به من نگو که قوانین چیه.بیشتر از یک ساله که دارم فعالیت میکنم و از همه چی در حد نیاز خبر دارم.من این شخصیتو گرفتم و به هیچ عنوان دوست ندارم به کس دیگه ای داده بشه.اقا چه جوری بگم من دو ماه مریض بودم .اصلا نمیتونستم تکون بخورم الانم دارم از سایت پارسییک فارسی تایپ میکنم.لطفا قضیه ای رو که بدون دردسر حل میشه کش ندین.و در ضمن الان من نگفتم به شما که چی کار کنین .فقط نظرمو دادم شاکی نشین لطفا
همین صفحه ی قبل این شخصیت به یک کاربر دیگه واگذار شده اگر تا یک ماه فعالیتی نداشت میتونی بگیریش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
11 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

نام:باسیلیسک
گروه:اسلییییییییترین
مشخصات:مار عزیز لرد سیاه.درنده.باهوش.مرموز.نماد اصلی و مهم لرد
هر کس بتونه زبون منو بفهمه به جادوی سیاه متصله
علاقه:خوردن هری و دشمن سر سختم آراگوکه.
چرت و پرت:هوا تاریک و سرد بود .دم و بازدم انسانی بلند قد از دور معلوم بود.با سرعت زیاد گام بر میداشت و در جلوی خانه ای ایستاد.کلمات جادویی بر زبان آورد و در خانه باز شد.با صدای بلند گفت سرورم سالازار به من کمک کن تا پیداش کنم.در حالی که کل بدنش میلرزید قدم به داخل فضای کثیف و مرموز خانه گذاشت.
..............صدای زدو خورد وحشتناکی به گوش میرسیدو آوا هایی مرموز سا شاسشا شا شاسا....
و .....
سرگدشت:من از زمان سالازار کبیر شناخته شدم و سالازار مرا به خدمت خود گرفت و از این بابت خیلی لطف کرد. بعد ها مرا در تالار اسرار قرار داد تا در زمان مقتضی کاری رو که از من میخواست براش انجام بدم.هر کس به چشمام نگاه کنه میمیره.پس سعی کن به چشمم نیگاه نکنی
اگه کافی نبود بگو تا خیلی چیزای دیگه رو بنویسم
این شخیت قبلا گرفته شده در ضمن قوانین ورود به ایفای نقش عوض شده حتما مطالعش کن
گروه:اسلییییییییترین
مشخصات:مار عزیز لرد سیاه.درنده.باهوش.مرموز.نماد اصلی و مهم لرد
هر کس بتونه زبون منو بفهمه به جادوی سیاه متصله
علاقه:خوردن هری و دشمن سر سختم آراگوکه.
چرت و پرت:هوا تاریک و سرد بود .دم و بازدم انسانی بلند قد از دور معلوم بود.با سرعت زیاد گام بر میداشت و در جلوی خانه ای ایستاد.کلمات جادویی بر زبان آورد و در خانه باز شد.با صدای بلند گفت سرورم سالازار به من کمک کن تا پیداش کنم.در حالی که کل بدنش میلرزید قدم به داخل فضای کثیف و مرموز خانه گذاشت.
..............صدای زدو خورد وحشتناکی به گوش میرسیدو آوا هایی مرموز سا شاسشا شا شاسا....
و .....
سرگدشت:من از زمان سالازار کبیر شناخته شدم و سالازار مرا به خدمت خود گرفت و از این بابت خیلی لطف کرد. بعد ها مرا در تالار اسرار قرار داد تا در زمان مقتضی کاری رو که از من میخواست براش انجام بدم.هر کس به چشمام نگاه کنه میمیره.پس سعی کن به چشمم نیگاه نکنی
اگه کافی نبود بگو تا خیلی چیزای دیگه رو بنویسم
این شخیت قبلا گرفته شده در ضمن قوانین ورود به ایفای نقش عوض شده حتما مطالعش کن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/12/14 16:42:15
همیشه یه گیری وجود داره
Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512
مدیر سازمان معجون سازان قرن
Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512
مدیر سازمان معجون سازان قرن
از اونجايي كه لي لي اوانز كنوني 1 ماهه كه در سايت هيچ گونه فعاليتي نداشته من اين شخصيت رو معرفي مي كنم.
لينك تاييد بازي با كلمات
لينك تاييد كارگاه نمايشنامه نويسي
لينك ليست انتظار شخصيت
لينك پروفايل لي لي اوانز كنوني براي تاييد چيزهايي كه توي خط اول گفتم!
************************************************
نام:لي لي اوانز پاتر
قد:حدوداً 168
رنگ مو: قرمز تيره
رنگ چشم:سبز روشن
خصوصيت اخلاقي:شجاع،مغرور،مهربان و درونگرا!
گروه:گريفيندور
چوب دستي:25 سانتي متر ، چوب درخت راج با هسته ي موي تكشاخ،غير قابل انعطاف و مناسب براي كارهاي ظريف و حساس
علاقه مندي ها: جيمز پاتر(البته بعد از اينكه اخلاقشو عوض كرد و آدم شد!) ، ريموس لوپين(به چشم برادري!!) ، سيريوس بلك(به اصرار جيمز و ضمناً به اين خاطر كه پدرخوانده ي پسرمونه)
حيوانات و جانوران مورد علاقه:سه مورد بالا!
+ هيپوگريف،ققنوس،گوزن( از نوع بزرگ و نقره ايش...اِي بابا در حق جيمز پارتي بازي شد! دو بار اسمشو گفتم!
)
شايعات و حواشي: شايع است كه من مدتي عضو گروه مرگخواران بوده ام.با توجه به شرايط و ملاحظات سياسي كنوني نمي تونم در اين مورد توضيحات كاملي بدم!!البته انكار نمي كنم كه شخصيت نسبتاً مر موزي دارم ولي...به هر حال اين نكته رو نه تأييد مي كنم نه تكذيب!خوشم مي ياد توي خماريش بمونيد!
شرحي از زندگي:اگه اشتباه نكنم سال 1960 بود كه در يك خانواده ي كاملاً ماگل به دنيا اومدم(از كسي كه 16 ساله مرده توقع نداشته باشيد تاريخ تولد دقيقشو به خاطر داشته باشه!!)
در سال 1971 وارد مدرسه ي هاگواتز شدم و به عضويت گريفيندور در اومدم.در اون سالها دوچيز بود كه به يك اندازه نسبت بهش حالت تهوع داشتم:1- ورنون دورسلي دوست پسر چاقالوي خواهرم پتونيا(كه بعداً با هم ازدواج كردن) و 2_گروه مزخرف غارتگران (مخصوصاً سر دستشون جيمز پاتر ِ ازخود راضي)
رابطه ي منو جيمز در اون سالها يه چيزي تو مايه هاي آن شرلي و گيلبرت بود با اين تفاوت كه جيمز هيچوقت جرآت نكرد به من بگه زردك ِ مو هويجي!!
به هر حال اون روز ها گذشت و جيمز كه يه دل نه صد دل عاشق من شده بود بالاخره با چرب زبوني هاش منو اغفال كرد و ما بعد از فارغ التحصيل شدن از هاگوارتز با هم ازدواج كرديم.
اون سالها دوران اوج قدرت ولدمورت بود.منو جيمز هم مثل بيشتر مخالفين ولدمورت ، براي مبارزه با اون به عضويت محفل ققنوس در اومديم.
سال 1980 يكي از بهترين سالهاي زندگي مشترك ما بود.در 31 ژوئيه ي اين سال پسر كوچولوي ما«هري» به دنيا اومد.اون چشمهاي سبز رنگ من و ظاهري شبيه پدرش داشت و با اومدنش هر دوي ما رو خوشحال كرد.
اما اين لذت و خوشحالي زياد طولاني و پايدار نبود.
هري تقريباً يك ساله بود كه از طرف محفل به ما خبر رسيد ولدمورت قصد داره اونو به قتل برسونه.
روزهاي خيلي بدي بود.مي دونم كه نياز به توضيح نيست چون جوآن همه ي شما رو در جريان جزئيات ماجرا قرار داده.
به هر حال در اثر يك اشتباه ما به پيشنهاد سيريوس، پيتر پتي گرو رو به عنوان رازدارمون انتخاب كرديم.در اون موقع هر سه ي ما فكر مي كرديم بهترين انتخاب رو انجام مي ديم،اما اين تصور اشتباهي بود و پيتر در عرض چند روز ما رو به ولدمورت فروخت...
ولدمورت به گودريك هالو(محل اختفاي ما) اومد.جيمز جلوي چشماي من كشته شد.بعد از مرگ جيمز تنها چيزي كه با تمام وجود مي خواستم نجات جون هري و زنده موندن اون بود.به همين خاطر تصميم گرفتم با همه ي وجودم در برابر ولدمورت ازش دفاع كنم.جادوي باستاني عشق به همراه علاقه ي زيادي كه به هري داشتم در اون لحظات سخت به كمكم اومدن...جيمز گوشه ي اتاق بي حركت روي زمين افتاده بود...ولدمورت وحشيانه مي خنديد و به طرفم ميومد...هري رو با تمام وجود در آغوش گرفتم و با دستم جلوي چشمهاشو پوشوندم...نور سبزي فضاي اتاق رو روشن كرد...هري زنده موند و من دوباره به جيمز ملحق شدم!
خوشتون اومد آخرش رو چقدر دراماتيك و رومانتيك نوشتم!!اصلاً اين شكسپير رومئو و ژوليتشو از روي دست من كپي كرده!!
[color=000099]تایید شد!
مرسي پروفسور چقدر سريع!
راستي پروفسور من اينجا رو ويرايش كردم چون رنگ موهاي من قرمز تيره ست نه قرمز روشن.اگه لازم دونستيد توي قسمت ايفاي نقش پروفايل ترتيب اثر بديد.[/color]
لينك تاييد بازي با كلمات
لينك تاييد كارگاه نمايشنامه نويسي
لينك ليست انتظار شخصيت
لينك پروفايل لي لي اوانز كنوني براي تاييد چيزهايي كه توي خط اول گفتم!
************************************************
نام:لي لي اوانز پاتر
قد:حدوداً 168
رنگ مو: قرمز تيره
رنگ چشم:سبز روشن
خصوصيت اخلاقي:شجاع،مغرور،مهربان و درونگرا!
گروه:گريفيندور
چوب دستي:25 سانتي متر ، چوب درخت راج با هسته ي موي تكشاخ،غير قابل انعطاف و مناسب براي كارهاي ظريف و حساس
علاقه مندي ها: جيمز پاتر(البته بعد از اينكه اخلاقشو عوض كرد و آدم شد!) ، ريموس لوپين(به چشم برادري!!) ، سيريوس بلك(به اصرار جيمز و ضمناً به اين خاطر كه پدرخوانده ي پسرمونه)
حيوانات و جانوران مورد علاقه:سه مورد بالا!
+ هيپوگريف،ققنوس،گوزن( از نوع بزرگ و نقره ايش...اِي بابا در حق جيمز پارتي بازي شد! دو بار اسمشو گفتم!
)شايعات و حواشي: شايع است كه من مدتي عضو گروه مرگخواران بوده ام.با توجه به شرايط و ملاحظات سياسي كنوني نمي تونم در اين مورد توضيحات كاملي بدم!!البته انكار نمي كنم كه شخصيت نسبتاً مر موزي دارم ولي...به هر حال اين نكته رو نه تأييد مي كنم نه تكذيب!خوشم مي ياد توي خماريش بمونيد!
شرحي از زندگي:اگه اشتباه نكنم سال 1960 بود كه در يك خانواده ي كاملاً ماگل به دنيا اومدم(از كسي كه 16 ساله مرده توقع نداشته باشيد تاريخ تولد دقيقشو به خاطر داشته باشه!!)
در سال 1971 وارد مدرسه ي هاگواتز شدم و به عضويت گريفيندور در اومدم.در اون سالها دوچيز بود كه به يك اندازه نسبت بهش حالت تهوع داشتم:1- ورنون دورسلي دوست پسر چاقالوي خواهرم پتونيا(كه بعداً با هم ازدواج كردن) و 2_گروه مزخرف غارتگران (مخصوصاً سر دستشون جيمز پاتر ِ ازخود راضي)
رابطه ي منو جيمز در اون سالها يه چيزي تو مايه هاي آن شرلي و گيلبرت بود با اين تفاوت كه جيمز هيچوقت جرآت نكرد به من بگه زردك ِ مو هويجي!!
به هر حال اون روز ها گذشت و جيمز كه يه دل نه صد دل عاشق من شده بود بالاخره با چرب زبوني هاش منو اغفال كرد و ما بعد از فارغ التحصيل شدن از هاگوارتز با هم ازدواج كرديم.
اون سالها دوران اوج قدرت ولدمورت بود.منو جيمز هم مثل بيشتر مخالفين ولدمورت ، براي مبارزه با اون به عضويت محفل ققنوس در اومديم.
سال 1980 يكي از بهترين سالهاي زندگي مشترك ما بود.در 31 ژوئيه ي اين سال پسر كوچولوي ما«هري» به دنيا اومد.اون چشمهاي سبز رنگ من و ظاهري شبيه پدرش داشت و با اومدنش هر دوي ما رو خوشحال كرد.
اما اين لذت و خوشحالي زياد طولاني و پايدار نبود.
هري تقريباً يك ساله بود كه از طرف محفل به ما خبر رسيد ولدمورت قصد داره اونو به قتل برسونه.
روزهاي خيلي بدي بود.مي دونم كه نياز به توضيح نيست چون جوآن همه ي شما رو در جريان جزئيات ماجرا قرار داده.
به هر حال در اثر يك اشتباه ما به پيشنهاد سيريوس، پيتر پتي گرو رو به عنوان رازدارمون انتخاب كرديم.در اون موقع هر سه ي ما فكر مي كرديم بهترين انتخاب رو انجام مي ديم،اما اين تصور اشتباهي بود و پيتر در عرض چند روز ما رو به ولدمورت فروخت...
ولدمورت به گودريك هالو(محل اختفاي ما) اومد.جيمز جلوي چشماي من كشته شد.بعد از مرگ جيمز تنها چيزي كه با تمام وجود مي خواستم نجات جون هري و زنده موندن اون بود.به همين خاطر تصميم گرفتم با همه ي وجودم در برابر ولدمورت ازش دفاع كنم.جادوي باستاني عشق به همراه علاقه ي زيادي كه به هري داشتم در اون لحظات سخت به كمكم اومدن...جيمز گوشه ي اتاق بي حركت روي زمين افتاده بود...ولدمورت وحشيانه مي خنديد و به طرفم ميومد...هري رو با تمام وجود در آغوش گرفتم و با دستم جلوي چشمهاشو پوشوندم...نور سبزي فضاي اتاق رو روشن كرد...هري زنده موند و من دوباره به جيمز ملحق شدم!
خوشتون اومد آخرش رو چقدر دراماتيك و رومانتيك نوشتم!!اصلاً اين شكسپير رومئو و ژوليتشو از روي دست من كپي كرده!!

[color=000099]تایید شد!
مرسي پروفسور چقدر سريع!
راستي پروفسور من اينجا رو ويرايش كردم چون رنگ موهاي من قرمز تيره ست نه قرمز روشن.اگه لازم دونستيد توي قسمت ايفاي نقش پروفايل ترتيب اثر بديد.[/color]
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/12/13 20:30:44
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 20:36:04
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 20:47:13
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 21:28:56
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 21:38:55
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/13 22:59:18
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 20:36:04
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 20:47:13
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 21:28:56
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1385/12/13 21:38:55
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/13 22:59:18
لیلی هم طوری به نظر می رسید که انگار دوباره تنبلی را کنار گذاشته! البته همه فهمیده بودند که لیلی گاهی اینطوری می شود، ولی می دانستند که زود خوب می شود و به همان تنبلی گذشته باز می گردد! به هر حال باعث شده بود همه یک تکانی بخورند! بعضی ها هم به او تهمت اعتیاد به آبنبات چوبی را می زدند، ولی همیشه آن را تکذیب می کرد!
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
جزئیات کاربر

آقا یکی زده گروه منو که اسلیترین بوده به فنا داده .لطفا ترتیب اثر بدین
شما بدلیل عدم فعالیت از ایفای نقش خارج شده و شخصیتتون به شخص دیگه ای داده شد.در صورت تمایل میتونید طبق قوانین جدید دوباره وارد ایفای نقش بشید.موفق باشی
شما بدلیل عدم فعالیت از ایفای نقش خارج شده و شخصیتتون به شخص دیگه ای داده شد.در صورت تمایل میتونید طبق قوانین جدید دوباره وارد ایفای نقش بشید.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/12/13 20:03:50
همیشه یه گیری وجود داره
Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512
مدیر سازمان معجون سازان قرن
Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512
مدیر سازمان معجون سازان قرن
جزئیات کاربر

دوستان خودتون رو مطابق فرم زیر معرفی کنید
____________________________________________
.نام کامل:
گروه:
معرفی کوتاه( شامل علاقه ها و توانمندیها و عادات و کارهایی که این شخصیت تو کتاب کرده و کلا هر چیزی در مورد این شخصیت به ذهنتون میرسه)
________________________________________________-
**قسمت سوم خیلی مهمه حتما باید اونجا در مورد شخصیتتون توضیح بدید
**در ضمن از این به بعد شخصیتهای غیر هری پاتری تائید نمیشن مثل شخصیتهای ارباب حلقه ها یا کتاب های دیگه
** شناسه ها حتما باد فارسی باشن ( یعنی هری نه harry )
** پست افرادی که به رنگ سبز در می یاد تائید شده هستند و دلایل تائید نشدن بقیه ی افراد در پایان هر پست ناظر مربوطه نوشته میشه
** از تکرار پست خود خود داری کنید مگر این که از تاریخ اون بیش از 3 روز گذشته باشه در غیر این صورت ممکنه برای تنبیه تائید شخصیتتون به تاخیر بیفته
** در قسمت ویژگی های فردی هر کاربر تائید شده قسمتی هست به نام ایفای نقش هری پاتری که داخل اون شخصیت هری پاتری فرد مذکور نوشته میشه این قسمت اصلا مهم نیست و اگر برای کسی نوشته بود بدون شخصیت جای نگرانی نداره .
** تغییر گروه به هیچ وجه انجام نمیشه
** اگر مایلید شخصیت خودتون رو عوض کنید باید با شناسه ی جدید این کار رو بکنید و حتما در معرفی برای شخصیت جدید شناسه ی قبلی خود رو ذکر کنید . اگر چیزی مغاییر با این مشاهده بشه ( یعنی فردی دو شناسه ی برای ایفای نقش داشته باشه) با متخلف برخورد میشه
**برای تعویض شناسه خودتون لطفا شناسه ای را که میخواهید در قسمت ویژگی های فردی به جای نام واقعی وارد کنید و بعد برای من پی ام بزنید. به محض دریافت پی ام و دیدن شناسه، شناسه شما رو تغییر میدم.
هر وقت نتوانستید با شناسه قبلی وارد سایت شوید نشان دهنده این است که شناسه شما عوض شده است و در این حالت شناسه جدید را امتحان کنید.
اگر در هر حال نتوانستید وارد سایت شوید از طريق پست الكترونيكي ( ايميل ) ثبت نام خود وارد شويد يعني به جاي شناسه ايميل را وارد كنيد و سپس دوباره به من پي ام بزنيد.
اخطار::::::: هر کسی که با یک شناسه ی نمایشی دیگه تائید شده باشه و بعدا اسمش رو عوض کنه حذف شناسه میشه در کل کسی که شناسه ی نمایشیش با اونی که باهاش تائید شده فرق داشته باشه از ایفای نقش اخراج میشه:
____________________________________________
.نام کامل:
گروه:
معرفی کوتاه( شامل علاقه ها و توانمندیها و عادات و کارهایی که این شخصیت تو کتاب کرده و کلا هر چیزی در مورد این شخصیت به ذهنتون میرسه)
________________________________________________-
**قسمت سوم خیلی مهمه حتما باید اونجا در مورد شخصیتتون توضیح بدید
**در ضمن از این به بعد شخصیتهای غیر هری پاتری تائید نمیشن مثل شخصیتهای ارباب حلقه ها یا کتاب های دیگه
** شناسه ها حتما باد فارسی باشن ( یعنی هری نه harry )
** پست افرادی که به رنگ سبز در می یاد تائید شده هستند و دلایل تائید نشدن بقیه ی افراد در پایان هر پست ناظر مربوطه نوشته میشه
** از تکرار پست خود خود داری کنید مگر این که از تاریخ اون بیش از 3 روز گذشته باشه در غیر این صورت ممکنه برای تنبیه تائید شخصیتتون به تاخیر بیفته
** در قسمت ویژگی های فردی هر کاربر تائید شده قسمتی هست به نام ایفای نقش هری پاتری که داخل اون شخصیت هری پاتری فرد مذکور نوشته میشه این قسمت اصلا مهم نیست و اگر برای کسی نوشته بود بدون شخصیت جای نگرانی نداره .
** تغییر گروه به هیچ وجه انجام نمیشه
** اگر مایلید شخصیت خودتون رو عوض کنید باید با شناسه ی جدید این کار رو بکنید و حتما در معرفی برای شخصیت جدید شناسه ی قبلی خود رو ذکر کنید . اگر چیزی مغاییر با این مشاهده بشه ( یعنی فردی دو شناسه ی برای ایفای نقش داشته باشه) با متخلف برخورد میشه
**برای تعویض شناسه خودتون لطفا شناسه ای را که میخواهید در قسمت ویژگی های فردی به جای نام واقعی وارد کنید و بعد برای من پی ام بزنید. به محض دریافت پی ام و دیدن شناسه، شناسه شما رو تغییر میدم.
هر وقت نتوانستید با شناسه قبلی وارد سایت شوید نشان دهنده این است که شناسه شما عوض شده است و در این حالت شناسه جدید را امتحان کنید.
اگر در هر حال نتوانستید وارد سایت شوید از طريق پست الكترونيكي ( ايميل ) ثبت نام خود وارد شويد يعني به جاي شناسه ايميل را وارد كنيد و سپس دوباره به من پي ام بزنيد.
اخطار::::::: هر کسی که با یک شناسه ی نمایشی دیگه تائید شده باشه و بعدا اسمش رو عوض کنه حذف شناسه میشه در کل کسی که شناسه ی نمایشیش با اونی که باهاش تائید شده فرق داشته باشه از ایفای نقش اخراج میشه:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر

نام:هکتور
فامیلی: داگورث گرنجر
سن: 48
چوب: 17 اینچ موی تک شاخ
جارو: دوس ندارم
گروه:راونکلاو
اینجانب هکتور داگورث گرنجر هستم ،به درخواست شما شرح حالی از زندگی خود را مینویسم : در چهار سالگی بود که پی بردم به کاره مادرم، همان کاری که میگفت فقط به خاطر شما انجامش می دهم به شدت علاقه مندم من به معجون سازی علاقه مند شده بودم در حالی که هنوز خواندن و نوشتن را نیاموخته بودم ! من معجون هایی را اختراع میکردم که خودم هم نمیدانستم به چه درد میخورند یک بار یکی از این معجون ها باعث شد گوشه چپم کر شود از اون وقت تصمیم گرفتن معجون های من در آوردیم رو روی کسه دیگری امتحان کنم و این گونه شده که 3 بارکاره مادرم به بیمارستان کشیده شد؛ در 15 سالگی بود که توانستم با پیدا کردن معجونی شفا بخش برای جزامی ها آنها را از زندان هایی که به دسته خود ساخته بودند آزاد کنم و شهرتی جهانی پیدا کنم من تحصیلاتم را در گروه روانکلا با بهترین نمره ها به پایان رساندم و وارد چرخه ی بزرگ کار شدم ؛ در زمانی که برایم از تمام دنیا دعوت نامه های همکاری می امد به تمام ارزو هایم پشت کردم و در وزارت با درامدی بسیار ناچیز شروع به کار کردم تا به نوبه ی خودم کاری برای ملتم کرده باشم اما بعد از چند سال کار در وزارت و دست یافتن به معجون های دفاعی پر قدرت برای وزارت به این نتیجه رسیدم که در وزارت نمیتوانم به مردم آنگونه که شایسته است کمک کنم ؛ از وزارت بیرون رفتم و انجمن معجون سازان قرن را تاسیس کردم و شروع به جمع کردن بزرگترین معجون سازان از تمام دنیا کردم تا معجونی واقعی برای جاودانگی پیدا کنم معجونی که فقط با یک بار خوردن جاودانگی به صورت کامل حاصل شود و من تا امروز به دنبال آن معجون هستم.
ظاهر: قد بلند چشمان مشکی موهای مشکی هیکل مانکن!
علایق:چوب بستنی! معجون سازی ، تک شاخ.
یه چیزی رو بگم : نام این فرد فقط یک بار و از دهان هوراس اسلاگ هورن جاری شده که به هرمیون گفته:
ایا تو با هکتور داگورث گرنجر موئسس انجمن معجون سازان نسبتی نداری؟
تائید شد
فامیلی: داگورث گرنجر
سن: 48
چوب: 17 اینچ موی تک شاخ
جارو: دوس ندارم
گروه:راونکلاو
اینجانب هکتور داگورث گرنجر هستم ،به درخواست شما شرح حالی از زندگی خود را مینویسم : در چهار سالگی بود که پی بردم به کاره مادرم، همان کاری که میگفت فقط به خاطر شما انجامش می دهم به شدت علاقه مندم من به معجون سازی علاقه مند شده بودم در حالی که هنوز خواندن و نوشتن را نیاموخته بودم ! من معجون هایی را اختراع میکردم که خودم هم نمیدانستم به چه درد میخورند یک بار یکی از این معجون ها باعث شد گوشه چپم کر شود از اون وقت تصمیم گرفتن معجون های من در آوردیم رو روی کسه دیگری امتحان کنم و این گونه شده که 3 بارکاره مادرم به بیمارستان کشیده شد؛ در 15 سالگی بود که توانستم با پیدا کردن معجونی شفا بخش برای جزامی ها آنها را از زندان هایی که به دسته خود ساخته بودند آزاد کنم و شهرتی جهانی پیدا کنم من تحصیلاتم را در گروه روانکلا با بهترین نمره ها به پایان رساندم و وارد چرخه ی بزرگ کار شدم ؛ در زمانی که برایم از تمام دنیا دعوت نامه های همکاری می امد به تمام ارزو هایم پشت کردم و در وزارت با درامدی بسیار ناچیز شروع به کار کردم تا به نوبه ی خودم کاری برای ملتم کرده باشم اما بعد از چند سال کار در وزارت و دست یافتن به معجون های دفاعی پر قدرت برای وزارت به این نتیجه رسیدم که در وزارت نمیتوانم به مردم آنگونه که شایسته است کمک کنم ؛ از وزارت بیرون رفتم و انجمن معجون سازان قرن را تاسیس کردم و شروع به جمع کردن بزرگترین معجون سازان از تمام دنیا کردم تا معجونی واقعی برای جاودانگی پیدا کنم معجونی که فقط با یک بار خوردن جاودانگی به صورت کامل حاصل شود و من تا امروز به دنبال آن معجون هستم.
ظاهر: قد بلند چشمان مشکی موهای مشکی هیکل مانکن!
علایق:چوب بستنی! معجون سازی ، تک شاخ.
یه چیزی رو بگم : نام این فرد فقط یک بار و از دهان هوراس اسلاگ هورن جاری شده که به هرمیون گفته:
ایا تو با هکتور داگورث گرنجر موئسس انجمن معجون سازان نسبتی نداری؟
تائید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/12/10 14:32:35
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/12/10 15:24:31
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/12/10 15:24:31
جزئیات کاربر

نام:تام
فامیلی: ریدل
سن:بزرگ
چوب: به معرفی هری پاتر مراجعه شود
جارو: دسته بلند
گروه:اسلیترین
مدل مو:فرفری خفن پرپشت مدل کچلی
شرح حال:
لرد سياه از مادري ساحره و پدري ماگل در شهر لندن متولد شد, پدرش پیش از تولد او همسر و فرزندش را ترک کرد و به دهکده زادگاهش بازگشت.مادرش نیز ساعتی پس از تولد او درگذشت و پیش از مرگ نام او را تام مارولو گذاشت.تام بدون اطلاع از قدرتهای پنهان خود دوازده سال در پرورشگاه زندگی میکرد.تا اینکه روزی شخصی به نام آلبوس دامبلدور به دیدنش آمد و او را برای تحصیل به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت کرد.این اتفاق زندگی تام را به کلی تغییر داد,تام حالا علت تفاوتش با دیگران را می دانست و از اینکه دارای قدرتی برتر از دیگران بود مغرور و خرسند شده بود.کم کم ماگل ها برایش افرادی عادی و پست جلوه میکردند که جان آنها برای او ارزشی نداشت.
بعد از ورود به هاگوارتز در شانزده سالگی موفق به بازکردن تالار اسرار شد زیرا دیگر می دانست مادرش یکی از تنها نوادگان سالازار اسلیترین بزرگ بوده و خودش تنها نواده زنده اوست.تام همچنین انتقام خود و مادرش را با کشتن پدر ماگل زاده اش که او را مایه ننگ خود می دانست گرفت و با این کار رسما وارد دنیای سیاه شد.
بعد از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز و عدم پذیرش تام به عنوان معلم در هاگواترز توسط دامبلدور تام برای مدتی از خانه ی دومش یعنی هاگوارتز دور بود و کسی از محل دقیق زندگی او خبری نداشت و هنگامی که بازگشت تبدیل به بزرگترین جادوگر سیاه تمام دوران شده بود.
لرد ولدمورت(لقبی که تام ریدل برای خلاصی از شر نام ماگلی اش بر خود گذاشت) و یارانش(مرگ خواران) سالهای زیادی را به مبارزه با نیروهای محفل به رهبری دامبلدور (معلم قدیمی تام) پرداختند.
سپس به دلیل یک اشتباه که زا غرور او سرچشمه میگرفت تمام فدرتش را بکباره از دست داد و برای سالها در دنیایی بین مرگ و زندگی اسیر بود و همگان بر این باور بودند که او برای همیشه نابود شده است ولی در اشتباه بودند...
پانزده سال بعد توسط یک جادوی سیاه قدیمی و به کمک یکی از مرگ خوارانش توانست به جسم خود برگردد و قدرت خود را بازیابد و یاران وفادارش را دوباره زیر پرچم سیاه جمع کند,در حالی که فقط یک فکر در سر داشت...انتقام و نابودی دامبلدور و هری پاتر
تائید شد
فامیلی: ریدل
سن:بزرگ
چوب: به معرفی هری پاتر مراجعه شود
جارو: دسته بلند
گروه:اسلیترین
مدل مو:فرفری خفن پرپشت مدل کچلی
شرح حال:
لرد سياه از مادري ساحره و پدري ماگل در شهر لندن متولد شد, پدرش پیش از تولد او همسر و فرزندش را ترک کرد و به دهکده زادگاهش بازگشت.مادرش نیز ساعتی پس از تولد او درگذشت و پیش از مرگ نام او را تام مارولو گذاشت.تام بدون اطلاع از قدرتهای پنهان خود دوازده سال در پرورشگاه زندگی میکرد.تا اینکه روزی شخصی به نام آلبوس دامبلدور به دیدنش آمد و او را برای تحصیل به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت کرد.این اتفاق زندگی تام را به کلی تغییر داد,تام حالا علت تفاوتش با دیگران را می دانست و از اینکه دارای قدرتی برتر از دیگران بود مغرور و خرسند شده بود.کم کم ماگل ها برایش افرادی عادی و پست جلوه میکردند که جان آنها برای او ارزشی نداشت.
بعد از ورود به هاگوارتز در شانزده سالگی موفق به بازکردن تالار اسرار شد زیرا دیگر می دانست مادرش یکی از تنها نوادگان سالازار اسلیترین بزرگ بوده و خودش تنها نواده زنده اوست.تام همچنین انتقام خود و مادرش را با کشتن پدر ماگل زاده اش که او را مایه ننگ خود می دانست گرفت و با این کار رسما وارد دنیای سیاه شد.
بعد از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز و عدم پذیرش تام به عنوان معلم در هاگواترز توسط دامبلدور تام برای مدتی از خانه ی دومش یعنی هاگوارتز دور بود و کسی از محل دقیق زندگی او خبری نداشت و هنگامی که بازگشت تبدیل به بزرگترین جادوگر سیاه تمام دوران شده بود.
لرد ولدمورت(لقبی که تام ریدل برای خلاصی از شر نام ماگلی اش بر خود گذاشت) و یارانش(مرگ خواران) سالهای زیادی را به مبارزه با نیروهای محفل به رهبری دامبلدور (معلم قدیمی تام) پرداختند.
سپس به دلیل یک اشتباه که زا غرور او سرچشمه میگرفت تمام فدرتش را بکباره از دست داد و برای سالها در دنیایی بین مرگ و زندگی اسیر بود و همگان بر این باور بودند که او برای همیشه نابود شده است ولی در اشتباه بودند...
پانزده سال بعد توسط یک جادوی سیاه قدیمی و به کمک یکی از مرگ خوارانش توانست به جسم خود برگردد و قدرت خود را بازیابد و یاران وفادارش را دوباره زیر پرچم سیاه جمع کند,در حالی که فقط یک فکر در سر داشت...انتقام و نابودی دامبلدور و هری پاتر
تائید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارباب لرد ولدمورت. در 1385/12/9 1:14:08
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/12/9 1:28:05
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/9 16:16:05
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/9 16:16:19
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/12/9 1:28:05
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/9 16:16:05
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/12/9 16:16:19
From The Deads I Come
جزئیات کاربر

پرفسور کوییرل عزیز سلام
من اصلا"قصد تو هین نداشتم ؛در ضمن هیچ سازی هم نمی زنم ،چرا عصبانی شدید ،من اصلا"دوست ندارم دیگران رو ناراحت کنم پس با نهایت احترام عرض می کنم لطفا"معذرت خواهی رسمی بنده رو بپذیرید و حق رو هم به شما می دم
موفق باشید
خدا حافظ
شما توهینی نکردی ولی اصرار به انجام کاری داری که از نظر من صلاح نیست.ممنون بخاظر عذرخواهیتون منم معذرت میخوام.موفق باشی
من اصلا"قصد تو هین نداشتم ؛در ضمن هیچ سازی هم نمی زنم ،چرا عصبانی شدید ،من اصلا"دوست ندارم دیگران رو ناراحت کنم پس با نهایت احترام عرض می کنم لطفا"معذرت خواهی رسمی بنده رو بپذیرید و حق رو هم به شما می دم
موفق باشید
خدا حافظ
شما توهینی نکردی ولی اصرار به انجام کاری داری که از نظر من صلاح نیست.ممنون بخاظر عذرخواهیتون منم معذرت میخوام.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/12/8 20:28:30
زندگی قمار است, ماجرا است,انسان یامیبرد یا می بازد,زندگی مثل معرکه ایست که پایان ندارد,و
جزئیات کاربر

سلام پرفسور کوییرل عزیز
خیلی ممنون از جوابتون ولی لطفا"یامعرفی شخصیتم رو از شنا سه ام حذف کنید یا اصلا"شنا سه ام رو ببندید
خیلی ممنون
جناب بنده مسخره شما نیستم که هی با هر سازی که میزنید برقصم.این معرفی جدیدتون از نظر من اصلا جالب نیست مخصوصا این قسمت" من حاصل ازدواج رزمرتا بینگز و سیریوس بلک هستم "
اگه فقط به خاطر یه معرفی شخصیت دیگه نمیخواید فعالیت کنید ما مجبورتون نمیکنیم که بمونید.شناسه شما بعد از یه ماه عدم فعالیت، از ایفای نقش خارج میشه.موفق باشی
خیلی ممنون از جوابتون ولی لطفا"یامعرفی شخصیتم رو از شنا سه ام حذف کنید یا اصلا"شنا سه ام رو ببندید
خیلی ممنون
جناب بنده مسخره شما نیستم که هی با هر سازی که میزنید برقصم.این معرفی جدیدتون از نظر من اصلا جالب نیست مخصوصا این قسمت" من حاصل ازدواج رزمرتا بینگز و سیریوس بلک هستم "
اگه فقط به خاطر یه معرفی شخصیت دیگه نمیخواید فعالیت کنید ما مجبورتون نمیکنیم که بمونید.شناسه شما بعد از یه ماه عدم فعالیت، از ایفای نقش خارج میشه.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/12/7 23:45:52
زندگی قمار است, ماجرا است,انسان یامیبرد یا می بازد,زندگی مثل معرکه ایست که پایان ندارد,و
جزئیات کاربر

پروفسور کوییرل عزیز خسته نباشید و دستتون هم درد نکنه از اینکه معرفی شخصیت من رو در شناسه ام قرار دادین ولی متاسفانه من اصلا"نمی خواستم این معرفی ام رو در شنا سه ام قرار بدین برای این کارمم دلیل دارم چون من خودم در این جا خودم رو معرفی شخصیت نکردم و این معرفی همونطور که مستحضر هستین با این معرفی دومی تفاوت هایی داره و کاملا" از شخصیتی که من انتخابش کردم دوره خواهش می کنم یا اصلا"از تو شناسه ام حذفش کنید یا این معرفی که خودم زدم رو به جایش قرار بدین می دونم مسئول این خطا خودم هستم ولی اگر می شه شما لطف کنید و نادیده بگیرید و معرفی شخصیت من رو عوض کنید ادرسش رو هم می زارم
واقعا"ممنون
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6&forum=7&post_id=152296#forumpost152296
عرض کردم قبلی از نظر من بهتر بود پس همون رو گذاشتم اصرارم نکنید چون حرفم تغییر نمیکنه
واقعا"ممنون
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6&forum=7&post_id=152296#forumpost152296
عرض کردم قبلی از نظر من بهتر بود پس همون رو گذاشتم اصرارم نکنید چون حرفم تغییر نمیکنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/12/7 19:13:14
زندگی قمار است, ماجرا است,انسان یامیبرد یا می بازد,زندگی مثل معرکه ایست که پایان ندارد,و
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج