جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] باغ وحش ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 29 شهریور 1385 11:08
نمایش جزئیات
آفلاین
**میدونین که من چقد دوست دارم ببوقم توی رولها!
این تیکه پشم بون تهه خنده اس!!
_______________________
فنگ كه ديگه طاقت نداشت ققي رو كنار زد و خودش نشست پشت پی سی، بعد از چن لحظه فکش به طرز احمقانه ای باز شد و استخوونش افتاد رو کیبرد.
فنگ : این که نیلو قدر مطلقه! ای ققی نامرد! تنها تنها؟
ققی فنگ رو هل میده : این واسه خودمه ها! تازه موجی ام جی هم هست! داریم روشهای مطمئن هک رو بررسی میکنیم!
کریچ که یاد خاطرات خوش اون روزش () با این دوتا هکر افتاده بود، نیشش تا بناگوش باز شد و آروم رفت که شمشادا رو کنار بزنه که صدای فنگ رو شنید :
-: کیو میخوای هک کنی؟
ققی با نوکش محکم روی کلیدی کوبید -ما با حدس و احتمال و موارد انگشت نگاری و ... به این نتیجه رسیدیم که اون کلید اینتر بوده- و گفت : خب معلومه! کریچر! میخوام هرچی میتونم مدرک ازش جمع کنم که وقتی میخوایم این قضیه رو به عموم مردم بگیم، دلیل کم نیاریم!
کریچ سر جاش خشکش میزنه و با خودش فکر میکنه که این پشم بون چقد سست عنصره! یه روز با منه یه روز با اینا!
فنگ : آآووو ایول! راستی، تو خط تلفن از کجا اوردی؟ از اتاق نگهبونی کش رفتی؟
ققی : نمیدونم راستش، کار پشم بونه! پشم بون خط تلفن از کجا اوردی؟
پشم بون پنج تا پاش رو جمع میکنه و شروع میکنه سرشو خاروندن : هیووم، یه سیم دیدم ولِه اینورا، میخورد تو خوابگاه دخترا، همونو کشیدم اینوری!

در همین زمان صدای جیغ آوریل (رول خودمه، هرجوری شده باید توش باشم) به گوش میرسه : این تلفن چرا بوق نداره؟
و چون به جواب سوال واضحی مثل این نمیرسه، احساس خنگی مفرط بهش دست میده و خودشو پرت میکنه پایین! (خودکشی انتحاری)

چهار نفری که در این سو و اون سوی شمشادا بودن : هر هر هر کر کر کر!
فنگ : بچه ها این صدای کی بود؟
پشم بون : راست میگه! منم یه صدای خنده دیگه شنیدم!
ققی : برین ببینین کی بوده، منم کارم تموم شد! اینا رو جمع کنم بریم!
فنگ و پشم بون از دو طرف بوته های شمشاد به محل اختفای کریچر میرن، کریچ که طبق معمول رفلکسش پایینه خیلی دیر قضیه رو میگیره و جایی رو برای قایم شدن پیدا نمیکنه، در آخرین لحظه در اوج ناامیدی مثه مجسمه وامیسته و همون موقع فنگ و پشم بون سر میرسن.
پشم بون : ااا نیگا کن! مجسمه کریچ! چقد هم طبیعیه!
فنگ جلو میره و کریچ رو بو میکنه : خیلی طبیعی درست کردن! فرت فرت!! (صدای بو کشیدن)حتی بوی کریچر رو هم میده! نیگا کن! پوزه ام رو میزنم به پوستش میره تو! واقعا این ملت خیلی هنرمندن...
در همین زمان ققی هم بیرون میاد : لابد کار سرافیناس! خیلی تمیز کار میکنه! ولی من اعتراض دارم! اینا باید مجسمه منو که وزیرم بسازن، نه یه موجود مفلوک مثل کریچر!
فنگ : بیاین مجسمه هه رو نصف کنیم! خراب کاری خیلی فاز میده!
سه نفری :
کریچر آب دهنش رو قورت میده و در انتظار کمکی غیبی میمونه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/6/29 12:21:54
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 29 شهریور 1385 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشيد عمو ها و خاله ها! ...من يكم نمي فهمم و اين شد كه يهو موضوع رول رو با اجازتون تغيير دادم...مگه خودتون مامان ندارين گير دادين به مامان من؟....

==============================

هوا خوب و شرجي بود ، شرجي كجاش خوب بود خودتون فكر كنيد ببينيد كجاش خوب بوده! به هر حال خوب بود و به جز صداي غر غر هاي كريچر هيچ صدايي به گوش نمي رسيد.
همه ي قفس ها با جك و جونور هاي داخلشون در خواب بودند و هيچكس و زد بازي امشب....نه ببخشيد و هيچ كس گمان نمي كرد امروز ، روزي به خصوص و در خور توجه و مورد عنايت باشد! يا بود.(چي شد!!)

كريچر مثل هميشه در حال غرغر كردن به سمت اتاقك استراحت نگهبان شب قدم ميزد ...
_ به من چه مربوط! بزار هر كاري خواستن بكنن ، مملكت تا وقتي دست يه عده فشفشه باشه همينه ديگه! منوريوم رو استثمار كردن خيال كردن تونستن موشك هوا كنن! بزا بكنن! به من چه! اصلاً من چرا بايد حرص اون كفتر بي بخار كلاغ صفت بي وجود لاشخور رو بخورم !‌ بزار هر بلايي مي خواد سرش بياد ، بياد! به من چه! مگه اربابمه! من يه جن آزادم! ....

در همين لحظه صدايي شبيه خش خش از پشت بوته هاي شمشاد كنار در ورودي توجه كريچر رو به خودش معطوف كرد!‌( ببخشيد عمو ! معطوف يعني چي؟!) ( عمو : معطوف همون مهر و عطوفته!) ( حميد كوچولو: نه عمو ،‌ معطوف يعني يه چيز ديگه ،‌ يه چيزي تو مايه هاي متوجه كردنه!) ( عمو : آها !!!)
كريچر با شجاعتي مثال نزدني و ظاهري و ساختگي و پوچ و بي ارزش ،‌ اه اه چقد من بدم مياد از اين كريچر ،‌ بره بميره! خلاصه با پارتي بازي نويسنده ،‌ با شجاعت به طرف صداي خش خش رفت و متوجه صداهايي شد ، در جا ايستاد و به صدا ها گوش كرد...

_ اون سه راهي رو زدي؟
_ نه بخدا! من بهش دست نزدم!‌ سه راهي دست اين سگ توله بود!
_ اولندش كه سگ توله نه و توله سگ! دومندش توله سگ نگو اينجا بچه هاي باتربيت ميان مي خونن ! من سگم! خودت سگي ، توله!
_ بسه ديگه! هر كي اون سه راهي رو زده دمش گرم بالاخره درست شد!
_ نه بخدا!
_ چيو نه بخدا؟
_‌آها!
_ آها يعني چي؟! چرا چرت و پرت ميگي؟!!
_‌ اه بسه ديگه ، بياين ببينيد اينجا چي داريم!
_ نه بخدا!
_‌آها!
_ اون سه راهي رو كي زد؟
_‌ اون سگ توله!
_ سگ توله خودتي من سگم!!!
_ اه بسه بابا! بياين بينيد اينجا چي داريم!
_‌آها
_ نه بخدا!


كريچر كه ديگه اعصاب نداشت و مثل من و شما دلش مي خواست سريعتر ديسكانتك ميشد و اين چرت و پرتا رو نميخوند بدون هيچ معطلي به سمت صدا ها رفت و سايه ي سه جانور رو در نور مانيتور كامپيوتري تشخيص داد.

ققي ، فنگ و پشم بون مكبالو ...نه ببخشيد مك بون پشم آلو!

ولي صبر كرد تا اول سر از كار اين سه در بياورد همي!....

ققي در حالي كه با كيبورد چيزهايي بي تربيتي و غير اخلاقي تايپ مي كرد به بون پشم مك آلو گفت :
_تو مطمئني كريچ دختره؟
_ آره بابا! خودم ازش پرسيدم! بهم عكس داد! خيلي شبيه آنجلينا جولي بود!! مو نميزد!
فنگ كه ديگه طاقت نداشت ققي رو كنار زد ......

-------------------------
آيا اين سه جانور در مانيتور چيزي داشتند؟
آيا اين سه جانور در مانيتور چيزي نداشتند؟
آيا اين سه جانور در مانيتور چيزي جا گذاشتند؟

هر كس دوست داشت به سوالات زير برسه خودش ادامش رو بنويسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حميد كوچولو در 1385/6/29 1:26:08
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1385 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان برقا میره،صحنه تاریک میشه،یه ابر از جلوی ماه کنار میره یه گرگینه زوزه می کشه و یه رعد برق خفن می زنه و بالاخره سرافینا در یک حالت ترسناک در های بزرگ باغ وحش رو که جیرجیر صدا می کنه باز می کنه در همین حالم موزیک متن آهنگ ارگ کلیساس!
سرافینا در حالی که مثل شیر خشمگین شده از روی پنی که سرراه بوده رد می شه پاشو روی دم فنگ می ذاره مک پشمک رو به طرفی پرتاب می کنه کریچرو اصلا جزو آدمیزاد به حساب نمیاره(خب اصلا آدم نیست که! )و به طرف ققی می ره که در حال زدن مخ مامان حمید کوچولوئه و یه کشیده ی آبدار می خوابونه توی صورتش!
سراف در حالی که اشکاش دارن میان می ریزن رو زمین:ای خیانت کار پست فطرت رذل بی جنبه ی خاک برسره...
فنگ:ببخشید تموم شد؟
سراف:چیزی گفتی؟
فنگ:
ققی:(به حالت رله که من از چیزی خبر ندارم!)چیزی شده عزیزم؟
سراف:عزیزمو کوفت عزیزمو درد!بذار من برم بعد سرم هوو بیار!
ققی:هوو؟کی گفته هوو؟هوو کیه؟
حمید کوچولو:مامان منو می گه دیگه!چقدر تو دوزاریت کجه!
ققی: خب اهم..بله یعنی نه...بذار توضیح بدم عزیزم...!
سراف:توضیح بخوره تو سرت!بعد در حالی که داره های های و زر زر گریه می کنه:من دارم می رم!این بود اون مهر و محبتت؟منو بگو چقدر دل به تو بسته بودم(من عمرا همچین حرفی به یه موجود سرتا پا پر بزنم!کار کارگردانه! )خداحافظ!
وهای های کنون از باغ وحش می ره بیرون!
ققی:نه عزیزم نرو!های خانوم کجاکجا؟دوست ندارم به خدا!
****
آخرین رولمه!خداحافظ دوستان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
_ هلنا تو خجالت نمیکشی جلوی روی داداشت حرف از بوق می زنی؟! نه واقعا حیا رو قورت دادی، یه نوشابه بیناموسی هم روش؟!
ققی غیرتی میشه و دستشو میبره بالا تا بزنه تو گوش هلنا که با نگاه 5 از 5 از نظر خشنت هلنا، نیششو تا بناگوش باز میکنه و میگه:
_ چیزه! اهم!... میخواستم سرمو بخارونم!
و دستشو میبره پشت سرش و شروع میکنه به خاروندن کلش!
هلنا دست به سینه واستاده و با پاهاش ضرب گرفته. یعنی منتظره که برادر گرامی یه فکری هم به حال ایشون بکنه!
اعماق ذهن ققی:
_ آخه کی می یاد این ترشیده رو بگیره؟! اصلا کی مونده؟! همه رو تور زدن رفتن پی کارشون که! ای بابا چی کار کنم... نوچ! فایده نداره... مثل اینکه داره!
و با چشمایی از حدقه در اومده، به پسر بچه ی 4 ساله ای که همراه مامانش اومده بود تا باغ وحش رو ببینه، نگاه میکنه! یه نگاه به هلنا، یکی به پسربچه! و

_ به به! چقدرم به هم می یان!
هلنا ابروش رو می ندازه بالا و میگه:
_ با کی بودی؟! چی گفتی؟! دوباره بگو... جرئت فقط اگه داری دوباره بگو!

ققی دستاش رو به حالت تسلیم میبره بالا و میگه:
_ من که چیزی نگفتم!... برم ببینم این اقا پسر سیفید میفید، چی میخواد اینجا!
و قدم زنان به سمت پسر بچه و مامانش میره و با رویی باز و نوکی خندان(!) به خانومه میگه:
_ سلام عرض شد، بنده مدیر اینجا هستم!

راجر از توی یکی از قفسا(!):
_ خالی بند دو رو!

ققی با دیدن نگاه مشکوک خانومه، سرفه میکنه و میگه:
_ به به! چه اقا پسر گلی دارین! اسمت چیه عمو؟!
پسره دستش رو از دماغش می یاره بیرون و رو به مامانش میگه:
_ مامانی جواب این آقا نارنجی رو بدم؟!
مامانش اخمی میکنه و میگه:
_ هیچی بهش نگو حمید کوچولو!
و یه صحنه عضوه شتری- خرکی برای ققی می یاد!
ققی هم یه چشمک میزنه به مامانه و میگه:
_ اسم خودتون چیه حالا؟!
اما تا مامان حمید کوچولو می یاد جواب بده، حمید کوچولو یه ضربه ی ناک اوت کننده به ققی میزنه و باعث میشه تا چشماش به اندازه ی توپ تنیس در بیاد! و بهش میگه:
_ آقاهه ی نارنجی! مگه خودتون از خودتون ناموس ندارین؟! چرا از مامان جون من اسمشو سوال میکنی؟! مگه مامانت بهت یاد نداده با ادب باشی؟! بی تربیت!
ققی:
مامان حمید کوچولو:
حمید کوچولو:
----
نویسنده:
برای داشتن اطلاعات بیشتر اینجا رو کلیلک کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب ببینید عزیزان من!از اونجایی که من شریف قبول شدم نظرم اینه که ما نمیتونیم این شرایطو بپذیریم!حالا درسته ما یه تاپیک زدیم شما بریزید توش!اما اگه بخوایم شرایطتونو قبول کنیم باید شونصد تا تاپیک دیگه هم بزنیم!بعدم ما لونا رو داریم که میاد ملاقات نوری،چو هست که میاد به مک غذا بده!!وینکی هست که کاچار دلش براش تنگ میشه...
مک:آقا یعنی چی وینکی که خودش تو باغ وحشه!
راجر:من دارم از رو فیلمنامه کار میکنم به من ربط نداره
و به پشت صحنه اشاره میکنه:هوی پنی* بیا ببینم!
پنی:هوم؟!
-این روله توئه باید جوابگو باشی!
-چی رو باید جوابگو باشم
-وینکی این وسط چیکاره س؟!
-ببین دوستمه من نمیتونم بذارم بیاد تو این باغ وحش تازه من روش غیرت دارم نمیتونم بگم وینکی دلش واسه کاچار تنگ میشه!
-ببینم وینکی تو راضی ای بیای تو خوابگاه دختران؟
وینکی نگاهی به کریچ میندازه.کریچ بهش اشاره میکنه که بگو نه!
وینکی:نه
پنی:آقا من قبول ندارم شماها همش جر میزنید وینکی تو خودت گفتی اینا همه در قالب روله حالا داری برعکس عمل میکنی اصلا من قهرم فردا مامانمو واسه همتون میارم
صدای مامانه پنی:ببین پای منو وسط نکش تو باید خودت بتونی گلیمتو از آب بیرون بکشی!
ملت:
راجر:خب پس وینکی تو همین باغ وحش میمونه!شرایطتون رو هم قبول نمیکنیم تموم شد و رفت!
فنگ درحالیکه دندوناشو نشون میده میگه:راجو تو تا حالا سگ هار دیدی!
راجر:اهم اهم!اصلا به من چه!ایناها ویزیر به این گندگی اینجا نشسته خودش تصمیم میگیره!
فنگ:ببینم پس شرایطو قبول میکنی دیگه؟سونا و جکوزی و هتل و پاساژ و اینا؟!
راجر:هرکاری بگید میکنم فقط تو رو خدا منو نخور!!
ملت باغ وحش:آفرین حالا شدی بچه خوب تاپیک اضافه هم نمیخواد همینجا برامون درست کن!

دوروز بعد:
سرافینا با کراچت تمام(متانت )وارد میشه و یکراست به طرف تخت سلطنتی ققی میره.
ققی:به به!!
و بووووووووق!
بعد از مدتی نه چندان کوتاه سرافینا که کراچت اولیه رو از دست داده باغ وحش رو به مقصد خوابگاه دختران ترک میکنه!
ققی:نفر بعدی!
هلنا میاد تو!
ققی:به به!!بیا جلو بهتر ببینمت کوچولو!
هلنا در حالیکه داره منفجر میشه:خاک بر سر بیشعورت کنن بوقیه بوقه بوق!من خواهرتم!
ققی خودشو جمع میکنه:اهم ببخشید آبجی حواسم نبود!خب حالا چیکار داشتی؟
هلنا:میخواستم بگم من دیگه تحمل این بیناموس بازیا رو ندارم چه معنی میده میام تو باغ وحش مک و چو اونور بوق کریچ و وینکی اونور بوق لونا و نوری اونور بوق چمیدونم هرکی یه ور بوق دیگه!
ققی:هوم میدونم آبجی منم طاقت ندارم تو میای برادرتو ببینی بجاش با این صحنه های بیناموسی مواجه میشی منم دوست ندارم خواهرم تو همچین محیطی بزرگ بشه!خودم بهش رسیدگی میکنم!
هلنا:مرگ مگه تو چقد از من بزرگتری که اینقد خودتو تحویل میگیری!بعدشم من اصلا از این موضوع ناراحت نیستم.دارم میگم چرا تو خوابگاه دختران و واسه ما انسانها اینجوری نیست همه چیز کسل کننده همه باناموس همه مثبت شبا که میخوام بخوابم احساس بدی بهم دست میده احساس میکنم چرا همه دخترن! چرا من که یه پنج از پنجم نباید بوق؟!من نمیتونم این وضعیتو تحمل کنم دیگه خسته شدم!
ققی:
__________________
*:همه ی سعیمو کردم خودمو یه گوشه جا بدم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ققی به هلنا دهن کجی ای میکنه و میگه:
_ با اینکه 5 از 5 نیستی، اما حالا ما میگیم!
راجز به عنوان ناظر تالار و به نیابت از جادوگران، و ققی به عنوان ناظر تالار به نمایندگی از جوونورها، رو به روی هم وای میستن، با نگاه خشمالو به هم نگاه میکنن، و دستاشونو می برن طرف اسلحه!
آهنگ وسترن مخصوص دوئل زده میشه!
همه ی نفسها در سینه حبس میشه، هلنا به عنوان 5 از پنجی، نیم از پنج نما(!) میره داور میشه و شروع به شمارش میکنه!
راجر و ققی به هم پشت میکنن و شروع میکنن به قدم زدن. از اون طرف همه میریزن سر برادر حمید و دست و پاش رو با زنجیر میبندن!
ناگهان صدای جیغی هلنا اعلام کنه:
_ 9.... 10 !
راجر و ققی در یک عملیات کاملا آنتحاری به طرف هم بر میگردن و اسلحه هاشون رو به طرف هم میگیرن و...
بنــــــــــــــــــــــــــگ!
همه یه چشمشون رو باز میکنن که ببینن کی مرده، میبینن سایه ی کریچر داره اسلحش رو فوت میکنه و خود کریچر داره مثل خنگولا دنبال اسلحش میگرده!( تریپ لوکی لوک برعکس!)
تفنگای ققی و راجر هر کودوم یه گوشه افتاده بودن و داشتن هاج و واج همدیگه رو نگاه میکردن!
ققی دستاشو می زنه به کمرش، کلاه بوقی رو هم میذاره رو سرش و داد میزنه:
_ به عنوان وزیر سحر و جادو، کودوم بوقی ماجرا رو به اینجا کشوند؟!
همه با انگشت سبابه به زیر میز اشاره میکنند! ققی میره رومیزی رو میزنه بالا و با آنیتا مواجه میشه!
آنیتا به این حالت به ققی نگاه میکنه و میگه:
_ به جان خودم اینقدر که از توی ماجراها گم شدم و هیچکی من رو به داستاناش راه نمی ده این کار رو کردم!
و از زیر میز می یاد بیرون!( تا این تیکه خیلی ارزشی شد خداییش!)
راجر میگه:
_ آقا با اسلحه و اسلحه کشی کاری درست نمیشه! یکی یه نظر دیگه بده!
باز آنیتا نخود آش میشه و میگه:
_ به نام گفتگوی تمدنها، بشینید پشت میز و شرایط رو بگید!

بعد از نشستن پشت میز و جا به جا شدن

_ خب میفسون!
_ میفسون عمته!
_ از کجا فهمیدی ناقلا؟!
_ شوور اکرم خانوم گفت! همون همسایمون!
_ هیس!... ساکت!... خیله خب کیفسون، بگو ببینم شرایط چیه جوونور؟!
_ جوونور شوور عمته!
_ ای شیطون! تو آمار من رو از کجا می یاری؟!
_ این رو خود اکرم خانوم گفت! همون همسایمون!
_ اه!.. ساکت! زود شرایطو بگو که باید برم شریف ثبت نام کنم!
_ فنگولی، بخون گوگولی!
فنگ یک طومار از توی جیبش در می یاره و میگه:
_ اهم!... ما جک و جووونورها، به شرایط زیر حاضریم در باغ وحش اسکان کنیم:
1- داشتن سونا و جکوزی مختلط!
2- داشتن خوابگاه های شیک، مثل هتل داریوش!
3- داشتن رستورانی چون رستوران حضرت*!
4- داشتن یک پاساژ اختصاصی خرید لباس، چون الماس شرق* !
5- داشتن یک پاساژ اختصاصی...
.
.
.
1 ساعت بعد!

101 – و بلاخره درست کردن دفتر وزارتی، به مانند کاخ کمرلین*!
فنگولی و سایر جوونور ها: ygrin:

-------------
رستوران حضرت: یه پذیرایی با غذاهای عالی در مشهد!
الماس شرق: یه مجتمع تجاری بزرگ و شیک، با ک آبنمای باحال در وسطش؛ واقع در مشهد!
کمرلین: از آخر نفهمیدم، کرملین یا کمرلین!
عذر خواهی: ببخشید اگه بد شد! به جان خودم 2 هفتست که هیچی ننوشتم! شرمنده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 06:18
نمایش جزئیات
آفلاین
جونورا:
فلور:خوب بگین چه شرایطی؟
فنگ:مابا یک از 5کاری نداریم بگید یه 5 از 5 بیاد تا توضیح بدیم .
فلور:
راجر:یعنی چی ما این موقع 5 از 5 از کجا بیاریم؟
فلور:من یه فکری دارم
و تو گوشه راجر به طرز مشکوکی یه چیزایی میگه....

یک ساعت بعد
مکان:همونجا

ققی:پس این 5 از 5 کجاس؟
نوری:واقعا ما چقدر دیگه بایدمنتظر بمونیم؟
راجر :این همیشه یکمی دیر میکنه

ساعتی بعد
کریچر:
وینکی:
ققی:

در همین لحظات هلنا با خوشحالی وارد میشه

فنگ:ااا این که 2 از 5 هم نیست
وینکی:یعنی چی دو ساعته مارو علاف کردین؟
ققی:هووو ابجیه منه هاا
مک:شانس و ببین
کریچر
هلنا:یعنی چی ؟5 از 5 خاصتین که شرایط و بگین بگین دیگه...
فلور:عزیزم تو خوتو ناراحت نکن اینا چشاشون بر عکس میبینه هرچی خوشگله زشت میبینه جونورن دیگه وللشون کن!
راجر:بگین دیگه....
----------------------------------------------------------------
عمرا اگه بالای نیم از پنج باشی...حالا اگه فکر می کنی پنجی می تونی به من عکس بدی من بهت یه رنک می دم ولی حس ناخوداگاه من میگه نیم هستی(ققی!)...

هوو داداش ققی من احتیاجی ندارم تو رنک بدی تجربه ثابت کرده بعدشم حالا نکه خودت خیی با لاتر از منفی نیم از 5 هستی؟

ببین اصلا کل کاربرا رو من رنک 5 گذاشتن باور نمی کنی از فنگ بپرس...در ضمن بعد حادل کبیر منو فنگ رسمی ترین مرجع رنک گذاری هستیم!!...حلا چون ناراحت شدی مثل اینکه نیم نه هفتادو پنج صدم امید وارم راضی شی!!

اتفاقا ناراحت نشدم چون خودم میدونم چندم ا ز5 بعدشم مثلا کی رو تو رنک 5 گذاشته؟چشاش چپ بوده طرف حتما ygrin:

خوب پس از بررسی رای داوران و صحبت های تهدید آمیز در میخونه ما دیدیم رنک شما با چوچانگ عوض شده شما 5 بودین از چشم ما دور بودین(چه قافیه دار)

ایول

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 6:24:10
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 6:29:00
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/21 6:55:49
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 7:01:16
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 7:05:06
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/21 7:05:18
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 7:08:38
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 7:13:02
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/21 7:13:52
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/21 7:17:40
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1385/6/21 7:18:56
««دلبستگی من به جادوگران و ""اعضایش"" بیشتر از اون چیزیه که فکرش رو میکنید»»
دامبل جمله ?
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
مكان:كنج قفس
زمان:شب

صداي آهنگ چرنده هاي قفسي كيارش خورشتي از باندهاي استريوي قفس در حال پخش شدن جونورهاي ريون كنج قفس و به دور از چشم فلور نشستن و در حال طرح نقشه هستند.
همه دور هم حلقه زدن و در حال پچ پچن...
و ناگهان همه با شعار مرگ بر آستكبار بلند ميشن و در قفس پخش ميشن و يارگيري ميكنن.
ققي:خب بچه ها طبق نقشه عمل ميكنيم.همه سره جاهاشونن؟
جونورا:بله.
فنگ ميره به ناحيه اي از قفس كه چو نشسته و از دور شروع ميكنه به داد زدن:هي تو پنج از پنج جيگر بيا جلو ببينمت.
فلور:منو ميگي؟
فنگ:آره بيا جلوتر چه خوشگل شدي امشب.
فلور مياد نزديك قفس.
فنگ:اه فلور برو كنار بزار اين پنج از پنجه پشت سرتو ببينيم
فلور به حالت خشمگين دستشو مياره تو قفس تا فنگ رو خفه كنه.
ققي يه نوك ميزنه رو دستش و مك ميپيچه دور دستش نوربرتم يه آتيش ميزنه دستش كبابي ميشه وينكي و تره ور و كريچرم هستن(براي اينكه همه ملت بيان تو پست )
مك:يا دره قفس رو باز ميكني يا دستتو مچاله ميكنم.
فلور:باشه تسليم فقط بگيد منم پنج از پنجم
نوري:باشه تو درو باز كن ما ميگيم.
فلور با شادي در رو باز ميكنه.
فنگ:خداحافظ يك از پنج
ملت جك و جونور ميريزن و تو محوطه پخش ميشن.

مكان:تالار اصلي ريون
زمان:نيمه شب
راجر:بله اينگونه نميشود بايد فكري كرد ماب ياد از شره اين جونورا خلاص بشيم اينا دارن تالار ما رو تصرف ميكنن.
فلور:آره من موافقم كثافتا به من گفتن يك از پنج
فنگ:بله منم موافقم
كفي:منم موافقم
نوربرت:موافقم
مك بون:ام
بقيه جونورا با همخواني:ممممممممممممممم
راجر:اينارو كي راه داد؟
مكي:ببين بحث بي فايدس ما حاضريم تو باغ وحش زندگي كنيم ولي يه شرايطي داره.
راجر:چه شرايطي؟
جونورا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنگ در 1385/6/21 0:18:18
Re: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
وينكي: چی شده!با اینکه جونورم ولی مثل اینا که نیستم!
راجر روبه روی قفس: هرچیه جونوری !جونور شاخ و دم نداره که!حالا هم سر و صدا نکنین!
و از اون قسمت محوطه که قفس توشه خارج می شه!

فلور یکدفعه بدو بدو می یاد توی محوطه که قفس توشه!
فلور: اوه خدای من چه نانازن اینا!هر روزم زیادتر می شن!حالا برای ته مونده ی غذاها مشکلی نداریم به اندازه ی کافی جونور هست که بخورن!

جونورها:

فلور:اممم فقط یک مشکل اینجاست حالا تعداد پسرای آدم توی ریون کمه و نمی تونیم برای دخترا شوهر پیدا کنیم!به این مسئله فکر کردین!

باردراد در حال صاف کردن ریششه که رو می کنه به فلور و با چشمهای ور قلمبیده اش یک نگاه می کنه به فلور!و می گه: می تونن شووووو جونور کنن!تازه دلشونم بخواد!

فلور همونطور که داره باردراد رو نگاه می کنه می شینه رو صندلی ای که اون ورا بود و همینطور به تماشا می شینه!

ققنوس که توی قفسه داد می زنه: یک موقع از رو نری ها!
مک بون فریاد می زنه: اینقده نگامون نکن رنگمون رفت!

فلور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
شب ... نمايندگي حذب در تالار ريون !! ( خود حذب ) !!

در باز ميشه و فنگ عين سگ پرت ميشه بيرون !!
چند لحظه بعد ...
در دوباره باز ميشه و ققي هم عين سگ پرت ميشه بيرون !!


شب ... خونه ي مك و چو !

در باز نميشه ... چند لحظه بعد .. بازم در باز نميشه !!
تق ... (‌صداي افتادن يه نفر تو سطل آشغال !! .. خونمون شوتينگ داره !! ) !
مك عين يه كپه آشغال پرت ميشه تو سطل عين سگ !!


شب .. خونه ي نوربرت و لونا !!!!

يه تخم از سوراخ صندوق پست !! پرت ميشه بيرون و ميشكنه !!
نوربرت عين يه اژدهاي متشخص مياد از تخم بياد بيرون كه تخم اژدهاهه پرتش مي كنه بيرون عين سگ !!!



تمامي جونورهاي سايت اعم از وحشي و اهلي و نوع سوم !! به طرز مشكوكيوسي عين سگ و تحت يك نيروي نامرئي از خونه هاشون پرت ميشن بيرون !!

----------------

همون شب ... خيابوناي شهر ريون !!!

ققي از شمال، فنگ از جنوب، مك از غرب و نوربرت از شرق دارن به سمت يه جهت حركت مي كنن !!
تق .. توق .. ترق .. تنگ! ... تروق .. تيغ !!
چهار تا جونور متشخص سايت شروع مي كنن به زدن همديگه عين سگ !!!



بع بو بع بو بع بو !! (‌صداي آژير پليس شهر ريون !! )

- همر .. همر .. همر ... راجر صحبت مي كنه ... دانشجوي ليسانس رام كردن سگ از همون دانشگاه معروفه !! تبريك بگير لطفا !!!!
فنگ و ققي و مك و نوربرت و تره ور به طور همزمان : تبريك !!

يهو چهار نفر از آسمون مي ريزن پايين و به اون چهار نفر دستبند مي زنن .. تره ور چون خيلي جييگره فرار مي كنه ولي بقيه دستگير ميشن به جرم ضرب وشتم ديگه عين سگ !!!!!
راجر : روهاااااااا .. گولتون زدم !!


-------

شب ... باغ وحش .. توي قفس !

ققي و فنگ و مك و نوربرت در قفسي به ابعاد سي سانت در يازده سانت و نيم به طرز بيناموسي چسبيدن به هم و همشون دارن لبخند مي زنن !!
راجر : خوش ميگذره !!
ققي و فنگ و مك و نوربرت همزمان :‌ آره !!
راجر :

بعد از رفتن راجر ...
نوربرت : مك داري چيكار مي كني ؟!!
مك :‌دارم قورباغه جمع مي كنم !! ( رجوع شود به امضام !! ) !
يكي از قورباغه ها : قر قوور قور !! ( ترجمه : من تورو خيلي دوست دارم مك .. من احساس مي كنم من و تو با هم خوشبخت ميشيم و در كنار هم مي تونيم به خوبي و خوشي زندگي عاشقانه و توام با سبزي و خرمي پديد بياريم !! ) !
مك : ادي !!!
ادي :‌ دلم برات تنگ شده بود تغيير شخصيت دادم !!


در قفس باز ميشه و كريچر و وينكي و بادراد پرت ميشن تو قفس .... .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مك بون پشمالو در 1385/6/20 17:48:13

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________