جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نه اشتباه نکنین این سوباسا نبود،بلکه یک صدایه کاملا دخترونه و ظریف بود که اسم آنت رو صدا می زد...و اون کسی نبود جز:...
جز تارو میساکی!
آنت : تارو!
کارگردان : اینجا چه خبره؟! تارو میساکی از کجاتون اوردین؟ شخصیت کارتون فوتبالیستا آخه تو ریونکلاو چه غلطی میکنه؟!!
نویسنده : ها این دختر پسر عمه ی باجناق شوهر دخترخالمه! همینجوری حال کردم بیارمش ریون یه صفایی کنیم دور هم!
کارگردان : بابا تارو که پسر بود تو کارتون! تو چرا رولو نمیخونی؟ مگه ندیدی وینکی گفته یه صدای کاملا دخترونه و ظریف؟!
تارو جفت پا میپره وسط : من از همون اولشم دختر بودم! این وزارت ارشاد و نمیدونم چی چی اسلامی، از همون اول بسم الله زد جنسیت ما رو سانسور کرد گفت این پسره! ندیدین چقد صدام تو کارتون ظریفه؟ ندیدین چقد موهام پسرکش بود؟!

کارگردان به شدت کم میاره و بوم رو میکنه تو حلقومش، خودکشی میکنه و یه راه دیه به هزاران راه دیگه خودکشی اضافه میکنه!

سوباسا که در تموم مدت این بحثهای خز و خیلانه بین برو بچه ها، داشت حرص میخورد و همینجوری رگ گردنش باد میکرد، یهو دید داره دچار انسداد ریه میشه و تا چند لحظه ی دیه دار فانی رو وداع میگه!
سوباسا : تاروووووو.....و همینجوری با کشیدن صدای «و» باد گردنش خالی میشه! تو چطور تونستی؟! چطور تونستی بهم خیانت کنی؟ من دوستت داشتم! نامرد!
تارو : اون موقعی که یواشکی با یانگوم ریخته بودی رو هم، باید فکر اینجاشم میکردی! بله!
سوباسا : من هیچوقت با یانگوم رو هم نریختم...هیچوق.....
در همین حین موبایل سوباسا شروع به زنگ خوردن میکنه، ولی از اونجایی که این قضیه خیلی قابل پیش بینی بوده، موبایل رو سایلنته و هیشکی نمیفهمه! ولی باز هم از اونجایی که گوشی سوباسا «آیمت» بوده، میره رو انسرینگ!
صدای یانگوم : سوباسا جیگرم؟ چرا جواب نمیدی؟ حتما سر تمرینی! عیبی نداره! امشب بیا اشپزخونه دربار، میخوام نبضتو بگیرم ببینم مثه نبض آدمای عاشق، مثه ماهی که افتاده باشه تو خشکی و بال بال بزنه س، یا نه! (جمله رو دوباره بخونین، یه خرده از نظر قواعد دستوری مشکل داره، ولی شما میتونین! من به قدرتتون ایمان دارم!) بای بای بیبه! بوووس!
تارو :

______________
میدونم خیلی مسخره شده و از مرحله پرته، ولی درک کنین! آخرین باری که تو تالار پست زدم یادم نمیاد! ببخشید همراش خیلی زیاد شد! ینی کلا شکلکاش زیاد شد! شرمنده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آنت بدو بدو میره خودشو پشت کاناپه مخفی میکنه و میگه:اون یه قاتل جانیه! میخواد منو بکشه....فقط به خاطر عشق!!!!
جماعت پسر همه تیریپ مکتب خونه ای نشستن گرد آنت و همگی با هم پرسیدن:عــــاشق ِ کی؟
آنت که تحت تاثیر قرار گرفته بود و اشک تو چشاش موج می زد گفت:یکی بود یکی نبود...یه پسره مهربون و شوخ و باحال و خفن و دختر کش و ...
سرافینا:
جذاب و س...بووووق...وقد بلند و ... بود که اسمش آنت بود!
پسرا دست جمعی:خب!بعدش چی شد!!؟
جونم براتون بگه آنت قصه ی ما یه پسر عمویه گند دماغ و بووووووقی داشت که هی چوب لا چرخ آنت می ذاشت!
پسرا:" !" " "!!؟(همون قبلیا دیگه!)
آنت عاشق دختری بود که سوباسا،پسر عموش هم از اون خوشش می اومد،در نتیجه دعوایی عظیم بین این دو شکل گرفت به طوری اگر همدیگر را می دیدند جا در جا به دوئل جادوگری(!!!)مشغول می شدند و همدیگر را ناک اوت می کردند،اسم دختر قصه ی ما...
آنـــــــــــــــــت می کشمت!!!
سوباسا!!!بچه ها کمک!!
هر دو مشغول تعقیب و گریز و داد و بی داد بودن که دخملایه(متنفرم از این الفاظ!!)دیگه وارد خوابگاه شدن!!
-:واااای واااای مادر جان!!!
-:ادی چادر منو بده!
-:ای وای نامحرم!!
-:روسری...
دخترا:
سوباسا:آنـــــــــت!!
آنت:سوبـــــــی!!*
آنت!!
نه اشتباه نکنین این سوباسا نبود،بلکه یک صدایه کاملا دخترونه و ظریف بود که اسم آنت رو صدا می زد...و اون کسی نبود جز:...


=============
*مخفف سوباسا دیه!!

وینکی ادامه دادم که ضایع نشی! حالا یکی دیگه ادامه بده من ضایع نشم!بعد قرنی رول زدم!!!:دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
زندگي ميكردن كه يكيشون شوخ بود يكيشون گند دماغ!!....
پسر عموی اولی که بسیار خیلی زیاد گند دماغ بود اسمش آنت(!) بود!!!و اسم اون یکی پسر عمو خوشگل خوشتیپه که شوخ بود و بلا "افسر مین(!)" اما این دومی رو چون اسمش طولانی بود سوباسا صدا میزدن!!
یک روز...یک روز بهاری و دوست داشتنی بود که این دو تا پپسر عمو توی مزرعه بودن....
آنت داشت گندم ها رو شخم میزد و سوباسا داشت برای آنت به زور کتاب میخوند!این کتاب چیزی نبود به یاسمین!
آنت به ناگه عصبانی شد و داس رو به گوشه ای پرتاب کرد...چهره ش در هم رفت ، آسمان تیره شد.. خشم اون خشم آتشین اون دل همه رو برده بود! و زمین و زمان رو وحشت* برداشته بود ،برده بود برای خواستگاری!!!
آنت به طرف کلبه میره، یه بقچه ی آماده اونجا بوده اونو برمیداره و میاد از کلبه بیرون ...با صدای آۀن دلون به سوباسا میگه:" ببین ...تو منو کشتی..تو منو خرد کردی...تو باعث شدی من در عضم شکست بخورم! برو از خونم بیرون!(بعد از چند لحظه مکث متوجه میشه که خودش تصمیم داشته بره بیرون!) البته من میرم از اینجا..میرم و سعی میکنم....یه آدم خوب باشم!
آنت بدو بدو میذاره میره...و سوباسا کتاب خواستگاری یا انتخاب رو به عنوان توشه ی سفر برمیداره و به دنبال اون میره...
کارگردان: نویسنده!میشه یه ذره هری پاتریش بکنی؟
نویسنده: تو از کجا میدونی هری پاتری نمیشه..؟من تا الآن کلی نشونه ی هری پاتری دادم...خواستگاری یا انتخاب..این نشون میده اینا میرن خواستگاری هری..یا شایدم یکی دیگه!عقلتو به کار بنداز...
کارگزدان:چشم!

**
توی تالار:
سرافینا: راجر گوی رو رد کن بیاد ببینم!
راجر: بیا اینم گوشی!ایش!یه کلمه پرسیدم از کارگردان که الآن چی کار کنیم؟
سرافینا و بقیه ی پسرای خوابگاه به صورت ضایع شده به هم نگاه میکنن!


-خوشگل بلای جون من...

راجر:هی بچه ها منم یه صدایی میشنوم!
بچه ها: ما که نگفتیم صدا میشنویم!تو دیالوگت بعد از مائه..برو ته صف! نوبت رو رعایت کن آقا!
راجر: آقا من یه دونه نون میخوام!بیشتر نه..بذارید زود بخرم برم خونه...
کارگردان: جمع کنید خودتونو!
ملت:باشه!
راجر: هی بچه ها منم یه صدایی میشنوم!!!!
بچه ها: این دیالوگ..اهم اهم...اوا صدا از پشت دیوار میاد!

-آره..خودخوشه..همون که من میخواستم..به جون خودم..

در باز میشه و آنت قدم زنان وارد تالار میشه!
بچه: تو کی هستی؟
آنت: آنت!**
ادی: آهان!بیا بشین..بذار من برم دخترا رو از خوابگاه بیارم!!
سرافینا یه مشت میزنه تو سر ادی به حالت(شوخی کردم..تو چه بامزه ای!) و بعدش میگه: خودم میارمشون!

تا دخترا بیان..دوباره صدای تق تق در به گوش میرسه!
ققی: کیه؟!
از اون طرف در سوباسا: سوباسا!**
آنت بدو بدو میره خودشو پشت کاناپه مخفی میکنه و میگه:اون یه قاتل جانیه***! میخواد منو بکشه....فقط به خاطر عشق!!!!

^^^^
*در اینجا وحشت یک شخصیت به حساب آمده!:d
**آنت زبان به سخن میگشاید و اسمش که "آنت" است میگوید!
**سوباسا هم همان کار آنت در خط بالا را میکند!
***جانی=آدم کش..قاتل!
ادامه بدید که من افسردگی نگیرم..:d
ببخشید پست ضایعی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 18 شهریور 1386 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
و با شور و هيجان مضاعفي با يك حركت هليكوپتري و با چشماني كه ازشون خون مي چكه به سمت ققي حركت ميكنه...

ولی ناگهان!!!در خوابگاه خراب می شه و میفته پایین و می خوره تو سر راجر که اومده بوده پایین تا بزنه تو سر ققی!!!(واه!چه زیاد!)
و در آستانه ی در کسی ایستاده!کسی که خیلی باحاله! اهم...!بله در آستانه ی در سراف ایستاده در حالی که چوب جاروش رو به یک حالت بسیار خطرناکی دستش گرفته و با یه حالت خطرناک تر به راجرِ جنازه نگاه می کنه و آروم آروم میاد تو خوابگاه..!
ملت پسر: جــــــــــــــــــــــیغ!جــــــــــــــــیغ!آی یه دختر اومده تو خوابگاه! هوی برو بیرون!مامانت اینا بهت یاد ندادن یه یالا بگی وقتی می یای تو خوابگاه نامحرم؟جــــــــــــــــــــیغ!
سراف: بابا اینا دیگه کین؟روی هر چی دختره کم کردن اینا!
در همین حال راجر که به این حالت در اومده شروع می کنه به آخ و اوخ گفتن و به یاد سراف میاره که واسه چی اومده اینجا...
سراف:ببینم تو از اون هیکلت!از اون سنت!از فلور!(؟؟!!)از این که برادر منی خجالت نمی کشی؟حالا دیه کارت به جایی رسیده دست رو شوور من بلند می کنی؟بدم کریچر بخوردت؟
کریچر:ممنون و متشکر!
راجر:اممم...اصن ببینم!تو چرا اوندفعه واسه من اینویز آن شدی هان؟من قهرم!
سراف:همین تو یکی کم بودی واسه من شاخ بازی دربیاری!مــــــــــــــــامان!!بیا ببین این راجر با من دعوا می کنه!!اهو...اهو..!(اَه اَه..ننر بازی هم حدی داره آخه!)
در همین حال!واسه این که پسرا هم نقشی داشته باشن،اسکی که یکی از دستمال های همه کاره ی چادر شونده شو دورش پیچیده،میاد می گه:
-اهم ببینین!مساله اصلا این نیست که!مساله اینه که اس ام اس راجر چیه!
بقیه ی ملت پسر اعم از فنگ ،ققی ،سرژ ،بری،کورن،آراگوگ،کریچر ،ادوارد،ادی و دیگه یادم نمیاد!و اینا به حالت تایید سر تکون می دن!
سراف:اس ام اس؟کدوم اس ام اس؟راجــــــــــــر!گوشیتو بده ببینم!
راجر به بقیه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 شهریور 1386 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
يه رولم بزنيم كه نگين لالي!
موضوع:همينطوري!
هدف:دور هم خنديدن!
-------

صبح يكي از روزهاي آفتابي-خوابگاه پسران!

ملت پسر همه خواب!راجر جلوي پنجره نشسته و در حالي كه كش و قوس مياد ميگه:به به....چه هواي خوبيه... محبت درين هوا موج ميزنه! جون ميده واسه اس ام اس زدن! تا اين فضولات* خوابن اس ام اس بزنم ببينم فلور جونم در چه حاله
راجر پتو رو ميكشه رو سرش و با شور و هيجان مشغول تايپ كردن ميشه و تا دوربين مياد طرف گوشيش يك حركت «آ آ! فوضولي ممنوع » مياد و دوربين رو ميچرخونه و دوربين به فضاي تاريك مقابل خيره ميشه و در خلائي توصيف ناپذير معلق ميشه...
خلاصه دوربينه كلي دچار ياس فلسفي و توهمات و افكار عميق ميشه و ميخواد بلند شه بره بوف كور بخونه كه دو عدد دايره ي سيفيد كه در ميان آنها دو سوراخ سياه مشاهده ميشه به چشم ميخوره!
اون دو دايره هي پيدا و ناپيدا ميشن! و كم كم يه جفت ديگه از دايره ها هم مشاهده ميشن! باز هم يه جفت ديگه! و همينطور اين بازيه پيچيده ادامه پيدا ميكنه!(آيكيوهاي زير 30:چشم بودن اينا!!) به قدري كه راجر هم مشكوك ميشه و نگاه دزدكي اي به اظراف ميكنه و به اين حالت در مياد:
-ماااااااااااااااااو! شما مگه تا حالا كپه ي مرگتونو نذاشته بودين؟!؟
دو دايره ي سيفيد با دو دايره ي نارنجي در مركز (ما اصلا نميدونيم كه اين ققيه!): نه خب! ما ديديم تو خيلي احساس تنهايي ميكني و از شدت ناراحتي رفتي زير پتو... گفتيم بيايم كه از تنهايي در بياي در ضمن بدمونم نمياد يه نگاه كوشولو به اون ال سي ديه گوشيت...(و صورتشو مي بره سمت گوشيه راجر)
راجر در يك حركت آكروباتيكي خفن در حالي كه رگ گردنش به اندازه ي يه مداد زده بيرون(اوج غيرت مرد ايراني! ) به سمت بالا و سقف حركت مي كنه و پتو هم همون يك مخروط كه راسش كله ي راجره مياد بالا و يك لحظه در بينز اين توهم ايجاد ميشه كه آيا من همزادي داشته ام و از وجود وي بي خبر بوده ام؟!؟
اين داستان ادامه دارد...(تيريپ فوتباليستا!! )
.
.
.
هفته ي بعد!
راجو همچنان اون بالاس و با خشم نگاه ميكنه به ملت و كلماتي رو زمزمه ميكنه كه لب خوانان برجسته ي جهان احتمال زيادي ميدن كه فحش هاي بسيار ركيكي در مورد نواميس ققي بوده باشن!
- يعني چه! خجالتم نميكشن! مگه من اس ام اساي تو رو ميخونم كفتر ساحره باز؟!؟ فوضول! بوووق! برو بمير! از پرات بالش درست ميكنم! جسدتو مي ندازم جلو فنگ! كاري ميكنم يه استخونم ازت نمونه كه بندازن جلو سراف بالا سرش زار بزنه! يعني چي؟!؟ الان كه با لگد اومدم تو فيست (‌ face et! ) ميفهمي دنيا دست كيه... اين ديگه گُلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....
و با شور و هيجان مضاعفي با يك حركت هليكوپتري و با چشماني كه ازشون خون مي چكه به سمت ققي حركت ميكنه...
اين داستان ادامه دارد...
من و انتظار و كابوس تنهايي.... من و حس اينكه هر لحظه اينجايي...(تيتراژ پاياني برنامه )
.
.
.
كارگردان: بينم... خدايي! تو ما رو اسگل كردي، نه؟!؟ خودمونيم، غريبه اينجا ني، راستشو بوگو!
نويسنده: والا اسگل كه هستين... نيازي ندارين اسگلتون كنم!!
كارگردان: بوقي... معلوم هست چه غلطي ميكني؟!؟ داري سريال يانگوم مينويسي يا رول؟!؟ من آبرو دارم ااينجا... همين مونده امسالم باز اسكورسيزي پن تا اسكار ببره منيه دونه م نبرم اون وقت جلو دوربين افكت پيروزي بيام!! انقد سخته برات آدم باشي؟!؟
نويسنده: اولا سريال نميسازم و انيمه ميسازم**...بعدشم اين هيچي نشه تو جشنواره ي كن نخل طلاييو مي بره... حالام نميخواي به درك! مي برم واسه همون اسكورسيزي جونت كه امسال شيش تا اسكار ببره چشت از كاسه در بياد!
و بساطشو جم مي كنه ميره!
كارگردان با حالت بسي آشفته زير بارون قدم ميزنه و سخنان نامفهومي به زبون مياره(موزيك متن: من ديگه سخته برام تحمل اين همه درد...) در همين هنگام فردي رو مي بينه كه لب جوق آب نشسته و داره تند تند رو كاغذ يه چيزي مينويسه!
كارگردان: سلام... ببخشيد آقاي محترم...شما نويسنده هستيد؟!؟
-بله بله! من نويسنده هستم و داستان هاي فوق العاده محبوبي هم براي رده ي سني الف و بويژه خانوم هاي خونه دار و دختراي دم بخت مي نويسم!!
-ببخشيد... اسمتون؟!؟
-م. مودب پور هستم... خوشحال هستم!( )
كارگردان(در دل): خودشه خودشه....هموني كه من ميخواستم!!!(با صداي بلند) آقا شما استخدامي... از همين حالا رولتو شرو كن!!3...2...1!!
.

.
.
به نام خدا! روزي بود روزگاري بود! دو تا پسر عموي خوشتيپ قد بلند خيييييلي پولدار دختر كش جذاب توي يكي از خونه هاي ميليارديه بورلي هيلز( Beverly hills) زندگي ميكردن كه يكيشون شوخ بود يكيشون گند دماغ!!....
ادامه دارد؟!؟

______________
*:ج فضول
**:باز خدا سرافينا رو خير بده يه كلوم حرف حساب يادمون داد تو رولامون به كار ببريم!!

هان... گفتيم يه وضوع جديد و اينا بديم بلكه مقبول خدايان رول تالار قرا گرفت كن فيكوني شد و ادامه دادن رولمونو! ادامه بدين ديگه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الکسا بردلی در 1386/6/6 10:41:12
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 4 شهریور 1386 22:34
نمایش جزئیات
آفلاین
قریب به سیم ثاینه بعد جماعت کثیری از ساحره ها دم در اتاق ضروریات جمع میشن.
چو:چطوری بریم تو حالا؟
آنیت:من الان شروع میکنم به فکر کردن.
پنی: مگه تو فکرم میکنی؟
آنیت این بار چشم غره ای با مقیاس 8 ریشتر به پنی میره که پنی ترجیح میده به مطالعه انواع روش هایی که میشه چرید مشغول بشه!
آنیت شروع میکنه به عبور و مرور از جلوی اونجایی که باید در اتاق ضروریات باشه و به این فکر میکنه:ما جایی برای پناه گرفتن از دست این ساحره ها میخوایم ما ...
بوووم!یه چیز قرمز میاد طرف آنیت و اون رو پخش زمین میکنه و یه پیغام بهش میده:بووووووقی!تو که خودت ساحره ای سر من رو شیره میمالی؟؟
ساحره ها همگی با هم مشغول اندیشیدن میشن!
___________________
_:بچه ها این بوی چیه داره میاد؟
دکی این رو گفت و سعی کرد تا سرحد امکان از مسمومیت هوایی خودش جلوگیری کنه.بقیه ملت مذکر هم که توی اتاق ضروریات چپیده بودن احساس بوی مشام نوازی رو میکنن که در هوا پیچیده و همچنین سعی میکنن مواظب در باشن که یه موقع ساحره ها نیان تو(نکته زیرپوستی:اهم،با استفاده از نوعی روشن بینی اونا فهمیدن ساحره ها پشت درن.چه جوریش رو من نمیدونم گیرز ندین دیگه!!مثلا اینا جادوگرن!).ملت میفتن دنبال منبع اون بوی عجیب ولی تنها کسی که به صورتی کاملا معصومانه نشسته بودی کسی نبود جز ادی ماکای!...
ملت چیزی نمونده بود خفه بشن!!!
=========
من شرمنده!خیلی وقته تو ریون پست نزدم یادم رفته!معذرت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويولت بودلر در 1386/6/4 22:39:12
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
وکاغذ رو داد دست آنیتا.آنیتا کاغذ رو خوند،اخم کرد،مکث کرد و بعد:
_جییییییییییییییییییییییییییییغ! وینکییییییییییییییییییییییییییییی!بیااااااااااااااااااااااا!ساحره ها ی محترم جمع شید ببینید چی پیدا کردم!

ساحره های محترم دور آنیت و پنی جمع میشن.اما قبل از اینکه آنیتا بتونه حرفی بزنه پنی میگه:
_البته شایان ذکره که من کاغذه رو پیدا کردم.
آنیت یه چشم غره در مقیاس هفت و سه دهم ریشتر( )به سمت پنی حواله میکنه
و شروع به خوندن کاغذ میکنه:
_ درد دل های کریچر
هی.......هی از دست این وینکی!دیروز در میاد به من میگه تو باید تالار رو مرتب کنی و از منم باید دستور بگیری.........هی.........پدر و مادرش دختر ترشیدشون رو انداختن به ما و خودشون مردن...........

به اینجا که میرسه وینکی دیگه اجازه ی خوندن نمیده:
_ای کریچر پدر سوخته ..... من ترشیده بودم که دابی و هزارتا جن خونگی دیگه خودشونو برام میکشتن؟کی بود که هر روز می اومد خواستگاری و بادست وپای شکسته بر میگشت؟ساحره ها پیش به سوی انبار جارو ها....فقط با دسته جارو میشه حساب اینا رو رسید......

دودقیقه بعد ساحره ها با دسته جارو و پلا کارد به دست از انیار جارو ها بر میگردن.روی پلاکارد ها جملاتی از این قبیل نوشته شده بود:

جاد و گری که زن ذلیل نباشه باید از بین بره!
کریچر میکشمت!
من چو رو طلاق نمیدم!
چریدن کار مفیدی است!
سه پلا کارد آخر در دستان وینکی،مک و پنی دیده میشد.سا حره ها میرفتن و شعار :
جادو گرا،جادوگرا،اومد روز مرگ شما
سر داده بودن که یهو چو میگه:
_بچه ها ما که نمی دونیم اونا کجان که بریم لت وپارشون کنیم!
آنیت:
_این وینکی که مهلت نمیده. صبر کنین آخره کاغذه نوشته شده بود کجامیرن.ایناهاش:
وحال ما جادوگرها از دست ساحره ها فرار میکنیم و در اتاق ضروریات پنهان میشویم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1386 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تا ملت به خودشون بجنبن مك ميره چو رو از خواب بيدار مي كنه كل ماجرا رو براش تعريف مي كنه چو به كل ساحره ها تعريف مي كنه لباس كاراته ايشو مي پوشه و پا ميشه مياد دم در خوابگه پسران !!!
گرومپ گرووومپ گروووووممپ(نکته:صدای مشت و لگد ساحره ها به در خوابگاه پسرا!)
_در رو با قفل چسب جادویی()طلسم کردن باز نمی شه!
_نامردا!
_برین کنار...برین کنار...!این صدای دورباشی ریونکلا بود که...اِاِ...نه چو بود که دور خیز کرده بود و با سرعت نور به طرف در میومد و میومد و میومد...تا....گرووووومپ!در باز نشد!!
دخترا همه نیشخند زنان در حال مسخره کردن چو بودن که یهو...مک با کوله باری از دینامیت ،TNT،ترقه و فشفشه و هرگونه مواد آتش زای دیگر وارد شد!
مک رو به دخترا:از اونجایی که من ضد پسرا و یه آدم فمنیسم هستم و خیلی ساحره ها رو دوست دارم و در جهت حمایت از حقوق اونا...
_خب بابا فهمیدیم بقیشو بگو!
_آره دیگه بدو!
مک سخن کوتاه نمود و مواد محترقه رو گذاشت دم در و با چهره ای خفن شکل اون شکلکه که عینک دودی زده می ره کنار و کبریتی را آتش می زنه و می گه:آتش. و کبریت رو پرت می کنه!
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووووووم!!!!!!!!!!
در می ترکه()،(با لحن وحشتناک بخونین ادامه رو!)دخترا وحشت زده و به آرامی از روی آوار رد می شن و در حالی که حالشون داشت از اون همه گرد و خاک به هم می خورد به این حقیقت تلخ می رسن که تمام تلاششون بی نتیجه بوده و پسرای مازمور(می دونم می دونم انواع گوناگون داره این کلمه!!:D) فرار رو بر قرار ترجیح دادن!!!!
_جــــــــــیغ!
_جــــــــــــــــــیغ!
_
_

مک با ترس و لرز پرسید:چی شده بچه ها کسی که نمرده!!
دخترا با جیغ و داد:فـــــــرار کردن!!!!!
در بین اون همه جیغ و داد پنی به صورت چرنده ای معصوم روی زمین خم شده بود!
آنیتا در حالی که یقه پنی رو گرفته بود از رو زمین بلندش کرد و گفت:الاغ،نفهم!الان وقت این کاراست!
پنی در حالی که بین زمین و هوا معلق بود(نکته:آنیت گرفته بودش دیگه!)گفت:نه آنیتا به جون مامانم داشتم نمی چریدم بیا اینو ببین.وتکه کاغذی رو داد دست آنیتا!


=========
ها؟آهان!اون کاغذه نامه ای یا نشونه ای از پسراست دیگه!واضح بود به جون خودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1386 08:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت جسد فيلي رو مي كشن زير تخت .... !!
يهو تخت شروع به لرزه مي كنه و با شتاب به ديوار برخورد مي كنه و از زيرش يه هيولاي ترسناك بيرون مياد !!
راجر : ا ... مك ... زير تخت چيكار مي كردي؟!!
مك : ها .. زير تخت .. خوب خوابيده بودم ..... من اصولا جاهاي تاريك رو بره خواب دوست دارم ... چيه چرا بيناموسي نگاه مي كنين به مسائل ( بچه ها در حال نگاه كردن به مك هستن !!!! ) ... الكي ربطش ندين به بيناموسي ....اين تو تاريكي خوابيدن بر مي گرده به ژنتيك پنج پاها !!!! ... شماها زير تخت من چيكار مي كردين ... چي داشتين مي كشيدين ؟!!

- مك يه مدادرنگي نارنجي از تو گوشش درمياره !!

دابي : هوووم داشتم فيلي رو مي كشيدم ... شرمنده مداد رنگيم رفت تو گوشت؟! ( ghoshet ) !! ( فيلي = نكره ي فيل ، يعني داشتم يك عدد فيل رسم مي كردم !! ) !
ملت رو به دابي : (‌شكلك اونيكه تيريپ اينه كه حالت خوبه و اينا !! )‌ ! ما قرار بود فيلي رو بكشونيم زير تخت نه اينكه بكشيمش زير تخت !!
دابي: ها ... اين شكلكه چيه ... به جاي اينكه به تازه واردا ميدون بدين هي خودتونو به رخشون مي كشين ... اصلا من ميرم ... ميرم و ميميرم و آسوده ميشم از رول ... ميرمو !!!

- دابي ميميره !!!

كريچر و دابي ميان سر جنازه دابي زارزار اشك ميريزن كه يهو دكتر از جاش بلند ميشه و شروع مي كنه تنفس مصنوعي دادن به دابي !!

- دابي زنده ميشه !!!

دابي : هووووووومك !! .... مرسي دكتر ... مي تونيم بريم !!
مك :‌ كجا؟!
راجر :‌اوه ماي گاد .... يادم رفت به مك بگم !! .... راجر با خودش : حالا سه ساعت بايد اينو حاليش كنيم !!

بعد سه ساعت ......../
مك : نه من نميام ... من ساحره ها رو دوست دارم ... من چو رو دوست دارم ... من طلاقش نميدم !!
تا ملت به خودشون بجنبن مك ميره چو رو از خواب بيدار مي كنه كل ماجرا رو براش تعريف مي كنه چو به كل ساحره ها تعريف مي كنه لباس كاراته ايشو مي پوشه و پا ميشه مياد دم در خوابگه پسران !!!





( من اول فكر كردم پني نوشته بچه ها فيلي رو ميكشن زير تخت كه اين ايده اومد به ذهنم بعد كه پست پني رو دوباره خوندم فهميدم اشتباه كردم ، ها چيه مك بون نديدي چشاش ضعيف باشه !! ) !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 23 تیر 1386 09:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از به پایان رسیدن این جلف بازیا و اینا،ملت بالاخره تصمیم میگیرن که فردا صبح راه بیفتن!!
دکتر:پس حله دیگه،من خودم سحرخیزمفردا نبینم کسی تا لنگ ظهر بخوابه!
و درحالیکه هنوز عینک آفتابی رو برنداشته میره توی تختش!!
فیلی تو دلش:آخی تختم چقد امروز نرم شده!
که ییهو نظرش عوض میشه،چون فرو رفتن یک سوزن رو در قسمت تحتانی خود حس میکنه و شیش متر میپره هوا!!
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!مرتیکه بیشعور خجالت نمیشکی؟!بیناموس!نمیبینی من اینجا خوابیدم عینهو بز سرتو میندازی پایین میپری رو تخت؟!
آنیتا همونطور که جیغ جیغ میکنه پتو رو میکشه رو سرش و دوباره میگیره میخوابه!!

فردا صبح،ساعت هشت!

همه پسرا بیدارن به جز فیلی
ملت با چمدون و بند و بساط دم در خروجی وایسادن،یکی ساعتو نگاه میکنه،یکی فحش میده،اون یکی سرشو میکوبه به دیوار،و خلاصه همه از این تیریپ فعالیتای مفید انجام میدن و اصنم اعصاب معصاب ندارن!!
کورن:چیه همتون زل زدین به من،یکی بره بیدارش کنه دیگه!
راجو:خب رفتیم بیدارش کنیم دیگه!نفس نمیکشه!فک کنم مرده!
و دو سه تا مشت و لگد بهش میزنه که مطمئن شه واکنشی نشون نمیده!
عله:خب حالا چیکار کنیم!دخترا بیدار شن نعش اینو اینجا ببین همشون سکته میکنن که!!
دابی(در راستای تحویل گرفتن تازه واردا...بیاین بغلم... )که یه چراغ بالا سرش روشن شده میگه:به نظر من بندازیمش زیر تخت!کسی نمیبینه!
و ملت از اینهمه آیکیوی دابی کف میکنن،در نهایت حماقت!جسد فیلی رو میکشونن زیر تخت!

_____________________________
اهم،جیگری که ادامه میده لطف کنه این فیلی بدبختو واقعا نکشه ها!بچه آرزو داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه کلیر واتر در 1386/4/23 9:55:21