_اوه!
ونوس یه شیشه رو به پروفسور لوپین میده...
_ببخشید که زودتر متوجه منظورتون نشدم،خوشبختانه ما چند شیشه از این دارو داریم و امیدوارم که تا وقتی پروفسور اسنیپ برگردن کافی باشه...نفر بعدی کیه؟
هری با برانکارد نمید میاد جلو!ونوس چشماش گشاد میشه!
_چه بلایی سر این بدبخت آوردی؟
_هیچی به اطلاعات گفتم مثل این که زیاده روی کردم...فقط تو رو خدا عجله کن یه دارویی چیزی بده زود بخوره حالش خوب بشه درررریم!اینا الان منو می کشن!
_خیله خب فعلا اینو ببر قسمت حوادث ابزاری تو همین طبقه تا من ببینم باید چی کارش کنم...اوا اسنافل چرا از تو اتاقت اومدی بیرون؟
_هیچی یادم رفت که بگم من با یاهو هلپرم چت میکنم و ...
_باشه باشه فهمیدم!آهای هوق بیا اینجا...
هوق از یه گوشه میاد بیرون:جانم...فدات بشم الهی...
_

این آقا رو به اتاقشون راهنمایی کن و همونجا بمون مواظب باش بیرون نیاد ممکنه خطرناک باشه...تو دیگه چرا برگشتی؟
_هیچی نمیدو بستری کردم برگشتم ببینم کجا می تونم قایم شم!
_خب....
ونوس یه لحظه فکر میکنه و یهو یه لامپ با صدای دینگی بالای سرش ظاهر میشه!
ونوس رو میکنه به یه سری شفابخش کارآموز که دارن از اونجا رد میشن:آقایون یه لحظه بیاید اینجا...مرسی...لطفا این آقا رو ببرید بی سروصدا تو قسمت ترک اعتیاد بستریش کنید...
هری:چی چی ترک اعتیاد...مگه من معتادم؟
_وابستگی به سیم سرورم یه جور اعتیاده...فقط آقایون مواظب باشید فرار نکنه!
یکی از کارآموزا در حالی که داره از هیجان بالاو پایین میپره:شفابخش ونوس اجازه میدید بهش آمپولم بزنیم؟
_هوووووووم؟خب اشکالی نداره فقط زودتر ببریدش!