یادم نیست!!
اما این حرکت از چشم سالی یر دور نماند و همانطور که با کنسرو توی دستش بازی می کرد رو به بقیه کردو گفت :- بچه ها یه چیزی رو می دونید ؟
بقیه :no:
سالی یر:-نمی دونید .....
من می گم من قبل از این که بیام اینجا تو وزارت ارور بودم ولی چون تو یه مدرسه ی دیگه درس خونده بودم باید تو هاگوارتز هم واحد بگذرونم...من اینو نگفتم که پز بدما
(توی دلش- پس واسه چی گفتم؟
) اهان !
رو به استر کردو گفت :
- استر جان نمی زارم خونت پایمال بشه خودم انتقامت رو از قاتلت می گیرم چی؟؟
اهان نه یعنی خودم مسبب این خرابکاری رو پیدا می کنم ....همه بیرون ! سارا گفت :-خودت بیرون ما اومدیم حال استر رو بپرسیم !
تا سالی یر اومد حرف بزنه بووووووووومب ،چشمان سالی سیاهی رفت و صدای مگی رو شنید که می گفت :
- اوا ...ببخشید می خواستم کمپوت رو بزنم به دیوار باز بشه !
سالی یر که سعی داشت چشماش رو متمرکز کنه ...روی زمین افتاد و مرلین و لوییس زیر بغلش رو گرفتن و بلندش کردن سالی یر که حالا یه گردو هم وسط پیشونیش بود همه رو با عصبانیت بیرون کرد
...............................................................................................................
یک ربع بعد
در حالی که بچه ها سعی می کردن پیکر بیهوش پرستاری رو که از نوازش های مگورین برخوردار شده بود رو یه جا قایم کنن .در اتاق باز شد و سالی یر رو به بقیه کرد و گفت :
- باید بریم بیلی رو پیدا کنیم
سارا جلو پرید و پرسید :- چرا؟ طفلک بیلی این وسط چی کاره اس !
سالی یر از این لبخندا زدو
گفت :- همه کاره
............................................................................................................
خیلی ممنونم مستر هدویگ اون یه غلط تایپی بود . سعی می کنم کمتر غلط داشته باشم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




!
هم همه ای در سالن پیچید و سالی یر نگاه مشکوکی به همه می ندازه مخصوصا" هدویگ که کنار ایستاده بود جسی می یاد جلو و می گه : - یعنی کار کیه ؟هان ......
مگی می گه:- کار هرکی هست زود بگه وگرنه ....باید بگه !
...)...دو.....(
) .....دووبیست و پنج.......دو و نیم .......دوو هفتادو پنج.....
( صدای هلهله و شادی جمعیت!)

... هدویگ وسایل دی جیتو بردار بیار که شب مراسم داریم !