يه رولم بزنيم كه نگين لالي!
موضوع:همينطوري!
هدف:دور هم خنديدن!
-------
صبح يكي از روزهاي آفتابي-خوابگاه پسران!
ملت پسر همه خواب!راجر جلوي پنجره نشسته و در حالي كه كش و قوس مياد ميگه:به به....چه هواي خوبيه... محبت درين هوا موج ميزنه! جون ميده واسه اس ام اس زدن! تا اين فضولات* خوابن اس ام اس بزنم ببينم فلور جونم در چه حاله

راجر پتو رو ميكشه رو سرش و با شور و هيجان مشغول تايپ كردن ميشه و تا دوربين مياد طرف گوشيش يك حركت «آ آ! فوضولي ممنوع » مياد و دوربين رو ميچرخونه و دوربين به فضاي تاريك مقابل خيره ميشه و در خلائي توصيف ناپذير معلق ميشه...
خلاصه دوربينه كلي دچار ياس فلسفي و توهمات و افكار عميق ميشه و ميخواد بلند شه بره بوف كور بخونه كه دو عدد دايره ي سيفيد كه در ميان آنها دو سوراخ سياه مشاهده ميشه به چشم ميخوره!
اون دو دايره هي پيدا و ناپيدا ميشن! و كم كم يه جفت ديگه از دايره ها هم مشاهده ميشن! باز هم يه جفت ديگه! و همينطور اين بازيه پيچيده ادامه پيدا ميكنه!(آيكيوهاي زير 30:چشم بودن اينا!!) به قدري كه راجر هم مشكوك ميشه و نگاه دزدكي اي به اظراف ميكنه و به اين حالت در مياد:
-ماااااااااااااااااو!

شما مگه تا حالا كپه ي مرگتونو نذاشته بودين؟!؟
دو دايره ي سيفيد با دو دايره ي نارنجي در مركز (ما اصلا نميدونيم كه اين ققيه!): نه خب! ما ديديم تو خيلي احساس تنهايي ميكني و از شدت ناراحتي رفتي زير پتو... گفتيم بيايم كه از تنهايي در بياي در ضمن بدمونم نمياد يه نگاه كوشولو به اون ال سي ديه گوشيت...(و صورتشو مي بره سمت گوشيه راجر)
راجر در يك حركت آكروباتيكي خفن در حالي كه رگ گردنش به اندازه ي يه مداد زده بيرون(اوج غيرت مرد ايراني!

) به سمت بالا و سقف حركت مي كنه و پتو هم همون يك مخروط كه راسش كله ي راجره مياد بالا و يك لحظه در بينز اين توهم ايجاد ميشه كه آيا من همزادي داشته ام و از وجود وي بي خبر بوده ام؟!؟
اين داستان ادامه دارد...(تيريپ فوتباليستا!!

)
.
.
.
هفته ي بعد!
راجو همچنان اون بالاس و با خشم نگاه ميكنه به ملت و كلماتي رو زمزمه ميكنه كه لب خوانان برجسته ي جهان احتمال زيادي ميدن كه فحش هاي بسيار ركيكي در مورد نواميس ققي بوده باشن!
- يعني چه! خجالتم نميكشن! مگه من اس ام اساي تو رو ميخونم كفتر ساحره باز؟!؟ فوضول! بوووق! برو بمير! از پرات بالش درست ميكنم! جسدتو مي ندازم جلو فنگ! كاري ميكنم يه استخونم ازت نمونه كه بندازن جلو سراف بالا سرش زار بزنه! يعني چي؟!؟ الان كه با لگد اومدم تو فيست ( face et! ) ميفهمي دنيا دست كيه... اين ديگه گُلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....
و با شور و هيجان مضاعفي با يك حركت هليكوپتري و با چشماني كه ازشون خون مي چكه به سمت ققي حركت ميكنه...
اين داستان ادامه دارد...
من و انتظار و كابوس تنهايي.... من و حس اينكه هر لحظه اينجايي...(تيتراژ پاياني برنامه

)
.
.
.
كارگردان:

بينم... خدايي! تو ما رو اسگل كردي، نه؟!؟ خودمونيم، غريبه اينجا ني، راستشو بوگو!
نويسنده: والا اسگل كه هستين... نيازي ندارين اسگلتون كنم!!
كارگردان: بوقي... معلوم هست چه غلطي ميكني؟!؟ داري سريال يانگوم مينويسي يا رول؟!؟ من آبرو دارم ااينجا... همين مونده امسالم باز اسكورسيزي پن تا اسكار ببره منيه دونه م نبرم اون وقت جلو دوربين افكت پيروزي بيام!! انقد سخته برات آدم باشي؟!؟
نويسنده: اولا سريال نميسازم و انيمه ميسازم**

...بعدشم اين هيچي نشه تو جشنواره ي كن نخل طلاييو مي بره... حالام نميخواي به درك! مي برم واسه همون اسكورسيزي جونت كه امسال شيش تا اسكار ببره چشت از كاسه در بياد!
و بساطشو جم مي كنه ميره!
كارگردان با حالت بسي آشفته زير بارون قدم ميزنه و سخنان نامفهومي به زبون مياره(موزيك متن: من ديگه سخته برام تحمل اين همه درد...) در همين هنگام فردي رو مي بينه كه لب جوق آب نشسته و داره تند تند رو كاغذ يه چيزي مينويسه!
كارگردان: سلام... ببخشيد آقاي محترم...شما نويسنده هستيد؟!؟
-بله بله! من نويسنده هستم و داستان هاي فوق العاده محبوبي هم براي رده ي سني الف و بويژه خانوم هاي خونه دار و دختراي دم بخت مي نويسم!!
-ببخشيد... اسمتون؟!؟
-م. مودب پور هستم... خوشحال هستم!(

)
كارگردان(در دل): خودشه خودشه....هموني كه من ميخواستم!!!(با صداي بلند) آقا شما استخدامي... از همين حالا رولتو شرو كن!!3...2...1!!
.
.
.
به نام خدا! روزي بود روزگاري بود! دو تا پسر عموي خوشتيپ قد بلند خيييييلي پولدار دختر كش جذاب توي يكي از خونه هاي ميليارديه بورلي هيلز( Beverly hills) زندگي ميكردن كه يكيشون شوخ بود يكيشون گند دماغ!!....
ادامه دارد؟!؟

______________
*:ج فضول

**:باز خدا سرافينا رو خير بده يه كلوم حرف حساب يادمون داد تو رولامون به كار ببريم!!
هان... گفتيم يه وضوع جديد و اينا بديم بلكه مقبول خدايان رول تالار قرا گرفت كن فيكوني شد و ادامه دادن رولمونو! ادامه بدين ديگه....