دختر شنل پوش لبخند سردی زد.
- مهم نیست که من کی هستم.مهم اینه که میدونم تو کی هستی.
دراکو احساس خطر کرد.
-نمیفهمم درباره چی حرف میزنی.من از طرفدارهای پروفسور تریلانی هستم و برای دیدن ایشون از آفریقا اومدم.اصلا تو خودت کی هستی؟
-بس کن دراکو.من سلسیتنا واربکم و تو رو خوب میشناسم.نگران نباش.قصد ندارم تو رو لو بدم.شاید بتونم کمکت کنم.
دراکو با تردید نگاهی به سلسیتنا کرد.
-باشه..دنبالم بیا..باید هر چه زودتر با تریلانی حرف بزنم.
هر دو بطرف در حرکت کردند.به محض اینکه به مقابل آن رسیدند صدای وحشتناکی به گوش رسید و در خودبه خود باز شد.
- این تریلانی هم هیچیش به آدم نرفته..درش با صدای اژدها باز میشه.
صدای گوشخراش پروفسور تریلانی به گوش رسید.
-این توهینتو نشنیده میگیرم پسر جوان.چون گوی من به من میگه که این حرفت ناشی از نادانی تو بود.
دراکو از شدت خشم لبهایش را به هم فشرد و به همراه سلسیتنا که هنوز لبخند تمسخرآمیزی برلب داشت وارد خانه شد.
خانه تریلانی هم درست شبیه کلاسش گرم و تاریک بود.طوری که دراکو برای رسیدن به تریلانی بایک میز غذاخوری و یک قفس پر از داکسی برخورد کرد.
-سلام پروفسور تریلانی.من واقعا از دیدن شما خیلی خوشحالم.من واقعا استعداد ویژه شما رو تحسین میکنم..شما فوق العاده هستین.
تریلانی که با شنیدن تعریف دراکو لبخند بزرگی روی لبهایش نقش بسته بود با شنیدن صدای قهقهه سلسیتنا جا خورد.
-دختر جوان...آینده درخشانی در انتظار تو نیست...سیاهی..تاریکی..خون...
چشمان سلسیتنا با شنیدن این کلمات برق زد.
-خوب..میشه بپرسم برای چی به اینجا اومدین؟البته من اینو میدونم.گوی بلورینم(شارا)اینو به من گفته بود.ولی میخوام از زبون خودتون بشنوم.
دراکو به آینه بزرگی که در مقابلش بود خیره شده بود.ظاهرا تغییر شکل تا چند دقیقه دیگر از بین میرفت.
-خوب راستش پروفسور من میخواستم بدونم شما درباره گوی بلورین لرد سیاه میدونین؟خانم واربک معتقد بودن شما اینو نمیدونین ولی من باهاش شرط بستم که شما صد در صد اطلاع دارین.
سیبل تریلانی به فکر فرو رفت...
-گوی بلورین لرد سیاه؟...اوه...بله....اون گوی سالها قبل پیش جد من به امانت گذاشته شده بود.
دراکو مشتاقانه منتظر ادامه حرف تریلانی بود.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
137 کاربر(ها) آنلاین هستند (99 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
136
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] تعطیلات تابستانی (اسلیترین)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

هرمیون:
من نمیدونم.ولی احتمالا پروتی پتیل یا لاوندر میدونن...
دراکو زیر لبی گفت"همینم مونده که دنبال دوتا دختر احمق دیگه راه بیفتم.
هرمیون با نگاهی مشکوک به موهای دراکو خیره شد:هری؟تو موهاتو مش کردی؟!
دراکو با دست پاچگی دستش را به میان موهایش برد:ام...نه...چطور مگه؟
هرمیون با اخم کمی به او نزدیکتر شد:ولی هری.لا به لای موهات چرا بورن؟
دراکو با دست پاچگی از هرمیون دور شد و گفت:این احتمالا از اثرات یه ورده.خداحافظ.من باید برم.از کمکت ممنونم خون لجنی!
این کلمات آخر را در حالی که از هرمیون دور شده بود با خنده گفت.سپس اندیشید:خب.حالا چه جوری سیبل تریلانی رو پیدا کنم؟
مثل همیشه حل المسائل همراه آنتونین دالاهوف!این بار دالاهوف کمی دیرتر ظاهر شد:ببین من کار و زندگی دارم ها!
دراکو:
کمربندت آنتونین!
آنتونین یه نگاه به کمربندش انداخت و قرمز شد و سفتش کرد.بعد گفت:من توی دست به آب هم نباید آرامش داشته باشم؟
دراکو:پسر تو چه روده صافی داری!هر دفعه صدات کردم...بی خیال.من پطوری میتونم سیبل تریلانی رو پیدا کنم؟
آنتونین:
من درمورد اون گندزاده بهت چه پیشنهادی کردم؟خب عقل کل این رو هم از همون راه پیدا کن دیگه!
دراکو یهو متوجه میشه چه سوتی ای داده ولی کم نمیاره و میگه:
خودم میدونستم!میخواستم تو رو امتحان کنم!
همین که آنتونین ناپدید میشه تا به کارش برسه دراکو هم در غالب یک هوادار پیشگویی های حیرت انگیز سیبل براش نامه مینویسه.این بار خیلی راحت به اون میرسهچون جغد خیلی پیر بود و به آرامی حرکت میکرد.جغد به داخل پنجره خانه ای شیرجه زدو دراکو این بار با چند ورد رنگ موها و ابروهایش را تغییر داد و همین که خواست در بزند دختری با شنل سیاه که روبروی خانه به دیوار تکیه داده بود با لحن سردی پرسید:تو با تریلانی چیکارداری؟
دراکو برگشت و نگاهی به دختر انداخت و با لحن عصبانی پرسید:به تو چه ربطی داره؟تو دیگه کی هستی؟
دخترک تکیه اش را از دیوار برداشت و کلاه شنلش را پایین انداخت.سپس با دیدن دراکو لبخند سردی زد و گفت:خوشبختم دراکو مالفوی!
دراکو با تعجب پرسید:تودیگه کی هستی؟
=======================
من چقدر ارزشی بازی در میارم؟!یکی نیست بگه سوژه رو خز کردی رفت!!!
من نمیدونم.ولی احتمالا پروتی پتیل یا لاوندر میدونن...دراکو زیر لبی گفت"همینم مونده که دنبال دوتا دختر احمق دیگه راه بیفتم.
هرمیون با نگاهی مشکوک به موهای دراکو خیره شد:هری؟تو موهاتو مش کردی؟!
دراکو با دست پاچگی دستش را به میان موهایش برد:ام...نه...چطور مگه؟
هرمیون با اخم کمی به او نزدیکتر شد:ولی هری.لا به لای موهات چرا بورن؟
دراکو با دست پاچگی از هرمیون دور شد و گفت:این احتمالا از اثرات یه ورده.خداحافظ.من باید برم.از کمکت ممنونم خون لجنی!
این کلمات آخر را در حالی که از هرمیون دور شده بود با خنده گفت.سپس اندیشید:خب.حالا چه جوری سیبل تریلانی رو پیدا کنم؟
مثل همیشه حل المسائل همراه آنتونین دالاهوف!این بار دالاهوف کمی دیرتر ظاهر شد:ببین من کار و زندگی دارم ها!
دراکو:
کمربندت آنتونین!آنتونین یه نگاه به کمربندش انداخت و قرمز شد و سفتش کرد.بعد گفت:من توی دست به آب هم نباید آرامش داشته باشم؟
دراکو:پسر تو چه روده صافی داری!هر دفعه صدات کردم...بی خیال.من پطوری میتونم سیبل تریلانی رو پیدا کنم؟
آنتونین:
من درمورد اون گندزاده بهت چه پیشنهادی کردم؟خب عقل کل این رو هم از همون راه پیدا کن دیگه!دراکو یهو متوجه میشه چه سوتی ای داده ولی کم نمیاره و میگه:
خودم میدونستم!میخواستم تو رو امتحان کنم!همین که آنتونین ناپدید میشه تا به کارش برسه دراکو هم در غالب یک هوادار پیشگویی های حیرت انگیز سیبل براش نامه مینویسه.این بار خیلی راحت به اون میرسهچون جغد خیلی پیر بود و به آرامی حرکت میکرد.جغد به داخل پنجره خانه ای شیرجه زدو دراکو این بار با چند ورد رنگ موها و ابروهایش را تغییر داد و همین که خواست در بزند دختری با شنل سیاه که روبروی خانه به دیوار تکیه داده بود با لحن سردی پرسید:تو با تریلانی چیکارداری؟
دراکو برگشت و نگاهی به دختر انداخت و با لحن عصبانی پرسید:به تو چه ربطی داره؟تو دیگه کی هستی؟
دخترک تکیه اش را از دیوار برداشت و کلاه شنلش را پایین انداخت.سپس با دیدن دراکو لبخند سردی زد و گفت:خوشبختم دراکو مالفوی!
دراکو با تعجب پرسید:تودیگه کی هستی؟
=======================
من چقدر ارزشی بازی در میارم؟!یکی نیست بگه سوژه رو خز کردی رفت!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ
جزئیات کاربر

خلاصه ماجرا:
تعطیلات تابستانی شروع شده و اسلیترینی ها برای دیدن دراکو به خانه او رفته اند.دراکو گویی را به بچه ها نشان میدهد که مربوط به لرد سیاه است و پدرش باید از آن مراقبت کند.در طی حادثه ای این گوی توسط ایگور میشکند و نابود میشود.در همین بین نیز لوسیوس پدر دراکو وارد قصر میشود.بچه ها برای اینکه لوسیوس متوجه نوشد گوی سیبل تریلانی رابه جای گوی لرد به لوسیوس میدهند.لوسیوس بر خلاف تلاش بچه ها متوجه موضوع میشود و از دراکو میخواهد که خودش گوی دیگری را برای لرد پیدا کند.دراکو بعد از مشورت با دالاهوف تصمیم میگیرد خودش را به شکل یکی از دوستان هرمیون گرنجر در بیاورد و از او سوال کند که در کجا میتواند آن گوی را پیدا کند.برای این کار او باید از معجون پیچیده مرکب استفاده کند.برای همین به دنبال مده آ مالفوی میرود تا از او برای تهیه این معجون کمک بخواهد.دراکو بعد از جستجو آدرس مده آ را پیدا میکند و به طرف محل او رهسپار میشود.دراکو سوار بر اتوبوس شوالیه به دم خانه مده آ میرود تا از او کمک بگیرد.مده آ برای ساختن معجون شرط هایی برای دراکو میگذارد و دراکو با انجام تمام شرط ها بالاخره معجون را از مده آ میگیرد.دراکو با نام ویکتور کرام نامه ای برای هرمیون میفرستد و با تعقیب جغد محل او را که با پدر و مادرش در تعطیلات به سر میبرد پیدا میکند.حالا او اماده است که با خوردن معجون پیچیده مرکب خودش را به صورت یکی از دوستانش در آورده و سوالش را از او بپرسد.دراکو برای این تغییر شکل هری را انتخاب میکند چون هری تنها کسیست که هرمیون مطمئنا به او کمک خواهد کرد.
-------------------------------------------------------------------
ادامه:
-ولد...ولد...لرد سیاه؟ولی گوی اون به چه درد تو میخوره؟
دراکو متوجه اشتباهی که کرده بود شد ولی دیگر برای برگشت خیلی دیر شده بود.
-خوب..میدونی که من وظایف مخصوصی دارم.درباره اش توضیح داده بودم.من...من بایدانتقام دامبلدورو ازش بگیرم.
دراکو با تمام وجود سعی کرد گریه کند ولی دریغ از حتی یک قطره اشک.دراکو برای فریب هرمیون وانمود به پاک کردن اشکهایی کرد که اصلا وجود نداشتند.
-اوه..هری..میدونم..متاسفم که ناراحتت کردم.تو ماموریت مهمی داری و من در راه موفقیتت هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم.خوب گفتی گوی؟تا جاییکه من درکتاب تاریخچه زندگی جادوگران شرورخوندم ولدمورت سه تا گوی داره.یکی از اون گویها رو به مرگخواراش میده که ازش محافظت کنن...
-دراکو بی اختیار زمزمه کرد:که ایگور احمق زد و تکه تکه اش کرد.
-چیزی گفتی؟
-نه ..ادامه بده.دو تا گوی دیگه چی؟
-خوب داشتم میگفتم..گوی دوم پیدا کردنش کار خیلی خیلی سختی و خطرناکیه.این گوی....
دراکو اجازه نداد هرمیون جمله اش را به پایان برساند:خوب..پس اونم بیخیال...گوی سوم کجاست؟
هرمیون با افسوس سر تکان داد.
-متاسفانه گوی سوم بیست و شش سال پیش توسط وزیر سحر و جادو به اعدام محکوم وتوسط ماموران وزارت شکسته شد.
-گوی مگه به اعدام محکوم میشه؟اصلا مگه گوی رو محاکمه میکنن؟
هرمیون با تردید نگاهی به صورت دراکو کرد.
-هری تو امروز چت شده؟خیلی عصبی به نظر میرسی.خوب بیست و شش سال قبل قوانین با امروز متفاوت بود.
حس عجیبی به دراکو هشدار میداد که وقت زیادی باقی نمانده و به زودی اثر معجون تغییرشکل از بین خواهدرفت.
-من وقت ندارم هرمیون.لطفا درباره گوی دوم توضیح بده.ظاهرا شانس دیگه ای ندارم.
چهره هرمیون در هم رفت.مشخص بود که سعی میکند افکارش را کاملا متمرکز کند.
-راستش چیز زیادی درباره گوی دوم نوشته نشده بود.تو کتابی که من خوندم نوشته شده بود بدست آوردن این گوی کاری سخت و تقریبا غیر ممکن است.یه چیزایی هم درباره کاساندرا تریلانی نوشته شده بود.فکر میکنم اون میدونست گوی کجاست.البته کاساندرا سالها پیش مرده.
برق امید در چشمان دراکو شروع به درخشیدن کرد.
-ولی نوه اش زنده است...سیبل تریلانی.من باید برم سراغ سیبل تریلانی..اون مطمئنا میتونه بهم بگه گوی کجاست..ببینم خون لج....اهم..هرمیون تو میدونی سیبل تریلانی تابستونا کجا میره؟؟
تعطیلات تابستانی شروع شده و اسلیترینی ها برای دیدن دراکو به خانه او رفته اند.دراکو گویی را به بچه ها نشان میدهد که مربوط به لرد سیاه است و پدرش باید از آن مراقبت کند.در طی حادثه ای این گوی توسط ایگور میشکند و نابود میشود.در همین بین نیز لوسیوس پدر دراکو وارد قصر میشود.بچه ها برای اینکه لوسیوس متوجه نوشد گوی سیبل تریلانی رابه جای گوی لرد به لوسیوس میدهند.لوسیوس بر خلاف تلاش بچه ها متوجه موضوع میشود و از دراکو میخواهد که خودش گوی دیگری را برای لرد پیدا کند.دراکو بعد از مشورت با دالاهوف تصمیم میگیرد خودش را به شکل یکی از دوستان هرمیون گرنجر در بیاورد و از او سوال کند که در کجا میتواند آن گوی را پیدا کند.برای این کار او باید از معجون پیچیده مرکب استفاده کند.برای همین به دنبال مده آ مالفوی میرود تا از او برای تهیه این معجون کمک بخواهد.دراکو بعد از جستجو آدرس مده آ را پیدا میکند و به طرف محل او رهسپار میشود.دراکو سوار بر اتوبوس شوالیه به دم خانه مده آ میرود تا از او کمک بگیرد.مده آ برای ساختن معجون شرط هایی برای دراکو میگذارد و دراکو با انجام تمام شرط ها بالاخره معجون را از مده آ میگیرد.دراکو با نام ویکتور کرام نامه ای برای هرمیون میفرستد و با تعقیب جغد محل او را که با پدر و مادرش در تعطیلات به سر میبرد پیدا میکند.حالا او اماده است که با خوردن معجون پیچیده مرکب خودش را به صورت یکی از دوستانش در آورده و سوالش را از او بپرسد.دراکو برای این تغییر شکل هری را انتخاب میکند چون هری تنها کسیست که هرمیون مطمئنا به او کمک خواهد کرد.
-------------------------------------------------------------------
ادامه:
-ولد...ولد...لرد سیاه؟ولی گوی اون به چه درد تو میخوره؟
دراکو متوجه اشتباهی که کرده بود شد ولی دیگر برای برگشت خیلی دیر شده بود.
-خوب..میدونی که من وظایف مخصوصی دارم.درباره اش توضیح داده بودم.من...من بایدانتقام دامبلدورو ازش بگیرم.
دراکو با تمام وجود سعی کرد گریه کند ولی دریغ از حتی یک قطره اشک.دراکو برای فریب هرمیون وانمود به پاک کردن اشکهایی کرد که اصلا وجود نداشتند.
-اوه..هری..میدونم..متاسفم که ناراحتت کردم.تو ماموریت مهمی داری و من در راه موفقیتت هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم.خوب گفتی گوی؟تا جاییکه من درکتاب تاریخچه زندگی جادوگران شرورخوندم ولدمورت سه تا گوی داره.یکی از اون گویها رو به مرگخواراش میده که ازش محافظت کنن...
-دراکو بی اختیار زمزمه کرد:که ایگور احمق زد و تکه تکه اش کرد.
-چیزی گفتی؟
-نه ..ادامه بده.دو تا گوی دیگه چی؟
-خوب داشتم میگفتم..گوی دوم پیدا کردنش کار خیلی خیلی سختی و خطرناکیه.این گوی....
دراکو اجازه نداد هرمیون جمله اش را به پایان برساند:خوب..پس اونم بیخیال...گوی سوم کجاست؟
هرمیون با افسوس سر تکان داد.
-متاسفانه گوی سوم بیست و شش سال پیش توسط وزیر سحر و جادو به اعدام محکوم وتوسط ماموران وزارت شکسته شد.
-گوی مگه به اعدام محکوم میشه؟اصلا مگه گوی رو محاکمه میکنن؟
هرمیون با تردید نگاهی به صورت دراکو کرد.
-هری تو امروز چت شده؟خیلی عصبی به نظر میرسی.خوب بیست و شش سال قبل قوانین با امروز متفاوت بود.
حس عجیبی به دراکو هشدار میداد که وقت زیادی باقی نمانده و به زودی اثر معجون تغییرشکل از بین خواهدرفت.
-من وقت ندارم هرمیون.لطفا درباره گوی دوم توضیح بده.ظاهرا شانس دیگه ای ندارم.
چهره هرمیون در هم رفت.مشخص بود که سعی میکند افکارش را کاملا متمرکز کند.
-راستش چیز زیادی درباره گوی دوم نوشته نشده بود.تو کتابی که من خوندم نوشته شده بود بدست آوردن این گوی کاری سخت و تقریبا غیر ممکن است.یه چیزایی هم درباره کاساندرا تریلانی نوشته شده بود.فکر میکنم اون میدونست گوی کجاست.البته کاساندرا سالها پیش مرده.
برق امید در چشمان دراکو شروع به درخشیدن کرد.
-ولی نوه اش زنده است...سیبل تریلانی.من باید برم سراغ سیبل تریلانی..اون مطمئنا میتونه بهم بگه گوی کجاست..ببینم خون لج....اهم..هرمیون تو میدونی سیبل تریلانی تابستونا کجا میره؟؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلیترین
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/05/08
تولد نقش: 1385/09/06
آخرین ورود: یکشنبه 3 خرداد 1405 23:58
از: سر قبرم
پستها:
1506

فکر میکنم فضای تاپیک بیش از حد طنز شده.پست های اول تاپیک اینطوری نبود.برای همین من موضوع رو یه کم جدی تر میکنم.
--------------------------------------------------------------------------
هرمیون کنار دریا روی شن ها نشسته و داره با علاقه نامیه ای رو که دراکو به اسم ویکتور نوشته میخونه.دراکو شیشه معجون را از جیب ردایش در آورد و نگاهی به آن انداخت.باید خودش را به شکل یکی از دوست های آن گند زاده در می آورد و این کار برایش سخت بود.
چه کسی میتوانست نقش مناسبی برای او باشد تا هرمیون از دیدن او در تعطیلات شوکه نشود!پاتر...تناه کسی که هرمیون به او اعتماد داشت و آنقدر کله خر بود که هر کار بعیدی را انجام بدهد.لحظه ای به معجون نگاه کرد و نام پاتر را در ذهنش صدا زد و بعد سه قطره از مایعی را که مده آه داده بود درون معجون ریخت.معجون ابتدا شروع به کف کردن کرد و بعد از چند ثانیه به رنگ قرمز یاقوتی در آمد.دراکو با انزجار نگاهی به معجون انداخت و بعد آن را یک نفس نوشید.معجون همانند سرب داغ گلویش را سوزاند و پایین رفت.درد عجیبی بدنش را فرا گرفت و بعد از چند لحظه همه چیز متوقف شد.دراکو که از شدت درد به زمین افتاده بود از روی زمین بلند شد و نگاهی به دست هایش کرد.آینه ای از جیب ردایش در آورد و به صورتش نگاه کرد.همانند پاتر شده بود.با همان موها،چشم ها و زخم روی پیشانی.دراکو فرصت را برای بر انداز کردن صورت جدیدش تلف نکرد.عینکی را که از دالاهوف گرفته بود بر چشمش زد و بعد از نفس عمیقی به طرف هرمیون رفت.
دراکو در حالی که میدوید برای هریمون دست تکان داد و صدایش کرد:هی هرمیون،هرمیون...
هریمون که از شنیدن صدای هری در آنجا شوکه شده بود با تعجب به پشت سرش برگشت و هری را دید که به طرف می اید.با عجله از جا برخواست و به طرف هری رفت.وقتی به هری رسید دستهایش را گرفت و نفس نفس زنان گفت:هری؟؟؟تو اینجا چیکار میکنی؟چه اتافقی افتاده؟نکنه دوباره فرار...
دراکو روی شن های ساحل ولو شد و در ذهنش نقشه ای را که در راه کشیده بود مرور کرد.بعد با صدایی که از خستگی میلرزید گفت:نه،فرار نکردم.مشکلی پیش اومده که حتماً باید باهات مشورت میکردم.نمیتونستم فرصت رو تلف کنم و برات نامه بنویسم.
هریمون با گیجی گفت:ولی تو چطوری من رو پیدا کردی؟من که به کسی نگفتم کجا میرم.
دراکو دستی به پیشانی اش کشید و گفت:آره با کمک هدویگ پیدات کردم.وقتی رسیدم اینجا اونو برای فرستادن نامه به کسی فرستادم.باید کمکم کنی هرمیون.
هرمیون که هنوز گیج و متحیر بود گفت:چه کمکی؟موضوع چیه؟
لحظه ای برق شرارت در چشم های سبز و تقلبی دراکو درخشید و گفت:مربوط به یه گوی میشه.اون گوی مال ولدمورته و من باید پیداش کنم.خیلی سریع.
هرمیون:
...!!!
--------------------------------------------------------------------------
هرمیون کنار دریا روی شن ها نشسته و داره با علاقه نامیه ای رو که دراکو به اسم ویکتور نوشته میخونه.دراکو شیشه معجون را از جیب ردایش در آورد و نگاهی به آن انداخت.باید خودش را به شکل یکی از دوست های آن گند زاده در می آورد و این کار برایش سخت بود.
چه کسی میتوانست نقش مناسبی برای او باشد تا هرمیون از دیدن او در تعطیلات شوکه نشود!پاتر...تناه کسی که هرمیون به او اعتماد داشت و آنقدر کله خر بود که هر کار بعیدی را انجام بدهد.لحظه ای به معجون نگاه کرد و نام پاتر را در ذهنش صدا زد و بعد سه قطره از مایعی را که مده آه داده بود درون معجون ریخت.معجون ابتدا شروع به کف کردن کرد و بعد از چند ثانیه به رنگ قرمز یاقوتی در آمد.دراکو با انزجار نگاهی به معجون انداخت و بعد آن را یک نفس نوشید.معجون همانند سرب داغ گلویش را سوزاند و پایین رفت.درد عجیبی بدنش را فرا گرفت و بعد از چند لحظه همه چیز متوقف شد.دراکو که از شدت درد به زمین افتاده بود از روی زمین بلند شد و نگاهی به دست هایش کرد.آینه ای از جیب ردایش در آورد و به صورتش نگاه کرد.همانند پاتر شده بود.با همان موها،چشم ها و زخم روی پیشانی.دراکو فرصت را برای بر انداز کردن صورت جدیدش تلف نکرد.عینکی را که از دالاهوف گرفته بود بر چشمش زد و بعد از نفس عمیقی به طرف هرمیون رفت.
دراکو در حالی که میدوید برای هریمون دست تکان داد و صدایش کرد:هی هرمیون،هرمیون...
هریمون که از شنیدن صدای هری در آنجا شوکه شده بود با تعجب به پشت سرش برگشت و هری را دید که به طرف می اید.با عجله از جا برخواست و به طرف هری رفت.وقتی به هری رسید دستهایش را گرفت و نفس نفس زنان گفت:هری؟؟؟تو اینجا چیکار میکنی؟چه اتافقی افتاده؟نکنه دوباره فرار...
دراکو روی شن های ساحل ولو شد و در ذهنش نقشه ای را که در راه کشیده بود مرور کرد.بعد با صدایی که از خستگی میلرزید گفت:نه،فرار نکردم.مشکلی پیش اومده که حتماً باید باهات مشورت میکردم.نمیتونستم فرصت رو تلف کنم و برات نامه بنویسم.
هریمون با گیجی گفت:ولی تو چطوری من رو پیدا کردی؟من که به کسی نگفتم کجا میرم.
دراکو دستی به پیشانی اش کشید و گفت:آره با کمک هدویگ پیدات کردم.وقتی رسیدم اینجا اونو برای فرستادن نامه به کسی فرستادم.باید کمکم کنی هرمیون.
هرمیون که هنوز گیج و متحیر بود گفت:چه کمکی؟موضوع چیه؟
لحظه ای برق شرارت در چشم های سبز و تقلبی دراکو درخشید و گفت:مربوط به یه گوی میشه.اون گوی مال ولدمورته و من باید پیداش کنم.خیلی سریع.
هرمیون:
...!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

اول خارج رول بگم که این قسمت نوشته مده آ یکی از بهترین نوشته های طنزی بود که من تا حالا توی سایت دیدم من که خیلی خوشم اومد:به همین ترتیب دراکو پس از انجام یک سری کارهای ارزشیسمی، از قبیل خرید خونه، تمیز کردن خونه، مرتب کردن کتابخونه ی خونه، آب دادن به گلدونایی که تو خونه بودن، غذا دادن به حیوانات خونگی خانم خونه، و خلاصه انجام دشخوار تمامی کارای خونه، از خستگی نشست یه گوشه تا مواد معجونو از صاحب خونه بگیره...
****************
دراکو خوشحال و شاد و خندان چون یک پسر نوجوان رفت تا بلکه بتونه هرمیونو گیر بیاره و راه حل مشکل لاینحلشو از اون بپرسه...از اونجائی که دراکو با دالاهوف اصطلاحا ندار بود علامت شوم روی دستش را لمس کرد تا دالاهوف بهفمه باید سریع السیر بیاد پیشش!
ناگهان دالاهوف مثل جن زده ها حاضر شد:کیه چیه قضیه چیه من کجام؟لرد کجاست؟لرد بامن چه کار داره؟
دراکو:اول کمربندتو سفت کن تا بهت بگم...ببینم دست به اب بودی؟
دالاهوف:ببند اون نیشتو..اخه من چی به تو بگم نزدیک بود غده تیروئیدم اب بشه!فکر کردم لرد با من کاری داره!
دراکو:بگذریم من میخوام بفهمم هرمیون کجاست؟
دالاهوف:بیا توی جیب منو نگاه کن ببین اینجا نیست؟
دراکو:ببین انتونین اعصاب مصاب ندارم من!بلا ملا سرت میارم ها!
دالاهوف:باشه بابا!اصلا من چی کاره بیدم؟اخه یعنی تو خودت نمیدونی چطوری باید پیداش کنی؟
دراکو:نه!
دالاهوف:نه و نگمه!اخه بشر تو هیچی نوفهمی؟کاری نداره که یه پیام کوتاه براش بفرست حله...
دراکو:یعنی sms بزنم؟
دالاهوف:نه خنگ خدا!هنوز sms اختراع نشده!
منظورم اینه که یه چرت و پرتی بنویس مثلا یه سری حرفای عشقولانه را بنویس و بگو ویکتور کرام هستی و با یه جغده ناشناس که نفهمه برای توئه براش بفرست و با یه جاروی پرنده جغده را تعقیب کن تا به اون برسی...
میخوای بقیشم برات بگم؟
دراکو:نه خودم بلدم دیگه
...حالا هم دیگه باید زودتر راه بیفتم برم...کار نداری بری بمیری؟
دالاهوف:ای بشکنه این چوبدستی که نمک نداره!
*************************************
دراکو جغد را تعقیب میکند و محل اقامت فعلی هرمیون را که احتمالا بدلیل تعطیلات هاگوارتز با پدر و مادرش در مسافرت بسر میبرد پیدا میکند و با معجون مرکب پیچیده خود را بشکل یکی از دوستان نزدیکش در میاورد و سعی میکند راه حل مشکلش را از او بپرسد....
****************
دراکو خوشحال و شاد و خندان چون یک پسر نوجوان رفت تا بلکه بتونه هرمیونو گیر بیاره و راه حل مشکل لاینحلشو از اون بپرسه...از اونجائی که دراکو با دالاهوف اصطلاحا ندار بود علامت شوم روی دستش را لمس کرد تا دالاهوف بهفمه باید سریع السیر بیاد پیشش!
ناگهان دالاهوف مثل جن زده ها حاضر شد:کیه چیه قضیه چیه من کجام؟لرد کجاست؟لرد بامن چه کار داره؟

دراکو:اول کمربندتو سفت کن تا بهت بگم...ببینم دست به اب بودی؟

دالاهوف:ببند اون نیشتو..اخه من چی به تو بگم نزدیک بود غده تیروئیدم اب بشه!فکر کردم لرد با من کاری داره!
دراکو:بگذریم من میخوام بفهمم هرمیون کجاست؟
دالاهوف:بیا توی جیب منو نگاه کن ببین اینجا نیست؟

دراکو:ببین انتونین اعصاب مصاب ندارم من!بلا ملا سرت میارم ها!
دالاهوف:باشه بابا!اصلا من چی کاره بیدم؟اخه یعنی تو خودت نمیدونی چطوری باید پیداش کنی؟
دراکو:نه!

دالاهوف:نه و نگمه!اخه بشر تو هیچی نوفهمی؟کاری نداره که یه پیام کوتاه براش بفرست حله...
دراکو:یعنی sms بزنم؟
دالاهوف:نه خنگ خدا!هنوز sms اختراع نشده!
منظورم اینه که یه چرت و پرتی بنویس مثلا یه سری حرفای عشقولانه را بنویس و بگو ویکتور کرام هستی و با یه جغده ناشناس که نفهمه برای توئه براش بفرست و با یه جاروی پرنده جغده را تعقیب کن تا به اون برسی...میخوای بقیشم برات بگم؟

دراکو:نه خودم بلدم دیگه
...حالا هم دیگه باید زودتر راه بیفتم برم...کار نداری بری بمیری؟
دالاهوف:ای بشکنه این چوبدستی که نمک نداره!

*************************************
دراکو جغد را تعقیب میکند و محل اقامت فعلی هرمیون را که احتمالا بدلیل تعطیلات هاگوارتز با پدر و مادرش در مسافرت بسر میبرد پیدا میکند و با معجون مرکب پیچیده خود را بشکل یکی از دوستان نزدیکش در میاورد و سعی میکند راه حل مشکلش را از او بپرسد....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

مده آ:هوی...پر رو نشو دیگه...
یه سری شرط داره اگه مواد معجونو میخوای.
دراکو:چه شرطهائی؟
مده آ:اولیش اینه که بری سر کوچه یه باکس ابنبات قیچی بخری!
...
خلاصه که دراکو گیر بد دختری افتاده بود....خدا اخر عاقبتشو بخیر کنه!
....
به همین ترتیب دراکو پس از انجام یک سری کارهای ارزشیسمی، از قبیل خرید خونه، تمیز کردن خونه، مرتب کردن کتابخونه ی خونه، آب دادن به گلدونایی که تو خونه بودن، غذا دادن به حیوانات خونگی خانم خونه، و خلاصه انجام دشخوار تمامی کارای خونه، از خستگی نشست یه گوشه تا مواد معجونو از صاحب خونه بگیره...
مده آ: کتابا رو بر اساس حروف الفبا مرتب کردی؟
دراکو: بله...
مده آ: آدرس نامه ها رو نوشتی؟
دراکو: بله...
مده آ: ظرفها رو هم که شستی دیگه؟
دراکو: بله...
مده آ: خیلی خب حالا با من بیا کارت دارم...
دراکو بدین حالت
به دنبال مده آ بلند شد...
دراکو: خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه...
مده آ: چیزی گفتی؟
دراکو: نه به خدا من نبودم...
مده آ: خب پس برو تو اون اتاق...
دراکو رفت تو و فکر کرد تو دخمه ی اسنیپ ایستاده. همه جای اتاق پر از پاتیلایی بود که غلغل میکردند. قفسه های متعدد پر از شیشه های مواد معجون سازی بودن و از سقف گلدونایی آویزون بود که هر کدوم بوی خاص شکل عجیبی داشتند. کمپلکس اون اتاق یه دفتر معجون سازی تمام عیار بود...
مده آ: ببین من نمی خواستم زیاداذیتت کنم...خب به هر حال هردومون اصیلزاده ایم دیگه، نه؟ راستش من خیلی کار داشتم، وقت نداشتم به کارای خونه برسم...
دراکو(کپ زدگی تا حد مرگ): بله...درسته...
مده آ: خب تو خیلی کمکم کردی...خیلی ممنون!
من بیشتر معجونا رو آماده دارم.بیا اینم معجون مرکب پیچیده...واسه سه ساعت کافیه! 
مده آ یه شیشه که توش پر از مایع لجن مانندی بود رو به دست دراکو داد...
دراکو: مااااااااااااااااااااهااااااااااااااا...
مده آ: فقط یادت نره یه تیکه از بدن کسی رو که میخوای به شکلش دربیای به معجون اضافه کنی.
دراکو: از کجا بیارم؟
یه دفعه رنگ و روی مده آ مثل پرتویی از خورشید درخشید...
مده آ به سبک پیام بازرگانیهای جی تی وی: آیا برای استفاده از معجون مرکب پیچیده دچار مشکل می شوید؟ آیا تحمل اینکه قسمتی از بدن کسی را(با معجونتان!) بخورید دچار احساس تهوع می شوید؟ آیا فرد مود نظر در دسترس نمی باشد؟ مشکلی نیست...چاره ی شما در دست منه! با معجون تکمیلی پیچیده ی مدی مالفوی، تنها با تلفظ صحیح نام مشترک مورد نظر، به شکل او در خواهید آمد!
مده آ به حالت طبیعی دراومد و یه شیشه ی کوچیک که توش مایع غلیظ سفید رنگی بود رو به دراکو داد:
مده آ: ببین وقتی خواستی معجونو بخوری، سه قطره از این مایعو تومعجونت بریز و اسم کسی رو که میخوای به شکلش دربیای بلند بگو...یکی از اختراعات کوچیک از دامنه ی خلاقیتای منه!
دراکو: مرسی....من واقعا نمیدونم به چه زبونی ازتون تشکر کنم!
مده آ: ببندش! بسه دیگه من کار دارم برو بذار به کارام برسم...ای بابا...هه ی ملت کهمثل تو بیکار نیستن...برو بیرون ببینم...
دراکو در حالی که مدام از شکلک
استفاده میکرد رفت بیرون...حالا باید به بدبختی اصلیش_ نهادینه سای چالش فقدان گوی لرد(ره)می رسید...
ببخشین. مثل اینکه با ورود بیجام تاپیکو خزوخیل کردم...خواستم یه جوری جمع و جورش کنم. اگه بده به اصیلزادگی خودتون ببخشین...
یه سری شرط داره اگه مواد معجونو میخوای.دراکو:چه شرطهائی؟

مده آ:اولیش اینه که بری سر کوچه یه باکس ابنبات قیچی بخری!
...خلاصه که دراکو گیر بد دختری افتاده بود....خدا اخر عاقبتشو بخیر کنه!
....به همین ترتیب دراکو پس از انجام یک سری کارهای ارزشیسمی، از قبیل خرید خونه، تمیز کردن خونه، مرتب کردن کتابخونه ی خونه، آب دادن به گلدونایی که تو خونه بودن، غذا دادن به حیوانات خونگی خانم خونه، و خلاصه انجام دشخوار تمامی کارای خونه، از خستگی نشست یه گوشه تا مواد معجونو از صاحب خونه بگیره...
مده آ: کتابا رو بر اساس حروف الفبا مرتب کردی؟

دراکو: بله...

مده آ: آدرس نامه ها رو نوشتی؟

دراکو: بله...

مده آ: ظرفها رو هم که شستی دیگه؟

دراکو: بله...

مده آ: خیلی خب حالا با من بیا کارت دارم...

دراکو بدین حالت
به دنبال مده آ بلند شد... دراکو: خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه...

مده آ: چیزی گفتی؟

دراکو: نه به خدا من نبودم...
مده آ: خب پس برو تو اون اتاق...
دراکو رفت تو و فکر کرد تو دخمه ی اسنیپ ایستاده. همه جای اتاق پر از پاتیلایی بود که غلغل میکردند. قفسه های متعدد پر از شیشه های مواد معجون سازی بودن و از سقف گلدونایی آویزون بود که هر کدوم بوی خاص شکل عجیبی داشتند. کمپلکس اون اتاق یه دفتر معجون سازی تمام عیار بود...
مده آ: ببین من نمی خواستم زیاداذیتت کنم...خب به هر حال هردومون اصیلزاده ایم دیگه، نه؟ راستش من خیلی کار داشتم، وقت نداشتم به کارای خونه برسم...

دراکو(کپ زدگی تا حد مرگ): بله...درسته...

مده آ: خب تو خیلی کمکم کردی...خیلی ممنون!
من بیشتر معجونا رو آماده دارم.بیا اینم معجون مرکب پیچیده...واسه سه ساعت کافیه! 
مده آ یه شیشه که توش پر از مایع لجن مانندی بود رو به دست دراکو داد...
دراکو: مااااااااااااااااااااهااااااااااااااا...

مده آ: فقط یادت نره یه تیکه از بدن کسی رو که میخوای به شکلش دربیای به معجون اضافه کنی.
دراکو: از کجا بیارم؟
یه دفعه رنگ و روی مده آ مثل پرتویی از خورشید درخشید...
مده آ به سبک پیام بازرگانیهای جی تی وی: آیا برای استفاده از معجون مرکب پیچیده دچار مشکل می شوید؟ آیا تحمل اینکه قسمتی از بدن کسی را(با معجونتان!) بخورید دچار احساس تهوع می شوید؟ آیا فرد مود نظر در دسترس نمی باشد؟ مشکلی نیست...چاره ی شما در دست منه! با معجون تکمیلی پیچیده ی مدی مالفوی، تنها با تلفظ صحیح نام مشترک مورد نظر، به شکل او در خواهید آمد!

مده آ به حالت طبیعی دراومد و یه شیشه ی کوچیک که توش مایع غلیظ سفید رنگی بود رو به دراکو داد:
مده آ: ببین وقتی خواستی معجونو بخوری، سه قطره از این مایعو تومعجونت بریز و اسم کسی رو که میخوای به شکلش دربیای بلند بگو...یکی از اختراعات کوچیک از دامنه ی خلاقیتای منه!

دراکو: مرسی....من واقعا نمیدونم به چه زبونی ازتون تشکر کنم!

مده آ: ببندش! بسه دیگه من کار دارم برو بذار به کارام برسم...ای بابا...هه ی ملت کهمثل تو بیکار نیستن...برو بیرون ببینم...
دراکو در حالی که مدام از شکلک
استفاده میکرد رفت بیرون...حالا باید به بدبختی اصلیش_ نهادینه سای چالش فقدان گوی لرد(ره)می رسید...ببخشین. مثل اینکه با ورود بیجام تاپیکو خزوخیل کردم...خواستم یه جوری جمع و جورش کنم. اگه بده به اصیلزادگی خودتون ببخشین...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

و دق الباب کرد...
مده آ:کیه کیه در میزنه درو با لنگر میزنه؟
دراکو:منم منم دراکو جون...یه سوال داشتم ازتون!
مده آ درو باز میکنه و به دراکو میگه سلام...
دراکو میگه:علیک سلام...ایهو چه خانم با شخصیتی!
مده آ:ببند اون نیشتو تا خودم برای همیشه نبستمش!
دراکو:چشم
مده آ:دفعه اخرت باشه ها!...حالا بگو ببینم با من چه کار داری...
دراکو:برای معجون مرکب پیچیده مواد میخوام...
مده آ:خب؟
دراکو:خب که خب
مده آ:چی گفتی؟
دراکو:هیچی بابا
...ایهو چه خانم خشنی هستندندنده!...خب یعنی چی؟
مده آ:خب یعنی خب!
دراکو:یعنی تو برای معجون مرکب مواد نداری؟
مده آ:نه!باید داشته باشم؟
دراکو:یعنی تو معجون ساز نیستی؟
مده آ:نه!
دراکو:نه یعنی چی؟به من گفتن شما یکی از بهترین معجون سازان موجود میباشید؟
مده آ:جدی؟
دراکو:آره!
مده آ:عجب!پس ما هم اینکاره بودیمو خودمون خبر نداشتیم؟!
...اقا کوچولو سر کارت گذاشتن!

دراکو:...
.....انتونین خودت با دست خودت قبرتو کندی...مگه اینکه دستم بهت نرسه!...وایسو که اومدم
...
مده آ:وایسو بابا شوخی کردم!

دراکو:ببند اون نیشتو...
مده آ:چی گفتی؟
دراکو:هیچی بابا...چه زودم جوش میاره....گفتم از این شوخی شهرستانیها دیگه نکن!
مده آ:بله؟
دراکو:هیچی...اصلا گفتم غلط کردم ...خوبه؟
مده آ:اره!
دراکو:
...حالا بگذریم...مواد معجونو به من میدی؟
مده آ:اره!
دراکو:بابا تو اینقدر مهربون بودی و ما بیخبر بودیم؟بیا در اغوش آسلام
مده آ:هوی...پر رو نشو دیگه
...یه سری شرط داره اگه مواد معجونو میخوای؟
دراکو:چه شرطهائی؟
مده آ:اولیش اینه که بری سر کوچه یه باکس ابنبات قیچی بخری!
...
دراکو:
******************
خلاصه که دراکو گیر بد دختری افتاده بود....خدا اخر عاقبتشو بخیر کنه!
....
مده آ:کیه کیه در میزنه درو با لنگر میزنه؟
دراکو:منم منم دراکو جون...یه سوال داشتم ازتون!
مده آ درو باز میکنه و به دراکو میگه سلام...
دراکو میگه:علیک سلام...ایهو چه خانم با شخصیتی!

مده آ:ببند اون نیشتو تا خودم برای همیشه نبستمش!

دراکو:چشم

مده آ:دفعه اخرت باشه ها!...حالا بگو ببینم با من چه کار داری...
دراکو:برای معجون مرکب پیچیده مواد میخوام...
مده آ:خب؟
دراکو:خب که خب
مده آ:چی گفتی؟

دراکو:هیچی بابا
...ایهو چه خانم خشنی هستندندنده!...خب یعنی چی؟مده آ:خب یعنی خب!

دراکو:یعنی تو برای معجون مرکب مواد نداری؟
مده آ:نه!باید داشته باشم؟
دراکو:یعنی تو معجون ساز نیستی؟
مده آ:نه!
دراکو:نه یعنی چی؟به من گفتن شما یکی از بهترین معجون سازان موجود میباشید؟
مده آ:جدی؟
دراکو:آره!
مده آ:عجب!پس ما هم اینکاره بودیمو خودمون خبر نداشتیم؟!
...اقا کوچولو سر کارت گذاشتن!

دراکو:...
.....انتونین خودت با دست خودت قبرتو کندی...مگه اینکه دستم بهت نرسه!...وایسو که اومدم
...مده آ:وایسو بابا شوخی کردم!


دراکو:ببند اون نیشتو...
مده آ:چی گفتی؟

دراکو:هیچی بابا...چه زودم جوش میاره....گفتم از این شوخی شهرستانیها دیگه نکن!
مده آ:بله؟

دراکو:هیچی...اصلا گفتم غلط کردم ...خوبه؟
مده آ:اره!

دراکو:
...حالا بگذریم...مواد معجونو به من میدی؟مده آ:اره!

دراکو:بابا تو اینقدر مهربون بودی و ما بیخبر بودیم؟بیا در اغوش آسلام

مده آ:هوی...پر رو نشو دیگه
...یه سری شرط داره اگه مواد معجونو میخوای؟دراکو:چه شرطهائی؟

مده آ:اولیش اینه که بری سر کوچه یه باکس ابنبات قیچی بخری!
...دراکو:

******************
خلاصه که دراکو گیر بد دختری افتاده بود....خدا اخر عاقبتشو بخیر کنه!
....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

دراکو پاورچین پاورچین از قصر خارج شد، در رو آروم بست و آدرسی رو که آنتونین بهش داده بود از جیب رداش در آورد.
دراکو: خب، الفهای سه گانه چی بود؟ آها... انتخاب مقصد...اعاده ی حیثیت...آسایش عمومی...
دراکو چشماشو بست، فکرش رو متمرکز کرد، احساس کرد تو یه لوله ی تنگ گیر کرده، اما هر چی صبر کرد دید از اون لوله خارج نمیشه. چشماشو باز کرد. واقعا تو یه تونل گیر کرده بود. سعی کرد با تکون دادن دست و پاش بیاد بیرون. بعد از کمی تقلا تونست سرشو دربیاره.
دراکو با تعجب دید که تو یه جای سرسبزه و دورش رو موجودات عجیب غریبی که شکلشون مثل سیب زمینی و هیکلشون مثل هویج بود فراگرفتن. دراکو سعی کرد شجاعت(نداشتش!)رو تو صداش منعکس کنه. صداشو صاف کرد و به اون موجودات حیرتزده گفت:
دراکو: ا...ببخشین...این مملکتی که ما توش خودمون رو آپارات کردیم کجاست؟
چند تا از اون سیب زمینیا جیغ زدن و فرار کردن. بعد یکی از اونا که ریشای بلند و سفیدی داشت جلو اومد و به دراکو گفت:
یارو سیب زمینیه: پسرم...این سرزمین باغچه ی خانواده ی غول پولی(واحدی بالاتر از خرپول!) به نام مالفویه....من حاجی جن خاکی هستم...تو افتادی تو چاله ای که ما ازش به عنوان مرلینگاه استفاده می کنیم...ببینم پسرجان، از اداره ی نظارت بر امور بهداشتی موجودات جادویی اومدی؟

دراکو به سرعت خودشو از چاله کشید بیرون. با یه افسون آگوامنتی و کف صابونی خودشو تمیز کرد. مونده بود اشتباهش تو آپارات چی بوده. یه لگد زد زیر جنا و رفت سمت جاده.
دراکو: نه..من هنوز درست حسابی بلد نیستم جسم یابی کنم...باید یه راه دیگه ای باشه که خودمو برسونم به خونه اون یارو...
دراکو همینجور داشت تو خیابون راه می رفت...رفت و رفت و رفت و رفت تا رفت...خیلی رفت و رفت و رفت و رفت تا بالاخره رفت....خلاصه رفت و رفت و رفت تا....
یهو چشم دراکو افتاد به یه بچه ی مشنگ که داشت یه چیزی مثل ریش آلبوس دامبلدور رو که پیچیده شده بود دور یه چوب کوفت می کرد. دراکو نتونست جلوی وسوسه رو بگیره...چوبدستیشو در آورد و به سمت اون بچه مشنگه ی اون سمت خیابون گرفت. فکرشو رو افسون متمرکز کرد....افسون انفجار...
بوووووووووووووووووووووومممممممممممممممم......
دراکو پرت شد زمین. یه اتوبوس ارغوانی جلوش ایستاده بود. بعد یه یارو جوشیه اومد بیرون و گفت:
_ به اتوبوس شوالیه خوش اومدین...سرویس حمل و نقل جادویی مخصوص جادوگران درمانده...
دراکو: به من می گی درمونده بوقی؟ بیگیر ببینم...کروشیو....
دراکو خاک رو رداشو تکوند. سوار اتوبوس شد و آدرسو داد به راننده:
دراکو: ببین داش...من اصلا حوصله ندارم...ای جیک ثانیه منو می رسونی به این آدرس وگرنه...
دراکو به پشت سرش اشاره کرد. شاگرد شوفر بلانسبت مثل....چسبیده بود به شیشه. به عبارتی چلاسیده بود...(ترکیب ماسیدن و چسبیدن و پلاسیدن)
دراکو: خب...حالا چی کار می کنی؟
شوفر: می گازم و ....میرم به این آدرسی که شما دادی....
ده دقیقه بعد:
اتوبوس شوالیه جلوی یه خونه ایستاد.صدای فریاد کروشیو تو آل (Crucio to all)به گوش رسید و دراکو پیاده شد. اتوبوس هم به سرعت برق از اونجا دور شد. دراکو نگاهی به خونه ای که جلوش بود انداخت. سر چوبدستیشو به شیوه ی فیلمای خوب بد زشتی(سبک وسترن و مامانش اینایینایی) اورد بالا و فوت کرد. به سمت در رفت و جلوی در ایستاد....
دراکو: خب، الفهای سه گانه چی بود؟ آها... انتخاب مقصد...اعاده ی حیثیت...آسایش عمومی...
دراکو چشماشو بست، فکرش رو متمرکز کرد، احساس کرد تو یه لوله ی تنگ گیر کرده، اما هر چی صبر کرد دید از اون لوله خارج نمیشه. چشماشو باز کرد. واقعا تو یه تونل گیر کرده بود. سعی کرد با تکون دادن دست و پاش بیاد بیرون. بعد از کمی تقلا تونست سرشو دربیاره.
دراکو با تعجب دید که تو یه جای سرسبزه و دورش رو موجودات عجیب غریبی که شکلشون مثل سیب زمینی و هیکلشون مثل هویج بود فراگرفتن. دراکو سعی کرد شجاعت(نداشتش!)رو تو صداش منعکس کنه. صداشو صاف کرد و به اون موجودات حیرتزده گفت:
دراکو: ا...ببخشین...این مملکتی که ما توش خودمون رو آپارات کردیم کجاست؟
چند تا از اون سیب زمینیا جیغ زدن و فرار کردن. بعد یکی از اونا که ریشای بلند و سفیدی داشت جلو اومد و به دراکو گفت:
یارو سیب زمینیه: پسرم...این سرزمین باغچه ی خانواده ی غول پولی(واحدی بالاتر از خرپول!) به نام مالفویه....من حاجی جن خاکی هستم...تو افتادی تو چاله ای که ما ازش به عنوان مرلینگاه استفاده می کنیم...ببینم پسرجان، از اداره ی نظارت بر امور بهداشتی موجودات جادویی اومدی؟

دراکو به سرعت خودشو از چاله کشید بیرون. با یه افسون آگوامنتی و کف صابونی خودشو تمیز کرد. مونده بود اشتباهش تو آپارات چی بوده. یه لگد زد زیر جنا و رفت سمت جاده.
دراکو: نه..من هنوز درست حسابی بلد نیستم جسم یابی کنم...باید یه راه دیگه ای باشه که خودمو برسونم به خونه اون یارو...
دراکو همینجور داشت تو خیابون راه می رفت...رفت و رفت و رفت و رفت تا رفت...خیلی رفت و رفت و رفت و رفت تا بالاخره رفت....خلاصه رفت و رفت و رفت تا....
یهو چشم دراکو افتاد به یه بچه ی مشنگ که داشت یه چیزی مثل ریش آلبوس دامبلدور رو که پیچیده شده بود دور یه چوب کوفت می کرد. دراکو نتونست جلوی وسوسه رو بگیره...چوبدستیشو در آورد و به سمت اون بچه مشنگه ی اون سمت خیابون گرفت. فکرشو رو افسون متمرکز کرد....افسون انفجار...

بوووووووووووووووووووووومممممممممممممممم......

دراکو پرت شد زمین. یه اتوبوس ارغوانی جلوش ایستاده بود. بعد یه یارو جوشیه اومد بیرون و گفت:
_ به اتوبوس شوالیه خوش اومدین...سرویس حمل و نقل جادویی مخصوص جادوگران درمانده...

دراکو: به من می گی درمونده بوقی؟ بیگیر ببینم...کروشیو....

دراکو خاک رو رداشو تکوند. سوار اتوبوس شد و آدرسو داد به راننده:
دراکو: ببین داش...من اصلا حوصله ندارم...ای جیک ثانیه منو می رسونی به این آدرس وگرنه...
دراکو به پشت سرش اشاره کرد. شاگرد شوفر بلانسبت مثل....چسبیده بود به شیشه. به عبارتی چلاسیده بود...(ترکیب ماسیدن و چسبیدن و پلاسیدن)
دراکو: خب...حالا چی کار می کنی؟

شوفر: می گازم و ....میرم به این آدرسی که شما دادی....

ده دقیقه بعد:
اتوبوس شوالیه جلوی یه خونه ایستاد.صدای فریاد کروشیو تو آل (Crucio to all)به گوش رسید و دراکو پیاده شد. اتوبوس هم به سرعت برق از اونجا دور شد. دراکو نگاهی به خونه ای که جلوش بود انداخت. سر چوبدستیشو به شیوه ی فیلمای خوب بد زشتی(سبک وسترن و مامانش اینایینایی) اورد بالا و فوت کرد. به سمت در رفت و جلوی در ایستاد....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

دراکو :د بنال دیگه جون به سرم کردی!
انتونین:بابا صبر کن دو دقیقه دیگه اونجا که خونه خاله نیست که من ادرسش سه سوت یادم بیاد من هر موقع در زمینه معجون سازی مشکل دارم میرم پیش: مده آ
صبر کن الان میام!
دراکو:نرو تو رو خدا..کجا میری اخه؟
سبک موسیقیهای میان فیلم هندی:
های اقا کجا؟کجا؟
.....دوست دارم بخدا...دوست دارم بخدا
دوباره صحنه عادی میشه و دوباره حالت پست قبل از مده آ
برای دراکو تکرار میشه:دراکو تنها /دراکو غمگین/دراکو نمیدونم چی چی....خلاصه دراکو با یه خورجین اندوه گوشه اتاقش کز کرده بود و منتظر انتونین بود...
30 دقیقه بعد:
انتونین با روی گشاده وارد اتاق دراکو میشه ولی میبینه دراکو چوبدستیشو گرفته طرفش و عنقریب که بلا ملا سرش بیاره:
انتونین:دراکو جان؟
دراکو:کوفت!
انتونین:عزیزم؟
دراکو:زهرمار!
انتونین:حتما دوباره میخوای کروشیو بزنی!
دراکو:اوهوم
انتونین:ای بگم خدا باعث و بانیش را لعنت کنه اخه یکی نیست به این لرد سیاه بگه این طلسما رو یاد بچه های زیر سن قانونی نده!
دراکو:به لرد توهین میکنی؟جرمت دوبرابر سنگین شد!
انتونین:ببین اخه من هر موقع میخوام یه چیزی یادم بیاد میرم اتاق فکر دو سوته یادم میاد!
وگرنه خدائی نمیخواستم تو رو منتظر بزارم!الانم ادرس مده آ یادم اومده!
دراکو:جدی میگی؟
انتونین:به جون تو! ولی اول باید سر چوبدستیتو بگیری اونور...
دراکو:باشه میگیرم تو بگو....
انتونین:بیا روی این کاغذ نوشتم....کاغذ را داد دست دراکو و یواش یواش خواست بره جیم بشه که ییهو...
...بوم....
...انتونین در حالی که پشتشو گرفته بود گفت:نامرد واسه چی زدی!
دراکو:میخواستم ببینم کروشیو زدن هنوز یادم هست یا نه!

انتونین:مام که اینجا موش ازمایشگاهییم!
بعد در حالی که قسمت تحتانی بدنش را گرفته بود با غر و لند از اتاق بیرون رفت/در اینجاس که دیگه باید گفت:انتونی تنها/انتونی سوخته/انتونی استیک شده....
**********************
دراکو که ادرس مده آ را به دست اورده بود داشت خودشو اماده میکرد که بمحل زندگی اون بره و ببینه میتونه کمکش کنه یا نه!
انتونین:بابا صبر کن دو دقیقه دیگه اونجا که خونه خاله نیست که من ادرسش سه سوت یادم بیاد من هر موقع در زمینه معجون سازی مشکل دارم میرم پیش: مده آ
صبر کن الان میام!
دراکو:نرو تو رو خدا..کجا میری اخه؟
سبک موسیقیهای میان فیلم هندی:
های اقا کجا؟کجا؟
.....دوست دارم بخدا...دوست دارم بخدا
دوباره صحنه عادی میشه و دوباره حالت پست قبل از مده آ
برای دراکو تکرار میشه:دراکو تنها /دراکو غمگین/دراکو نمیدونم چی چی....خلاصه دراکو با یه خورجین اندوه گوشه اتاقش کز کرده بود و منتظر انتونین بود...
30 دقیقه بعد:
انتونین با روی گشاده وارد اتاق دراکو میشه ولی میبینه دراکو چوبدستیشو گرفته طرفش و عنقریب که بلا ملا سرش بیاره:
انتونین:دراکو جان؟

دراکو:کوفت!

انتونین:عزیزم؟

دراکو:زهرمار!

انتونین:حتما دوباره میخوای کروشیو بزنی!

دراکو:اوهوم

انتونین:ای بگم خدا باعث و بانیش را لعنت کنه اخه یکی نیست به این لرد سیاه بگه این طلسما رو یاد بچه های زیر سن قانونی نده!
دراکو:به لرد توهین میکنی؟جرمت دوبرابر سنگین شد!
انتونین:ببین اخه من هر موقع میخوام یه چیزی یادم بیاد میرم اتاق فکر دو سوته یادم میاد!
وگرنه خدائی نمیخواستم تو رو منتظر بزارم!الانم ادرس مده آ یادم اومده!دراکو:جدی میگی؟
انتونین:به جون تو! ولی اول باید سر چوبدستیتو بگیری اونور...
دراکو:باشه میگیرم تو بگو....
انتونین:بیا روی این کاغذ نوشتم....کاغذ را داد دست دراکو و یواش یواش خواست بره جیم بشه که ییهو...
...بوم....
...انتونین در حالی که پشتشو گرفته بود گفت:نامرد واسه چی زدی!

دراکو:میخواستم ببینم کروشیو زدن هنوز یادم هست یا نه!


انتونین:مام که اینجا موش ازمایشگاهییم!
بعد در حالی که قسمت تحتانی بدنش را گرفته بود با غر و لند از اتاق بیرون رفت/در اینجاس که دیگه باید گفت:انتونی تنها/انتونی سوخته/انتونی استیک شده....
**********************
دراکو که ادرس مده آ را به دست اورده بود داشت خودشو اماده میکرد که بمحل زندگی اون بره و ببینه میتونه کمکش کنه یا نه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

دراکو که حالش منقلب شده بود گفت: چی؟؟؟من خودمو شکل یکی از دوستای اون گندزاده دربیارم و برم پیشش باهاش صحبت کنم که واسم گوی بلورین بسازه؟ امکان نداره....
آنتونین: دیگه مشکل خودته...به هر حال این تنها راهیه که میتونی خودتو از تنبیه لرد سیاه نجات بدی...
دراکو: باشه بابا...قبول می کنم...میرم پیش اون دختره ی گندزاده...فقط بگو چه جوری باید معجونو درست کنم؟
آنتونین: واقعا که...من فکر می کردم تو که یکی از نورچشمیای اسنیپی باید معجون سازیت عالی باشه...
دراکو که سعی می کرد حالت خوددار خودشو حفظ کنه گفت:
تو دیگه به اونش کار نداشته باش. مواد معجونو از کجا بیارم؟
آنتونین یه کم فکر کرد و گفت: اوم...یه دختره هست اسمش...اسمکش مده آ مالفویه. کلا تو معجون سازی استاده. تا اونجایی هم که من می دونم یه مجموعه ی کامل از مواد معجون سازی رو داره. شاید اگه بری پیش اون بتونه واست یه کاری...
دراکو: زود تند سریع بگو کجا می تونم پیداش کنم؟؟؟
آنتونین: تا اونجایی که من می دونم...تو لندنه...کنسال گرین...
دراکو: آدرس...به من آدرس بده...؟
******************************
هر کی می خواد میتونه پست منو حذف کنه یا نقش منو به طور کلی از داستان بندازه بیرون. این ماجرا صرفا برای تثبیت ایفای نقشم بود!

آنتونین: دیگه مشکل خودته...به هر حال این تنها راهیه که میتونی خودتو از تنبیه لرد سیاه نجات بدی...

دراکو: باشه بابا...قبول می کنم...میرم پیش اون دختره ی گندزاده...فقط بگو چه جوری باید معجونو درست کنم؟
آنتونین: واقعا که...من فکر می کردم تو که یکی از نورچشمیای اسنیپی باید معجون سازیت عالی باشه...
دراکو که سعی می کرد حالت خوددار خودشو حفظ کنه گفت:
تو دیگه به اونش کار نداشته باش. مواد معجونو از کجا بیارم؟
آنتونین یه کم فکر کرد و گفت: اوم...یه دختره هست اسمش...اسمکش مده آ مالفویه. کلا تو معجون سازی استاده. تا اونجایی هم که من می دونم یه مجموعه ی کامل از مواد معجون سازی رو داره. شاید اگه بری پیش اون بتونه واست یه کاری...
دراکو: زود تند سریع بگو کجا می تونم پیداش کنم؟؟؟
آنتونین: تا اونجایی که من می دونم...تو لندنه...کنسال گرین...
دراکو: آدرس...به من آدرس بده...؟
******************************
هر کی می خواد میتونه پست منو حذف کنه یا نقش منو به طور کلی از داستان بندازه بیرون. این ماجرا صرفا برای تثبیت ایفای نقشم بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج