپ ميپرد واسنيپ به جمع اعلاميه هاي روي ديوار افزوده ميشود:
-كجا ميري نون؟
-يكي منو نجات بده

!!!
-خوشمزه...
-
لرد همچنان مشغول كتاب خواندن است وبه اين جماعت وحشي كه دارند همديگر را تكه پاره ميكنند كاري ندارد!!!