چنان قحط شد سالی اندر ریون
که ملت فراموش کردند پست
چنان والده بر بنت شد بخیل*
که لب تر نکردند بهر رول و زرشک
بخوشید آب هر واتر قدیم
نماند آب،جز آب بوق وینچر**
نبودی به جز آه بیوه وینکی
اگر برشدی دودی از سولاخی(همون سوراخ)
نه ریون ققی نه سرژی نه فنگ
راجو بوق دان*** خورده ملت راجو
در آن حال پیش آمدم رزمرتی****
کزو مانده بر استخوان پوستی
بدو گفتم ای بوق بوقی نسب
چه درماندگی پیشت آمد؟!بگوی
ببوقید بر من که عقلت کجاست
چو دانی و پرسی سوالت خطاست
نبینی ویولت به غایت رسید
مشقت به حد نهایت رسید
ز یک تخم برخاست هفتاد تخم

*****
نه الکسی همی زند پستی
نه آن ادی،فلور،غیره!و لونی(همون لونا و غیره)******
بدو گفتم آخر تو را باک نیست
تو را ای رفیق تعداد کثیری پارتی ست(چه ربطی داشت)
نگه کرد رنجیده در من رزی
نگه کردن رزی اندر پنی
که من گرچه بر ساحلم ای رفیق
نیاسایم،ون(when)دوستانم غریق*******
من از ارزشیت نیم روی زرد
غم ارزشیّان رخم زرد کرد
نخواد که بیند خردمند،ریش(!!)
نه بر عضو ملت ، نه بر عضو خویش!
یکی از آن بچه باحالان منم
که ریشی ببینم بلرزد تنم
چو بینم ویول و کلاوس و از آن دست،زنند این گونه پست
به کام اندرم کاچی زهر است و درد********
_______________________________________________
واژه ها:
چنان والد بر بنت شد بخیل...:در اینجا منظور والدین گرامی هستن،که سعی در دور کردن فرزندان از جادوگران دارن
آب بوق وینچر:مستحضرید که،وینچر فقط یه بچست،اختیار خودشو نداره.گاهی شلوارشو خیس میکنه!
بوق دان:مثل نمکدان،و از آن دست!
رزمرتی:مادام رزمرتا!به دلیل کمبود قافیه مجبور شدیم اسم رو به این حالت درآریم!
ز یک تخم برخاست هفتاد تخم:اهم!یعنی اگه قبلن روزی یه پستم تو تالار نمیخورد الان شونصد تا میخوره!
نیاسایم،ون دوستانم غریق:زمانیکه دوستام دارن غرق میشن من نمیتونم بیاسایم.
به کام اندرم کاچی زهر است و درد:ها،از اونجایی که رزی کاچی خیلی دوست داره!(بابا!کاچی یه جور غذاست!)اونموقعم که این شعر سروده شده داشته کاچی میخورده

نکته:دیدم این تاپیک خوابیده،گفتم بیدارش کنم!در راستای یاد نمودن از اعضای قدیمی که الان به سلامتی مردن،و بیان کردن حالات روحی رزی

(بچم خیلی حرص و جوش میخوره

)
ها هانی دستت درد نکنه !! بسی شعر قشنگی بود بسی خندیدم!فقطا یه ذره بیناموسی میزد از ناظر این پستا بعیده جیگر! :