جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دریا ارام است . دریا خیلی ارام است . کشتی در این دریای ارام به آرامی حرکت میکند. چون در یا خیلی ارام است. ایول دریای آرام

- ملوان بیا این بارداد رو بگیر ببر ببند بالای دکل کشتی. دیونم کرد از بس گفت دریا آرام است

- چشم کاپیتان.

صدای پای چوبی کاپیتان ولدی روی تمام عرشه ی کشتی شنیده میشه همه ی ملوان ها به شدت مشغول کارن. هر کس یه سطل آب دستشه و داره کف عرشه ی کشتی رو برق میندازه

ولدی میره میرسه با جایی که سکان کشتی قرار داره . یعنی ته کشتی. اونجا بلیز داره با دوربین یه چشم ولدی بازی میکنه و آرامینتا هم داره کشتی رو هدایت میکنه.
پارازیت: بارداد روی دکل بسته شده و داره با صدای دالبی شعر میخونه

ولدی: الان چند روز حتی یه قایق کوچیک ندیدم که بهش دستبرد بزنیم

آرامینتا: درسته کاپیتان. ملوان ها هم دیگه داره حوصلشون سر میره. میترسم اگه دو روز دیگه مجبورشون کنیم عرشه رو بسابن یه مشکلی درست کنن

ولدی: موافقم وضع خیلی خرابه نظر تو چیه آقای زابینی؟

بلیز که در حال دوربین بازیه: ها؟ چی؟

ولدی: هیچی بابا . این کلا دیونست

________________________________________
گروهی از ملوان های به شدت شاکی توی آشپزخونه جمع شدن.
ملوان شماره ی 1: من میگم اگه این کاپیتان عرضه نداره یه کشتی پیدا کنه که بهش حمله کنیم دیگه نباید کاپیتان باشه. باید یه فرد مناسب تر بشه کاپیتان کشتی

ملوان شماره 2: کی حتما تو میخوای کاپیتان بشی

ملوان شماره ی 3: من با ... موافقم خیلی کارش درسته

و به این ترتیب اولی جرقههای یه شورش به راه افتاد


هووووم.....خوب پست نسبتا خوبي بود!! ولي غلط املايي و اشتباه تايپي خيلي داشت!
با دقت تر!!
يكمي هم با عجله نوشته بودي. بعضي جاها رو مي تونستي زيباتر بنويسي.
در كل 50 از 100 ميگيره!

موفق باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/18 20:58:20
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 8 دی 1385 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در نقاط دوردست جزیره، چند ممد در حال نرمشهای یوگا و گرفتن حمام آفتابه هستند.(البته یکیشون اسمش حسینه با گذرنامه ی جعلی سفر میکنه )
ممد یک:
ـ هوووو آییییییییوم...
ممد دویوم:
ـ این تکانیک(جمع تکنیک) چیه از خودت درمیاری! نگاه کن مثل من...
هوووووووووو...
یکدفعه از چوب یک بادراد، یک تور بیرون می آید و دو ممد را درون خود میگیرد.
بلیز:
ـ خوبه... واستا وارسیشون کنم... خوبه بدرد ما میخورن.
بلیز و بادراد ممدبه دست شروع به رفتن به سمت خوابگاه میکنند.
بلیز:
ـ ...در قرن پونزدهم برده برداری یکی از ناپسندترین کارها بود...
بادراد: بمیرم و برده برداری نکنم...
در درون خوابگاه ولدی---------------------------
ولدی رو به ممدها:
ـ خوب، من و بلیز و بادراد شما رو میپزیم، بهتون سس میزنیم و میدیم دوتا خانم محترم تناول کنند شما رو... مفهومه؟
بلیز: اصلانم درد نداره... خیلیم خوبه...
بادراد: البته شاید ییک از انگشتاتون خونی شه...
ممدها: ما به اربابمون شکایت میکنیم...
ولدی: بینم اربابتون کی باشن؟
ییک از ممدها:
ـ لرد گرفش! لرد جزیره! بزرگترین...
به علت خشم ولدی، ممدها برای همیشه ساکت میمانند.
صدای چنگال بلا و آرمنیتا از اتاق روبرویی شنیده میشود.
ولدی:
ـ شما اینا رو بپزین تا من برگردم.
سپس ولدی غیب میشود.
-------------------------------------------------------
ولدی جلوی بویم می ایستد و میگوید:
ـ این لرد گرفش حقیر کجا زندگی میکنه؟
بومی: بالاتر از روبروی دست راست.
ولدی به سمت بالاتر از روبروی دست راست راه می افتد و به یک خانه ی مجلل میرسد...
ولدی در فکر: هوووم... چجوری این لرده رو بکشم؟

_________________________________--
به این پست نمره نمیدم ولی یه نکته رو که توش دیدم فقط اشاره میکنم . بهتره توی ایفای نقش هری پاتری از اسم های غیر هری پاتری استفاده نشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/15 20:27:11
I Was Runinig lose
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 27 آذر 1385 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اون درو درست مي كنين..امشبم تو خوابگاه دخترا مي خوابين!
بليز و بادراد:
و لرد در حالي كه رداش بر اثر باد مواج شده بود به درون خوابگاه رفت!!

همین که بادراد و بلیز به درون اتاق پای می گذارند صدای آشنایی به گوششان می رسد.
- هی بلیز برو برای ما غذا بیاور.
صدای آشنای دیگر :
- به همراه دسر.
بادراد : بلیز این صدا چقدر آشنا هست ها؟
بلیز : آره خیلی آشنا بود.
در همین لحظه لامپ روشن می شود.
کارگردان : کات کات کات. ناسلامتی اینجا جزیره آدمخوارهاست . برق کجا بود . اون لامپ رو خاموش کنین به جاش یه شمع روشن کنید.
در همین لحظه لامپ خاموش می شود و یه شمع روشن می شود.
چهره بلاتریکس و آرامینتا نمایان می شود.
آرامینتا : مگه نگفتیم برید برای ما غذا بیارید . زود باشید.
بلیز و بادراد به زور می رن تو آشپز خانه آدم میوه ایها.
بلیز : اینجا که چیزی پیدا نمیشه . چیکا کنیم بادراد . همش سبزی و میوه است و از آنجایی که من بلاتریکس رو می شناسم غذا فقط گوشت می خوره .
بادراد : به نظرم بریم براشون یه ممدی چیزی پیدا کنیم . بلیز و بادراد هم به دنبال ممد روانه جنگل می شوند.
بادراد : چقدر هوا سرده .
بلیز : راست می گی.
بلیز و بادراد میرن و میرن و میرن تا به قبیله آدم خوارها می رسند.
بلیز : فکر کنم اینجا بتونیم چند تا ممد پیدا کنیم.
بادراد : موافقم.
سوز سردی می وزید . بلیز و بادراد دلهره ای در دل داشتند . می ترسیدند که موفق به دزدیدن ممد نشوند و بلاتریکس و آرامینتا حسابشان را برسد. یا اینکه توسط آدم خوارها دستگیر شوند .
بادراد و بلیز در آن تاریکی کمی جلوتر می روند و خشکشان می زند.
بادراد : اینا عجب قصری دارن هان.
بلیز : به نظر می رسه از چشم انسان و ... ساخته شده باشه . بعضی از قسمتهاش هم از الماس و یاقوت ساخته شده که احتمالا مال کسایی بوده که خوردنشون.
بلیز و بادراد به سمت قصر حرکت می کنند و به شکل کاملا عجیبی می خواهند وارد قصر شوند.
بلیز : زود باش بادراد قلاب بگیر می خوام از دیوار بالا بروم.
بادراد هم قلاب می گیره...
بلیز پایش را روی دست بادراد می گذاره ولی نمی توانه از دیوار بالا بره . (به به عجب مرگخوارهایی)
بلیز : به نظرت چی کار کنیم؟
ادامه دارد...

چند تا تیکه ی جالب توی پست اومده بودی ولی پستت سوژه جدید نداشت و همون سوژه های قبلی رو یه مقدار پیچونده بودی همینطور این نکته رو یادت رفتاه بود که مرگخوار ها از طلمس استفاده میکنن . مثلا برای زوشن کردن اتاق از یه طلسم استفاده میکنن نه شمع ( در موراقع ضروری نمره ای در حد 20 از 100 میگیره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/1 22:38:57
من یه شبح و�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 25 آذر 1385 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه چيزي يقه ي بليز رو چسبيد و عقب كشيد! بليز كه در تقلا براي خلاص شدن از دست بود دست و پاش رو تكون ميداد و لگد مي زد كه در طي اين عمليات! بادراد نقش زمين شد!!
- هي...يخرو ول كن!
و بعد از ول شدن يخش روي زمين سقوط ميكنه!
- تو مگه...ا...ارباب شمايين؟

لرد كه صورتش از عصبانيت از قرمزي چشماش هم قرمز تر شده بود با پاي چوبيش زد تو سر بليز!
- مگه من به شما دو تا عنكبوت بي مصرف نگفتم اون درو درست كنين!؟
و
بعد چون كلمه اي ديگه پيدا نكردن( نكته: لرد دايره ي لغاتشون گستردست! اين به علت خشم بوده!!) يقه ي اون دو تا رو ميگيره و كشون كشون مي بره جلوي اتاق.
- اون درو درست مي كنين..امشبم تو خوابگاه دخترا مي خوابين!
بليز و بادراد:

و لرد در حالي كه رداش بر اثر باد مواج شده بود به درون خوابگاه رفت!!


یه پست کوتاه و در عین حال خوب . درسته این پست خودش در حد متوسط بود ولی چند تا سوژه ی تقریبا خوب داشت . اون خوابگاه دختر ها میتونه خیلی جالب ادامه پیدا کنه به ظرطی که نفر بعد خوب پست بزنه
حالا داییره ی لغات لرد گسترده میشه دیگه؟ نمره ای در حد 60 مناسبه . بیشتر به خاطر اون سوژه البته ( بی ناموسیش نکنید فقط )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:21:57
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بادراد قرمز میشود و فریاد میزند:
ــ مگه نمیبینی مشغول کارم؟
بلیز:
ــ چی؟ برو بابا... اندازه ی مشغول بودن نیستی!
بادراد:
ــ هان ببین، من یک رگه دارم که عصبانی شم بد قرمز میشما! مث الان!
بلیز:
ــ هن؟
بادراد به صورتش دستی میکشد و مشغول تفکر میشود.
بادراد بعد از یک ساعت فکر کردن:
ــ به نظر من ریشام جلوی قرمز شدنمو گرفته... نه؟
بلیز:
ــ آره!
بادراد:
ــ پس بریم ریشامو بزنم!
بلیز به ریشهای تنک خود دستی میکشد و میگوید:
ــ بیا با هم بریم!

یک مکانن خفن در جزیره... بیست دقیقه ی بعد
بادراد: ااااینجا کجاست؟
بلیز: ننمیدونم!
و به مردان نگاه میکنند که دور بدن خود شالمه بسته، یک آتش روشن کرده و یک سیخ آماده روی آن گذاشته و دور اتش میرقصند و میگردند.
ناگهان یکی از مردها به انها اشاره میکند و داد میزند:
ــ اووخوبوس ماکابوس!
یک پیر ریش سفید بلند میشود و میگوید:
ــ ایختابوس... نانا توکوس!
سپس رو به بقیه فریاد میزند:
ــ اینگولو! باباکو!
ملت بلند میشوند و دور اتش حلقه میزنند و میگردند(یه چیزی توی مایه های دختره اینجا نشسته گریه میکنه!)
یک آدم پشمالو، دست میبرد و بلیز را بلند میکند.
بادراد: ننه... چیکارش دار...
مرد، حلقه ی ملت را باز و گرد آتش وارد میشود.
سپس سیخ را بر میدارد و آنرا آماده نگه میدارد تا بلیز را سیخ کند.
مرد بلند فریاد میزند:
ــ بنگ بنگا! نانا! لویس! آواکوو نونو تیس! بوس!
و سیخ را به سمت بلیز میبرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک شب بر بارگاه غم خواب?
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه از درون خوابگاه انفجاری بس مخوف رخ داده و به دنبال آن در از جا کنده شده و همراه آرامینتا و بلا به دیوار مجاور چسبیده!

ارباب ولدي به سمت در از جا كنده شده رفت و به ديوار رو برو نگاه كرد. با دست بشكني زد و گفت، زود بياين اينجا ببينم.

بليز و بادراد با سر و صورتي بسيار مشكيتر در آستانه در ظاهر شدند. ارباب به در چسبيده به ديوار اشاره كرد و گفت:
زودتر بريد اين كثافتها رو جمع كنين و بريزيد بيرون. برگشتني يك در درست و حسابي ظاهر كنيد.!!!!

بليز و بادراد بدون هيچگونه جر و بحثي به سمت در چسبيده به ديوار رفتن و ارباب هم به داخل خوابگاه برگشت.

بليز بعد از رفتن ولدي با پررويي تمام گفت:
زود باش اين كثافتها رو جمع كن.
بادراد:
بادراد كه رگ گردنش بيرون زده بود با گردني كشيده گفت:
كي؟ من؟ تو چيكاره‌اي؟ خودت ببر

بليز محكم زد پس گردن بادراد و با غرور خاصي گفت:
من از تو قديميترم. هر چي گفتم بايد انجام بدي( اينو كسي كه خدمت رفت درك ميكنه)

بادراد و بليز در حال جر و بحث بودن كه ولدي فرياد كشيد:
مثل اينكه تنتون ميخاره!!!

و دو معاون بدون هيچگونه بحثي مشغول به كار شدن.
اول بليز رفت جلو و خواست كه در را از ديوار جدا كند.....
تق تق تق تق تق

بادراد:
- داري چيكار ميكني؟ اون كه در نيست داري در ميزني!

- ها؟ ميدونستم. ميخواستم با تو شوخي كنم!!


ناظر محترم:
نقديوس

چیزی در حد 35 برای این پست
چند تا نکته رو در نظر نگرفته بودی اول اینکه خوابگاه دختران رو کاملا نادیده گرفته بودی و دوم اینکه به شکل کاملا انتهاری اون حمله رو تموم کردی در حالی که تو چند پست مرگخوار ها در حال شکت خوردن بودن یهو همه چیز عوض شد . بدون ذکر جزئیات واقعه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/9/24 20:53:59
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/9/25 9:28:50
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:16:06
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز و بادراد پشت لرد پناه گرفته بودند و در حالی که روی زمین زانو زده بودن و دستهاشونو روی کلشون گرفته بودند در سنگر به سر میبردند و ارباب هم مقتدرانه در وسط اتاق ایستاده بودند ( ای نفس ای پامادور ) و حق هر کدوم از آدم میوه ای ها رو با طلسم هایی از قبیل منفجریوس .. جریوس .. شپلخیوس ... بی ناموسیوس و... کف دستشون میگذاشتند. اما با این حال تعداد متجاوزان کمی تا قسمتی بیش از اندازه میبود و مقاومت رو دشوار میکرد.

بلیز: ارباب سمت چپت ... ارباب یه گاو صندوق داره میاد سمتت بپا ... ارباب یکی سعی داره شما رو زبونم لال با طلسم ارزشیوس طلسم کنه ... ارباب ... ( و این روند ادامه دارد تا اینکه)
- کروشیو
بلیز: ارباب چرا میزنی؟
در همون لحظه متجاوزین از غفلت لرد استفاده کرده و یک عدد شی باناموسی رو در چشم ایشان فرو میبرند.
لرد: دیدی حواسمو پرت کردی!
بادراد: ارباب قصد ما تنها کمک به شماست. ما داشتیم فقط به شما فرمون میدادیم.

در همون لحظه یکی از متجاوزین در حال جویدن شصت پای چپ لرد میباشد و لرد همچنان مشغول جر و بحث کردن است.
لرد: اگر میخواید به من کمک کنید بیاد بجنگید لازم نیست به من بگید چی کار کنم.
بلیز و بادراد: چشم ارباب

دهان زیبای ارباب به لبخندی ملیح گشوده میشه و در همون حال چند حرکت مخوف همراه با بک گراند آتشفشان انجام میده که متجاوزین بسی ترسیده اما جای نگرانی نبود چون در آخر تمام این واکنشات به این موضوع منتهی شد که ارباب با سه انگشت دست راست خود عدد شماره سه رو نشون دادند:
لرد: نقشه شماره سه.

در همون لحظه بلیز با خوشحالی به سمت بادراد میدوئه و بادرادم به سمت بلیز و در یک واکنش پیچیده بلیز و بادراد با هم تصادف کرده و پخش زمین میشن:
- بادراد: اون نقشه شماره چهار بود که تو انجامش دادی تو الان باید میرفتی رو کول ارباب
بلیز: نخیر تو نقشه شماره یک رو انجام دادی وگرنه تو الان باید ....
لرد: معاونایی که ترتیب نقشه ها رو بلد نیستن باید کشته بشن
بلیز و بادراد

خوابگاه دختران:

بلا با عصبانیت یکی از ممد هایی که روی تخت مجاور خوابیده بود رو میکشه و در همون حال رو به آرامینتا فریاد میکشه:
- خوابگاه پسرا چه خبره؟ این همه سر و صدا برای چیه نمیتونم بخوابم ایناییم که دادی موثر نیستن.
آرامینتا در حالی که چشم یکی از اجساد رو از حدقه در میاره:
- احتمالا هنوز دارن خواب میبینن...
بلا: اگر این خوابشون یکم دیگه ادامه پیدا کنه فکر کنم خوابگاهشون خراب شه!
آرامینتا: آره باید بریم زودتر بیدارشون کنیم انگار دارن کابوس میبینن...
بدین ترتیب بلا و آرامینتا به طرف خوابگاه راه می افتن.

پشت در خوابگاه:
- هووووداااا ! آیییییی بووووم !!! تق تق ( صدای انفجار) جییییغ ! گیش گوش بووووم !
بلا و آرامینتا پشت در ایستادن و دارن به صداهای متفرقه گوش میکنند.
هر دوشون
بلا: یه ذره درصد خشانت خوابشون زیاده!
آرامینتا: احتمالا شام زیاد خوردن.
بلا و آرامینتا
در همون لحظه از درون خوابگاه انفجاری بس مخوف رخ داده و به دنبال آن در از جا کنده شده و همراه آرامینتا و بلا به دیوار مجاور چسبیده!
ادامه دارد .....

پست خوبی بود چیزی براش ندارم فقط نمرش رو میدم
به نظر من 60 برای این پست مناسبه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:10:29
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نصف شب خوابگاه پسران جزيره!

بليز و لرد روي دشك هاي پر مرغ(!) خوابيده بودن و بادراد هم داشت بيرون اتاقك نگهباني ميداد. يكدفعه از طرف آسمان پرستاره و مهتابي جزيره صدايي به گوش بادراد رسيد.
- لا لا لايي...بخواب گل پونه!( با تشكر از بليز زابيني!)
- مامان...
و بادراد به خواب رفت!!
- هي گومبا نقشت گرفت!( كماكان از زير نويس استفاده ميشود!!)
و سه تا از بومي هاي جزيره وارد اتاقك، جايي كه بليز و لرد بودند شدند!( هي صبر كن پس بادراد چي؟)
آهان..بادراد رو هم كولشون كردن و بردن تو!

چند دقيقه بعد خوابگاه دختران جزيره!

بلا و آرامينتا داشتن براي هم از تعداد دزدايي كه كشته بودن تعريف مي كردن كه صدايي از داخل اتاق بقلي به گوش رسيد!
- نه...من زن و بچه دارم بهم رحم كنين...
بلا: به نظرت اينا باز دارن خواب مي بينن!؟
آرامينتا با حالتي متفكر!: آره فكر كنم!! بيا...اينا رو بزار تو گوشت...راحت مي خوابيم.

و به اين ترتيب بلا و آرامينتا هم خوابيدن و بليز و لرد و بادراد هم در حال مبارزه با آدم ميوه اي هان!


این پست کیفیت خوبی داشت و تقریبا همراه با پست قبل یه داستان جدید رو شروع کردن که بنظر میتونه جالب باشه به شرطی که خراب نشه
ولی خوب اونقدر هم سوژه نداشت که نمره ی بالایی بگیره چیزی در 55 به نظرم میتونه مناسب باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:05:55
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:11:31
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بادراد: من که خیلی گشنمه ، شما چی بچه ها؟
ملت مرگ خوار: ها، ما هم همینطور...
ولدی رو به رئیس قبیله: شما اینجا شونه ندارین؟
رئیس قبیله: کسالتا شما مو هم دارین؟
ولدی: خوب نه...
یکی از سیاه سوله های قبیله: حمام آب گرم آماده شده است... ( البته همه سخنان قبیله ای ها دوبله شده است)
مرگ خواران:
ولدی در فکر خود: این ابلهان هم عینهو سولوقونی ها آبروی آدم رو میبرن
همه توسط سیاه سوله به طرف حمام آب گرم راه افتادند.
و وقتی رسیدند دیدند برای هر نفرشان دیگی درست شده و زیر آن آتشی بر پاست...
بلاتریکس از خوشحالی روی رئیس قبیله پرید: :bigkiss:
ملت مرگ خوار:
و همگی ( حتی ولدی) در داخل دیگ مخصوصشان رفتند.
ناگهان قبیله ای ها دورشان شروع کردند به رقصیدن و پای کوبی کردن. :root2:
بلیز: ای بابا چرا اینا این جوری میکنن؟
رئیس قبیله در فکر خود: الان همتون کباب میشین جیگر ها...
بعد از نیم ساعت
ولدمورت: عجب حمومی، هوی سیاه سوله برو آبگرمکنو درست کن آب اصلا گرم نیست که....
رئیس قبیله: و دستور داد: هوی سیاه، برو آبگرمکن رو درست کن و شعله اش رو زیاد تر کن
سیاه رفت و شعله آتش را دو برابر کرد و درجه آتش شد 50 درجه بالای صفر
ملت مرگ خوار: آخیش الان یکمی گرم شد...
یک ساعت بعد...
ولدی: نمیخوام پست کش بیاد سیاه ولی بازم سرده آب
رئیس قبیله: این نقشه که عملی نشد...
و بلند گفت: میریم برای صرف ناهار...
همگی مرگ خوار ها بلند شدند و لباس هایشان را پوشیدند و به طرف اتاق ناهارخوری رفتند
ولی نمیدانستند که باز چه خطری در کمینشان نشسته است...


پست نسبتا خوبی بود . یه سوژه ی جالب داشت و از چند تا پست قبلی بهتر بود. چیز خاصی ندارم براش بنویسم ولی نمرش چیزی در حد 35 از 100

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 23:00:58
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385 09:49
نمایش جزئیات
آفلاین
من نميدونم چرا سوژه منو شهيد كردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

------------------------------------------------------------------
ولدی و مرگخوارها چشمانشان آنقدر از حدقه در می آید که نزدیک است چشمانشان با ساکنان جزیره برخورد کند.

ولدي و دوستان ( يوگي و دوستان) به ناچار ميوه‌ها را خوردند. ( از كي تا الان بادنجان هم شد ميوه؟)
بعد از صرف غذا رييس قبيله بشكني زد و دو نفر از افراد قبيله كه بسيار لاغر و مشكي بودند جلو آمدند و با تعظيمي بلند گفتند:

( من فقط زير نويس فارسيشو براتون نقل ميكنم) ارباب به سلامت باشد. چه امري داريد

رييس قبيله نيم نگاهي به افرادش انداخت و در دل گفت: افراد ما رو نگاه. لاغر و سياه. آبروي ما رو بردن. اومديم افه بيايم نشد. ولي افراد اين كچل چه قشنگ و تپل مپلن.
و اينبار با صداي بلند گفت:

(بازم زير نويسه)، ميهمانان رو به اتاقاشون راهنمايي كنين.

و به سمت ولدي رفت و او رو در آغوش كشيد و گفت:
شما راه زيادي رو طي كردين.افرادم شما رو به اتاقاتون راهنمايي ميكنن. امشب رو استراحت كنيد. فردا بيشتر صحبت ميكنيم.

بادراد كه خسته و كوفته بود از اين پيشنهاد بيشتر از بقييه خوشحال شد. (چند پست بود كه بادراد تو پستها نقشي نداشت. حيفتون نمياد؟ بچه به اين خوبي )
ولدي و دوستان به همراه آن دو نفر لاغر و مشكي به سمت سوييت خود به راه افتادند.
ولي از ماجراهايي كه قرار بود برايشان اتفاق بيفتد اطلاعي نداشتن.

ناظر محترم:
نقديوس

این پست ها چیز خاصی نداشت نه اتفاق خنده دار یا ارزشی یا سوژه ی جدید یه مشکل هم داشت توی جزیه ی عقب مونده ای که هنوز توش آدم خوار هست سوئیت کجا بود؟
نمره 15 از 100

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/9/24 11:16:55
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/9/25 9:26:02
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/25 22:58:07