جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  29 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  154 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  161 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  272 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  187 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره همه بازرسي شدند و رفتند كه سوار ميني بوس اردو بشن. بچه هايي كه ممنوع الاردو شده بودند هم خودشونو مثل بختك انداختن رو ميني بوس. بچه هاي جوات هافل رفتن ته ميني بوس و هنوز راه نيفتاده شروع كردن به آهنگ هاي بندري خوندن و كف زدن و بورگين هم رفته بود رو ويبره.تصویر تغییر اندازه داده شده
لودو بچه ها رو شمرد و حاضر غايب كرد و به راننده دستور داد راه بيفته كه يهو اريكا شروع كرد به خود زني: الهي ذليل شي لودو...الهي حلواتو بخورم... يادم رفت شير فلكه ي گازو ببندم.
بالاخره اتوبوس مي ايسته و اريكا ميپره پايين.يك نيم ساعتي ميگذره اما نمياد. لودو كه داغ كرده بود گفت: دنيس بپر پايين با كشيده بيارش.
دنيس:تصویر تغییر اندازه داده شده
يك دقيقه بعد اريكا و دنيس ميان و ميشينن بغل هم و ميني بوس راه ميفته. هنوز يك قدم ( مينيبوس اينها قدم ميزند.) بيشتر جلو نرفته كه دانگ ميخواد اداي اريكا رو در بياره و شروع ميكنه به خود زني. اول يكي ميزنه تو گوشش كه بيهوش ميشه و ميفته زمين. تا بورگين اون رو به هوش مياره يك ده دقيقه ميگذره. بعد دانگ شروع ميكنه به جيغ زدن( با اون صداش ) : اي الهي گور به گور شي لودو.تصویر تغییر اندازه داده شده اي خدا. يادم رفت پنجره مجازي خوابگاه رو قفل كنم. باز يك وقت ديدي ادوارد جك و جونور و متصدي و دزدي چيزي اومد تو تالار.وااااااي!
ايندفعه دانگ در حالي كه بورگين داشت زجه ميزد، ميپره پايين تا بره پنجره رو قفل كنه. بالاخره پس از گذشت نيم ساعت دانگ برميگرده و لودو كه اينشكلي: شده ميگه: شب شد. راه بيفت راننده.
ميني بوس راه ميفته . هوا تاريك شده و جاده آسفالت نيست. صداي زوزه گرگ و شغال و اژدها و پلنگ و گربه و كفتر و خرچنگ(!) لرزه بر اندام بچه ها ميندازه.
جواتان ته ميني بوس همچنان دارن ميخونن و بورگين هم مي رقصه. اما انقدر جاده ناهموار است كه هي ولو ميشه كف اتوبوس و هي به در و ديوار ميخوره. اما همچنان وحشيانه ميرقصه.
لودو هي بلند ميشه و بچه ها رو ميشمره و يك تذكر به ته ميني بوسي ها ميده و يك چند تا سوال ارزشي از راننده ميپرسه و ميشينه.( ميخواد بگه من رهبرم.تصویر تغییر اندازه داده شده)
حالا وارد يك بيابون برهوت ميشن و ميني بوس همينطور داره به راهش ادامه ميده.
ماتيلدا كه وحشت كرده بود به سمت در ميره و فرياد ميزنه ( با اون صداش ): درو باز كن. اينجا كجاست ما رو اوردي. من ميترســـــــــــــــم.
بچه ها سكته ناقص رو ميزنن و لودو ميگه: حالا ميرسيم. اونجا جاي خوبيه. اين راهش فقط يكم بده.
اتوبوس خيلي كوچيكه. هوا به خاطر تحركات زياد جواتان دم داره. همه ي پنجره ها بسته است. بيرون از پنجره هيچي ديده نميشه. راننده هم حسابي گاگول است=تصویر تغییر اندازه داده شده
بيابون ساكت است و تنها صدايي كه به گوش ميرسه صداي بچه هاست: دبي دبي...دبي دبي....تصویر تغییر اندازه داده شده





سلام دنیس جان

به نظرم اریکا راست میگفت ، پاراگراف بندیت مشکل داره .

در مورد طنز نویسیت باید بگم خیلی قشنگ از یک سوژه ضعیف یک سوژه طنز قوی ساختی ولی نقطه ضعف کارت این بود هر چی از اول پستت به سمت پایانش میرفتیم از سوژه ات دوباره استفاده میکردی که باعث لوس شدنه قضیه میشد و اینکه پایان داستانت سوژه ای باقی نذاشتی و کار نفر بعدی رو سخت کردی .

توصیف زیاد حالات هم ممکنه از بخش طنز قضیه کم کنه . بهتره بزاری خود طرف اونطوری که دوست داره برداشت کنه از قضیه .

چیز دیگه ای به نظرم نمیرسه . موفق باشی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/3/31 18:08:09
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/3/31 19:32:18
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز جلو آمد و لبخند رضایتمندی به لودو تحویل داد و گفت : « می خوای من رو بگردی یا تفتیش بدنی بکنی ؟ » لودو کف به خاطر روح بودن پیوز هیچکاری رو نمی توانست بکند به این صورت در آمد و گفت : « مثل دانگ و بورگین توی تالار زندانیت می کنم ! » پیوز قهقهه ای سر داد و گفت : « من از دیوار ها رد میشن !! » لودو کف حالا اینشکلی شده بود گفت : « باشه .. تو هم می تونی بیای ... نفر بعد !» لودو که حالا مثل این پیرمرد کچل شده بود شروع به بازرسی دنیس کرد. لودو دستش را در جیب او کرد و همینطور که چیز ها را بیرون می آورد اسم آن ها را زیر لب می گفت : « عکس اریکا ... دستبندی با اسم اریکا ... تصویر دو نفری با اریکا ... هدیه برای اریکا ... اریکا ... اریکا... دنیس خجالت بکش !!! » دنیس که هب رنگ موهای آواتور پیوز در آمده بود گفت : « من نمی دونم اینا از کجا اومده ! » لودو گفت : « نفر بعدی ! » اما جلو آمد. لودو کیف اما را گرفت و شروع به بازرسی کرد : عروسک ، انواع وسایل مامان بازی ، یک عکس پاره شده علیرضا ( در این هنگام لودو به این صورت به او نگاه کرد ) و هزاران دستگاه لوازم آرایش ! » لودو که دیگر به این صورت در آمده بود گفت : « انی آشغال ها رو نباید بیاری ! » اما هنگامی که اما خواست برای بازرسی بدنی به سمت اریکا برود لودو به اریکا گفت : « من خودم اون رو بازرسی می کنم ! » وقتی بازرسی بدنی اما هم تموم شد لودو پرسید : « دیگه کی بازرسی نشده ؟ » <><><><><><><><><><><><><><> امیدوارم این یکی دیگه به علت بد بودن یا بی ناموسی بودن پاک نشه !!! از لودو می خوام که نقدش کنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: شنبه 26 خرداد 1386 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
-

لودو : کوفت ، مرتیکه دزد نیشه شو باز کرده .... بیا جلو ببینم .

دانگ سه قدم جلو میره تا لودو تفتیش بدنیش کنه ، لودو دستش و توی جیب دانگ میکنه و یک ضد نفر در میاره :

لودو دستش و توی جیب مخفی کت دانگ میکنه و چندتا از جام های طلای کوییدیچ که مربوط به سالهای ناشناخته است و عده ای معتقد هستند جعلی است را پیدا میکند ، لودو : خسته شدم ، هر چی داره مردونه بریز بیرون !!!

دانگ دستی در جورابش میکند و علیرضا رو بیرون میکشه سپس چند کیسه گالیون که به ترتیب نام های : دنیس ، لودو ، اریکا و اما روشون نوشته شده را به طرفی پرتاب میکند ، دانگ با مظلومانه ترین حالت ممکن میگوید : تموم شد .

لودو : مطمئنی ؟ دستش و جلو میبره و ادامه میده این چیه ... صلاح کلاشینکوفه ؟ توپه ... چیه .. هان ؟

دانگ : نه به خدا ... گوشت و بیار جلو !!! و ( افکت صدای پچ پچ )

لودو : .... خیلی خوب من شکل دارم ...!!!

دانگ : میتونی سر و تهم کنی ، دو سه تا تکونم بدی تا مطمئن بشی .....

در همین لحظه اریکا جلو میاد و دانگ و به سبک سنتی :root2: تفتیش میکند و در نهایت چندتا دی وی دی و چندتا پوستر از ساحره معروف اسکای از یک جای نا معلوم بیرون میکشه .... اریکا : هوم ، بی ناموسی ... میخواستی بری خارج تالار رواج بدی ؟

دانگ که رنگ از رخسارش پریده : باور کنید این ها ..... ولش اصلا ....

اریکا :

دانگ : اینا فیلم های لودوئه .... میخواستم پخشش کنم ....

ملت به همراه اریکا :

لودو : ....

سپس تمام دی وی دی ها به شکل عجیبی غیب میشه و دانگ به داخل تالار پرتاب میشه ....

اریکا با صدای لطیف و نازک : نفر بعدی ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/3/26 14:41:50

جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: جمعه 25 خرداد 1386 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- نيشتو ببند! زود باش برگرد تو تالار... تو نميتوني بياي اردو!
- لودو... لودو... لودو غلط كردم! لودو بزار بيام.. من اردو دوست دارم... اريكا تو يه چيزي بگو...
اريكا:
لودو:
ملت كه پشت در منتظر بودن تا نوبتشون بشه كه زودتر بازرسي بشن بيان بيرون، كلافه شده بودن، به همين دليل بورگينو كشيدن و انداختن تو تالار تا كار خودشون زودتر راه بيفته...
بورگين: اي نامردا...

اريكا داد زد: نفر بعد...

نفر بعدي ماتيلدا بود... لودو جلو رفت و ساكشو گرفت و باز كرد... دستشو برد داخل و... يه مشت كاغذ در اومد بيرون!
لودو: اينا چيه؟!
ماتيدا: هيچي نيست... خصوصيه، بده من!
و سعي كرد كاغذ ها رو از دست لودو بقاپه... ولي لودو بيدي نبود كه با اين بادا بلرزه ()...
- بابا ميگم خصوصيه، جون من اذيت نكن!
لودو: بايد ببينم، شايد با همينا تو اردو واسمون درد سر درست كني...
و لودو شروع كرد به بررسي كاغذها...
- ميگم نگا نكن! نگا نكن! نگا نكن!
اريكا: لودو ميخواي ولش كن. نگا نكن... گناه داره!
لودو: نه... من نميتونم سخت نگيرم! ممكنه چيز خطر ناكي باشه!
لودو يكي يكي كاغذها رو بررسي كرد...
- اما و دنيل... اما و دنيل... اما و دنيل... اينا كه همه عكسه... اما و دنيل... بازم اما و دنيل... آها، اين كيه؟! ببين اريكا...
اريكا: نميدونم... هنديه... شايد تبليغ كوكاكولا باشه!
لودو: آره ... آره... درست ميگي... بايد به مديريت اطلاع بدم... اين تبليغ گذاشته تو امضاش!
ماتيلدا كه داشت گريه ميكرد، با صداي ضريفش () داد زد: نه!!! تو رو خدا عكسامو بديد!!!
آنچنان فريادي بود اين فرياد كه لودو تمام موهاش ريخت!
...
لودو:

اريكا داد زد: نفر بعدي بياد بيرون...

- چي چي رو نفر بعدي! بايد بازرسي بدني هم بشه!
اريكا: لودو ميخواي همون چهار لاخ باقي مونده هم بريزه؟! بيخيال شو ديگه...
لودو كه مانند پير مردها تمام بدنش به خاطر شوك وارده، رعشه گرفته بود، گفت: نه! بايد بازرسي بدنيش كنم...
ماتيلدا فرياد زد (اينبار آروم تر بود فريادش!) : دستت به من بخوره ميكشمت . مردك بي ناموس!!!
لودو: آها... ببخشيد... اريكا بگردش!
اريكا در حالي كه زير لب غر غر ميكرد شروع به تفتيش بدني ماتيلدا شد...
- :grin: :lol2: نكن... نكن... واي واي مامان... :lol2: بابا من غلقلكي ام! :lol2:
اريكا: اِ ِ... ساكت باش ديگه دختر اينقدر وول نخور. عصاب ندارم ميزنم تو دهنت ها!
ماتيلدا: جان؟!
لودو: مواظب خودت باش! ما خيلي خشن شديم جديدآ!
ماتيدا: :grin: خوب خندم ميگره... بابا به اونجا دست نزن
اريكا: اووووووف.... برو برو.. چيزي نداشت لودو جوون...

- نفر بعد بياد...

--------------------------------------------------------------
به دوستاني كه اطلاع ندارن... اين قضيه ي داستان از پست شماره 61 (ماتيلدا) شروع شده... (قراره بريم اردو! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/3/25 17:54:58
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
*هافلاويز*
ارسال شده در: جمعه 11 خرداد 1386 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ممنون از ناظرین که این پستوو نقد کردن!
خوب خودم ادامش میدم!
-------------------------------------------------------------------------------
فردای اون روز همه با ساک ها بزرگ و کوچیک جلوی در جمع شدن بورگین داشت با دستش چیزی رو میشمورد و زیر لب نجوا کنان میگفت:
برای لودو و اما،برای اریکا و دنیس،برای ماتیلدا و ارنی،برای...در همین حین لودو رفت جلو وگفت:
میشه بگی داری چیکار میکنی؟!
بورگین دست وو پاشو گم کرد و با لکنت گفت:
چیزه...هیچی...داشتم...داشتم...داشتم با انگشتام بازی میکردم!آهان نه!...داشتم تعداد صابونارو میشمردم کم نیاد!
لودو با شکاکی به اون نگاه کرد و رفت جلوی در وایساد و بلند گفت:
باید کیفاتون بازرسی بشه!!!
صدای همه بالا رفت.اریکا دستاشو به هم کوبید و بلند داد کشید:
ساکت ببینم.
اولین نفر درک بود.همچین که ساکشو باز کردن بیستا امامه و چفیه پرید بیرون!!!
لودو:اینا چیه!
درک: برای امر به معروف و نهی از منکره!
لودو:ینا رو بردار و بذار سر جاش
بعدی بورگین بود.(یا خدا!!)
همچین که در کیف باز شد.هزار تا وسایل بی ناموسی پرید بیرون!
لودو گفت:هااااااااااااان......پس داشتی اینارو حساب میکردی؟!
بورگین:


ادامه دارد...>>>>



ببخشید این کارو کردم گفتم شاید باحال تر بشه!!
جان مادرتون نقدش کنید!!!


سلام ماتيدا جان، اين پست و پست قبليت نسبت به قبليا خيلي بهترن... سعي كن هميشه با دقت پستت رو بنويسي...

ايده ي خوبي داشت پستات. هر دو پست... هم اردو و هم بازرسي چمدونا...
ولي ميتونستي هر دوش رو خيلي بهتر و جذابتر به تصوير بكشي...

فقط پستات يه ايرادي داره... اونم اين كه بعضي جاهاشو فكر كنم فقط خودت بفهمي چي نوشتي!!! چند بار تو نقدات نوشتم. دوباره هم ميگم: سعي كن با ديد خواننده چند بار پستت رو بخوني تا اين مشكل رو حل كني.

پاراگراف بندي و علائم نگارشيت هم خوب بودن.

پستت خوب بود. پست قبليت بهتر بود!

ببخشيد كه نميتونيم خوب نقد كنيم... شرمنده... امتحاناته ديگه!

سنمم اگه ميخواي پيام شخصي بده بهت بگم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/3/17 0:13:16
*هافلاويز*
ارسال شده در: جمعه 14 اردیبهشت 1386 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب اول این که سلام به دوستان عزیزم!!!
من امروز خیلی شادم چون امتحان ادبیاتم رو خوب دادم و با سر زندگی اومدم تو سایت!!!!
از بابت اون پست چرت و پرت معذرت میخوام!!!
حالا امیدوارم این پستی که میزنم خوب باشه!!!
بعدشم لودو جان شما چند سالته به من میگی دخترم؟!
__________________________________________________
بورگین این سوسکی که پاشو زنده زنده بکنی از جا پرید چون داشت خیلی بد به اما نگاه میکرد که داشت کوتشو عوض میکرد.
بورگین خودشو جمو جور کرد و با اخم و تخم در حالی که دست به سینه وایساده بود گفت:
خدا شانس بده
بورگین که خیالش راحت شده بود برگشت و گفت:خوب دیگه بسه بدویین لباساتون رو درست حسابی بپوشین دیگه پاشین کارتون دارم!
ملت هم که دنبال سوژه میگردن بدو بدو لباساشونو پوشیدن.
ماتیلدا هم که دیگه هیچی!!!دماغشو گرفته بود و با اون صدای خوشگلش گفت:
وای خدا...چند وقته حموم نکردین خفه شدم!
ارنی هم که میخواست خود شیرینی کنه واسه ماتیلدا،دماغشو گرفت و گفت:رااست میگه دیگه!!!!چند ساله حموم نکردین؟!
همه لباساشونو پوشیده بودند و منتظر لودو بودند تا حرفشو بگه!!( )
لودو رفت بالای میز وایساد و شروع کرد:
اهم....اهم(مثلا" صداشو صاف کرد)
خوب...ما ناظرا میخوایم فردا شما رو ببریم یه اردو!
تا همین که لودو اینو گفت ملت جیغ داد و فریاد!
اریکا تیریپ دامبلدوری به منظور ساکت کردن برو بچ داد زد:SILENCE
ملت همه صداشون برید(!)"عجب جذبه ای داره این اریکا!!"
لودو دوباره:
خوب....این اردو بی منظور نیست این اردو برای یه تستی هستش که بین منو اریکا هستش!
بورگین از اون وسط :چیه...؟چیه؟!...منم میخوام بدونم چیه؟!
چیه؟چیه؟.....بگین

اریکا داد زد:بس کن بورگین....اگر قرار بود به کسی بگیم میگفتیم دیگه اه...

بدونین که قراره برن اردو هیچ کس نمیدونه که جریان اردو چیه؟!
--------------------------------------------------------------------------
فکر کنم از اون پستی که اریکا جون نقدش کرد خیلی بهتر بود!!!
ممنون میشم نقدش کنید!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
*هافلاويز*
ارسال شده در: یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگين از جا پريد و ترسون لرزون گفت:چي ..هان...آهان!
نه بابا يه نظر كه حالاله
بورگين داشت با بي حيايي تمام به اريكا خيره شده بود.
در همين حين لودو گفت:
مگه نميگم برو اون شومينه رو خاموش كن!..دبدو ديگه....بپر بابا قربونش بره
آخه درك داشت به نميدونم چي چي نيگا ميكرد(!)
پسرها همه تند تند شروع كردن به پوشيدن لباساشونو انجام دادن كارهاشونو خلاصه خودشونو جمب جور كردن در همين هنگام ميريم سراغ لودو و اما جان:
لودو:اما تو فكر كردي من مردم؟!
اما:نه اگر تو بميري منم ميميرم!
لودو: من بدون تو نميميرم!
اما:من اگر بميرم با تو ميميرم!
ملت: اووووووووووووووووووووووووووووووووووق!
بورگين كه روي يكي از صندلي ها نشسته بود و اين چي داشت به صحنه ي مورد نظر نگاه ميكرد گفت:اااااااااا.....نميزارين آدم يه چيزي رو با خيال راحت ببينه ها!!!!بريد عزيزانم ادامه بديد فداتون شم!

اما و لودو رفتن تو حس و حالا حرفهاي عشقولانه نزن كي بزن!
يكي هم نبود درشون بياره!
خلاصه سالن شد پر استفراغ!(بيجاره بورگين)
بورگين تو حال ديدن اين دتا بودو ماتيلدا و ارني هم مشغول بودندو بقيه هم كاره خودشون كه يك دفعه!!!!................



ماتیلدا جان کاملا مشهود بود که این پستت رو از سر بی حوصلگی نوشتی . اگه حتی یک بار هم از روش می خوندی خودت می تونستی متوجه خیلی از اشتباهاتت بشی .

به خاطر همین اصلا وارد جزئیات نمی شم . چون در این صورت باید کلی ایراد ازت بگیرم .

با توجه به پیشرفت اخیرت ، این یه دونه پستت رو نادیده می گیرم . نباید به جای پیشرفت ، پسرفت بکنی که عزیزم !

ازت انتظار بیشتری می رفت . امیدوارم تکرار نشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اريكا زادينگ در 1386/2/10 22:59:23
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1386 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
" دقايقي بعد! "

بورگين بر سر دو جسد حاضر شد!

قلوپ قلوپ قلوپ... قلوپ... قلوپ...
- آها... حالا يكم ديگه...! خوبه! ... تموم شد.
اريكا: اون چي بود ريختي تو دهن اين؟؟
بورگين: مايع شستشوي سنگ توالت! با قدرت اسيديش جرم گيري ميكنه! جنسش خيلي خوبه! اون زمان كه توالت ميشستم خيلي كمك دستم بود! خوشبو كننده هم هست!
ملت: !
اما: يعني الان لودو جونم مرد؟!
- نه بابا... من به اين راحتي ها نميميرم!
ملت:
لودو با چهره ي بشاش از روي زمين بلند شد ...
لودو: خوبيد شما؟
ملت: ما خوبيم... تو خوبي؟!
لودو: آره... بد نيستم... فقط معدم بد جور ميسوزه! فكر كنم مال اين غذاهاي هاگوارتزه! بس كه كافور ميريزن تو اين غذا ها!
بورگين: چيزي نيست! درست ميشه!
- بابا يكي به داد من برسه... مثلآ منم بي هوشتم ها!
ماتيلدا نيش خندي زد و رو به ارني كه الان ديگه پا شده بود وايستاده بود گفت: بلند شو بابا... تو خيلي تابلويي من و باش به كي دل بستم! ( آخجون... اين دو تا رو انداختم به جون هم! )
ارني: منم همينطور! ()
ماتيلدا: چي؟! تو هم چي همينطور؟!
ارني در حالي كه خيس عرق شده بود آهسته گفت: منم به تو دل بستم!
ماتيدا:
ناگهان صداي نتراشيده ي لودو مناظره ي اين دو كبوتر چاهي () رو بهم زد!
- هوووي درك... بپر اون شومينه رو خاموش كن دارم تبخير ميشم! بدووو بچه! ... اريكا تو هم سر و وضعت رو درست كن مثلآ ناظري ها! اون چه قيافه ايه آخه، آدم بايد كفاره بده! ملت پسرونه... ديگه بسه! زود شلواراتون رو بپوشيد! اه...اه... دانگي تو چقدر پاهات مو داره! اين دنيس هم كه مثل دختراست پاهاش! اهوووي... بورگين چشاتو درويش كن!
...

-------------------------------
ها... ملت يه مطلبي!
من يه مدت خيلي خفن فعاليت كردم توقع ها از من خيلي رفته بالا... ملت اينقدر به من گير نديد... گناه دارم ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1386 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هر لحظه به گرمای تالار افزوده میشد , گرمای طات فرسایی در حال تشکیل شدن بود و هر لحظه صورت بچه های هافل قرمزتر به نظر میرسید ... دنیس که طاقتش بریده شده بود , نگاه مشکوکی به بچه ها کرد و با یک حرکت انحاری پیژامه خود را کند و به گوشه ای انداخت , لودو که متحیر به نظر میرسید به سمت دنیس رفت و با صدای بلندی گفت : هووی , بی ناموسی هم حدی داره آخه !!!
دنیس که لبخند طعنه آمیزی بر لبان خود داشت با قه قهه گفت : به جای اینکه به من گیر بدی , برو پشت سر خودتو نگاه کن ...
لودو با ابروهای کشیده بر روی پاشنه پای خود چرخید و بعد از دیدن صحنه مقابلش , چشمانش مانند سرندیپیتی گشاد شد و قش کرد ..
بورگین و درک که پیژامه های خود را دقایقی قبل از دنیس در آورده بودند به یکباره پرسیدند : وااا , این بشر چرا این طوری هست ؟

ا ساعت بعد , بعد از به هوش آمدن لودو , تالار هافل

به جز دختران , همه با شورت های گل گلی خود بالای سر لودو ایستاده بودند , ارنی که در حال معاینه لودو بود با حرکات سر خود گفت : نه , اگه یه لیوان آبم بریزی رو سرش به هوش نمیاد , تنفس نداره , تنها راه تنفس مصنوعی هست که یکی از شما ها باید داوطلب بشه ...
بلافاصله پس از کلمه ی تنفس مصنوعی , چهره ی بچه ها زرد شد و دنیس که کمی ترسیده بود گفت : دور من یکی رو خط بکشین , بابا من جوونم , هزار تا آرزو دارم ...
ارنی با خنده ی تصنعی گفت : آخه خنگ خدا , منظورم تنفس دهان به دهان بود , نه اون تنفس ...
بورگین که ناراحت به نظر میرسید با صدای ضعیفی گفت : ارنی جان , یه لحظه بو کن دهن لودو رو ببین مسواک زده , اگه خوش بو باشه من انجام میدم
ارنی سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد و دماغش را به دهان لودو نزدیک کرد و پس از چند ثانیه صدای عجیبی از ارنی شنیده شد و جسم بیهوش او نیز در کنار لودو پهن شد .
بورگین با صدای بلند خندید و با سرعت زیاد به طرف حمام رفت ..
همه که به این قضیه مشکوک شده بودند با نگاه های پرسشگرانه به یکدیگر نگاه میکردند ..

**************
باب دنیس یه سوژه ای میدادی تو پستت , شرمنده من تا رفتم سوژه بدم , نشد که طنز بنویسم ..
توجه : لودو دیشب با دهان باز خوابیده بود






خیلی پست با حالی بود .

فضا سازی هات خیلی جالب بود . مخصوصا این قسمت که خیلی خنده دار بود :
بورگین و درک که پیژامه های خود را دقایقی قبل از دنیس در آورده بودند به یکباره پرسیدند : وااا , این بشر چرا این طوری هست ؟

و این قسمت :

به جز دختران , همه با شورت های گل گلی خود بالای سر لودو ایستاده بودند .

حالا اینا رو صرفنظر از ایرادهای نگارشی گفتم ها . اگه یکی دو بار از روی پستت می خوندی دیگه من نمی تونستم هیچ نقصی توش پیدا کنم . ( در صورت برطرف کردن همون ایرادها )

ولی یه جای پستت به نظر من نادرست بود : 1 ساعت بعد , بعد از به هوش آمدن لودو , تالار هافل .

خودت نوشتی " بعد از به هوش آمدن لودو " ولی ادامه ی پستت چیز دیگه ای رو میگه . و این یه تناقضه .

دیگری اینکه می تونستی پستت رو بیشتر ادامه بدی تا یه کم مشخص شه که چه ایده ای رو در نظر داشتی .

ولی باز هم می گم که پستت قشنگ بود . با توجه به اینکه از نظر رولی انقدر توی هافل کم پیدایی (!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اريكا زادينگ در 1386/1/19 22:13:48
پاتر , رولینگ خزیده کردت !!
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: دوشنبه 6 فروردین 1386 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
هافل مثل قديما دوباره پر از شادي و نشاط شده بود. دخترا يك دست دامن نو پوشيده بودند و پسرا هم پيژامه هاي سوراخشون رو دوخته بودند و دوباره مثل قديما دور هم نشسته بودند و فضا پر از بخار و گرم بود.
ادوارد مدام اينطرف و اونطرف مي پريد و جيغ ميزد و بالاخره اون يك تيكه پارچه كهنه دورش رو هم انداخت و خودش رو به در كوبيد...
بورگين بغل هيپزيبا نشسته بود و اندك موهاي سرش خيس به كف سرش چسبيده بود و علاوه بر اين، لباسهاش هم به تنش چسبيده بود و داشت با يك دست گردنش را ميماليد.
صداي جيغي بنفش به گوش رسيد: شومينه روخاموش كــــــــــــــــــــــــــــــــن...
بچه ها از شدت گرما در مبل فرو رفته بودند و خمار و معتاد مآبانه، سعي در كم كردن لباسهايشان داشتند.
آتش شومينه به بيرون تجاوز كرده بود و بي رحمانه ميسوخت و قدش از دومتر بالا تر رفته بود. هافلي ها عادت داشتند كه هر وقت ميخواستند مثل قديمها هافلاويزي و عشقولانه شوند؛ فضا را گرم ميكردند. اما مثل اينكه اينبار زياده روي كرده بودند.
ادوارد دست از فرياد زدن كشيد و دراز به دراز بر روي زمين افتاد و تشنجش اود كرد. دنيس از روي مبل قل خورد و به روي زمين افتاد و در حالي
كه از گوشه ي دهنش كف بيرون ميريخت؛ صورتش بغل به بغل آتش قرار گرفت: گرمه...گرمه...مامان جون...گرمه.
قدرت حركت از بچه ها سلب شده بود و به آهستگي در سر جاي خود تكان ميخوردند.
بلوز درك دور كله اش گره خورده بود و بدون هيچ صدايي در حال خفه شدن بود. ارني و اِما و لودو و اريكا و ورونيكا، همگي بر روي يك مبل دو نفره ي چرمِ چسبناك نشسته بودند و از كمبود جا و گرما در حال مردن بودند. جالب اين بود كه هيچكدام بر روي پاي يكديگر ننشسته بودند و همه بر روي مبل در كنار يكديگر نشسته بودند. ارني به آهستگي در حال مشت زدن به اِما بود و لودو در حالي كه سرش نود درجه خم شده بود و بر روي شانه ي اِما قرار داشت؛ از سر و رو و داخل دهانش آب ميچكيد و سياهي چشمانش رفته بود. ورو نيكا با يك حركت تند اريكا را از روي مبل به بيرون پرتاب كرد و اريكاي بيچاره بر روي بورگين فرود آمد و در جا فوت كرد.
تالار هر لحظه گرمتر و گرمتر ميشد و فضا تارتر و بخار بيشتر و ادوارد همچنان متشنج بود.

----------------------------------
بعد از اينكه اين پست رو نوشتم ديدم سر تا پا خيس عرقم.


سلام دنيس جان!

پست واقعآ خنده داري بود... من كه كلي خنديدم!

فقط پاراگراف آخر يكم پاراگراف بنديش مشكل داشت.

*مهمترين مشكل اين كه خيلي بهتر بود آخر پستت يه ايده براي پست بعدي بدي... مثلآ يك اتفاق... يك صدا... يك چيزي ديگه!
الان من كه نميدونم چطوري ادامه بدم اين پست رو!!!

در ضمن به نظر به پست قبلي هم زياد توجه نداشتي... متونستي همون موضوع رو ادامه بدي... البت زياد هم بيراه نزدي! ميشه به عنوان يه فضا سازي كلي در نظرش گرفت!!!
بلاخره هر كس يه جور حال ميكنه ديگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/1/9 18:54:09
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/1/9 18:57:17
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم