جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1385 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
دوساعت داشتم پست ميزدم تا آمدم بزنم ارسال ديدم برادر توبياس پستيد...من بشدت خشانتم الان پستم را ميفرستم هركدام را دوست داشتيد پاك كنيد يا ادامه بدهيد يا يقه منرا بگيريد!!!
-------------------------------------------------------------------------
ملت خشانت پرور اسلي در تالار نشسته اند ومشغول انجام كارهاي روزانه خويش همانند پرت كردن اشياء بزرگ از پنجره هاي تالار برسرمردم درحال گذر،شكنجه ملت شريف گيريفيندوري،گوش دادن به نوارسخنراني هاي ارزشي لردجامعه،تماشاي بازي مانتي وگل گوشتخوار ويا ديدن ماتريكس 4هستند(دعواي بلا ورودولف به اختصار ماتريكس 4 ناميده ميشود)!!!
مرگخواران بدور ضبط صوت حلقه زده اند وبا سخنراني لرد جامعه قبلي گريه ميكنند:
-پشت سنگر نشسته بوديم...
مرگخواران:
-بچه هاي مرگخوار يك جعبه گريفي آوردند...
مرگخواران:
-همه مرگخواران دور جعبه حلقه زدند ويك صدا خواندند...
مرگخواران: جشن بزرگانه ايشالا مباركش باد!!!
درسوي ديگر مانتي مشغول بازي مهيجي با گل گوشتخوار است درحالي كه بليز با پرچم وبوق وي را همراهي ميكند...بازي ازاين قرار است كه هركدام بتوانند باسيليسك رابطرف خودشان بكشند برنده هستند وبراي اينكه مثل دفعات قبل باسيليسك بانگاه كردن به ملت اسلي تلفات ندهد يك عينك دودي خفن هم به چشمش زده اند!!!
ناگهان اجمعين تالار به لرزه درميايد وطبق معمول ملت بلافاصله به رودولف وبلاتريكس نگاه ميكنند:
ملت اسلي:
بلاتريكس ورودولف:
عده از ملت اسلي به طرف مركزيت صداي ايجادشده حركت ميكنند وبناگاه به آنجا ميرسند(آنجا معادل محترمانه كلمه مستراح است...باعرض پوزش!!!)
جنگ بزرگي در آنجا درگرفته واجمعين لوازمجات موجود درآنجا درحال پرواز به طرف همديگرهستند درحالي كه اينيگو و توبياس بشدت درحال نفرين فرستادن بطرف همديگرهستند...ملت اسلي اندكي چپ چپ به وي ها(جمع وي يعني آنها)نگاه ميكنند وبعد دوباره به تالا بازميگردند تادرمورد اين معضل اجتماعي جديد بحث وتبادل نظر وگفتگو كنند!!!
--------درتالار:
اجمعين ملت اسلي درغور تفكرغرق شده اند ودرحال فكركردن هستند...حتي مانتي و گل گوشتخوار هم دست از سرباسيليسك برداشته اند وباسيليسك كه دومترونيم به درازايش اضافه واز پهنايش كم شده درحالي كه عملا به ورق مبدل شده بود درحالي كه حرفهاي بسيارزشتي ميزد از تالار خارج شد:
ملت اسلي:
سرانجام قيافه بليز روشن ميشود...نه چيزيعني بالاي كله اش يك لامپ روشن ميشود:
بليز:
ملت اسلي:
بليز بالاي سكو-نه خدايي وسط تالار سكو چيكارميكنه؟!- ميرود وبراي ملت اسلي سخنراني ميكند:
-ميدانيد براي چه مابه نتيجه نميرسيم هرچه فكرميكنيم؟
-چون دوهفته در روز ماهي نميخوريم؟
-خنگ اون دو روز در هفته هستش وبعدهم هيچ ربطي نداره...البته درمورد تو شايد صدق بكند ولي آيا ميدانيد چرا يك ساعت وچهل دو دقيقه و سي ثانيه هست فكرمان به هيچ جايي نرسيده؟
-42 دقيقه!!!
-
-خوب حرفتو بزن چرا عصباني ميشي؟!
-ما به هيچ نتيجه نميرسيم مگراينكه يك ميزگرد برگزار كنيم وهمه باهم درمورد اين مساله بغرنج صحبت كنيم تا بتوانيم به يك نتيجه عقلاني درست حسابي برسيم...دراصل در ميزگرد ماميتوانيم به نتايج بسيارمهمي درمورد علت دراز بودن ريش دامبلدور،كچل بودن لرد جامعه،زن ذليل بودن رودولف وخشن بودن بلاتريكس برسيم...وما...
بليز درحالي كه عملا چهارشاخ شده به اجمعين ملت اسلي كه درحال گردش بدور ميز بزرگ وسط تالار هستند خيره ميشود:
-الان داريد چكارميكنيد؟
-خودت گفتي ميزگرد...داريم ميزگردي ميكنيم به نتيجه برسيم!!!
- ميزگرد نه خنگ خداها...ميزگرد!!!
-خوب البته قبول داريم كه اين ميزگرد نيست ومستطيل است...يعني الان كارما جواب نميده؟
---------نيم ساعت بعد:
ملت اسلي درحالي كه همه يك شكل هستند به آرامي نشسته اند تا ميزگرد برگزار شود:
ملت اسلي:
يك ميزگرد بزرگ در وسط تالار گذاشته شده وبليز درحالي كه بشدت خوش تيپ كرده پشت ميزنشسته ومقادير زيادي ورق جلويش ريخته درحال لبخند زدن به دوربين مشاهده ميشود:
-باسلام خدمت جامعه جادوگري سياه درخدمتتان هستيم با اولين ميزگرد مرگخواران مستقر در هاگوارتز...من بليز زابيني داراي دكتري حل اختلاف به هرشكل ميان ملت اسلي هستم به همراه همكارم گل گوشتخوار...
-نون!!!
-ودرخدمت سه تن از اساتيد تالار هستيم...دكتر رودولف لسترنجس داراي فوق دكتري زن ذليلي وداراي ملاقه طلايي از انجمن جهاني زن ذليلان وداراي مدال طلاي مسابقات جهاني مقاومت در برابر كروشيو،مهمان عزيز ديگر ما خانم بلاتريكس لسترنجس داراي دكتراي...
-رودولف دكتري داره يعني من پروفوسورا دارم
- بله داراي مدرك پروفوسوراي خشانت از دانشگاه لردسياه وداراي مدال طلاي پرتاب رودولف ودارنده كاپ طلاي خشن ترين بانوي جادوگر در سطح جهاني ومامان مانتيمورت!!!
بلاتريكس:
ملت اسلي:
-سومين مهمان ما...آني موني است،خوب ميزگرد راشروع ميكنيم...
-پس مشخصات من چي؟
بلا و رودولف ومانتي:
-خوب حالا كه فكرميكنم ميبينم زيادهم مهم نيست


ادامه بدهيد

حیف که رودولفی و دلم نمیاد بلایی سرت بیارم.اگه قبل از زدن پست رزرو کنین این مشکلات پیش نمیاد.گرچه رزرو کردن به نظر منم کار مضحکیه ولی چاره دیگه ای نداریم....رودی جان انگار خیلی بیکار بودی؟به جای پست طومار زدی.فکر چشمای بلا رو نکردی که قراره این پستو بخونه؟ضمنابهتره کمی ساده تر بنویسی.نفر بعدی لطفا از پست رودولف ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/11/8 10:56:07
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 7 بهمن 1385 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اینیگو: خوب بیا اینجا ...
و یک لیست رو به دست توبیاس داد که به شرح زیر بود:

شنبه ....................................... تمیز کردن 1000 آفتابه!
یک شنبه................................... تعمیر سیفون!
دو شنبه.................................... خالی کردن چاه !
سه شنبه .................................. مثل شنبه
چهارشنبه................................... مثل یک شنبه
پنجشنبه.................................... مثل دوشنبه!
جمعه........................................خریدن سیفون های نو!

توبیاس در حالی که به لیست نگاه میکرد ناگهان زد زیر گریه...
و گفت : خیلی نامردی ، اینیگو ... لرد ... باتو هم کار دارم... میرم عضو حذب میشم... پدرتون رو در میارم...
لرد در حالی که جوش آورده بود گفت: تو غلط میکنی ... کم مونده بری تو حذب ...
ناگهان صدای بارون خون آلود شنیده شد که در تمام دستشویی پخش می شد...
بارون اینگونه میگفت: کی میخواد عضو حذب بشه...
ناگهان مارکوس پرید وسط گفت : آقا ما بگیم.. آقا ما بگیم؟
بارون: تو یکی خیکتو بالا بکش ... تو خودت از اون سفید های روزه گاری که دومی نداره... تو بگو بلا...
بلا: توبیاس ...
و با دست به طرف توبیاس که خود را خیس کرده بود نشانه رفت...
ناگهان اینیگو دو دستش را بر سرش زد و گفت: خاک بر سرت... بلا صد دفع بهت گفتم از اون پوشک هایی رو بخر که زمان تعویض رو نشون میده .... ! این توبیاس دیگه **** به این دستشویی
بارون در حالی که خشم در صدایش موج میزد گفت: توبیاس رو بیارین تو دفترم ... باهاش کار دارم... لرد تو هم بیا ... شنیدم میخوای بری...
ناگهان چیزهای قره قوروت رنگی با فشار از توبیاس بیرون زد...
اینیگو با دیدن صحنه:
مرگ خواران و اسلایترینی ها در حالی که توبیاس را کشان کشان به دفتر بارون خون آلود میبردند که لرد ولدمورت در جلوی آنها ایستاده بود و با آنها همراه شد تا با هم به دفتر بارون خون آلود بروند...

توبیاس عزیز
خیلی از اشکالاتو برطرف کردی.مثلا دیگه پستت پر از شکلک نیست.اینطوری خیلی بهتر شده.کوتاه نوشتی..اینم خوبه.ولی اینبار از سه نقطه زیاد استفاده کردی.همون اشتباهی که من هم همیشه مرتکب میشم.ضمنا کمی تمیزتر بنویسی ممنون میشم...کم کم داشت حالم بد میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/11/8 11:04:46
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 7 بهمن 1385 11:07
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که ما را اصیل پاک آفرید!


لرد به همراه سایر اسلیترینی ها به نگاهی خشمگین و پر معنی به توبیاس خیره شده بودند و یکی پس از دیگری چوبدستی به دست منتظر بودند، توبیاس با وحشت عقب عقب می رفت و مرگخواران نیز به دنبالش می رفتند، اکنون توبیاس به دیوار خورد، دیگر متوقف شده بود، با ترس گفت:
- نه، صبر کنید، من، من ، اصلا واستا بینم اینیگو که خودش محفلیه رو چی می گید...
و در حالی که می لرزید، با انگشتش به پشت سر آنها اشاره کرد، اینیگو ایماگو در حالیکه عرق می ریخت، یک شیلنگ آب در دست گرفته بود و کاشی ها توالت عمومی را می شست...، اسلی ها برگشتن و او را دیدند، اما لرد فورا گفت:
- بحثو عوض نکن، اون نه سیاهه و نه سفیده، اخراجیه...
بلا: تو غلط میکنی با کارگز زحمت کش اسلیترینی ها تهمت میزنی...
بلیز: بزنم تو مخت مردک، اون جلوی خودمون توبه کرد...
توبیاس که گویا کم آورده بود با ترس دو چندان گفت:
- ئه، صبر کنید بابا، این یارو شما رو گول زده...چرا پس حقوق نمیگیره..؟هان؟
ملت اسلیترینی به فکر فرو رفتند، سپس با هم برگشتند و به اینیگو خیره شدند، لرد جلو آمد و با شک و تردید گفت:
- آره، تو چرا حقوقی درخواست نکردی؟هان؟
اینیگو شیلنگ آب را روی زمین رها کرد و با قیافه ای خسته گفت:
- آره حاجی، ما در راه خدا کار می کنیم...برای شما جوونای مملکت..تا استفاده کامل رو از توالت ها ببرید...
لرد یهو زد زیر گریه و به دنبال آن اسلیترینی ها هم همینطور...
لرد: تو چقده خوب بودی...هی..
آرمینتا: بهتره از این پس بهت لقب سلطان توالت ها رو بدیم...
اینیگو خود را روی کاشی ها خیس و کثیف توالت عمومی انداخت و گفت:
- افتخار من است بانو !
توبیاس خنده هایی شیطانی و تمسخر آمیز سر داد، اما اسلیترینی ها بلافاصله برگشتند و به او نگاه تندی کردند، لرد با خشم جلو آمد و سیلی ای ناز نصیب صورت توبیاس کرد و گفت:
- اه اه، کمتر کرم بزن بابا...شدی شیر موز...در ضمن از الان در توالت عمومی زیر دست اینیگو در قسمت آفتابه ها کار میکنی...سریع...
و یقیه توبیاس را گرفت و محکم به داخل توالت پرتاب کرد...، اسلیترینی ها یکی یکی به تالار عمومی رفتند، و در داخل توالت عمومی:
اینیگو: چه کارا که من با تو دارم...
توبیاس:

ادامه دارد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترینی ها همه با هم به سمت محفلی ها هجوم بردند.لرد در حالی که قهقهه بلندی سر داده بود چند محفلی را با سر به درون چاه WC پرتاب کرد و گفت:حالا میخواین اینجا منو غافلگیر کنین؟نشونتون میدم کی به کیه!
و بعد دو سه نفر محفلی دیگر را به سیخ کشید!در طرف دیگر بقیه اسلیترینی ها داشتند با محفلی میجنگیدند.توبیاس از روی چندتا محفلی لت پار شد و روبروی ایوان قرار گرفت.
توبیاس:هی ایوان...فکر میکنم باید با هم بجنگیم آخه من محفلی هستم!
ایوان نگاهی به توبیاس انداخت و گفت:ببینم تو چطوری به خودت میگی اسلیترینی؟رفتی جزو محفلی ها شدی؟الان نشونت میدم اسلیترین یعنی چی!
ایوان با یک طلسم موجی از آتش به سمت توبیاس میفرستد.توبیاس در آخرین لحظه جا خالی میدهد و آتش صاف به طرف لرد و چند محفلی میرود.با فریاد رودولف لرد در لحظه آخر جا خالی میدهد و بعد از اینکه آن چند محفلی کباب شدند با فریاد گفت:روووووزییییییه،معلومه چه غلطی میکنی؟کریشیو!
ایوان:ببخشید ارباب من....آخخخخخ!
توبیاس که فکر کرده بود کار ایوان تمام شده دنبال یک حریف دیگر میگشت که با او دست و پنجه نرم کند ولی فریادی از پشت سرش شنید و به عقب برگشت.
توبیاس:هی ایوان تو که از رو نرفتی.کریشو...
ایوان از جلوی طلسم توبیاس کنار میرود و بعد با یک حرکت ژانگولر با آرنج به سر توبیاس ضربه میزند و توبیاس روی زمین ولو میشه.
ایوان:فعلاً این رو داشته باش تا بعداً دسته جمعی به حسابت برسیم!
رودولف و بلاتریکس و لرد سیاه با سرعت عجیبی مشغول درو کردن سفیدها بودند،تا آنکه یکی از سفیدها که ریش بلندش در حال گر گرفتن بود فریاد زد:بسه دیگه،عقب نشینی میکنیم،خودم پدر کسی رو که این نقشه رو کشید در میارم!
لحظه ای بعد سفیدها با سرعت از محل حادثه دور شدند.لرد خاکستر ردایش را تکاند و گفت:کارتون بدک نبود.گرچه خودم از پسشون بر می اومدم!
جاگسن نگاهی به توبیاس کرد و گفت:راستی ارباب با توبیاس چیکار کنیم؟آخه اون جزو محفلی ها بود!
لرد:
اعضای اسلیترین: !

به نظر من در حد قابل قبولی بود.فقط یک مورد وجود داشت.(ایوان با آرنج به سر توبیاس میزند و توبیاس روی زمین ولو میشه)یک فعل بصورت گفتاری بکار رفته و یکی بصورت نوشتاری.البته چون فقط همین یک مورد رو دیدم احتمالا اشتباه تایپی بوده.به نظر من بهتره کمی طنز رو در نوشته تون کمتر کنین.لزومی نداره همه جمله ها طنز داشته باشند.امیدوارم شاهد فعالیت بیشتر شما باشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/11/7 11:35:56
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 بهمن 1385 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس: ببریمشون روان خانه سیه و سفید

بلاتریکس در حالی که گریه می کرد گفت : من رودولفمو میخوام...

لرد ولدمورت: مگه من مردم؟

بلاتریکس ناگهان خشمگین می شود: مردک ، کچل وامونده ، خجالت نمی کشی ، بعدشم هر روز ارزشی تر از دیروز می شی و بعدش هم ، دیگه شناست خز شده...

توبیاس: اینو باهات موافقم ، ببینین بچه ها ، باید مثل من خوب باشین ، عضو محفل باشین ، تا اینجوری توسط خدا عذاب نبینین...
ملت مونث مرگ خوار:
لرد:

سپس لرد ادامه داد: من در همین موقع یک چیزی به ذهنم خطور کرد و اون هم این بود که شما از گروه من اخراجین...

مرگ خواران مونث: چرا؟

لرد : حالا میگم ، با این صحبت های توبیاس من به این نتیجه رسیدم که یک گروه از افراد خوب درست کنم و اسمش رو هم میزارم ارتش ولدمورت و توش میریم شب ها به بچه یتیم ها کمک می کنیم...

بلاتریکس به جاگسن: بیا این چکش رو بگیر بکوب تو سر لرد...

جاگسن چکش را گرفت و اینجوری زد تو سر ولدمورت :

ناگهان توبیاس: خاک و چوک ، بچه ها دیدین چی شد؟ مجنون ها رفتن ، ( منظور مرگ خوارانی که آمده بودند تا قرنطینه شوند )
دوستان اسلیترینی عزیز
لطف کنین فقط برای اینکه پست زده باشید پست نزنید.پستهای بی محتوا درنظر گرفته نمیشوند.ضمنا پستی که فقط از دیالوگ تشکیل شده باشه پست نیست.این مورد شامل جاگسن هم میشه.کمی دقت کنید.فضاسازی کنید.کمی بیشتر توضیح بدین.طوریکه کسی که وقت میذاره و پست شما رو میخونه لذت ببره نه اینکه گیج بشه.استفاده بیش از حد از شکلک زیبایی پست رو ازبین میبره.به جای شکلک میتونین حالت اون شخص رو با یک جمله توصیف کنین.نفر بعدی اگه از این دوپست سر در آورد ادامه بده وگرنه میتونه از پست قبلی توبیاس ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/11/3 17:25:15
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1385 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مرگخوار و اسلیتیرینی به ملت محفلی حمله می کنند.
ایگور : بچه ها امونشون ندید .
جاگسن : به من هم که ربطی نداره . من نمی جنگم . من که دیگه مرگخوار نیستم .
و به این صورت تعداد اسلیتیرینیهای مرگخوار با ولدومورد به 8 نفر می رسه در مقابل 30 نفر.
سامانتا : نقشه شماره 3.
سامانتا میاد می ره روی دست بلاتریکس و از اونجا رو شونه آرامینتا و آز اونجا هم روی سه تن از گریفیها و اونها رو له می کنه.
بلیز : بچه ها حالا نوبت ماست.
رودولف : نقشه شماره 4
رودولف از یه طرف میاد و ایگور و بلیز و رابستن هم میان و همشون به هم برخورد می کنند.
بلیز : بچه ها نقشه شماره 4 چی جوری بود؟
ایگور :
رودولف : اسن به من چه که نقشه را بلد نیستین. من نازی رو طلاق نمی دم.
بلا : چی نازی کیه؟
رودولف : همان که تو باغ مظفر بود.
بلا : اه چه جالب . من هم باهاش دوست می کنی؟
سامانتا : سلام بچه ها چطورین؟
آرامینتا : برین هر کاری دوست دارین کنین من غذا درست می کنم.
ایگور : اینها ییهو چشون شد؟
بلیز : فکر کنم بیماری لرد سیاه به اوهنها سرایت کرده باشه.
رابستن : مگه بیماریش واگیردار بود.
رودولف که پیش بلا بود و داشت گریه می کرد : من کروشیو می خوام بلا.
بلا : نه عزیزم کروشیو اخه اوخه بده. بذار یه بوست کنم ببینی چقدر خوبه.
و در این لحظه بلا همان کاری که می دونین کرد.
رودولف : نه مثل اینکه واقعا بیمار شدن . حتی به من کروشیو هم نمی زنه.
بلیز : باید قرنطینشون کنیم. چون ممکن است ما را هم بیمار کنند.
ایگور : حق با توئه.
ملت پسر مرگخوار برمی گردند که با ملت محفلی بجنگن که می بینندکه دارن میرن.
ایگور : کجا میرین ترسوها.
استرجس : هیچی . این ولدیتون آدم خوبیه . وقتی سردستتون مرد به این خوبی باشه. پس بقیتون هم حتما خوبین دیگه.
ایگور : زود باشین اینها رو ببریم یه جا قرنطینه کنیم تا دیگران بیمار نشدد. در ضمن بعدش هم باید به دنبال را درمان بیماری بگردیم.
ملت :
ولدی و دختر مرگخوارها : :angel:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن اون در 1385/11/2 20:08:42
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1385 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلایترینی در حالی که شادمان به طرف تالارشان میرفتند تا جشن بگیرند ، همچنان پشت سر ولدمورت به پیش می رفتند...
توبیاس رو به لرد ولدمورت : معذرت ولی الان داریم کجا میریم؟
لرد ولدمورت: مستراح
بلیز:خوب پس ما چرا داریم دنبال شما میاییم؟
لرد ولدمورت: اینو از خودتون برسین...
ملت اسلایترین لرد را تنها گذاشته و همراه با الادورا بلک به طرف تالار حرکت می کردند...

__________
در مهمانی:
مالدبر در حالی که مادولین دور می گرداند به طرف الادورا بلک رفت...
_ سر ریژ خانم؟
الادورا: بله عژیژم...
ناگهان بلاتریکس نفرین روشیو را به طرف مالدبر فرستاد
مالدبر: اخ تف
بلاتریکس در حالی که یقه مالدبر را می گرفت گفت: داری عمه منو معتاد می کنه ،آره شیره ... آخخخخخخخ
و دستش را به طرف بازویش برد و آستینش را بالا کشید
مردان حاضر در جمعیت:
و ناگهان بلیز ، ، ایگور و... مرگ خوارانی که در مجلس حضور داشتند دست هایشان را گرفتند و فریاد می زدند...
بلاتریکس در حالی که به دستش فوت می کرد گفت : یک لیوان آب بدین...
الادورا: ژی؟
بلاتریکس: وااااای مردم ، لرد مارو خواسته مثل اینکه دوباره براش دردسری درست شده...
همگی آپارات کرده و جلوی دستوشویی حاضر شدند و تازه متوجه صحنه خوف شده بودند... ولدمورت یک تنه در حال جنگیدن با محفلی ها که تعدادشان حدود بیست سی تا میرسید بود...
توبیاس: شرمنده اخلاق مرگ خواریتون بچه ها ، من عضو محفلم و شرمندتونم باید به اونا ملحق بشم... بای...
ایگور: ای نامرد خائن بی جنب ... اشکال نداره ، بچه ها پیش به سوی محفلی ها .. آماده برای جنگ... حمله...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 30 دی 1385 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
من از پست اینیگو ادامه میدم.
ملت به پشت سر ولدی نگاه می کنن بنینن چه اتفاقی افتاده که می بینن هوا یه جورایی ناجور شده و یه ساحره داره به طرفشون میاد.
ملت:؟؟؟؟
ولدی: این کیست؟
[ساحره ی پیر و پر جذبه در حالیکه به دنبال خودش یک جن خونگی بی سر* می آید.]
ساحره بمب را از دست ایگور گرفت و به جن خونگی اش داد و با چوبدستی اش به او اشاره ای کرد. جن خونگی بی سر دوان دوان از آنها دور شد.
ملت:؟؟؟؟!!!!!!
ولدی: خود را به ما بشناسایانیـــد
ساحره: اه بسه ولدی، باغ مظفر تموم شده.
ولدی: اِاِاِ کی؟ من قسمت آخرش رو ندیدم.
ساحره: دیشب.
در این هنگام بلیز پرسید: شما کی هستید؟
ساحره نگاهی به او انداخت و گفت: الادورا بلک هستم.
بلا: عمه الادورا شما اینجا چی کار می کنید مگه نمرده بودید؟
الادورا:چرا. در همین موقع صدای انفجاری از بیرون محوطه به گوش می رسه.
ملت:چی بود؟
الادورا: هیچی بمب بود که تو دست جن خونگیم ترکید.
جاگسن: حالا اینجا چی می خواین؟
هیچی اومدم تا دوباره حیثیت خانوادگی بلک رو احیا کنم. شما به خودتون می گید مرگخوار؟ تقصیر شما هم نسیت وقتی که لردتون این باشه وای به حال نوچه هاش!!
ولدی: بغض!!! مگه من چمه؟ هان؟ راست می گه الان همتونو شکنجه می دم.
ملت: هی اربابمون خوب شد
ملت به همراه ولدی و الادورا بلک به طرف سالن عمومی می روند تا هم خوب شدن ارباب را جشن بگیرند و هم آمدن الادورا را. :banana:
_______________________
*= الادورا بلک در دوران حیات خود سنت گردن زنی جن های خونگی را در خانواده ی خود بنیان نهاد به همین دلیل در این داستان روح جن خدمتکار او بدون سر با او همراه است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1385/11/1 15:23:30
همه ی ما به واقعیت جادو ایمان داریم، اما جادوی ما چوبدستی هایمان نیست، بلکه قلبهامان است.
[img]http://i14.tinypic.com/2u94e
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 25 دی 1385 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-بچه ها بياين اينجا......

همه ملت اسلي سرا شونو بر مي گردونن ببينن صداي كيه.....

لرد ولدي:آه بالاخره آمديد خان ريدل سفلا...!

ملت اسلي:چي؟كي؟

بليز:ابركسس.....؟؟!!!

ايگور:تو از كجا پيدات شد!

و بليز در گوش ايگور ميگه:فكر كرديم ديگه از دستش راحت شديم......

ابركسس:لرد عزيز بمب را پيدا كردم....
و بمب رو مي ذاره كف دست ولدي

ابركسس:

ولدي:تشكر مي كنيم!

ودستي به سر ابركسس ميكشه و ميگه ياد بگيريد از اين مالفويه تازه وارد !

ملت اسلي:

ابركسس:

مالدبر كه به بمب كف دست ولدي خيره شده بود ميگه بچه ها اونجارو


وهمه نگاهشان را از ابركسس به بمب بر مي گردونن.....

ساعت بمب 20 ثانيه تا انفجار بمب خبر مي داد....

ابروکسس عزیز:
متاسفانه نباید پست شما در نظر گرفته بشه به چند دلیل:
1- به متن قبلی داستان زیاد پایبند نبودید به همین دلیل باعث شده که پستتون کمی گنگ بشه و در نتیجه بقیه رو کمی دچار مشکل کرده.
2- سعی کنید به زور شخصیت خودتونو وارد داستان نکنید مخصوصا وقتی نیازی به این کار نیست.
3- در زیباتر کردن پستتون سعی کنید از فضا سازی بجا ، دیالوگ های مناسب و طنز بیشتر استفاده کنید که فکر میکنم اگر وقت و دقت بیشتری رو صرف نوشتن نمایشنامتون کنید مشکلی نخواهید داشت.
لطفا از پست اینیگو ادامه دهید.
موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/10/26 15:19:16
[size=large][color=00
تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 23 دی 1385 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که ما را اصیل پاک آفرید!


ملت قهرمان اسلی همچنان در توهم تشریف داشتند و مشغول انجام اعمال بی ناموسی بودند( خدایا توبه!)، ناگهان در میان آن جمع، بلیز یهو به خودش اومد، فریاد خشمگین زد و گفت:
- دیوونه شدید، الان همه جا منفجر میشه...برید بیرون...
ملت قهرمان اسلی داد و هوارهای خویش را سر دادن و یکی پس از دیگری در حال خارج شدن از تالار عمومی بودن، ایگور در انتهای جمعیت داشت فرار می کرد که یهو به عقب کشیده شد، بلیز گردن وی را گرفته بود و با خود به داخل توالت می کشاند:
ایگور: بلیز، من جوونم؛ امید دارم، زن می خوام، منو قاطی مسائل خفنز نکن، بذار نفس بکشم..!
بلیز با حالت نفرت انگیز ابرویی بالا انداخت و گفت:
- ایگور، اومدیم بمب خنثی کنیم، تو یادمه گفته بودی وقتی مشنگستان بودی بلت بودی، خب هنر خویش را به نمایش گذار برادر!
ایگور:
بلیز: تعجب داره، زود باش، 20 ثانیه وقت داری...
اکنون آن دو بر سر کاسه توالت نشسته بودند( برداشت بد نکنید ها! )، و بمب خیره شدند، بلیز با نگاهی منتظر بمب را نظاره می کرد، ایگور می لرزید، کله خود را جلو آورد و در یک حرکت انتحاری با شیوه گاز گرفتن( چون یک داگ، نه اسنوپ داگ)، یک سیم را قطع کرد، گویا سیم سرور را قطع نمود چون هوز شمارشگر فعال بود...
10...9...8..7...6..5...4..3..2..1....
بلیز: نه...
ایگور: خدایا مرا ببخش!
صدای انفجاری به گوش نرسید!
هر دوی آنها چشمان خویش را بسته بودند، ناگهان بلیز یک چشمش را باز نمود...
- ایگور، گویا در بهشت هستیم، توالت عمومی بهشت!
ایگور هم چشمانش را کاملا باز کرد و گفت:
هوم م م م ، آره..میبینی چقدر بوی خوش مواد ضد عفونی کننده میاد..به به...
بلیز: میگم ایگور اینجا شبیه همون توالته تو تالار اسلی خودمون نبود؟! آشنائه!
ایگور نگاهی به اطراف کرد و گفت:
- هوم..آره..نیگا کن..من اون لحظه آخر دعا خوندم..واسه کل مکان...توالت ها هم اومدن بهشت..می بینی چقدر آدم خوبی ام...
بلیز از روی زمین بلند شد و توالت جلویش خیره شد، نگاهش به بمب افتاد:
- ئه، ایگور این بمب چیه ورداشتی آوردی با خودت..؟؟
ایگور هم با چشمانی گرد کرده به بمب می نگریست، گویا که چیز تازه ای دیده باشد، با شک و تردید گفت:
- هوم، به گمانم این بمب ابلیسه، قبلا که خوب بوده، اومده بوده این جا از این توالت استفاده کرده بمبش را جا گذاشته...ببریم بهش بدیم...
و دست دراز کرد و بمب را به داخل ردایش در جیب داخلی اش، به سختی جا داد...
داشتند از توالت عمومی بیرون می آمدند که یهو لرد ولدمورت جلویشان ظاهر شد و در چارچوب درب توالت عمومی ایستاد:
بلیز:
ایگور: پس شما هم فوت کردی ارباب، می دونستیم میایی به بهشت...
لرد: منظورت چیه؟بمب چی شد؟
در همین حین ناگهان صدای فریاد های از پشت سر لرد به گوش می رسید....



ادامه دارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اينيگو ايماگو در 1385/10/23 11:51:48
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده